محاصره گروپی از روس ها مربوط قوای شوروی در قریه شنواری، ولسوالی سید خیل، ولایت پروان و تلاش برای به اسارت در آوردن ایشان

محاصره گروپی از روس ها مربوط قوای شوروی
در قریه شنواری، ولسوالی سید خیل، ولایت پروان و تلاش برای به اسارت در آوردن ایشان
نویسنده: الحاج عبدالرزاق حاجی زاده
هوا خیلی گرم بود هنوز لحظاتی بیش از نوبت سوم یا چهارم بمبارد طیارات روسها نگذشته بود مردم در حالیکه درتمام قرا به مخفیگاهایی که بخاطرنجات از بمبارد ساخته بودند وجود داشتند و انتظار مرتبۀ دیگر بمبارد را میکشیدند بازهم صدای غرش جیت ها بهم پیچید وفضا را مغشوش ساخت و اینبار بمب های آتش زا را در قریه ابراهیم خان سیدخیل فرود آوردند و مجاهدین هم لحظه شماری داشتند که چه فرصتی قرارگاه شان مورد بمباردمان جیت ها وهلیکوپترهای روسی قرار میگیرد این روز که یکی از روزهای گرم ماه اسد سال 1363 خورشیدی بود و بمباردمان طیارات روسها از حالت معمول برامده بود ظاهراَ وضیعت چنان جلوه میکرد که روسها برنامه بزرگی پیشرو دارند و چنین هم بود زیرا روزهای قبل در هر جبهۀ مجاهدین ، بیش از یک یا دو بار بمبارد صورت نمیگرفت ولی درین روز چندین مرتبه بمباردمان طیارات صورت گرفته بود. ظهر روز فرا رسید کسی از ترس بمبارد جرئت برآمدن از مخفیگاه را نداشت طعام چاشت را همه فراموش کرده بودند لحظاتی آرامش حکمفرما شد . زنان ، اطفال وپیر مردان هنوز در صوف ها بسر میبردند از ترس اینکه مبادا طیارات ،آنها را غافلگیر کند و در خانه هایشان گیر بمانند پناهگاه ها را ترک نمیگفتند آهسته آهسته وضیعت به روال عادی برگشته رفت مردم هم اندک اندک به خانه هایشان بر میگشتند و به جستجوی دوستان واقارب شان از این قریه به آن قریه رفته احوالگیری میکردند تا ببینند در این قیامت صغرا چه کسی از دوستان شان کشته ومجروح شده وچه کسی زنده مانده است مجاهدین هم در نزدیک ترین محل بمبارد رفته درنجات گیر مانده ها از زیر آوار ها سهم میگرفتند دقایقی بعد مکتوب متحدالمال قومندانی نظامی حوزه شفق ولسوالی جبل السراج عنوانی قومندانان واعضای شورای جبهه با این عبارت که ( از برادر محترم ……… خواهشمندیم تا الیوم ساعت ….. بعد ظهر نسبت اشتراک در شورای عاجل جبهه به …… تشریف آورده ممنون سازید) صادر گردید بعد از ظهر آنروز شورای جبهه عجالتاَ دایر گردید بالای آجندای شورا، موضوع راپوریکه همین روز از طرف یکی از ارتباطی های مجاهدین از وزارت دفاع دولت کمونستی فرستاده شده بود بحث صورت گرفت در راپور چنین آمده بود روسها و قوای دولتی فردا مئورخ…. بالای همین ساحه ایکه امروز بمباردمان شدید صورت گرفته قصد حمله بزرگی را دارند مواضع ونقاطیکه آسیب پذیر بود معین ومشخص گردید گروپهایی برای سنگر اول ودر صورت تلفات وآصیب دیدن آنها گروپهای ریزرف ، گروپهای اکمالات و گروپهایی جهت انتقال مجروحین وشهدا تعین گردیدند برای جبهات اطراف مربوط حزب اسلامی وقومندانان جمیعت اسلامی از این پروگرام بزرگ روسها ودولت اطلاع داده شد برای مجاهدین دستور داده شد تا نیمه های شب بر مواضع شان حضور داشته باشند نیمه های شب غرش تانکها به صدا درآمد حوالی نماز صبح انداخت های ضربه ای سلاحهای ثقیل هاوان های غرنی ، بی ام چهل ، توپهای عبوس ، تانکهای غول پیکر وغیره که شمار آن را میتوان به صدها و حتی بالا تر از هزار فیر تصور کرد به سنگرها و مواضع مجاهدین فرود آمد . لحظاتی بعد تر تعرض پیاده دشمن از چندین نقطه آغاز گردید که در هر جا با کمین ها و مقابله مجاهدین مواجه گردیدند درگیری ها ادامه پیدا کرد آنطرف لشکری مجهز با همه وسایل جنگی ولی فاقد ایمان و اینطرف شماری اندک از مجاهدین دارای ابتدایی ترین سلاح ها ولی مجهز با ایمان قوی وعزم و اراده متین که به خاطر خدا و