علم چیست و عالم کیست؟!

علم چیست و عالم کیست؟!
نویسنده: محترم حکمتیار، رهبر حزب اسلامی افغانستان
ترجمه: مسجدی
وجود هر گونه علم در هر انسان یک نعمت الهی است؛ خواه آن انسان مؤمن باشد یا کافر؛ علم او دربارهٔ دنیا باشد یا دربارهٔ دین. مسلمان باید تعریف (علم) و (عالم) را نیز از قرآن بیاموزد؛ باید ببینیم که خداوند متعال چه چیزی را علم نامیده و چه کسی را عالم خوانده است؛ قرآن برای ما در داستان آفرینش آدم علیهالسلام، هم علم را بیان کرده و هم عالم را؛ آنجا که قرآن میفرماید: الله متعال اراده فرمود تا برای خلافت زمین و تدبیر امور، مخلوق جدیدی به نام «انسان» با ویژگیهای خاص و استعدادهای ممتاز بیافریند؛ بلندترین ویژگی او این است که: 1: برای شناخت تمام اشیای عالَم از علمی برخوردار است که به شمول فرشته ها در هیچ مخلوق دیگری وجود ندارد. 2: نسبت به سایر مخلوقات دارای اختیار نسبی است، در میان خیر و شر، صحیح و غلط، جائز و ناجائز به انتخاب یکی از آنها آزاد و مختار می باشد؛ یعنی نه مانند فرشته ها است که وظیفهاش معین و علمش محدود باشد، و تنها علم بر کار مشخص خود را دارد و بس؛ نه میتواند کار بد کند و نه عصیان و سرپیچی از اوامر الله متعال، و نه مانند شیطان است که راه عصیان را برگزید،به نماد شر مبدل شد و از رحمت خداوند رانده شد. به فرشت ها عملاً نشان داد که علم آدم از علم آنان بیشتر و فراگیرتر است؛ فرشته ها نتوانستند نام های اشیا را بر زبان آورند، آنها را بشناسند، وصف کنند و خصوصیاتشان را بازگو کنند؛اما آدم علیهالسلام توانست هر یک از آن اشیا را بشناسد، برای هر کدام نام شایستهء برگزیند که ویژگیهایشان را بیان کند؛ این بدان معنی است که امتیاز و فضیلت آدم علیهالسلام و اولادهء او بر سایر مخلوقات؛ به شمول فرشته ها؛ در همین علم شناخت اشیا نهفته است، نه در امر دیگر؛ پس از دیدگاه قرآن عالم کسی است که در شناخت عالَم از دیگران پیشتر و داناتر باشد؛ و در پرتو همان علم پروردگار خویش را به درستی بشناسد؛و از همین روست که بیشترِ قرآن؛ بیش از دو سوم آن؛ در باب جهان و پدیدههای آن سخن میگوید؛ از آسمان، زمین، آفتاب، مهتاب، ستاره ها، ابرها، کوهها، دریاها، نهرها، آفرینش انسان، پیدایش جهان، پیدایش حیوانات، رویش درخت ها، گیاه ها، دانهها و میوهها، آمد و رفت شب و روز، نور، تاریکی، مرگ، زندگی و … سخن میگوید، و سپس به مخاطب خود میگوید: اینها را چه کسی آفریده است؟ آیا جز الله متعال کسی را مییابید که در آفرینش آنها سهمی داشته باشد؟ این بدان معنی است که علم یعنی شناخت عالَم و از رهگذر آن، شناخت خالق و پروردگار عالَم؛ شما در تمام قرآن؛ نه صراحتاً و نه اشارتاً آیه یا فقرهء را نخواهید یافت که صرف، نحو، بلاغت، تجوید، منطق یا فلسفه را علم نامیده باشد؛ نخستین آیهء قرآن کریم که با گشودن مصحف در برابر ما قرار میگیرد این است:
الحمد لله رب العالمین (الفاتحه:2)
تمام ستایشها از آنِ خدایی است که پروردگار عالمیان است.
در این آیه بیان شده که الله متعال همان ذاتی است که نشانه های پروردگاری، ربوبیت و تدبیر او را در این عالم در هر گام میبینیم، هر پدیده در جهان گواهی میدهد که خالق و پروردگارش از هر عیب و نقص پاک و شایستهٔ همه ستایشهاست؛ هر چیزی از عدم پدید می آید، در ذاتش استعداد رشد و تکامل تعبیه شده است، آهستهآهسته نمو می کند و به سوی کمال میرود. خلقتاش حکیمانه و هدفهمند، برای مقصودی خاص و نیازی معین آفریده شده، وجودش خلایی را پر ساخته و ذریعه آن نیازی برآورده شده است،برای رشد و تکامل آن، شرایط لازم در زمین فراهم گردیده است، زمین خانهٔ اوست و آسمان سقف آن خانه، از آسمان باران میبارد و از زمین، بهواسطهٔ همان آب، دانهها و میوههای رنگارنگ، زیبا و خوشمزه میروید، چیزهایی که برای انسان هم خوراکاند و هم دوا؛ کسی که این جهان را با چنین نظم، دقت، هماهنگی، هدفمندی، کمال و زیبایی آفریده؛ و در هر پدیده نشانههای علم و حکمت او آشکار است، تنها همان الله متعال است که شایستهٔ همهٔ ستایشها میباشد.
در اینجا به حقیقتی بزرگ و بنیادی اشاره شده است؛ حقیقتی که نخستین پایهٔ توحید و خداپرستی و نخستین مرحلهٔ شناخت الله متعال است؛ و پیش از هرچیز دیگری آگاهی بر آن ضروری و فرض میباشد. در این آیه گفته شده است: همان ذاتی که عالمها را آفریده، نگهداری و پرورش آنها را به عهده دارد و در همهٔ امور آنها به عنوان رب (پروردگار) تصرف میکند، و آثار ربوبیت، پروردگاری و تدبیر او در هرگام آشکار است؛ بیگمان که فقط او شایستهٔ همهٔ ستایش ها است. این عالم وسیع، بیپایان و مشهود که در برابر دیدگان تو گسترده است، با آن همه زیبایی، نظم، دقت و سودمندیهای بیشمارش به تو همین پیام را دارد؛ در هر سو و در هر چیز زیبایی و جمال، کمال و آراستگی، نظم و دقت موج میزند؛ و میبینی که همه چیز به درستی و با نظم خاص خود پدید آمده، هر یک برای هدفی خاص آفریده شده، بهخوبی پرورش یافته و نگهداری میشود، نیازهای موجودات را پاسخ میدهد؛ و همه اینها شهادت میدهند که پروردگار عالمیان شایسته تمامی ستایش ها و از هرنوع عیب و نقص منزه و پاکس است.
در آموزههای قرآن، توجه اصلی متوجه طبیعت، زندگی، فهم، عزت، قدرت، پیشرفت، کمال و جهاد است، نه به عبادت های بی روح ظاهری. وسعت و چگونگی بحث های تفصیلی قرآن در باب جهان و طبیعت از اینجا آشکار میشود که: ۴۶۱ بار از زمین سخن گفته، ۳۱۰ بار از آسمان و مشتقات آن، ۳۱۰ بار از کوه و مشتقات آن، ۶۳ بار از آب، ۴۸ بار از بحر به نامهای «بحر» و «یم»، ۵۴ بار از نهر (دریا)، و ۲۴ بار از کشتی یاد کرده است؛ قرآن در مجموع ۶۲۳۶ آیه دارد؛ دراین میان تنها دربارهٔ همین هفت پدیده (آسمان، زمین، کوه ها، آب ها، بحرها، دریا ها و کشتی) در ۱۰۹۹ آیه یادآوری شده است. اکنون از این میتوان قیاس کرد که دربارهٔ سایر اجزاء و احوال جهان؛ مانند باران، برف، باد، طوفان، ژاله، زمستان، تابستان، میوههای رنگارنگ؛ چون خرما، انار، انگور، زیتون، انجیر؛ و حیوانات گوناگون چون شتر، گوسفند، اسپ، شیر، گاو و گوساله و دیگر موجودات … به چه اندازه بحث شده باشد؟! این چند آیه برای ما همین را میآموزاند:
إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ وَٱلۡفُلۡكِ ٱلَّتِي تَجۡرِي فِي ٱلۡبَحۡرِ بِمَا يَنفَعُ ٱلنَّاسَ وَمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مِن مَّآءٖ فَأَحۡيَا بِهِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٖ وَتَصۡرِيفِ ٱلرِّيَٰحِ وَٱلسَّحَابِ ٱلۡمُسَخَّرِ بَيۡنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَعۡقِلُونَ. (١٦٤ : البقره)
بیگمان در آفرینش آسمانها و زمین، و در رفتوآمد شب و روز، و در کشتیهایی که در دریا رواناند، با آنچه برای مردم سود دارد و در آبی که خدا از آسمان فرو فرستاده و ذریعه زمین را پس از مرگش زنده گردانیده و در آن جنبندگان گوناگون را پراکنده ساخته است، و در گردش بادها و ابرهایی که میان آسمان و زمین رام گشتهاند، قطعاً برای خردمندان نشانههایی آشکار است. (بقره: ۱۶۴)
این آیه به ما رهنمایی میکند: در حالیکه زمین و آسمان ها را الله متعال پیدا کرده است، شب و روز به اراده او رفت و آمد می کنند، کشتی ها در آب به فرمان او در حرکت اند، باران را او از آسمان فرو می فرستد و با آن زمین مرده را زنده می سازد، دانه و میوه در آن می رویاند، حیوانات گوناگون را در آن پیدا میکند، باد ها به حکم او می وزند، ابرها به امر او در میان آسمان و اینطرف و آنطرف حرکت میکنند، پس اگر کسی عقل دارد، چگونه ممکن است جز خدا به دیگری امید داشته باشد یا از کسی دیگری بیم کند؟ چگونه بخاطر رزق و روزی و زندگی و مرگ خویش، دل به غیر خدا ببندد و از او بترسد و بخاطر همین بیم و طمع، حق را پنهان کند؟! این رفتار تنها از کسی سر میزند که نه به خدا ایمان دارد و نه جهان را در فرمان و ارادهٔ او میبیند.
ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ فِرَٰشٗا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءٗ وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَخۡرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزۡقٗا لَّكُمۡۖ فَلَا تَجۡعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادٗا وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ (البقره: ٢٢)
اوست که زمین را برای شما بستر گسترده ساخت و آسمان را سقفی برافراشت، و از آسمان باران فرستاد و با آن میوهها را برای روزی شما رویانید؛ پس برای خدا همتایانی مگیرید، در حالی که خود میدانید که او یگانه است. (بقره ۲۲)
این آیه همراه با آیهٔ قبلی به ما میگوید: ذات مبارکی را پرستش کنید که شما و همهٔ انسانهای پیش از شما را آفریده است، ذاتی که زمین و آسمان را چنان آفرید و میان آن دو چنان تنسیق و هماهنگی نهاد که یکی همانند فرش خانهٔ شماست و دیگری سقف آن؛ از یکی باران فرو میفرستد و از دیگری با همان آب، میوه و دانه میرویاند و رزق شما را فراهم میسازد. بهدرستی میدانید که نه در آفرینش شما، نه در فرود آمدن باران، و نه در روییدن دانه و میوه از زمین، هیچکس جز خداوند سهمی ندارد؛ و به یقین آگاهید که خدا را همتایی نیست و یگانگیاش مطلق است.
در اینجا سه نکتهء دیگر هم است که دقت و غور می طلبد:
زمین فرش خانهٔ شما است؛ نه چون سنگ سخت است و نه چون گل نرم، نه بیش از اندازه سرد و نه بیش از اندازه گرم، نه فشارش زیاد است و نه اندک، و آسمان برای این خانه سقف و چتر استوار است، در آیات متعدد قرآن آسمان بنام چت و سقف محفوظ یاد شده است، امروز و پس از چهارده قرن، انسانها دانستهاند که در فضای زمین لایهای وجود دارد که برای زمین حیثیت چتر محافظ و سقف نگهدارنده را دارد، هم زمین را از پرتوهای زیانبار آفتاب محافظت میکند، و هم از شهاب ثاقب سوزان که با سرعت تمام به سوی زمین حرکت میکند، اما در نتیجه برخورد با این سقف یا ذرهذره نابود میگردد و یا مسیر خود را تغییر داده به سوی دیگر روان میشود. اگر به ساینسدان باانصافی گفته شود که در یک کتاب ما که چهارده قرن از نزول آن گذشته، در چندین جا آمده است که این آسمان سقف محفوظ زمین است، و روزی خواهد رسید که در آن شکاف و گسست پدید میآید! همان سخنی که امروز شما میگویید، فضاء زمین را سقف محفوظ آن میدانید و لایهٔ اوزون را وسیلهٔ محفوظ ماندن آن از پرتوهای زیانبار آفتاب، همان پردهای که امروز، در اثر افزایش گازهای کاربندایاکساید، در جاهای گوناگون نازک گردیده و شکافهایی در آن پدید آمده است، به من بگویید که عکسالعمل آن دانشمند چه خواهد بود؟ دربارهٔ این بیان دقیق علمی و پیشبینی شگفت قرآن چه خواهد گفت؟ در بارهٔ قرآن و آورندهٔ آن چه قضاوتی خواهد کرد؟ آیا جز این سخن راهی برای او باقی میماند که بگوید: این گفتار نمیتواند از انسان باشد؟ فقط ذاتی میتواند چنین سخنی بگوید که از همه اسرار فضاء ما و نهفتههای آفرینش آگاه باشد؛ و قرآن پیرامون این موضوعات میگوید که فرستندهٔ این کتاب، همان ذاتی است که بر اسرار زمین و آسمان داناست. ارزش این سخنان را عالمان واقعی و ساینسدانان ژرفنگر میدانند، ولی افسوس که در مدرسههای ما بازار چنین علوم خاموش و بیفروغ است . همچنین این هماهنگی و تنسیق دقیق میان آسمان و زمین نشان میدهد که آفریدهگار و پروردگار انسان، آسمان و زمین یک ذات یگانه است، از یکی آب فرو میفرستد، و بهوسیلهٔ همان آب از دیگری گیاهان زیبا، دانهها و میوههای لذیذ میرویاند، و توسط این به نیازهای انسان پاسخ میدهد و روزی او را فراهم میسازد این نظم و هماهنگی را چه کسی پدید آورده است، و بر کدام حقیقت شهادت میدهد؟ آیا همین کافی نیست که بگوئید: الله متعال هیچ شریک و مانندی ندارد؟!
در این آیات برای ما اینهم بیان گردیده است که بهواسطهی عبادت خداوند، در انسان تقوا پیدا میشود و همین تقوا دروازهی درک و فهم کتاب خدا را بر روی انسان میگشاید، در آیت نخست سوره بقره میبینیم که این کتاب الهی، رهنمای متقیها است، پس اگر میخواهید کتاب خدا رهنمای تان باشد و به اسرار آن دست یابید، پس در خود تقوا پیدا کنید، و این تقوا را تنها از راه عبادت میتوانید بدست آورید. هم از سیاق و سباق آیات و هم از آیت اخیر، بهروشنی دانسته میشود که در اینجا نیز در مورد کتاب بحث شده است.
إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ لَأٓيَٰتٖ لِّأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ ١٩٠ ٱلَّذِينَ يَذۡكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَٰمٗا وَقُعُودٗا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمۡ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ رَبَّنَا مَا خَلَقۡتَ هَٰذَا بَٰطِلٗا سُبۡحَٰنَكَ فَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ ١٩١ رَبَّنَآ إِنَّكَ مَن تُدۡخِلِ ٱلنَّارَ فَقَدۡ أَخۡزَيۡتَهُۥ ۖ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ أَنصَارٖ ١٩٢ رَّبَّنَآ إِنَّنَا سَمِعۡنَا مُنَادِيٗا يُنَادِي لِلۡإِيمَٰنِ أَنۡ ءَامِنُواْ بِرَبِّكُمۡ فََٔامَنَّاۚ رَبَّنَا فَٱغۡفِرۡ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرۡ عَنَّا سَئَِّاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ ٱلۡأَبۡرَارِ ١٩٣ رَبَّنَا وَءَاتِنَا مَا وَعَدتَّنَا عَلَىٰ رُسُلِكَ وَلَا تُخۡزِنَا يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ ۖ إِنَّكَ لَا تُخۡلِفُ ٱلۡمِيعَادَ (آل عمران : ١٩٤)
یقیناً که در آفرینش آسمانها و زمین، و در رفتوآمد شب و روز، برای صاحبانعقل نشانههای بسیار نهفته است (١٩٠) آنانی که خدا را در حالت ایستاده و نشسته و بر پهلو آرمیده یاد میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند و میگویند: پروردگارا! این همه را بیهدف نیافریدهای، تو از هر عیب پاکی، ما را از عذاب آتش نگاه دار(١٩١) پروردگارا! بیگمان هر کس را که به آتش درآوری، او را خوار و رسوا کردهای، و برای ستمکاران هیچ یاوری نخواهد بود(١٩٢) پروردگارا! ما ندا دهندهای را شنیدیم که به ایمان فرا میخواند و میگفت: به پروردگار خویش ایمان آورید؛ پس ایمان آوردیم. پروردگارا! گناهان ما را بیامرز و بدیهایمان را از ما بزدای و ما را در شمار نیکان بمیران(١٩٣) پروردگارا! آنچه را که بهوسیلهی پیامبرانت به ما وعده دادهای، نصیب ما گردان و در روز رستاخیز ما را رسوا نساز، حقا که تو هرگز از وعدهی خود باز نمیگردی(١٩٤)
برای نشان دادن عظمت و اهمیت این آیت و آیات متعاقب آن همین کافی است که بگوئیم: پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم هر شب پیش از نماز تهجد، این ده آیهی پایانی سوره آلعمران را تلاوت میکرد، این امر نه تنها ارزش این آیات را آشکار میسازد، بلکه نشان میدهد که این ده آیه در حقیقت یک مضمون کامل و پیوسته را در بر دارند.
در این آیات چند نکتهی اساسی است که توجه ما را به خود جلب میکند:
- کسیکه صاحب عقل سالم باشد، در آفرینش آسمانها و زمین و در آمد و رفت شب و روز، نشانههای روشنی از حقایق میبیند.
- اما خردمندانی که خدا را در هر حال یاد میکنند، در حقیقت اهل درک این حقایقاند؛ زیرا دل غافل از یاد خدا اهلیت فهم این نشانهها را نارد.
- آنان نه تنها به خدا ایمان دارند و همواره به یاد او اند، بلکه در آفرینش آسمانها و زمین تفکر میکنند، هم ایمان و باورشان بر الله از همین اندیشه سرچشمه میگیرد و هم یاد و ذکر خدا را در هر نشانهی آفرینش بازمییابند؛ در هر ذره از جهان قدرت الهی را میبینند.
- ثمرهی اندیشه و تأمل آنان در آفرینش آسمانها و زمین این است که: خدا هیچ چیز را بیهوده و بیهدف نیافریده، هرچیزی را حکیمانه پیدا کرده است، الله متعال را از این عیب منزه میپندارند که چیزی را عبث و بی فایده آفریده باشد.
