اسلامیجوانانزن

اسرار نماز – قسمت سی و چهارم

اسرار نماز

كليد قرآن

و عروج روح

نویسنده: محترم حکمتیار

قسمت: سی و چهارم

پرستش و نيايش ؛ تنها براى خدا جل شأنه

 

در چهارمين آيه سوره فاتحه “عبادت” و “استعانت” به صيغه جمع “نعبد” و “نستعين” آمده است كه مشعر بر نفى عبادت همديگر و استعانت از همديگر و پرستش جمعى است، ما در ميان خود يكى ديگرى را نخواهيم پرستيد، “همه مان يكجا” تنها تو را مى پرستيم، بر همديگر اتكاء و اتكال نخواهيم داشت، همه مان از تو استمداد مى جوئيم، اين مطلب در آيات ديگر قرآنكريم شرح يافته است.

قُلۡ يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ تَعَالَوۡاْ إِلَىٰ كَلِمَةٖ سَوَآءِۢ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمۡ أَلَّا نَعۡبُدَ إِلَّا ٱللَّهَ وَلَا نُشۡرِكَ بِهِۦ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا يَتَّخِذَ بَعۡضُنَا بَعۡضًا أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِۚ فَإِن تَوَلَّوۡاْ فَقُولُواْ ٱشۡهَدُواْ بِأَنَّا مُسۡلِمُونَ ٦٤ آل عمران : 64

بگو اى اهل كتاب! بسوى كلمه اى بيائيد كه ميان ما و شما مسلم و يكسان است كه جز الله را نپرستيم و با او هيچ چيزى را “در عبادت” شريك نكنيم، و برخى برخى ديگرى مانرا چون ارباب “خود” نگيرند، پس اگر رو گردانيدند، بگو: شما شاهد باشيد كه ما مسلمانيم.

همچنان مى فرمايد:

وَٱصۡبِرۡ نَفۡسَكَ مَعَ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم بِٱلۡغَدَوٰةِ وَٱلۡعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجۡهَهُۥۖ وَلَا تَعۡدُ عَيۡنَاكَ عَنۡهُمۡ تُرِيدُ زِينَةَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۖ وَلَا تُطِعۡ مَنۡ أَغۡفَلۡنَا قَلۡبَهُۥ عَن ذِكۡرِنَا وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ وَكَانَ أَمۡرُهُۥ فُرُطٗا ٢٨ الكهف : 28

و خود را در معيت كسانى باشكيبائى نگهدار كه پروردگار شانرا پگاه و بيگاه ياد نموده، نيايش مى كنند و رضايش را مى جويند، و ديده هايت از ايشان بسوى ديگرى درنگذرد “ملتفت نشود” در حاليكه آرايش دنيا را مىطلبى و از كسى اطاعت مكن كه دلش را از ياد مان غافل كرده ايم و از هوسش تبعيت نموده و كارش افراط و از حد گذشتن است.

آيات متعدد قرآن مجيد اين مطلب را توضيح مى كند كه مسلمان مكلف است در جمع بسر برد، در صف حركت كند، چون عضو واحد در تنه يك حزب و چون سپاهى اى در يك جند و سپاه عمل نمايد و در آنصورت است كه تأييد الهى را كسب و به پيروزى نائل مى شود، چنانچه مى فرمايد:

إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلَّذِينَ يُقَٰتِلُونَ فِي سَبِيلِهِۦ صَفّٗا كَأَنَّهُم بُنۡيَٰنٞ مَّرۡصُوصٞ ٤

الصف: 4

بى گمان كه خداوند كسانى را دوست دارد كه در راه او صف بسته مى رزمند، به نحوى كه گويا ايشان بنيان مرصوص و استوارى اند.

چنين مبارزينى مشمول تأييد الهى اند.

وَمَن يَتَوَلَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزۡبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡغَٰلِبُونَ ٥٦

المائدة : 56

و هر كى با و پيامبرش و مؤمنان دوستى كرد، پس يقيناً (منسوبين) حزب الله غالب اند.

وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ ٱلۡغَٰلِبُونَ ١٧٣ الصافات:173

و بدون شك سپاه ما حتماً غالب اند.

