سلایدرسیاسیمطالب مهمنوشته ها

افغانستان در چهارراه منافع قدرت ها؛ از تجربه های گذشته تا نگرانی های امروز

 

افغانستان در چهارراه منافع قدرت ها؛ از تجربه های گذشته تا نگرانی های امروز

تأملی بر مقالهء تحلیلی و ارزشمند رهبر حزب اسلامی افغانستان

 

نویسنده: محمد جواد عمر

 

افغانستان کشوری است که بخش بزرگی از تاریخ معاصر آن با جنگ، مداخله خارجی، رقابت قدرت های بزرگ و منطقه یی و کشمکش بر سر منافع سیاسی و اقتصادی گره خورده است. در چنین سرزمینی، هرگاه سخن از منابع طبیعی، نفت و گاز، مسیرهای انتقال انرژی، قراردادهای بزرگ اقتصادی و حضور شرکت های خارجی به میان می آید، نمیتوان موضوع را صرفاً از زاویه یک معامله تجارتی نگاه کرد و از ابعاد سیاسی و استراتیژیک آن چشم پوشید. کشوری که دهه ها میدان رقابت قدرت های مختلف بوده است، ناگزیر باید درباره هر تحول بزرگ اقتصادی با حافظه تاریخی، دقت سیاسی و احساس مسئولیت ملی برخورد کند. تازه ترین مقاله ارزشمند و پر بار محترم حکمتیار، رهبر حزب اسلامی افغانستان دقیقا از همین زاویه قابل فهم است. این مقاله یک نوشته معمولی درباره یک قرارداد اقتصادی نیست؛ بلکه تلاشی برای پیوند دادن تحولات امروز با تجربه های گذشته افغانستان و نشان دادن ارتباط میان منابع طبیعی، شرکت های نفت و گاز، مسیرهای انتقال انرژی و منافع قدرت های منطقه یی و بین المللی است. رهبر محترم حزب اسلامی افغانستان سیاست افغانستان را از بیرون و از روی چند کتاب نشناخته است؛ دهه ها در متن تحولات سیاسی و نظامی کشور حضور داشته، فراز و فرودهای تاریخ معاصر افغانستان را از نزدیک دیده و مداخلات قدرت های بیرونی و پیامدهای آن را تجربه کرده است. از همین رو، وقتی نسبت به پیامدهای سیاسی و امنیتی یک روند اقتصادی هشدار می دهد، شایسته است که سخن او با دقت خوانده شود، نه اینکه با چند جمله کوتاه و چند واکنش هیجانی در شبکه های اجتماعی کنار گذاشته شود.

اصل مسأله ای که در مقاله مطرح شده، بسیار روشن و در عین حال بسیار مهم است: منابع افغانستان و موقعیت جغرافیایی این کشور همواره مورد توجه قدرت ها و شرکت های بزرگ بوده است و پروژه های انرژی در بسیاری از موارد تنها یک فعالیت اقتصادی ساده نیستند، بلکه میتوانند با منافع سیاسی، امنیتی و استراتیژیک کشورهای مختلف پیوند پیدا کنند. مقاله با اشاره به قرارداد شرکت دلتا در حوزه کشک ـ تیرپل و سرمایه گذاری ابتدایی اعلام شده برای اکتشاف و استخراج منابع، این تحول را در کنار سابقه رقابت شرکت های خارجی در افغانستان و پروژه های انتقال انرژی مورد بررسی قرار می دهد. طبق اعلام رسمی، قرارداد در ۷ سپتامبر ۲۰۲۶ میان وزارت معادن و پترولیم امارت و شرکت سعودی دلتا انترنشنل امضا شده و سرمایه گذاری ابتدایی ۲۰۰ میلیون دالر برای اکتشاف و استخراج هفت بلاک گاز در بخش کشک اعلام شده است. بنابراین، پرسش اساسی این نیست که آیا افغانستان به سرمایه گذاری خارجی نیاز دارد یا خیر؟ افغانستان برای توسعه اقتصادی، ایجاد زیربنا، استخراج معادن و استفاده از منابع طبیعی خود به سرمایه، تکنالوژی و تخصص نیاز دارد. پرسش مهم تر این است که این سرمایه گذاری ها با چه شرایطی و توسط کی ها انجام می شود، منافع مردم افغانستان چگونه حفظ می گردد، قراردادها تا چه اندازه شفاف و پاسخگو هستند و آیا منابع ملی در چارچوب یک سیاست درازمدت و مبتنی بر منافع کشور مدیریت می شوند یا نه؟ این پرسش ها نه مخالفت با توسعه است و نه مخالفت با سرمایه گذاری؛ برعکس، نشانه مسئولیت پذیری در برابر ثروتی است که متعلق به یک گروه نیست و نباید درباره آن با نگاه کوتاه مدت و گروهی تصمیم گرفته شود.