- این احساس و نتیجهی دقت و تفکر؛ آنان را به یقینی میرساند که خداوند با بندگان حتماً محاسبه میکند و حتماً تجاوزگران را جزا میدهد؛ زیرا که عدم محاسبه و عدم مجازات مجرم به این معنی است که پیدایش آسمان و زمین بیهوده است. از همین رو نخستین دعای خردمندان این است: پروردگارا! ما را از عذاب آتش نگاه دار.
- عاقلان ندای آن منادی را میشنوند که آنانرا به ایمان آوردن بر خدا دعوت میدهد؛ این منادی کیست؟ آنان به صدای کدام منادی لبیک گفته اند و بر الله ایمان آورده اند؟ پیامبر، داعی، عقل و ضمیر خود و یا کدام منادی دیگر؟! هر کدام اینها میتواند منادی آنان باشد، ولی از سیاق و سباق آیه برمیآید که این منادی همان است که در آغاز مضمون به آن اشاره شده است: نشانههایی که در آفرینش آسمانها و زمین و در آمد و رفت شب و روز نهفته است؛ همین منادی است که آنانرا به ایمان آوردن بر پروردگارشان فراخوانده است، به دعوت منادی لبیک گفته و بر پروردگار خویش ایمان آوردهاند.
- پس از ایمان، آنان از پرورگار خوبش پنج خواست اساسی دارند: گناهان ما را بیامرز، عادات ناپسند و اخلاق ما را اصلاح فرما، توفیق ده که مرگمان مرگ نیکان و ابرار باشد، وعدههایی را که به دست پیامبران خویش به ما دادهای تحقق بخش، و از رسوایی و خواری روز رستاخیز ما را در امان دار. باید دانست که «تغفیر ذنوب» و «تکفیر سیئات» دو مطلب جداگانه اند؛ یکی بخشایش گناهان است و دیگری اصلاح اخلاق و عادات ناپسند را افاده می کند. آیات بعدی برای ما نشان میدهد که خداوند برای پذیرش این دعاها چه شرایطی را مقرر کرده و این دعاها به کدام صورت پذیرفته می شود. شرح آن را در تفسیر «پلوشه» مطالعه کنید.
در این آیات، به اندازه کافی علوم و اسراری نهفته است که یک عالمِ دینِ ساینسدان میتواند کتابی ضخیم و ژرف در شرح آن بنگارد. اینکه در این عالَم گسترده، برای خردمندان نشانههای بیشماری است؛ این نشانهها کداماند؟ اینکه در سراسر آفرینش هیچ چیز باطل و بیهود نیست؛ شب و روز چگونه رفت و آمد میکنند؟ و چگونه این باعث شده که در زمین برای زندگی و حیات چنان شرایط مناسب مساعد گردد که میلیونها نوع جاندار، حیوانات، پرنده ها، ماهیان، حشرات، خزنده ها و نبابات در آن نشو و نما می کنند؛ تا امروز در تمام کائنات که کهکشان هایش بیش از دو تریلیوناند و در هر یک حدود یکصد و بیست میلیارد ستاره است؛ انسان هنوز نتوانسته ستارهای بیابد که چون زمین برای زندگی سازگار و شرایط ضروری برای زندگی در آن تعبیه شده باشد؛ قرآن میفرماید در اینها برای خردمندان نشانههای زیادی است؛ ولی ما به جای کاوش در این نشانهها، تنها به تحقیقهای صرفی و نحوی در آیات میپردازیم؛ جار و مجرور، صفت و موصوف، مضاف و مضافالیه، عطف و معطوف و … را میجوییم و به بحث میگیریم؛ در قرآن صرف و نحو را می آموزیم و یا قرآن را به کتابی برای تمرین نحو و صرف مبدل می کنیم؛ تفسیر جلالین را هم برای همین دوست میداریم که به تمرین صرف و نحو خوب کمک میکند!؛ آقایان فارغ شده از مدارس محلی بالای منبر و برای عام مردم نیز سخن را چنین آغاز میکنند: (إن) برای تأکید است… و سپس قرآن را رها کرده، به قصههای بیهوده و بدون سند و خوابهای پیر و شیخ خویش میپردازند!
در مورد زمین میگویند که بر شاخ گاوی استوار است و زلزله هنگامی رخ میدهد که گاو آن را از یک شاخ به شاخ دیگر میگذارد؛ و آنکه اندکی آگاهتر است، میگوید: زلزله به سبب گناهان ما رخ میدهد؛ اما غافل ازآن است که قرآن میفرماید: زلزلهها در آغاز آفرینش زمین و پیش از پیدایش انسان، بسیار بیشتر بودهاند، و خداوند برای کاستن از شدت آنها کوهها را در زمین قرار داد. در زلزلهها، مریضیهای ساری و دیگر مصیبتهای همگانی، هم نیکان میمیرند و هم گناهکاران؛ حتی برخی از صحابه و عشرهٔ مبشره نیز در چنین بلایای عمومی به شهادت رسیده اند. بیگمان که برای فهمیدن و تفهیم آن برای دیگران، به خردمندان نیاز است؛زیرا وقتیکه دین به دست حلقههای بیخرد، بیمغز و غرضیبیفتد، نه تنها کاخ دین را ویران میسازد، بلکه دنیا و آخرت دینداران را نیز نابود میکند.
أَفَغَيۡرَ دِينِ ٱللَّهِ يَبۡغُونَ وَلَهُۥٓ أَسۡلَمَ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ طَوۡعٗا وَكَرۡهٗا وَإِلَيۡهِ يُرۡجَعُونَ (آل عمران: ٨٣)
آيا جز دین خدا دینی دیگر میجویند، در حالی که هر آنچه در آسمانها و زمین است، خواه و ناخواه، سر تسلیم در برابر او فرود آورده و همه به سوی او بازگردانده میشوند؟
یعنی هرچه در آسمان و زمین است، تسلیم خداست و دین همهٔ آنها اسلام است؛ چیزی را انجام میدهند که خداوند بدان مأمورشان ساخته است، در راهی میروند که خدای برایشان ترسیم کرده است، آفتاب، مهتاب و ستارگان در مدار های خویش در حرکتاند، در زمان و جای مقرر برمیخیزند و فرو مینشینند، درختان،گیاهان و حیوانات نیز بر پایهٔ فطرت خود در کار خویش مصروف اند، در میان همهٔ مخلوقات، تنها انسانِ کافر و گناهکار است که به جستوجوی دینی جز دین خدا میرود؛ هم در برابر دین خدا کافر میشود و هم در برابر فطرت خود، او بزرگترین یاغی است، از دینی سرپیچی کرده که دین همه مخلوقات موجود در آسمان ها و زمین است. ارزش و اهمیت این سخن را تنها یک عالم حقیقی و ساینسدان میتواند درک کند.
سَنُرِيهِمۡ ءَايَٰتِنَا فِي ٱلۡأٓفَاقِ وَفِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمۡ أَنَّهُ ٱلۡحَقُّۗ أَوَلَمۡ يَكۡفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ (فصلت: ٥٣)
بهزودی آیات خود را در افقهای جهان و در درون نفسهایشان به آنان نشان خواهیم داد تا برایشان روشن گردد که او حق است. آیا برای پروردگارت کافی نیست که او بر هر چیز گواه است؟
یعنی بهزودی نشانههای خویش را در پهنای آفاق (کائنات) و در نفسهای شان آشکار خواهیم کرد تا بدانند که او حق است؛ آیا همین در مورد پروردگارت کافی نیست که او بر هر چیز گواه است؟ نشانههای قدرت خدا، چه در درون انسان و چه در گسترهٔ آفرینش، گواهی روشن بر حقانیت این قرآن مقروء (خواندنی) است؛ زیرا که الله بر هر چیز شاهد است، و شاهد هرچیزی قطعاً چنان سخن میگوید که همه چیز بر حقانیت آن شهادت میدهند.
درین آیه مبارک الله متعال میفرماید که به زودی نشانههای خویش را هم در افقهای گستردهٔ هستی و فضاهای بیکران، و هم در درون وجود خود آنان آشکار میگرداند تا برایشان روشن شود که اوتعالی حق است.
ادعای این آیت مبارک این است که خداوند حقیقت و مصداق آیات قرآن را هم در آفاق آشکار میسازد و هم در بخشهای مختلف نفس انسان، یعنی آن توضیحات و بیانهایی را که قرآن دربارهٔ عالم و انسان آورده است؛ حقیقت آن برای آنان روشن خواهد شد و خواهند دانست که الله حق است و کتاب او کتابی است راستین و آکنده از حقایق. و این نشان میدهد که اعجاز علمی قرآن آهسته آهسته برای مردم آشکار خواهد شد.
با به توجه به همین حقایق است که امروز در جهان غرب هر سال هزاران انسان ایمان می آورند و در این میان بیشترِ آنان کسانیاند که در علوم طبیعی و تجربی تحقیق و مطالعه کردهاند و در پرتو آن حقیقت قرآن بر ایشان منکشف گشته و دلهایشان به ایمان روشن شده است.
در تعداد زیادی از آیات قرآن، دربارهٔ جهان، آسمانها، زمین، آفتاب، ستارگان، شب و روز، آفرینش انسان، نباتات، حیوانات، حشرات، ابرها، بارانها، بادها، کوهها، دریاها، بحرها و دیگر پدیدههای طبیعی بحث های دقیق و علمی به چشم میخورد که بشر پس از پیمودن سفری دراز علمی و با کمک ابزارهای بسیار پیشرفته، توانسته است این حقایق را دریابد،و امروز همان سخنی را بگوید که قرآن کریم چهارده قرن پیش بیان نموده بود.