از عبدالله بن عمر رضي الله عنه روايت است كه پيامبر عليه السلام فرمودند:

يَدُ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ وَمَنْ شَذَّ شَذَّ إِلَى النَّارِ: دست “تأييد” الهى با جماعت است، پس هركى تنها شد در پرتگاه آتش سقوط كرد.

از معاذ بن جبل رضي الله عنه روايت است كه پيامبر عليه السلام فرمود:

إِنَّ الشَّيْطَانَ ذِئْبُ الْإِنْسَانِ كَذِئْبِ الْغَنَمِ يَأْخُذُ الشَّاةَ الْقَاصِيَةَ وَالنَّاحِيَةَ فَإِيَّاكُمْ وَالشِّعَابَ وَعَلَيْكُمْ بِالْجَمَاعَةِ وَالْعَامَّةِ وَالْمَسْجِدِ*

شيطان گرگ انسان است، چون گرگ گوسفندان كه گوسفند تنها و رميده از رمه و در گوشه دور از رمه به پهلو افتيده را مى خورد، و از انشعابات خوددارى كنيد و بر شماست كه با جماعت و اكثريت باشيد و با مسجد باشيد.

چنانچه گرگ گوسفندى را كه بهر دليلى از سائر رمه كناره شود مى درد، شيطان نيز “فرد” تنها را كه از جمع رميده است، تنفرش از سائر افراد باعث عزلت از صف شده است يا خستگى و درماندگى او را به عقب كشانده و تنها گذاشته است، و يا عافيت طلبى و خواهش زندگى بىدغدغه و بدون كشمكش ها و جار و جنجال ها او را به گوشه گيرى در كنج عافيت واداشته است و بالآخره هرچه دليل “تنهائى” او باشد، لقمه چربى براى شيطان خواهد شد و بدام او سقوط خواد كرد.

پيامبر عليه السلام در اين رابطه با الفاظ ديگرى مى فرمايد:

عَلَيْكُمْ بِالْجَمَاعَةِ وَإِيَّاكُمْ وَالْفُرْقَةَ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ مَعَ الْوَاحِدِ وَهُوَ مِنَ الِاثْنَيْنِ أَبْعَدُ *                رواه الترمذى

بر شماست كه با جماعت باشيد و از تفرقه بپرهيزيد زيرا شيطان رفيق فرد تنها است و از دونفر دورتر .

تنهائى به رفاقت شيطان مى آنجامد و مجال را براى فعاليت شيطان فراهم مىسازد.

از  ابوذر غفارى رضي الله عنه روايت است كه پيامبر عليه السلام فرمود:

مَنْ فَارَقَ الْجَمَاعَةَ شِبْرًا فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الْإِسْلَامِ مِنْ عُنُقِهِ*

كسيكه از جماعت به اندازه يك وجب جدا شد، يقيناً كه حلقه اسلام را از گردنش بركنده است.

به معيت الهى باور داشتن و به عون وى جل شأنه اميدوار بودن اثر خيلى ژرف و عميقى در سازندگى شخصيت انسان دارد. بزرگترين شخصيت هاى تاريخ، كه امت هاى بزرگى را ساخته اند، روند تاريخ را تغيير داده اند و اساس مدنيت هاى بزرگ تاريخ را گذاشته اند، اميدوار ترين افراد بوده اند. امل و اميد قوى آنان به ملت هاى مأيوس قوت قلب بخشيده و به آينده كار و پيكارشان اميدوار ساخته، باعث آغاز قيام هاو تداوم آن شده اند.

و من باور دارم كه پيروزى و شكست نيرو هاى در حال تصادم، بيشتر از هر عامل ديگرى مربوط و منوط است به بود و نبود افراد اميدوار. هزيمت و شكست، انجام محتوم طرف مأيوس و نا اميد است، چنانچه در معارك و درگيرى ها مى نگريم كه در اثناى بر خورد، در صفوف جناح در حال شكست و فرار، فرد اميدوارى بر خلاف وضع حاكم فرياد مى كشد كه دشمن رو به فرار است، بايد صبر كرد و از فرار اجتناب ورزيد، فرياد اميدوار كننده او چون روح در كالبد مرده و مضطرب سپاهيان در حال هزيمت جان ميدمد و بهمه قوت قلب مى بخشد و به پايدارى واميدارد. برعكس فرياد نابهنگام يك فرد مأيوس از پيروزى، سپاه بزرگ درحال غلبه را با شكست روبرو ساخته، مايه كوبيدن جرأت و شهامت سپاهيان و عامل دگرگون شدن وضع به نفع جانب مقابل مى شود.