اهمیت مقاله رهبر محترم حزب اسلامی افغانستان در همین جاست که مسأله امروز را از گذشته جدا نمی کند، منابع طبیعی کشور را متعلق به کافه ملت میداند، دخالت در بیت المال را مردود می شمارد، همه را بیدار می سازد تا از درگیر شدن افغانستان در یک جنگ خانمان سوز دیگر جلوگیری شود. رقابت شرکت های نفت و گاز در افغانستان، تلاش شرکت هایی مانند یونیکال و بریداس، تشکیل کنسرسیوم سنت گاز و بحث مسیرهای انتقال انرژی، همه نشان می دهد که منابع انرژی افغانستان از سال ها پیش مورد توجه بازیگران مختلف بوده است. مقاله با یادآوری این سابقه، هشدار می دهد که تحولات امروز را نمیتوان بدون شناخت گذشته درست فهمید. افغانستان تجربه کافی دارد که بداند چگونه یک موضوع اقتصادی میتواند به موضوعی سیاسی تبدیل شود و چگونه رقابت بر سر منافع اقتصادی می تواند به رقابت های بزرگ تر منطقه یی و بین المللی راه پیدا کند. این کشور در گذشته نیز شاهد بوده است که چگونه قدرت های بیرونی با اهداف متفاوت وارد معادلات افغانستان شده اند و چگونه درگیری های داخلی و رقابت های خارجی سرانجام هزینه خود را از مردم افغانستان گرفته است. به همین دلیل، نگرانی درباره آینده منابع طبیعی، قراردادهای بزرگ کشور و آنهم بدون نظارت مرجع معتبر و دخالت بیرونی ها نگرانی بی مورد نیست؛ بلکه بخشی از مسئولیت سیاسی و ملی هر انسان آگاه به ویژه یک رهبر متعهد به ارزش های ملی و اسلامی است.