بیگمان که الله متعال مصداق آیات خویش را هم در پهنای آفاق، کائنات بر مردم نمایان میسازد و هم در درون نفسهایشان، آهسته آهسته علم آنان هم در بارهء نفس های شان زیاد می شود و هم در بارهء آفاق و عالم، به تدریج علم، فهم و تجارب آنان افزون میگردد، این علم و معرفت از نسلی به نسل دیگر انتقال مییابد، و به این ترتیب انسانها به چشم خویش در آفاق و در نفس های خود مصداق آیات الهی را میبینند و درمییابند که این حق است؛ الله حق است، و کتابی که از سوی او نازل گردیده، سراپا حق میباشد. زیرا که خداوند به هر جزء و ذرهٔ این عالم آگاه است، و بر بنیاد همین علم جامع و کامل، کتاب خویش را فرو فرستاده است، از همین رو، حقانیت و مصداق هر سخن و هر حکم آن را انسانها هم در گسترهٔ آفاق و هم در ژرفای وجود خویش به چشم خواهند دید.
قرآن برای اثبات این ادعای بزرگ، چنین دلیل و تبیینی ارائه میکند: أَوَ لَمۡ يَكۡفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ: آیا برای پروردگارت همین کافی نیست که او بر هر چیز گواه است؟! یعنی او در مورد همه چیز علم دارد و از چگونگی هر موجود آگاه است. پس قطعاً گفتار ذاتی که چنین گواه و شاهد است، باید چنان باشد که همهٔ هستی بر حقانیت آن شهادت دهند. بدینگونه؛ قرآن برای ما رهنمائی مینماید که آیات این کتاب الهی هم باطن و ظاهر نفسهای ما احتوا کرده و حقایق وابسته به آن را بر ما آشکار ساخته است، و هم حقائق پراکنده در آفاقِ عالم را نیز احتوا کرده و حقیقت همه چیز را برای ما آشکار ساخته است، اما ما به تدریج و گامبهگام به درک این حقایق دست خواهیم یافت. این آیت همچنین به ما می آموزاند که انسان به تدریج، و هر اندازه که علم، فهم و بصیرتش فزونی گیرد، به همان پیمانه به حقانیت این کتاب مقدس پی خواهد برد، بسیاری از حقایق قرآن چنین است که امروز و پس از گذشت چهارده قرن از نزول آن، برای انسان روشن شده است؛ حقایقی که پیش از این برای بسیاری مبهم، غامض و غیر قابل درک بود.
القاب پر ا افراط و مبالغه
اگر به دوران صحابهٔ کرام و چند نسل پس از آنان بنگریم، خواهیم دید که برای هیچکس لقبهایی چون ملا، مولوی، شیخالقرآن، شیخالحدیث، آیتالله، حجّةالاسلام و سایر القاب و نام های امتیازی به کار نرفته است. آنان هرگاه از علم یکدیگر میپرسیدند، تنها این گونه میگفتند: از قرآن چه در نزد اوست؟ یا چه با خود داری؟
متأسفانه برخی چنین میپندارند و میکوشند تا پندار پوچ و بیپایهٔ خویش را درست ثابت کنند و به آن رنگ مذهبی بدهند؛ چنان که گویا علم تنها همان است که آنان در مدرسهٔ خود، آنهم در یک مدرسهای دورافتادهء محلی و تمامی کتاب ها را از نزد یک استاد و مدرس آموختهاند، و آن کتابها هم چیزی نیست جز چند رسالهء صرف و نحو عربی، چند کتاب ابتدایی فقهی از مذهب خویش، فلسفهء مسخره یونانی، و کتاب های کهنه و از مود افتاده منطق و حکمت؛ گمان می کنند که تنها و تنها همین علم کامل می باشد و جز این هر چیز دیگری بیهوده و بی ارزش است!! ساينس او د ساينسپوهانو خبري خو اصلاً او په بشپړ ډول د قرآن ضد او د دين خلاف گڼي!! ساينس هغه علم دئ چي الله تعالى په دې عالم كي اېښى او ساينسپوه هغه عالم دئ چي دغه الهي علم ئې كشف كړى؛ حال آنکه ساینس همان علمی است که خداوند علیم آنرا در این عالم نهاده است، و ساینسدان، همان عالمی است که این علم الهی را کشف کرده است؛ هیچکسی، هیچ نظریه ساینسی و کشف علمی را مخالف قرآن نخواهد یافت، و نه هم هیچ آیت قرآنی را در تضاد با علوم ساینسی؛ ساینس همانند آیت قبلی، مصداقهای آیات قرآنی را پیش چشم ما مینهد و پرده از آن برمیدارد؛ قرآنی را که بسیاری از ساینسدانان بزرگ غرب به آن ایمان آوردهاند، بسیاری از علماء ما به آن پشت کردهاند، و به خواندن شرح مائة عامل و خلاصهء کیدانی اکتفاء نموده اند؛ و با خواندن همین چند کتاب چنان مغرور میگردند که با القابی چون علامه، مفتی، شیخالقرآن، شیخالحدیث، نورالمشائخ، شمسالعلماء و … نیز تشنگی جاهطلبیشان فرو نمینشیند و خُم تکبرشان لبریز نمیشود، این در حالی است که نه میتوانند حتی چند جملهٔ درست به زبان عربی بنویسند و یا بگویند؛ علم شان در صرف و نحو عربی با آگاهی یک کودک دهسالهٔ عرب نیز همسنگ نیست؛ اینها تنها به چند قاعدهٔ زبان آگاهی یافته اند اما از تطبیق آن ناتوان اند؛ در حالی که آن کودک، با وجود آنکه از قواعد بیخبر است، اما گفتار و نوشتارش بهمراتب از آنان درستتر و دقیقتر است.
كه دوى مخي ته كه كوم عربي، پښتو او فارسي كتاب يا كومه ورځپاڼه پرانيزې؛ نه ئې سم لوستلى شي او نه په سمه توگه پرې پوهېږي؛ له قرآن سره ئې چلن همغسي دئ لكه چي الله تعالى د اهل كتاب ملايانو په اړه فرمايلي:
اگر پیش جلویشان کدام کتاب عربی، فارسی یا پشتو و یا کدام روزنامه گذشته شود؛ نه آنرا درست خوانده می توانند و نه هم به درستی آنرا درک میکنند؛ رفتارشان با قرآن نیز همانگونه است که خداوند دربارهٔ علمای اهل کتاب فرموده است:
وَلَمَّا جَآءَهُمۡ رَسُولٞ مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ مُصَدِّقٞ لِّمَا مَعَهُمۡ نَبَذَ فَرِيقٞ مِّنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ كِتَٰبَ ٱللَّهِ وَرَآءَ ظُهُورِهِمۡ كَأَنَّهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ. (البقرة: ١٠١)
و هرگاه چنان فرستادهاى از سوى خدا به سراغشان آمده که آنچه (کتابی) را که نزد آنها تصدیق کرده، پس گروهی از اهل کتاب، کتاب خدا را پشت سر افکنده اند؛ گویا که هیچ نمیدانستند. (بقره: ۱۰۱)
و چون پیامبری از سوی خداوند آمد که کتاب آنان را تصدیق مینمود، گروهی از اهل کتاب کتاب خدا را چنان به پشت افکندند که گویی هیچ آگاهی نداشتند.
یعنی کتاب خدا را چنان پشت سر انداخته اند که گویا از هیچ چیز آن خبر نبوده اند. آموختن قواعد زبان، وسیله است و هدفِ آن فراگرفتن زبان است؛ اما اینها چنان در آموزش قواعد غرق میشوند که از خواندن و فهمیدن کتاب خدا باز میمانند؛ ایشان همانند کسیاند که درسهای رانندگی را تنها در کتاب خوانده، اما هرگز پشت فرمان ننشسته است؛ و اگر روزی موتر در دسترس اش قرار گرفت، خدایش از تصادفها و زیانها در پناه خویش نگهدارد.
قرآن د الهي لارښوونو جامع او كامل كتاب دئ؛ انسان ته هر هغه څه ښيي چي دى ورته اړ دئ؛ د ښه ژوندون لپاره ئې مكمل او بشپړ لارښود كتاب؛ هغه ته هم خپل خالق او رب ورښيي، هم خپل ځان او هم ټول عالم او په دې عالم كي د ښه او موفق ژوند ټولي لاري چاري؛
قرآن کتاب جامع و کامل از ارشادات الهی است؛ به انسان هر آنچه را که نیاز دارد می آموزاند؛ برای داشتن زندگی نیکو و سعادتمند او رهنمایی کامل و همهجانبه است؛ برای او هم خالق و پروردگارش را میشناساند، هم نفس اش را و هم تمام عالم و تمام راههای زندگی خوب و موفق را؛
قرآن کتابی است که بر تمام رهنمودهای همهٔ کتابهای پیشین احاطه دارد؛ همهٔ مطالب اصلی آنان در آن آمده؛ خلاصه و تکمیلکنندهٔ همه است؛ تفاوت آن با دیگر کتابهای الهی این است که قرآن به زبان عربی نازل شده، در حالی که دیگر کتابها به زبان پیامبران همان امتها نازل گردیدهاند؛ به شمول رسول الله (صلی الله علیه وسلم) هیچ پیامبری زبان و قواعد آن را به امت خود نیاموخته؛ هر کس زبان خود را از مادر و پدر خود فرا گرفته؛ پیامبر تنها ارشادات الهی را به مردم آموخته؛ و آنان را به عمل کردن برآن دعوت کرده؛ برای باسواد و بیسواد، دانا و نادان، همان کتاب خداوند را تقدیم کرده اند که به زبانشان نازل کرده و برای درک و فهم هر کسی آنرا آسان کرده است؛ ما محتوای اصلی کتاب را کنار گذاشتهایم و تمام عمر خود را صرف یادگیری قواعد زبان عربی کردهایم؛ اما هر دو را ناتمام مانده است.
