اسرار نماز – قسمت پنجم

اسرار نماز
كليد قرآن
و عروج روح
نویسنده: محترم حکمتیار
قسمت: پنجم
معنى نماز
با توجه به همه اين واقعيت هاى ملموس است كه مى گوئيم: همه ستايش ها همان خدايى راست كه در اين هستى به حيث مالك الملك تصرف مى كند و هر چيزى در برابر حكمروايى اش خاضع و فرمانبردار است.
در چنين حالتى و با احساسى كه از تلاوت آيات قبلى در دل و دماغت ايجاد شده است، با پروردگارت بر امر مهمى تعهد مى كنى:
إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ ٥
تنها تو را عبادت مى كنيم و تنها از تو استعانت مى جوئيم.
معناى عبادت، بردگى و بندگى است و تو مى دانى كه برده و بنده كسى را گويند كه:
1ـ به ديگرى فروخته شده و اختيارش را بطور كامل بديگرى سپرده.
2ـ هر چه در اختيار دارد از خودش نه، بلكه از آقا و مالكش باشد.
3 ـ هيچ كارى را به “خواست” و “انتخاب” خودش انجام نمى دهد فقط آنچه را آقا دستور دهد انجام مى دهد.
4 ـ در همه تلاش ها و كوشش هايش رضاى آقايش را جستجو مى كند، هيچ عملى را براى ارضاى نفس خود انجام نمى دهد.
5 ـ برده نه دوست شخصى دارد و نه دشمن شخصى، دوست آقا دوست او و دشمنش دشمن اوست.
حال بمن بگو: براستى تو كه در نمازت دست بسته در برابر خدا مى آيستى و با همين كلمات با وىجل شأنه مكرراً تعهد مى كنى. آياگاهى به معناى اين تعهد و مقتضايش توجه كرده اى؟ و آيا متوجه شده اى كه تو با اين كلماتت بر چه ميثاق عظيم و بزرگى با پروردگارت تعهد مى كنى؟ و آيا واقعاً به اين تعهدت عمل كرده اى؟
اگر تو از قربانى جان و مال و استعدادهايت در راه خدا دريغ كرده اى، مال و نفس و اولادت را امانت هاى الهى نشمرده اى، و از قربانى اش در راه خدا اجتناب ورزيده اى، هركارى را بحكم هوى و هوس خودت انجام داده اى، در آغاز هيچ كارى اهتمامى به اين سخن نداشتى كه پروردگارت در رابطه با چنين كارى چه دستور داده، بارها به قيمت سخط و غضب پروردگارت به ارضاى نفست پرداخته اى و از آن فرمان برده اى، و اگر تو با دوستان خدا دشمنى نموده اى و با دشمنانش دوستى، در آنصورت تعهد تو با خدا دروغين بوده گويا بارها، با خدايت كاذبانه تعهد كرده اى و هر بارى آنرا نقض نموده اى و زير پا گذاشته اى.
تو كه مى گويى: إِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ: تنها از تو استعانت مى جوئيم. معنايش اين است: بار الها! تنها بسوى تو دست نيازمندى و احتياج دراز مى كنم، جز تو دامن احدى را نمى گيرم، به ديگرى جز تو طمعى ندارم، تو را براى خود كافى مى شمارم، معتقدم كه همه چيز در اختيار توست، تو متكفل پرورش بندگانت و ضامن رزق و روزى آنانى، تو نسبت به بندگانت رؤف و مهربانى، از اينرو براى همه نيازهاى خود فقط بتو رجوع مى كنيم و همه چيز مانرا از تو مى خواهيم.
گويا تو در نمازت با پروردگارت بطور مكرر تعهد مى كنى كه:
جز تو براى احدى سربندگى و پرستش خم نخواهم كرد و جز تو بسوى احدى دست سؤال دراز نخواهم كرد.