با این همه، به جای آنکه اصل این پرسش ها مورد بحث قرار گیرد، متاسفانه بخشی از واکنش های فضای مجازی متوجه شخصیت رهبر محترم حزب اسلامی افغانستان شده است. برخی از ملاهای درباری، برخی صوفی های گرفتار خرافات، برخی ملاهای تکفیری و چهره هایی که فعالیت های دینی و سیاسی را به نمایش های یوتیوبی و تیک تاکی تبدیل کرده اند، به جای آنکه وارد اصل بحث شوند، با زبان تمسخر، تحقیر و برچسب زدن واکنش نشان می دهند. در سوی دیگر، شماری از جوانان فعال در فضای مجازی نیز با چندین صفحه، نام مستعار و حساب های متعدد، گاهی یک ادعای واحد را از چندین آدرس تکرار می کنند و تصور می شود که افزایش تعداد حساب ها می تواند جای خالی استدلال را پر کند. چنین روشی نه به فهم مسآله کمک می کند و نه چیزی به آینده سیاسی افغانستان می افزاید. مشکل زمانی عمیق تر می شود که برخی افراد پیش از خواندن مقاله، برای مقابله با آن تصمیم گرفته باشند. برای یک عده، هر سخنی که از سوی رهبر حزب اسلامی افغانستان مطرح شود، پیشاپیش با عینک خصومت سیاسی دیده می شود؛ برای عده یی دیگر، گذشته های فکری و سیاسی، از جریان های کمونیستی تا قرائت های افراطی سکولار و سایر جریان های ساخته و پرداختهء اجانب، چنان بر قضاوت آنان سایه انداخته است که دیگر متن را آن گونه که هست نمی بینند. مقاله را نمی خوانند تا بفهمند چه می گوید؛ می خوانند تا چیزی پیدا کنند که بتوانند علیه گوینده استفاده کنند. این دیگر نقد نیست؛ این حماقتی بزرگ و دشمنی با ارزش های بزرگ ملی و اسلامی است. کسانی که سال ها در فضای مجازی با نام های مختلف فعالیت می کنند و از حساب های متعدد به تولید و بازتولید یک روایت می پردازند، اگر خود را صاحب تحلیل سیاسی می دانند، باید یک اصل ساده را بپذیرند: اعتبار یک سخن از تعداد حساب هایی که آن را نشر می کنند به وجود نمی آید. یک ادعای بی سند، اگر در صد صفحه هم تکرار شود، همچنان ادعای بی سند است؛ و یک دلیل معتبر، اگر تنها از یک منبع ارائه شود، با دلیل و سند بودن خود اعتبار پیدا می کند.

شگفت آورتر از همه این است که برخی افراد درباره مقاله یی که هنوز درست نخوانده اند، حکم صادر می کنند و بعد برای اثبات حکم خود، بخش هایی از متن را جدا می سازند. یک جمله را از پاراگرافی جدا می کنند، یک مفهوم را از زمینه اصلی آن بیرون می کشند و سپس چیزی را به مقاله نسبت می دهند که در متن وجود ندارد. این شیوه، تحریف است، نه تحلیل. کسی که می خواهد یک مقاله سیاسی را نقد کند، نخست باید تمام مقاله را بخواند، استدلال اصلی آن را بفهمد و سپس دقیقا همان ادعا را مورد بررسی قرار دهد. اگر یک سند نادرست است، باید گفت چرا؛ اگر یک روایت تاریخی اشتباه است، باید سند تاریخی معتبرتر ارائه کرد؛ اگر یک نتیجه گیری منطقی نیست، باید ضعف منطقی آن را نشان داد. غیر از این، هرچه هست هیاهوی رسانه ای و جفا در حق ملت و مملکت است!!

در برابر این هیاهو، محتوای اصلی مقاله همچنان پابرجاست: منابع افغانستان متعلق به مردم افغانستان است و تصمیم گیری درباره آنها باید با نگاه ملی، شفافیت، قانون و مسئولیت تاریخی صورت گیرد. یک کشور فقیر و جنگ زده نمی تواند منابع طبیعی خود را بدون نظارت ملت، توجه به پیامدهای درازمدت سیاسی، اقتصادی و امنیتی مدیریت کند. هر قرارداد بزرگ باید نه تنها میزان سرمایه گذاری و درآمد احتمالی آن، بلکه پیامدهای منطقه یی، حقوق نسل های آینده، میزان وابستگی اقتصادی و تاثیر آن بر جایگاه افغانستان در رقابت های منطقه یی را نیز مورد توجه قرار دهد. مقاله دقیقا بر همین ضرورت تاکید می کند. رهبر محترم حزب اسلامی افغانستان در این نوشته تنها درباره یک شرکت یا یک قرارداد سخن نمی گوید؛ مسآله بزرگ تری را پیش روی مردم افغانستان قرار می دهد: آیا کشور از تجربه های گذشته آموخته است؟ آیا می توان منابع افغانستان را به گونه یی مدیریت کرد که به جای تبدیل شدن به ابزار رقابت قدرت ها، پایه یی برای توسعه ملی شود؟ آیا می توان سرمایه خارجی را جذب کرد، بدون آنکه استقلال تصمیم گیری و منافع ملی قربانی شود؟ و آیا ساختار تصمیم گیری درباره منابع استراتیژیک کشور از چنان مشروعیت، قانونمندی و پاسخگویی برخوردار است که نسل های آینده بتوانند درباره آن حساب بخواهند؟

این پرسش ها را نمی توان با تمسخر پاسخ داد.