قرآن كريم نقش اميدوارى به عون الهى را در دگرگونى هاى بزرگى كه به دست پرتوان پيام آوران اولواالعزم تحقق يافته است، مكرراً به ارزيابى گرفته، طى داستانهاى نهايت آموزنده اى در برابر مخاطب خود قرار مى دهد.

در رابطه با داستان  موسى عليه السلام مى فرمايد: در دوران هجرت از مصر، در اثنائى كه او و ياران مهاجرش تحت تعقيب جنود فرعون قرار گرفته، از جلو بحر حايل مى شود و از عقب سپاه فرعون فراميرسد، ياران مهاجرش مضطرب و پريشان اند، چون سالها را در اسارت فرعون و آل او سپرى كرده اند، فرزندان شان را ذبح و دختران شان را چون كنيز براى خدمت در دربارهاى فراعنه در زندگى بد تر از مرگ نگهداشته اند، با ترس و پريشانى حول قائد شان حلقه زده، از نجات شان مأيوس اند و اظهار ميدارند كه ما حتماً گرفتار شده ايم، ولى در چنين شرايط دشوار كه امكانات نجات به نظر نمى خورد، و همسنگران نيز در خوف و در ترس، لرز و يأس اند،  موسى عليه السلام باهمه اميدوارى و اطمئنان راسخ به عون و معيت الهى مى فرمايد:

قَالَ كَلَّآۖ إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهۡدِينِ ٦٢ الشعراء 62

گفت: نه چنين است “كه شما تصور مى كنيد” يقيناً پروردگارم با من است مرا “براه نجات” هدايت خواهد كرد.

بنابر همين اميداورى و اطمئنان بود كه خداى مستعان  موسى عليه السلام و ياران او را نجات بخشيد.

وَأَنجَيۡنَا مُوسَىٰ وَمَن مَّعَهُۥٓ أَجۡمَعِينَ ٦٥ الشعراء: 65

موسى را و همه آنانكه با او بودند، نجات بخشيديم .

در داستان ديگرى از هجرت پيامبر اسلام “صلوة الله و سلامه عليه” مى فرمايد كه در اثناى هجرت مخفيانه اش، در حاليكه يكى از دو تن است و دشمن نيز شمشير ها را از غلاف بيرون كشيده، در تعقيب او و در پى كشتنش برآمده اند، ابوجهل با ياران سفاكش تا دهن همان غارى مى رسند كه پيامبر عليه السلام با همسفرش ابوبكر صديق رضي الله عنه به آن پناه برده اند، وقتى همسفرش مى بيند كه دشمن سفاك با شمشير هاى برهنه به دهن غار رسيده، مشوش و مضطرب مى شود، ولى پيامبر اميدوار به عون الهى، با مشاهده حالت اضطراب و پريشانى همسنگر و همسفرش به او اطمئنان داده مى فرمايد:

لَا تَحۡزَنۡ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَاۖ ٤٠ التوبه: 40

محزون مباش، يقيناً كه خدا با ماست.

قرآن متعاقب همين اظهار اطمئنان به معيت الهى، چون نتيجه اى كه بر اين اطمئنان مرتب شده است مى فرمايد:

فَأَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَيۡهِ وَأَيَّدَهُۥ بِجُنُودٖ لَّمۡ تَرَوۡهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ٱلسُّفۡلَىٰۗ وَكَلِمَةُ ٱللَّهِ هِيَ ٱلۡعُلۡيَاۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ٤٠ التوبه: 40

پس خداوند سكينه اش را بروى نازل كرد و او را با سپاهى تأييد نمود كه نديديد و كلمه”شعار” عناصر كافر را پائين و سرنگون ساخت و كلمة الله عليا و برتر، و خداوند غالب با حكمت است.

چنين است نتائج سترگ اطمئنان به عون و تأييد الهى.

 

ادامه دارد …

موضوعات مشابه

Back to top button