قرآن صفت دیگری از پیشوایان دینی اهل کتاب را چنین بیان میکند:
وَإِذۡ أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَٰقَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ لَتُبَيِّنُنَّهُۥ لِلنَّاسِ وَلَا تَكۡتُمُونَهُۥ فَنَبَذُوهُ وَرَآءَ ظُهُورِهِمۡ وَٱشۡتَرَوۿاْ بِهِۦ ثَمَنٗا قَلِيلٗاۖ فَبِئۡسَ مَا يَشۡتَرُونَ (آل عمران: ١٨٧)
و هنگامی که خداوند از اهل کتاب پیمان گرفت که کتاب او را بینقص برای مردم آشکار سازند و پنهانش ندارند، آنان کتاب را پشت سر انداختند و در برابرش بهای اندکی گرفتند؛ چه ناپسند است آنچه که خریدند. (آلعمران:۱۸۷)
پیام این آیه اینست؛ هر کس را خداوند کتاب و علم آنرا بخشیده، از او پیمان گرفته که کتاب را به مردم برساند، رهنمودهایش را آشکار کند و هیچ بخشی از آن را پنهان نسازد. اما پیشوایانِ مذهبیِ دینفروش اهل کتاب کتاب خدا را پشت سر انداختند و پیمان خود را فراموش کردند؛ دین را در بدل دنیا فروختند، آن هم به بهای بسیار ناچیز، در ازای صدور فتوا به نفع ستمگران، فریب دادن مردم و از دین بیخبر نگهداشتن آنان.
قرآن پیشوایان دینی اهل کتاب و خصلت های آنان را به تفصیل معرفی میکند؛ میگوید: آنان تنها بخش اندکی از کتاب خدا را فرا میگرفتند؛ در همین بخش اندک نیز تحریف میکردند، بخش زیاد از کتاب را پنهان میساختند، حق و باطل را با هم میآمیختند، منافق و دو رو بودند، سوگندهای فراوان میخوردند، دروغ میگفتند، در بدل جادو، فال، تعویذ، دم و … شکرانه بدست می آورند و تصاحب مال مردم با چل و تزویر مشغله و کارشان بود، در خدمت ستمگران و حکام سرکش بودند؛ کافر را بر مؤمن ترجیح میدادند. چند نمونه از آنان چنین است:
أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبٗا مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡجِبۡتِ وَٱلطَّٰغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَٰٓؤُلَآءِ أَهۡدَىٰ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ سَبِيلًا.(النساء: ٥١)
آیا به آنان توجه نکردی که بخشی از کتاب به آنان داده شده است اما به جبت و طاغوت ایمان آورده اند و در مورد کافران میگویند: اینان راه درستتر از مؤمنان دارند. (نساء: ۵۱)
در اینجا به علماء یهود اشاره شده است، هنگامی که دربارهٔ علماء اهل کتاب بحث میشود، قرآن آنان را به همین صیغه یاد میکند، ایشان را شایستهٔ آن نمیداند که به نام «عالم» یادکند؛ بلکه میگوید: آنانیکه از کتاب تنها علم ناقص نصیب شان شده، علمشان ناقص است و تنها چند سخن محدود از کتاب را آموختهاند. در اینجا سه ویژگی آنان را بیان میکند:
- به اوهام، خرافات، فال، منتر، جادو و چیزهای همانند آن باور دارند.
- در خدمت طاغوتاند، از هر حاکم ظالم، عاصی، سرکش و مفسد حمایت میکنند، بر زبان نام خدا را دارند اما در دل از طاغوت ترس و طمع، دین را در پای طاغوت ذبح میکنند و آن را به سود طاغوت به کار میبرند.
- کافران را بر مؤمنان ترجیح میدهند، تبلیغاتشان به سود آنان است، به مردم میگویند که مسلک و مذهب کافران بر مؤمنان برتری دارد.
آنان را همانند این بدانید که در زمان اشغال افغانستان به دست روسها و امریکاییها، برخی ملاهای دینفروش با آنان متحد شدند و علیه علماء و مجاهدین واقعی تبلیغ میکردند، دیموکراسی خونآلود و منفور امریکایی را ستایش و تأیید میکردند و دربارهٔ مجاهدین میگفتند که آنان متعصب و افراطیاند، دشمنان آزادی و بازسازی کشورند.
همچنین میفرماید:
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلۡأَحۡبَارِ وَٱلرُّهۡبَانِ لَيَأۡكُلُونَ أَمۡوَٰلَ ٱلنَّاسِ بِٱلۡبَٰطِلِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِۗ وَٱلَّذِينَ يَكۡنِزُونَ ٱلذَّهَبَ وَٱلۡفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَبَشِّرۡهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٖ٣٤ التوبة
ای مؤمنان! بسیاری از احبار (ملاها) و رهبان (پیران) اموال مردم را به ناحق میخورند و از راه خدا باز میدارند، و آنکه طلا و نقره انبار میکند و آن را در راه خدا مصرف نمیکند، وی را به عذاب دردناک بشارت دهید.
در پرتو این آیه مبارک، خداوند علماء دغل و پیران فریبکار اهل کتاب را معرفی میکند و میفرماید:
- بسیاری ازآنان اموال مردم را به ناحق میخورند.
- مردمان را از راه خدا باز میدارند.
یعنی دین را برای خود دکان ساختهاند، مردم را فریب میدهند و از آنان شکرانه میگیرند، در ازای پول فتاوا میفروشند، در خدمت حاکماناند، برای بقای تخت و تاج آنان دعا میکنند تا باشد که زهر و زقومی به دهن شان اندازند، معاملات ربا را به سود رباخواران روا میدانند، چرا که رباخواران به آنان چپن و دستار (لنگی) دادهاند.
این دغلبازان به این طریق مال حرام به دست میآوردند: رشوت، ربا، به نام خدا چیزی به دست آوردن و خود خوردن، فروختن اسناد بخشش گناهان، ورود به بهشت و نجات از دوزخ، صدور فتاوی مطابق به خواست حکام، بدست آوردن شکرانه و نذرانه از راه فال، تعویذ و جادو کردن. قرآن به همین دلیل دربارهٔ آنان میفرماید:
وَتَرَىٰ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِ وَأَكۡلِهِمُ ٱلسُّحۡتَۚ لَبِئۡسَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ٦٢ لَوۡلَا يَنۡهَىٰهُمُ ٱلرَّبَّٰنِيُّونَ وَٱلۡأَحۡبَارُ عَن قَوۡلِهِمُ ٱلۡإِثۡمِ وَأَكۡلِهِمُ ٱلسُّحۡتَۚ لَبِئۡسَ مَا كَانُواْ يَصۡنَعُونَ (المائدة: ٦٣)
و بسیاری از آنان را میبینی که در گناه، تجاوز و خوردن حرام شتاب میکنند، چه بسا بد است آنچه انجام میدهند. چرا خداپرستان و علماء آنانرا از گفتارمعصیت و خوردن حرام باز نمیدارند؟! بسیار بد است آنچه انجام میدهند.
در آیه ۶۲ سه عمل بزرگ منافی ایمان بیان شدهاند:
- شتاب در گناه.
- شتاب در تجاوز و تعدی بر حقوق دیگران.
- شتاب در خوردن حرام.
با وجود این پندارها و کردارهای بد؛ خداوند چگونه ادعای ایمان آنها را میپذیرد؟
وضعیت علما و مشایخ آنها نیز چنین است که نه مردم را از بدی و گفتار خطا باز میدارند و نه از خوردن حرام، در نیکوکاری و بدکاری کسی کار ندارند، حساسیت نسبت به بدیها در آنها مرده و با وضعیت کنار آمدهاند، در خدمت حکام هستند، در قومی فاسد و گناهکار کسی بحیث عالم و پیر پذیرفته می شود که همانند مردم عادی رفتار کند، کارهای مورد پسند آنها را انجام میدهد، نه با گفتار خطا مخالفت میکند و نه مردم را به گفتار درست و حق دعوت میدهد، با حکام دست یکی کرده است؛ پس هر جامعهای که علما و مشایخ آن چنین باشند، حکام و مردم عادی چگونه خواهند بود؟
اگر به تاریخ رجوع کنیم به وضوح خواهیم دید که دین یا توسط حاکمان ظالم تباه شده، یا توسط علماء سؤ و دین فروش و پیران فریبکار؛ و این همان چیزی است که عبدالله بن مبارک رحمهالله در سخن زیبایش گفته است: و هل افسد الدين الاالملوك و احبار سوء و رهبانها؟ هرگاه دین الله در دست علماء دغلباز و پیران فریبکار افتاده، از دین دوکان و دام ساختهاند، مردم را فریب داده و جیبهای خود را پر کردهاند، در دین به گونهای دستکاری کردهاند که مردم آنها را نمایندگان خدا بپندارند و سهم خداوند را در مالهایشان به آنها بسپارند؛ زکات، عشر و صدقات را به جای فقرا و نیازمندان به خود اختصاص میدهند، الله متعال،دقیقاً در آن زمان کتاب جدید را با پیامبر جدید فرستاده که این فریبکاران دین پیشین خدا را تحریف کرده اند و توانسته اند دین را به وسیلهای برای فریب مردم و کسب منفعت نادرست تبدیل کنند، وجه فرستادن پیامبر را چنین بیان کرده که هم دین الهی و هم بندگان مظلوم خدا را از چنگال فریبکاران نجات دهند، خرافات و اتهاماتی را که آنان در دین وارد کرده اند از بین ببرند، بارهای سنگینی که ناحق بر دوش مردم گذاشته شده را سبک سازند و زنجیرهایی را که توسط همین فریبکاران بر دست و پای مردم بسته شده بشکنند، پردهها و موانعی که میان خدا و مردم ایجاد شده و مردم را به پای آنها میانداخت، فرو ریزتد، به مردم نشان دهند که این تیکه داران دروغگو و مکار دین، واسطه میان خداوند و بندگاه او نیستند، راه رسیدن به خدا از آنها نگذشته است، هر بنده میتواند مستقیماً و بدون واسطه؛ و بدون پرداخت شکرانه و نذرانه به هیچکسی با پروردگار خود راز و نیاز کند، و این را آشکار کنند که خداوند پروردگار همه است، دعای هر کسی را در هرجایی میشنود، به هر بنده حتی از رگ گردن او هم نزدیکتر است، برای رسیدن به او نیازی به واسطه نیست، هیچکس بدون اجازه و امر او نمیتواند شفاعت کند، کسی که خداوند برایش ضرر اراده کرده باشد، هیچ کس نمیتواند خیر برساند و کسی که خداوند برایش خیر اراده کرده باشد، هیچ کس نمیتواند به او ضرر برساند. و به همه اعلام میکنند که به خدا بازگردید، تنها او را پرستش کنید و تنها از او یاری بطلبید.
