اسلامیجوانانزن

اسرار نماز – قسمت سی و دوم

اسرار نماز

كليد قرآن

و عروج روح

نویسنده: محترم حکمتیار

قسمت: سی و دوم

پرستش و نيايش ؛ تنها براى خدا جل شأنه

 

4- حق ندارد دوست و دشمن خود را بحكم تمايلات شخصى اش انتخاب كند، اختيار تصميم گيرى در اين رابطه از او سلب شده و محكوم قضاوت آقا و تشخيص اوست، اگر برده اى با دشمن مالك خود به دوستى پرداخت و يا دوست او را بدشمنى گرفت از حد بندگى و بردگى تجاوز كرده، مرتكب عصيان و بغاوت شده است.

قرآن در اين رابطه مى فرمايد:

لَّا تَجِدُ قَوۡمٗا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ يُوَآدُّونَ مَنۡ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوۡ كَانُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ أَوۡ أَبۡنَآءَهُمۡ أَوۡ إِخۡوَٰنَهُمۡ أَوۡ عَشِيرَتَهُمۡۚ أُوْلَٰٓئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلۡإِيمَٰنَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٖ مِّنۡهُۖ وَيُدۡخِلُهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ رَضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُۚ أُوْلَٰٓئِكَ حِزۡبُ ٱللَّهِۚ أَلَآ إِنَّ حِزۡبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ ٢٢ المجادله : 22

قومى را كه به خدا و بروز آخرت ايمان دارند “چنان” نيابى كه با كسى دوستى كنند كه او با خدا و پيامبرش به مخالفت پرداخته است، هرچند پدران شان باشند، يا فرزندان شان و يا برادران شان و يا خويشاوندان شان، اينها اند كه خداوند در دلهاى شان ايمان ثبت كرده است و با روح خود “فيض غيبى اش” ايشانرا تأييد كرده است و آنانرا به جنت هايى در آرد كه زير آن نهر ها جاريست، جاودانه در آن، خدا از آنان راضى شد و خود از خدا راضى شدند، ايشان حزب خدا اند آگاه باش كه يقيناً “منسوبين” حزب خدا پيروز اند.

همچنان مى فرمايد:

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُوٓاْ ءَابَآءَكُمۡ وَإِخۡوَٰنَكُمۡ أَوۡلِيَآءَ إِنِ ٱسۡتَحَبُّواْ ٱلۡكُفۡرَ عَلَى ٱلۡإِيمَٰنِۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ ٢٣

التوبه : 23

شما اى كسانيكه ايمان آورده ايد! پدران و برادران تانرا در صورتيكه كفر را بر ايمان ترجيح دهند، بدوستى مگيريد و هركى از شما با آنان دوستى نمايد همين ها ستمگراند.

هركى بمفهوم واقعى كلمه “عبادت” و با مراعات مقتضيات آن به عبادت نپردازد، از خداى خود بغى ورزيده و “عبد” عاصى و سركش است.

پس عبادت شامل همه زندگى انسان است، نه لحظات محدودى در خلوت، چنين عبادتى از معاملات روزمره عابد امرى مجزا نيست، اسلام بچنين تفكيكى باور ندارد، زيرا خداوند جل شأنه انسان را آفريده است تا در هر لحظه زندگى به عبادت او مصروف بوده، بسان بنده او و خليفه اش در زمين باشد، نه فقط در چند لحظه اى و در چند موردى.

كسيكه تعهد كند كه تنها خدا را مى پرستد، او از بند هر بندگى ديگرى آزاد خواهد شد، در برابر هيچ بنده اى سر بندگى و بردگى خم نخواهد كرد، به طاغوت تسليم نخواهد شد و تحاكم طاغوت را نخواهد پذيرفت. عبادت رب واحد باعث مى شود تا انسان از پرستش ارباب متفرق و بندگى معبودان گوناگون نجات يابد.