این پرسش ها را نمی توان با تهمت خاموش کرد.

و این پرسش ها را نمی توان با چند اکاونت/حساب در صفحات مجازی از میان برد.

کسانی که واقعا دلسوز افغانستان اند، باید از خود بپرسند که چرا هرگاه سخن از منابع طبیعی، قراردادهای بزرگ و منافع قدرت های بیرونی به میان می آید، به جای پرداختن به اصل مسآله، بحث به شخصیت افراد کشانده می شود. اگر یک تحلیل نادرست است، نادرستی آن را ثابت کنید. اگر یک هشدار بی اساس است، بی اساسی آن را با سند نشان دهید. اگر قرارداد برای افغانستان بهترین پیامدها را دارد، دلایل اقتصادی، حقوقی و ملی آن را توضیح دهید. اما هیچ کدام از این کارها با دشنام و تمسخر ممکن نیست. چرا پروپاگند می کنید؟ چرا اذهان عمومی را منحرف می سازید؟ چرا در مورد اصل موضوع چیزی نمیگویید؟

افغانستان به اندازه کافی از سیاست های احساسی، قضاوت های عجولانه و تصمیم های بدون مطالعه و بدون مشوره آسیب دیده است. مردم این کشور چهار دهه هزینه جنگ ها و رقابت های دیگران را پرداخته اند. نسل های افغانستان با مهاجرت، فقر، ویرانی و از دست رفتن فرصت های زندگی روبه رو شده اند. بنابراین امروز هر صدایی که درباره خطر تکرار تجربه های گذشته هشدار می دهد، باید شنیده شود؛ مخصوصاً صدای یک رهبرخردمند و آگاه بر قضایا!! و هیچ هشدار جدی نباید پیش از مطالعه و بررسی کنار گذاشته شود. مقاله رهبر محترم حزب اسلامی افغانستان از همین منظر اهمیت پیدا می کند. این مقاله خواننده را وادار می کند درباره ارتباط میان نفت و گاز، شرکت های خارجی، مسیرهای انرژی، منافع کشورهای منطقه، آینده سیاسی افغانستان و نظارت ملت بر پروژه های بزرگ و سرمایه های ملی فکر کند.

امروز ممکن است کسانی این هشدار را خوش نداشته باشند؛ ممکن است کسانی آن را از زاویه سیاسی دیگری ببینند؛ ممکن است کسانی آنرا خلاف منافع شخصی و گروهی خود ببینند و یا ممکن است برخی از درک قضایا خیلی عاجز باشند و نتوانند وضعیت را درک و قضایا را تحلیل کنند و یا حتی ممکن است برخی مجبور به انجام کارهایی باشند که در تضاد با منافع ملی است، اما هیچ یک از این موارد مجوز آن نیست که اصل بحث دفن شود. اتفاقاً هرچه موضوع بزرگ تر باشد، نیاز به بحث جدی تر و عمیق تر بیشتر است. آنچه افغانستان امروز به آن نیاز دارد، نسل جدیدی از تحلیل گران و فعالان سیاسی و رسانه یی است که بتوانند از هیجان عبور کنند و به عمق مسآله برسند؛ نسلی که بداند سیاست فقط فیسبوک و ایکس نیست، تحلیل سیاسی فقط ساختن چند جمله تند نیست و فعالیت رسانه یی فقط افزایش تعداد دنبال کننده و حساب نیست. سیاست، تاریخ دارد؛ اقتصاد دارد؛ جغرافیا دارد؛ منافع دارد؛ و هر تصمیم بزرگ میتواند پیامدهایی داشته باشد که سال ها بعد آشکار شود. اگر کسی خود را عالم دین می داند، باید با علم و منطق دینی پاسخ دهد؛ اگر خود را تحلیل گر سیاسی می داند، باید با تحلیل سیاسی پاسخ دهد؛ اگر خود را آگاه اقتصادی می داند بر اساس علم اقتصاد جواب دهد؛ اگر خود را فعال رسانه یی می داند، باید با سند و روشنگری پاسخ دهد؛ و اگر خود را جوان آگاه کشور می داند، باید پیش از هر واکنش، مقاله را بخواند و بفهمد. هیچ عنوانی، هیچ لباس و هیچ تعداد دنبال کننده یی انسان را از مسئولیت ایمانی و ملی خود در برابر حقیقت معاف نمیکند.