خداوند به آدم علیه السلام و فرزندان او بر همه مخلوقات؛ به شمول فرشتگان؛ فضیلت داد، زیرا توانایی علمی و ظرفیت درک همه چیز در او نسبت به سایر مخلوقات جامع بود؛ و برای ما بیان نموده که این کدام علم است؛ این، علم شناخت اشیاء است؛ نه علم صرف و نحو؛ از او و فرشتگان در مورد شناخت اشیاء پرسیده شده، نه در مورد صرف، نحو، فلسفه و منطق؛ این پرسش متصل با پیدایش آدم علیه السلام صورت گرفته است؛ پیش از آنکه او به پیامبری برگزیده شود و وحی یا صحیفهء بر او نازل گردد؛ پس آن علم نه علم کدام کتاب بود و نه هم علم کدام زبان یا صرف و نحو؛ قرآن به ما میگوید: عالم کسی است که پروردگار خود را خوب شناخته و بنابراین بیشتر از او میترسد؛ نه کسی که کتابها را بر او بار است؛ …فرمايي: إِنَّمَا يَخۡشَى ٱللَّهَ مِنۡ عِبَادِهِ ٱلۡعُلَمَٰٓؤُاْۗ: یقیناً که از الله تنها بنده گان عالمِ او خوب می ترسند …
أَلَمۡ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَخۡرَجْنَا بِهِ ثَمَرَٰتٖ مُّخۡتَلِفًا أَلۡوَٰنُهَاۚ وَمِنَ ٱلۡجِبَالِ جُدَدُۢ بِيضٞ وَحُمۡرٞ مُّخۡتَلِفٌ أَلۡوَٰنُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٞ (٢٧) وَمِنَ ٱلنَّاسِ وَٱلدَّوَآبِّ وَٱلۡأَنۡعَٰمِ مُخۡتَلِفٌ أَلۡوَٰنُهُۥ كَذَٰلِكَۗ إِنَّمَا يَخۡشَى ٱللَّهَ مِنۡ عِبَادِهِ ٱلۡعُلَمَٰٓؤُْۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ (فاطر: ٢٧،٢٨)
آیا ندیدى خداوند از آسمان آبى فرو فرستاد که به وسیله آن میوه هائى رنگارنگ (از زمین) خارج ساختیم و از کوهها نیز (به لطف پروردگار) جاده هائى آفریده شده، سفید و سرخ و به رنگهاى مختلف و گاه به رنگ کاملاً سیاه. و همچنین رنگهای مردم، خزندگان و حیوانات مختلف است، یقیناً تنها بندگان عالم خداوند را میترسند، یقیناً خداوند بخشنده و عزیز است.
در این آیات مبارک، دلایل عمیق و محکم در مورد توحید ارائه شده است، دراین آیات قرآن به مخاطب خود میگوید: آیا نمیبینی که خداوند از آسمان آب میفرستد و با آن آب از زمین میوههای گوناگون با رنگهای مختلف و متنوع میرویاند؟ این هماهنگی و ترتیب عمیق بین زمین و آسمان به اراده چه کسی ایجاد شده است؟ چه ذات خلاقی است که از خاک میوههای خوشمزه و رنگارنگ میآفریند، نه تنها یک نوع میوه و یک رنگ، بلکه میوههای مختلف که هم در طعم تفاوت عمیق دارند، هم در شکل و ساختار و هم در رنگ متفاوتند؟ این نشانهها به هر ناظر عاقل با آواز بلند میگوی: پیدایش این میوههای خوشمزه، خشبو، رنگارنگ و زیبا بدون شک کار یک ذات عالم، حکیم و خلاق است که هم آسمان و هم زمین تحت فرمان اوست؛ به آسمان میگوید آب بفرست و به زمین میگوید با این آب میوههای متنوع به بارآور، و هر دو را رهنمایی کرده تا در خدمت انسان باشند و نیازهای او را برآورده کنند!! این میوههای هزاران نوع که نه تنها در نوع، شکل، رنگ، طعم، ساختار، ترکیب، بو، مزه … تفاوتهای عمیق دارند بلکه به نیازهای غذایی متنوع انسان پاسخ میدهند، انسان از رنگ، شکل، بو و مزه آن لذت میبرد، در یک نوع میوه یکی با دیگری به اندازهای تفاوت دارد که هر انسان به درستی آنرا درک می کند، آیا ثابت نمیسازد که پشت همه مخلوقات عالَم دست نامرئی یک رب حکیم و خلاق است که نمیخواهد هیچ مخلوق یا مصنوعی از هر نظر شبیه دیگری باشد؟ در این هر یک باید جوانب گوناگونِ خلاقیت و حکمتِ او جلوهگر شود، و همهٔ آفریدههای عالم باید مظاهرِ علمِ بیپایان، حکمت و خلاقیتِ او را در برابر ما ترسیم کنند؟! اگر این عالم به یک کارخانه همانند میبود و رب آن اَحسَنُ الخالِقین: بهترین آفریننده و خالق نمیبود، هرگز شاهدِ این همه تنوّع بیشمار، زیباییِ بیانتها و هماهنگیِ ژرف نمیبودیم، چنانکه یک کارخانه از یک نوع مواد خام تنها یک نوع یا در بهترین و پیشرفتهترین حالت چند نوع محصول میتواند تولید کند، از آب آسمان و خاک زمین نیز تنها چند نوعِ محدود میوه به دست میآمد و آن هم کاملاً شبیه یکدیگر، اما میبینیم که وضعیت کاملاً متفاوت است؛ از این زمین میوههای بسیار متنوعی میروید که انسان حتی در شمارش و توصیف آن عاجز است!! این تنوع که مظهر قدرت بیپایان ذات حکیم و خلاق است، تنها در میوهها نیست بلکه در همه بخشهای عالم دیده میشود، در کوهها سنگهای سفید و سرخ را میبینی که رنگهای متفاوت دارند و سنگهایی نیز میبینی که کاملاً سیاه هستند. نه تنها از نظر رنگ با یکدیگر متفاوتاند، بلکه از نظر ترکیب نیز تفاوتهای عمیق و گستردهای بین آنها وجود دارد، همچنین رنگهای انسانها، خزندگان و حیوانات مختلف است، از آغاز آفرینشِ انسان تا امروز، دو انسان پیدا نشده که از هر جهت کاملاً با هم یکسان باشند و از نظر رنگ، شکل، ساختار، استعدادها و تواناییها هیچ تفاوتی نداشته باشند!! این گستردهگیِ تنوّع به هر انسانِ بینا و خردمند چه میگوید؟ این تنوّع در بارهٔ خالق آن برای ما چه رهنمودی دارد؟! یقیناً صاحبان علم نهتنها این را نشانههای آشکار قدرت پروردگار جهانیان میشمارند و با تأمل در همین تنوّع بر ربّ العالمین ایمان میآورند؛ بلکه همین «علم» و «ایمان» در آنان در برابر پروردگارشان احساس چنان کوتاهی و ناتوانی را برمیانگیزد که دلهایشان میلرزد؛ همانگونه که خدای متعال میفرماید: «از خدا تنها بندگان دانایش میترسند. بلی؛ شناخت صحیح و معرفت نیکو نسبت به خداوند در انسان خشوع ایجاد میکند، هر که بیشتر عالم و دانشمند باشد، بیشتر از پروردگار خود میترسد، خود را در برابر او بندهای ناتوان میبیند و مسئولیت الهی خود را بسیار بالاتر از آنچه می داند که انجام داده یا انجام میدهد.