ولى اگر با وجود اين تعهد مكرر، تو به ديگرى جز خدا طمعى داشتى، خداى مستعان را براى خود كافى نشمردى و براى رفع نيازمندى هايت به آستانه ديگرى رجوع كردى و دامن ديگرى را محكم گرفتى و گمان كردى كه خدا جل شأنه، در ربوبيت و نگهدارى و پرورش هستى، اجابت دعاها و جوابگويى به حوايج ونيازمندىهاى مخلوقات، شركايى دارد كه يا دعايت را مباشرتاً اجابت مى كنند و يا حتماً خدا را وادار به قبول آن مىسازند، در آنصورت بمن بگو كه معناى “اياك نستعين” تو چيست؟
شايد مى دانى كه سوره فاتحه كليد و مقدمه قرآن و خلاصه همه مطالب آن است، يا به عبارت ديگر همه قرآن شرح تفصيلى اين سوره است، در سوره فاتحه، همين آيه چهارم “اياك نعبد و اياك نستعين” محور سوره و مطلب مركزى و اساسى آنرا تشكيل داده، نشان مى دهد كه مدعاى اساسى و محورى قرآن اين است كه ميان انسان و پروردگارش اين رابطه بر قرار شود كه تنها خدا را پرستش كند و تنها از او استعانت جويد.
پس از اين تعهد بزرگ، اولين خواست و نخستين سؤالت را به خدا عرضه مى كنى و مى گويى:
ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ: به اين راه راست هدايت مان كن!
معناى اين دعاء چنين است:
1ـ در تو آرزو و تمناى شناخت راه راست و حركت در آن وجود دارد، از اينرو دعاى نخستين تو توفيق درك راه راست و حركت در آن است.
2 ـ تنها براى خودت نه بلكه براى ديگران نيز آرزوى رهيابى و استهداء را در قلبت مى پرورانى و نجات شانرا از گمراهى خواهانى، و مى دانى كه رهيابى تو به تنهايى كفايت نمى كند، ناگزيرى در يك جمع صالح و ره يافته حركت كنى، در پهلوى همراهان رشيد، مى توانى در خط مستقيم تا سر منـزل و هدف پيش بروى و از انحراف به چپ و راست نجات بيابى. علاوه بر آن، دلسوزى تو نسبت به همنوعانت باعث مى شود كه آنانرا در دعاهايت شامل كنى.
3 ـ هدفت از راه راست همان مطلبيست كه در آيه چهارم ذكر شده: تنها خدا را پرستيدن و تنها از او استعانت جستن.
4 ـ تو با اين دعايت تنها يافتن راه مستقيم را نه، بلكه توفيق رفتن به راهى را خواسته اى كه مستقيماً تو را به خدا مى رساند و كجروى و انحراف به چپ و راست در آن نباشد.
5 ـ اگر تنها مى گفتى: ما را رهنمايى كن، معنايش اين بود كه به فكر درست، نظريه صحيح، تشخيص سالم و رأى علمى دقيق، رهنمايى شوى، ولى تومى گويى: ما را براه مستقيم هدايت كن، يعنى توأم با نظر و رأى سالم و تشخيص درست از سمت و جهت حركت، توفيق رفتن و اراده و عزم رفتن و زاد راه شايسته رفتن در اين مسير را بما عنايت كن و ما را در راه رسيدن به سر منـزل و هدف يارى كن.
رأى و نظريه مجرد، تنها اقناع ذهنى را ايجاب مى كند ولى در دعاى تو درستى رأى، پاكى هدف، سلامت عزم و اراده، و مستقيم بودن سمت و جهت حركت شامل است.
كمى با خود بينديش، بعد قضاوت كن كه اگر تو هر روزى بارها از پروردگار هاديت در نمازها خواسته اى كه تو را براه مستقيم هدايت كند، و توفيق حركت در اين راه را بتو عنايت نمايد، ولى قبل و بعد از نمازت، نه تلاشى براى شناسايى راه مستقيم داشته اى و نه سعى براى رفتن در آن، پس هدف تو از اين دعاء چه بوده؟ اگر تو با فراغت از نماز فجر، و در اثناى وضع برنامه ها براى كارهاى روزمره ات نيتت كج است و عزايمت ناپاك، و براى دست يابى به مال، عزت و اقتدار، راههاى كج و معوج را جستجو مى كنى، و عملاً از صراط مستقيم الهى بيراهه مى روى و راههاى كج شيطانى را انتخاب مى كنى، در اينصورت چه كسى اين ادعاى دروغين تو را باور خواهد كرد كه تو در نمازت واقعاً از خدا جل شأنه خواسته اى كه براه مستقيم هدايت شوى؟؟
به تعقيب اين دعاء و متصل آن، راه مستقيمى را كه توفيق رفتن در آن را تمنا كرده اى به اين الفاظ توضيح مى دهى: راه كسانيكه بر آنان انعام كرده اى. يعنى در نتيجه انتخاب اين راه و حركت در آن مورد انعام و عنايت تو قرار گرفته اند.