نجات وطن از چنگال اجنبی ها می جنگیدند حضور داشتند. مین های حفر شده توسط مجاهدین یکی پی دیگر منفجر میشد تانک ویا موتری ازقطار آنها از بین میرفت در حالیکه جنگ شدیدی میان دوطرف در جریان بود و لحظه به لحظه شدید شده میرفت زخمی های مجاهدین به عقب جبهه منتقل میگردید و از سوی دیگر طیارات ،عقب جبهه و مراکز مجاهدین را با پرتاب قوی ترین بمب ها به میدان محشر تبدیل نموده بودند و همچنان با فرود آمدن صدها فیر مرمی سلاح های ثقیل، وضیعت کاملاَ دگرگون شده بود مردم مظلوم مانند اینکه نمونه ای از روز محشر برپا شده باشد از این طرف به آنطرف رفته یکی از دیگر جویای احوال میگردیدند وخود را تسلیت میدادند دست دعا به درگاه خداوند «ج» بلند نموده پیروزی مجاهدین ونجات ملت مظلوم را از این وضیعت مرگبار میطلبیدند . مجاهدین که بیشتر به تاکتیک جنگ وگریز اتکا داشند با ضربه زدن به رخ دشمن سنگر را رها مینمودند وجای دیگر را سنگر انتخاب میکردند که روسها طی ساعت ها سنگر اولی ایشان را میکوبیدند وبعد پیشروی میکردند و گاه گاهی مجاهدین نقطه ضعف آنها را متوجه گردیده بالای آنها دوباره حمله ور میشدند روز دوم جنگ سپری گردید شب ، آرامش نسبی برقرار بود فردایش مانند روز قبل آهسته آهسته تعرض دشمن آغاز گردید که مجاهدین هم به مدافعه پرداختند وقتی مجاهدین که در راَس شان مرحوم مامور غلام قادر «حامد» ( که درآن زمان قومندان نظامی حوزه شفق بود) قرار داشت متوجه میشوند نقطه ضعیفی از دشمن در قریه شنواری سیدخیل قرار دارد که آنجا عده ای از روسها مصروف کشت وکشتار و اذیت مردم بودند بالای شان حمله میکنند وپس از جنگ اندکی توانستند آنها را درسطح قریه محاصره کنند وبا حرکات برق آساییکه مجاهدین از خود نشان دادند تعدادی از آنها را کشته وتعدادی دیگر را در یک حویلی ، خانه بند و محاصره نمودند و مجاهدین قصد داشتند آنها را که ارتباط مخابره یی شان با مرکز قطع شده بود زنده دستگیر کنند ولی تسلیم نشدند شخص مامور حامد با گذاشتن زینه ، بالای بام خانه برآمد و خواست بام را سوراخ نموده آنها را از آنطریق تهدید و وادار به تسلیمی نماید که چنین کار را انجام داد وقتی در بام بالا شد و با بیلی که در دست داشت در سوراخ کردن بام شروع کرد روسها که در داخل خانه بودند حرکات مجاهدین را در بالای بام احساس نمودند و با اسلحه (دراگنوف) درازنوف که از شدت و قوت انداخت بیشتر برخوردار است از داخل خانه به سقف بام فیر نمودند که یک مرمی آن از سقف بام گذشته بدست مرحوم مامور غلام قادر حامد اصابت کرد که با اصابت مرمی صدایش با این کلمات بلند شد ( روس لعنتی فیر کرد زخمی شدم ) و دستش شدیداَ مجروح گردید که همان دستش در تمام زندگی معیوب بود سپس چون مجاهدین در اسیر گرفتن آنها ناکام شدند ناچار خانه مذکور را بوسیله مین وباروت منهدم ساختند که چند میل اسلحه بشمول یک میل (دراگنوف) دراز نوف و سه میل کلکوف از آنجا بدست آوردند.و اجساد همان چند نفر روس که در آنجا کشته شده بودند در آن محل باقی ماند و شاید بعد ها ایشان از جمله کسانی بودند که در جمله افراد مفقود الاثر قوای شوروی در افغانستان محسوب میگردیدند تا عصر همان روز جنگ دوام پیدا کرد چون روسها حملات شان را برای یک مدت معین طرح و پلان میکردند با پوره شدن مدت جنگ پلان شدۀ شان حمله شان را پایان بخشیدند و عقب نشینی کردند. در آن جنگ تعداد زیادی از روسها وعساکر دولتی کشته ومجروح گردیدند چندین عراده تانک و موتر دشمن حریق و منهدم شد تعداد زیادی از مردم محل وچند تن از مجاهدین شهید ومجروح گردیدند که شهید مامور قادر (حامد) در جمله زخمی شدگان بود. وضیعت به حالت عادی برگشت مردم هم به زندگی روزمره خویش ادامه دادند.
(بر گرفته از کتاب داستانهایی از تاریخ جهاد)