این آیه به ما عالم (حقیقی) معرفی می کند، میگوید: عالم کسی است که از خداوند بسیار میترسد؛ نه کسی که کتابهای زیادی خوانده است، عالم کسی نیست که خودش یا دیگران او را با القاب بلند و بزرگ ستایش میکنند، عالم کسی است که در گفتار، کردار و چهره او آثار ترس از خداوند آشکار است. عالم کسی است که جلوههای قدرت، حکمت و عظمت رب قدرتمند و عزیز در عالَم، در قلب او ترس ایجاد میکند و با توجه به قصور خود، به بخشش و مغفرت او امید دارد؛ و بر این باور است که یقیناً خداوند بخشنده و عزیز است. خداوند علیم (بسیار دانا) است؛ علم صفت ذات اوست؛ کل عالم را بر اساس علم کامل خود آفریده است؛ در هر چیزی جلوههای علم او را میتوان یافت. علم (دانش و معرفت) آن است که هم خدا را بشناسی و هم جلوهها و آثار علم او را در عالم؛ به کسی عالم گفته می توانیم که همین علم نصیب او شده باشد؛ هر علم، کشف یا اختراع انسان، نعمتی الهی است؛ همانند عقل، شعور، فهم، حواس پنجگانه، چشمها، گوشها، زبان، بینی، دستها و پاها که هر کدام نعمتی بزرگ هستند؛ هر علم انسان (مؤمن یا کافر) نعمتی از سوی خداوند است؛ همانند عقل، فهم، شعور و حواس که از نعمات او هستند و با اجازه خداوند در اختیار انسان قرار میگیرد؛ چنانکه قرآن میفرماید:
… وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيۡءٖ مِّنۡ عِلۡمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَۚ … (البقره: ۲۵۵)
و آنها از علم او تنها چیزی را می توانند احاطه کنند که او بخواهد …
هر کس را علم و دانش عطا میکند؛ چشمان، دل، گوشها، مغز و اعصاب او به خواست او کار میکنند، راه را برایش نشان میدهد و در شناخت خوب و بد، سودمند و مضر به او کمک میکند، در هر چیزی که انسان علماً برآن احاطه میکند و در فهم جزئیات آن توفیق مییابد، همه اینها تنها به اجازه و خواست خداوند است و در همان حدی که خداوند اراده کرده و میخواهد، تحقق مییابد. هر کشف تازه یا اختراع علمی، نعمتی الهی و برکت پروردگار است؛ امکانات و تسهیلات موجود در جهان از سوی خداوند گذاشته شده؛ و برای انسان این مَلَکَه و و توانایی را خداوند عطا کرده تا همه چیز در عالم را بشناسد و از آن بهره گیرد؛ این توانایی الهی و استعداد انسان همان چیزی است که به او نسبت به تمامی مخلوقات؛ به شمول فرشتگان، فضیلت و برتری بخشیده و به همین دلیل خداوند فرشتگان را مأمور کرده تا به فضیلت انسان اعتراف کنند.
تمامی دستاوردهای علمی و ساینسی انسان، در حقیقت کشف است؛ نه اختراع یا ابداع؛ حقایق پنهان از نظر دیگران را آشکار کشف می کند و با کمک آنها چیزهای سودمند میسازد؛ برق در طبیعت از همان روزی موجود بود که خداوند زمین و آسمانها را آفرید؛ انسان آن را کشف کرد و امروزه بسیاری از تسهیلات زندگی به این برق وابسته است؛ انتقالِ صدا از جایی به جای دیگر و از راهِ امواج، عملاً انجام میشد و امکاناتِ مربوط به آن در طبیعت تعبیه شده بود؛ انسان توانست چگونگیِ آن را کشف کند: نخست از راهِ تار، سپس از راهِ سیمِ فلزی، و امروز از طریقِ امواج و موجهای برقی، آن را با سرعت انتقال دهد. زیرا انسانها نه موجودات را خلق کردهاند و نه ظرفیتها و امکانات خاص هر یک را ایجاد کردهاند و نه قوانین و مقررات تعامل میان آنها را وضع کردهاند؛ کار انسان تنها کشف سنن الهی است که خداوند در عالم قرار داده و در قرآن با نام سنت، قضاء و قدر یاد شده است؛ انسان نه این سنن، قضاء و قدر را وضع کرده و نه میتواند تغییر دهد؛ آنها ثابت و غیرقابل تغییراند و هیچ کس قادر به تغییر آنها نیست. قرآن میفرماید:
… فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ ٱللَّهِ تَبۡدِيلٗاۖ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ ٱللَّهِ تَحۡوِيلًا (فاطر: ٤٣)
پس هرگز برای سنتهای خدا هیچ دگرگونی نخواهی یافت، و هرگز برای سنتهای خدا هیچ تبدیل (تغییر) نخواهی یافت.
علم انسان نعمتی عام الهی است که برای همه بندگانش مقدر کرده؛ چه مؤمن و چه کافر؛ درست مانند سایر نعمتهای عمومی که عطا کرده است؛ این به انسان و انتخاب او بستگی دارد که چه مقدار از آن را به دست آورد و چگونه از آن بهره گیرد؛ اینکه او بخواهد از نعمتها شکرگزار باشد و به خوبی از آنها استفاده کند، یا ناسپاس و منکر باشد و آنها را نادرست و غلط به کار گیرد؛ اگر برای تنفس هوا پر از اکسیجن است، یا گرمی و نور آفتاب، یا برف و باران، یا غلات و میوهها و سایر مواهب روزی؛ همه اینها را برای تمامی بندگانش فراهم کرده است؛ هم برای مؤمن میدهد و هم از کافر دریغ نمیورزد؛ خورشید برای همه نور و گرما میبخشد و آسمان برای همه هوا، آب و باران؛ و آنچه که هر انسان در مورد هر چیز و هر مخلوق میآموزد، چیزی را میشناسد و علم آن نصیبش می شود، این همان چیزی است که خداوند خواسته و به او بخشیده است.
یعنی هر علم انسان مؤمن و کافر نعمتی از جانب خداوند است؛ متأسفانه برخی به سبب جهل خود، نسبت به علوم ساینسی حساسیت نشان میدهند؛ با هر نوآوری یا تغییر مخالفت میکنند؛ در حالی که خداوند به سبب همین علم، به انسان نسبت به سایر مخلوقات برتری بخشیده است؛ این همان علم جد انسانهاست که فرشتگان به فضیلت او اعتراف کردند و به فرمان خداوند برای او سجده نمودند! آیا بسیار عجیب نیست کسی که از این علم بهرهای ندارد و جاهل است، خود را عالم بخواند؟ آقایان! خداوند از آدم علیهالسلام و فرشتگان نه از کدام کتابی امتحان گرفته و نه از صرف، نحو و گرامر کدام زبان؛ آیا میدانید خداوند در این باره در قرآن چه فرموده است؟
وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلۡأَسۡمَآءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمۡ عَلَى ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ فَقَالَ أَنۢبُِٔونِي بِأَسۡمَآءِ هَٰٓؤُلَآءِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ (٣١) قَالُواْ سُبۡحَٰنَكَ لَا عِلۡمَ لَنَآ إِلَّا مَا عَلَّمۡتَنَآۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡحَكِيمُ (٣٢)
و به آدم همهٔ نامها را آموخت؛ سپس آنها را بر فرشتگان عرضه کرد و فرمود: مرا از نامهای اینها آگاه کنید، اگر راست میگویید (٣١) گفتند: پاکی از آنِ توست؛ ما هیچ علمی نداریم جز آنچه تو به ما آموختهای. بیگمان، تویی دانای آگاه و با حکمت(٣٢)
یعنی خداوند به آدم علیهالسلام و نسل او فضیلتی بخشید که علم او جامع نسبت به فرشتگان است؛ استعداد شناخت هر چیز و نامگذاری خاص به آن در او قرار داده شده، اما فرشتگان چنین هستند که هر صنفشان در کار خاص خود علم دارند و درباره سایر امور اطلاع ندارند، شناخت هر چیز و نامگذاری خاص آن، ویژگی انسان است؛ این خصوصیت در هیچ مخلوق دیگری وجود ندارد. برای خلافت زمین چنین مخلوقی نیاز بود و فرشتگان توانایی این خلافت را نداشتند و این کار را نمیتوانستند انجام دهند. آیا فهمیدید که از هر دوی آنها درباره چه علمی امتحان گرفته شد؟ و بر اساس آن، چه کسی مستحق عنوان عالم و چه کسی مستحق عنوان نادان قرار گرفت؟ و برایم بگو که بر اساس این معیار الهی و قرآنی درباره خود چه قضاوت میکنی و خود را شایسته کدام عنوان میدانی؟!
کسی که در ریاضیات، هندسه، فیزیک، کیمیا و دیگر علوم نمیفهمد، هیچ کسب و کاری را به طور صحیح و کامل انجام داده نمیتواند؛ نه تنها نمیتواند با سایر کشورها در تکنالوژی، ساخت تجهیزات نظامی، صنعت، کشاورزی و تجارت رقابت کند، بلکه هیچ کار ابتدایی را مانند: نجاری، خیاطی، زراعت، آهنگری، پلاستیک، چوب، طلا و نقره؛ کسب، کار و بار و تجارت انجام داده نمیتواند؛ نه از او نجّارِ توانا و ماهر، آهنگر، خیاط، دهقان یا تاجر ساخته شود؛ پس کسی که این علوم را در مدرسه نیاموخته و با هیچ کسب و کاری آشنایی ندارد، روزی خود را از کجا بدست میآورد؟ آیا جز شکرانه گرفتن از اذان، امامت، طلسم، دعا، فال، جادوگری، خواندن اذان در گوش کودک، مراسم فاتحه و قرائت قرآن بر سر قبر، بدیلِ دیگری دارد تا نان و روزی بدست آورد؟ در حالی که همهء آن از نظر شرعی ناروا و نامشروع است؛ امام احمد رحمهالله در این باره سخن بسیار جالبی دارد و میگوید: تنها دین را به مردم آموزش ندهید؛ حرفه و هنر را هم بیاموزانید، وگرنه روزی خود را از راه فروش دین کسب خواهند کرد. کسی که خود را عالم میخواند، ولی حتی ریاضی ابتدائی را هم نمی داند؛ دلیلش این است که کتابهای خود را از استادی خوانده که یا اصلاً سواد نداشت و یا در ریاضی؛ جمع، تفریق، ضرب و تقسیم چیزی نمیدانسته؛ بدون این علم تقسیم میراث امکانپذیر نیست؛ برای من بگویند: میراث را چگونه تقسیم خواهند کرد؟ در حالیکه در قرآن، درباره میراث نسبت به هر موضوع دیگری بیشتر و به تفصیل بحث شده است؛ امروز در سراسر افغانستان تعداد کمی از علما را مییابیم که در علم میراث مهارت دارند و میتوانند آن را بدون اشتباه تقسیم کنند.