گويا اين راه نه يك خط فكرى مجرد ذهنى و اعتقادى محض است كه تنها يقين و باور را ايجاب كند و بس، بلكه خط مستقيمى است كه براى عملكردها ترسيم شده، “روش” است نه “بينش” راهيست طى شده، راهى كه در طول تاريخ، بندگان صالح خدا بارها به آن رفته اند و مورد انعام خداى هادى و مستعان قرار گرفته اند، به عزت و سر بلندى رسيده اند، خلافت زمين، قيادت فكرى، اخلاقى، سياسى و اجتماعى مردم به آنان سپرده شده و وارث همه داشته ها و سرمايه هاى زمين و زمان شده اند.
قرآن عظيم الشان، رهروان اين راه و انعام يافتگان بارگاه الهى را اينگونه معرفى مى كند :
وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَعَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِم مِّنَ ٱلنَّبِيِّۧنَ وَٱلصِّدِّيقِينَ وَٱلشُّهَدَآءِ وَٱلصَّٰلِحِينَۚ وَحَسُنَ أُوْلَٰٓئِكَ رَفِيقٗا ٦٩ النساء: 69
و هر كى از خدا و پيامبر اطاعت كند، در زمره كسانى باشند كه خدا بر آنان انعام كرد: پيامبران، صادقان، شهداء و صالحان و چه رفقاى خوبى!!
تو با اظهار اين تمنا در واقع خواسته اى كه شرف رفاقت پيامبران را حاصل كنى، در ايمانت به خدا و پيمانت با خدا جل شأنه صادق باشى، هر آن آماده شهادت و قربانى در راه خدا جل شأنه و مصروف تلاش هاى مصلحانه در جهت اصلاح خود و جامعه.
ولى بمن بگو:
آيا گاهى به معنا و ابعاد اين دعاء توجه كرده اى؟ آيا گاهى اراده و عزم رفاقت با پيامبران، صادقان، شهداء و صالحان و پيروى و متابعت از خط آنانرا داشته اى؟ آيا گاهى با اين دعاء شور و شوق شهادت در راه خدا در تو ايجاد شده است؟
معناى اين دعاء جز اين نيست كه تو تمناى شهادت در راه خدا جل شأنه را در دل مى پرورانى، و توفيق رفتن به راه شهداء را از خدا جل شأنه مى خواهى!!
بايد بدانى كه تمناى شهادت در دل كسى مى ميرد و بيم مرگ در آن رخنه مى كند كه:
1ـ به خدا جل شأنه و به ربوبيتش ايمان و باور نداشته باشد.
2 ـ به اجل و موعد از قبل تعيين شده مرگ، متيقن نباشد.
3 ـ و معتقد به اين نباشد كه مرگ در موعد ثابت و مكتوب خود و به اذن و حكم خدا و در محلى كه از قبل برايش تعيين شده به سراغ انسان مى رود و روح آدمى توسط ملك مؤكل و مؤظف براى اين كار قبض مى شود، خود بخود، تصادفى و نابهنگام بيرون نمى رود.
4 ـ و نمى داند كه مرگ آغاز زندگى ديگريست نه پايان آن.
در آخرين آيه 6 سوره فاتحه، از محسوب شدن در زمره كسانيكه گمراه اند و مورد غضب الهى قرار گرفته اند به خدا جل شأنه پناه مى جويى، اين غضب شدگان يا كسانى اند كه نخست ايمان آورده اند ولى پس از ايمان شان به كارى مبادرت ورزيده اند كه به موجب آن مورد لعنت خدا قرار گرفته اند در پرتگاه گمراهى سقوط كرده اند و يا كسانى اند كه خداى منعم جل شأنه در ظاهر امر نعماتى به ايشان عنايت فرموده و وضع ظاهرى آنان نيز ملمع و فريبنده بوده آنانرا رهياب و نيكو جلوه مى دهد، ولى در واقع گمراه اند و مستحق غضب الهى.
پس تو در خوف و رجا بسر مى برى از جانبى به رحمت مى پايان خداى بخشنده مهربان اميدوارى و از جانبى از عقاب و عذاب او بيمناك.
از يكسو در جستجو و تلاش مستمر راه مستقيم، و از سوى ديگر از سقوط در پرتگاه گمراهى در هراس.
در پايان سوره، آمين مى گويى يعنى بارالها! دعاهايم را بپذير.
ادامه دارد …