چنانچه  يوسف عليه السلام به ياران زندان خود مى فرمايد:

يَٰصَٰحِبَيِ ٱلسِّجۡنِ ءَأَرۡبَابٞ مُّتَفَرِّقُونَ خَيۡرٌ أَمِ ٱللَّهُ ٱلۡوَٰحِدُ ٱلۡقَهَّارُ ٣٩

يوسف : 39

آى ياران زندانم! آيا ارباب گوناگون بهتر اند يا الله واحد صاحب سلطه و قدرت؟

حتى قرآن مى فرمايد كه نخست طاغوت را بايد نفى كرد، بعد ايمان آورد، فقط در اين صورت است كه مى توان به عروة استوار الهى چنگ زد.

فَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ لَا ٱنفِصَامَ لَهَاۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ٢٥٦ البقره : 252

پس هركى به طاغوت كافر شد و به الله ايمان آورد، يقيناً كه به دست آويز محكمى كه انفصام و انقطاعى ندارد، چنگ زده است، و خداوند شنواى داناست.

يهود و نصارى؛ پس از ايمان خود، احبار و رهبان و حتى پيامبران خود را، بنابر جهل، در الوهيت و ربوبيت شريك الله قرار دادند، در حاليكه مأمور بودند تنها خداى واحد را بپرستند.

ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُوٓاْ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗاۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ سُبۡحَٰنَهُۥ عَمَّا يُشۡرِكُونَ ٣١

التوبه : 31

احبار “علماء” و رهبان “روحانيون” شانرا جز خدا چون ارباب گرفتند و مسيح فرزند مريم را، در حاليكه مأمور نبودند مگر اينكه معبود يگانه را كه جز او الهى نيست بپرستند، پاكيست او را از آنچه شريكش مى گيرند.

انسان كه سراسرش خواسته ها، نيازها و تمايلات است، هرچه در ظاهر نياز او را برآورده سازد و به تمايلى از تملايلاتش جواب بگويد، تحت تأثيرش قرار مى گيرد، تدريجاً به آن محبت ورزيده و آهسته آهسته تسليمش شده، بند بندگى اش را به گردن مى نهد، به اندازه تمايلات و آرزوهايى كه از آن برمى خيزد براى خود معبود مى گيرد، وقتى استانهاى جوابگوئى به نيازمندى هايش را زياد پنداشت، تعداد معبودانش بيشتر مى شود و در برابر ارباب بيشترى سربندگى خم مى كند، گسستن اين بندها آنگاه برايش ميسر مى شود كه تمايلاتش را مهار كند و عقل را از اوهامش آزاد سازد، و به ربوبيت عام و خاص الله جل شأنه در جهان و رحمت مى پايان او در هستى و تدبير و اداره او كه مبداء تربيت و رحمت و خير است، چشم بگشايد، با اين فهم و معرفت و شعور مى توان از بند بندگى غير الله برهد و آزاد و سربلند زندگى كند.

چنانچه قرآن از قول مرد مؤمنى كه در برابر قوم لجوج و كافر خود، از پيامبران به دفاع پرداخته و تهديد به مرگ شده است، مى فرمايد:

وَمَا لِيَ لَآ أَعۡبُدُ ٱلَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ ٢٢ ءَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةً إِن يُرِدۡنِ ٱلرَّحۡمَٰنُ بِضُرّٖ لَّا تُغۡنِ عَنِّي شَفَٰعَتُهُمۡ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا يُنقِذُونِ ٢٣ إِنِّيٓ إِذٗا لَّفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ ٢٤ يس : 22 ـ 24

و مرا چه شده است كه كسى را نپرستم كه مرا آفريده است و به سوى وى برگردانده مى شويد، آيا جز او معبودانى را عبادت كنم كه اگر “رحمن” چيزى برايم اراده كند، شفاعت آنان چيزى از من دفع نكند و نجاتم ندهد، در آنصورت يقيناً من در گمراهى واضح باشم.

چنانچه نتيجه گيرى ما از مطالعه آثار و مظاهر تربيت، رحمت و اداره در عالم اين بود كه تنها الله حميد و ستوده را شايسته پرستش و سزاوار عبادت مى شماريم، همچنان مطالعه دقيق ما از عالم و شناخت ما از الله جل شأنه ما را به آن داشته تا با همه تجرد و يكسوئى اظهار كنيم كه تنها از تو استعانت مى جوئيم.

 

ادامه دارد …

موضوعات مشابه

Back to top button