افغانستان دیگر توان پرداختن هزینه اشتباهات را ندارد. این کشور به جای جنگ های نیابتی، به ثبات نیاز دارد؛ به جای رقابت های ویرانگر، به توسعه نیاز دارد؛ به جای تاراج منابع، به مدیریت مسئولانه ثروت های ملی نیاز دارد؛ و به جای غوغای مجازی، به گفتگوی سیاسی عاقلانه و مبتنی بر سند نیازمند است. هر تصمیمی که منابع افغانستان را به بازیگران بیرونی پیوند می دهد، باید با دقت بررسی شود. دلسوزی برای افغانستان فقط آن نیست که نام وطن را در نوشته های خود تکرار کنیم؛ دلسوزی آن است که وقتی پای ثروت های ملی، مشوره، شفافیت، و نظارت بر برنامه های اقتصادی، استقلال تصمیم گیری و آینده نسل های بعدی در میان است، سکوت نکنیم و پرسش های دشوار را مطرح کنیم. مشوره های سازنده ارائه کنیم، جلو آنچه را که به ضرر کشور میدانیم بگیریم. دلسوزی آن است که تجربه گذشته را فراموش نکنیم و اجازه ندهیم تاریخ دوباره با هزینه مردم افغانستان تکرار شود. به همین دلیل، مقاله رهبر محترم حزب اسلامی افغانستان سزاوار خواندن، فهمیدن و بحث جدی است.

افغانستان در یک موقعیت حساس قرار دارد. ثروت های زیرزمینی، موقعیت جغرافیایی و مسیرهای انرژی میتوانند برای کشور فرصت باشند، اما همین عوامل اگر بدون سیاست ملی، شفافیت، نظارت نهاد ملی، قانون و نگاه درازمدت مدیریت شوند، میتوانند زمینه رقابت، فشارها و حتی جنگ های ویرانگر تازه را نیز فراهم کنند. مقاله رهبر محترم حزب اسلامی افغانستان دقیقا می خواهد این مسآله را به یک بحث عمومی تبدیل کند؛ بحثی که شایسته است به جای توهین و غوغا، با عقل سیاسی و حافظه تاریخی دنبال شود. کسانی که مقاله را نخوانده اند، بهتر است پیش از قضاوت آن را بخوانند. کسانی که اسناد مقاله را قابل مناقشه می دانند، باید اسناد معتبرتر ارائه کنند. اما کسانی که تنها با بریدن چند جمله، ساختن چند اکاونت در فضای مجازی و دریافت پول از آدرس های معلوم، تکرار چند اتهام و تولید چند محتوای هیجانی میخواهند یک بحث ملی را بی اعتبار کنند، در حقیقت بی خردان ضمیرباخته ای اند که در برابر منافع ملی و ملت خود ایستاده اند و بدون شک که از محکمه ملت و خدا در امان نخواهند ماند!!

موضوعات مشابه

جواب دهید

Back to top button