و اگر از او خواسته شود که زمین میراث را عملاً تقسیم کند؛ این تقسیم هم توسط کسی ممکن است که هندسه خوانده باشد؛ بدون داشتن این علم تقسیم آن ممکن نیست. تمامی علوم ساینسی نیز چنیناند؛ علم، سرمایه گم شده مؤمن است؛ هر کجا آن را بیابد؛ او نخستین مستحق آن است؛ جاهلان را خدا هدایت کند؛ آنان به این دلیل با علوم ساینسی مخالفت می کنند که ظرفیت ومجال فهم آن نصیب شان نشده است؛ به این هم پی نمیبرند که نوح علیهالسلام نخستین مهندس بود که کشتی چوبی ساخت؛ داوود و فرزندش سلیمان علیهماالسلام نخستین مهندسانی بودند که آهن و مس را کشف کردند، ذوب کردند و وسایلی مانند زره از آن ساختند. سلیمان علیهالسلام نخستین کسی بود که کشتی بادیای ساخت که در نیم روز مسیر یکماه انسان پیاده را طی میکرد. رسول الله صلیاللهعلیهوآله هم کشاورزی و هم تجارت کرد، همسرش خدیجه رضیاللهعنها تجارت میکرد و تمام داراییای که از این راه به دست آمد، در اختیار رسول الله صلیاللهعلیهوآله قرار گرفت. و ایشان در این باره فرمودند: خداوند به سبب خدیجه مرا پس از نیازمندی، توانگر ساخت.
یعنی خدیجه را مصداق این آیه دانست: وَوَجَدَكَ عَآئِلٗا فَأَغۡنَىٰ (الضحى: ٨)
و نیازمند یافت؛ اما توانگرت ساخت
پس تنها کسی را وارث حقیقی رسول الله صلیاللهعلیهوآله میدانیم که گفتار، رفتار و اخلاقش مانند ایشان باشد. او و تمامی پیامبران به امتهای خود گفتهاند: در کار دین هیچ پاداش مادی و معنوی از شما نمیخواهیم؛ پاداش ما تنها بر خداوند است؛ وَمَآ أَسۡـَٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍۖ إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ (١٠٩)
و از شما هیچ پاداشی برای آن نمیخواهم؛ پاداش من تنها بر پروردگار جهانیان است.
در این آیه و آیات پیش از آن، دو ویژگی نوح علیهالسلام چنین آمده که در قرآن هر دو به عنوان معیار حقانیت یک پیامبر شناخته شدهاند: امانت و درخواست نکردن پاداش از کسی جز خداوند، این نشان میدهد که برای شناخت داعی صادق و کاذب، راهنمای دلسوز و پیر فریبکار، باید این دو ویژگی را به عنوان معیار در نظر بگیریم؛ تنها کسی را وارث صادق پیامبر بدانیم که این ویژگیها در او وجود داشته باشد: امانت و نداشتن طمع و درخواست پاداش و شکرانه از مردم.
ٱتَّبِعُواْ مَن لَّا يَسۡـَٔلُكُمۡ أَجۡرٗا وَهُم مُّهۡتَدُونَ (يٰس: ٢١)
پیروی کنید از کسانی که هیچ پاداشی از شما نمیخواهند و خود هدایتشدهاند.
این آیه از یک رکوع سوره یاسین است که در آن از سه پیامبر علیهم السلام یادآوری شده است؛ دو نفر اول به ساکنان یک منطقه فرستاده شدند، اما آنها هر دو تکذیب کردند، سپس برای یاری آنها سومین پیامبر فرستاده شد و به ساکنان آن منطقه گفت: ما فرستادگان خداوند به سوی شما هستیم؛ آنها گفتند: شما مانند ما بنی آدم هستید و هیچ تفاوتی با ما ندارید، نه خداوند شما را به عنوان پیامبر فرستاده و نه به دست شما پیامی فرستاده است؛ شما جز دروغ گفتن کار دیگری نمیکنید؛ پیامبران برایشان گفتند: پروردگار ما خوب میداند که ما یقیناً فرستادگان او بسوی شما هستیم، وظیفه ما تنها این است که پیام خداوند را با امانت کامل و به وضوح به شما برسانیم. آنها گفتند: شما را عامل بدبختی برای خود میدانیم؛ اگر از حرفهایتان دست نکشید، شما را حتماً سنگسار خواهیم کرد و به عذابی دردناک از جانب ما مواجه خواهید شد . پیامبران پاسخ دادند: علل بدبختی تان در نزد خود شماست؛ کفر، شرک، ظلم، فساد و گناههای شما علل اصلی بدبختیاند، آیا درست است کسانی را به سنگسار و عذاب دردناک تهدید کنید که شما را نصیحت میکنند؟ مسأله اصلی این است که شما در رفتار خود همواره ظلم و اسراف میکنید و این تهدیدها علیه ما نیز ناشی از همان اسراف شماست.
سپس، در همین حالت از گوشهای دور شهر، مردی با شتاب آمد و گفت: ای قوم من! از این پیامبران پیروی کنید، از آنانی پیروی کنید که انتظار هیچ پاداشی را از شما ندارند، بلکه مخلص و بیغرضاند، عملاً می بینید که آنان در مسیر حق رواناند و هدایت نصیبشان شده است.
ببینید که قرآن برای اثبات صداقت این پیامبران، دو دلیل جلوی ما نهاده است: آنان هیچ چشمداشت از مردم برای پاداش و مزد نداشتند و عملاً در مسیر حق گام برمیداشتند و هدایت نصیبشان شده بود.
رسول الله صلیاللهعلیهوسلم از اموال زکات و صدقات برای خود یا خانوادهاش هیچ چیز برنمیداشت؛ زکات و صدقات را بر اعضای خانوادهاش حرام کرده بود. پس هر که ادعای وراثت پیامبران را دارد؛ باید به این صفات متصف باشد؛ و ما باید بر اساس همین معیارها، داعیان صادق و کاذب را بشناسیم.
قرآن به ما میگوید: هنگامی که آدم علیهالسلام به سبب خوردن میوهی ممنوعه از بهشت بیرون ساخته شد و از پوشش طبیعی خود محروم گردید؛ از برگها برای خود لباسی ساخت، و فرزندش قابیل نمیدانست با جسد برادر شهیدش چه کند؛ ناگهان زاغی را دید که زمین را با منقار میکند و چیزی در آن فرو میکند؛ از آن کلاغ شیوه دفن برادرش را آموخت؛ اما امروز، در قرن بیست و یک، فرزندان آدم علیهالسلام چنین طیارات جنگی سریع ساختهاند که شکل آن به شاهین شباهت دارد؛ و کشتیهای زیرآبی طراحی کردهاند که شبیه ماهیهای بزرگ است، و قصد دارند ماشین سیاری بسازند که بتواند بر زمینهای ناهموار و پر از بلندیها و سنگها به آرامی حرکت کند؛ و آنهم (در ستارهی همانند مهتاب) پاهایی دراز و خمیده به شکل حشره برای آن ساختهاند؛ چین یک طیارهٔ کوچک جاسوسی بهشکل ملخ ساخته است که میتواند تا فاصله های دور پرواز کند، معلومات جمعآوری نماید، عکسها و صداها را ثبت کند و آن را به مرکز مخابره کند؛ اگر کسی آن را پشت پنجرهٔ اتاق خود ببیند، فکر میکند که یک ملخ است.
یعنی انسان از محیط و ماحول خویش میآموزد؛ علم او اکتسابی است؛ در ابتدای پیدایش، هیچ نمیداند؛ برخی کارها را بهطور طبیعی با تولد میآموزد: خنده، گریه و حرکت دست و پا؛ با گریه مادر را مطلع میسازد که برایش شیر بدهد دارد؛ پستان مادر را با دستان محکم میگیرد؛آهسته آهسته فهم او افزون میشود و به چیزهای تازه پی میبرد؛ علم الله متعال ذاتی است؛ نه زیاد میشود و نه کم، به همه امور گذشته، حال و آینده واقف است؛ و دلایل بیشماری برای این وصف وجود دارد؛ یکی از آنها پیدایش شیر در پستان مادر برای کودک است؛ قبل از تولد کودک، در بدن مستقل و جدای مادر، برای او شیری پدید میآید که هم غذای کامل و هم دوا؛ چنان غذای کاملی که همه طبیبان، ساینسدانان و مهندسان جهان با تمامی ابزار و تجهیزات خود حتی از ساختن یک قطره آن عاجز اند؛ به مدت بیش از دو سال تمام نیازهای غذایی کودک را کفایت می کند؛ قبل از تولد کودک، در پستان مادری قرار داده میشود که در دلش به اندازهای محبت دارد که حاضر است همه چیز خود را برای او فدا میکند؛ او را در آغوش میگیرد، صورتش را می بوسد، شیر میدهد، بدن و لباسهایش را تمیز و تعویض میکند؛ و این محبوبترین و لذتبخشترین مشغله زندگی اوست؛ فدا کردن راحت و آرامش که کار سهل است حتی جان خود را برایش قربان میکند؛ نه تنها مادر انسان بلکه هر مادری؛ چه پرندگان و چه حیوانات بر و بحر؛ هرکدامش در دلش چنین محبتی نسبت به فرزند خود دارد؛ هر کودکی به چنین مادری نیازمند است؛ و خداوند بر اساس نیازهای او چنین مهربانی را آفریده است؛ و این نشان میدهد که این جهان، خالقی مهربان، عالم، حکیم و آگاه بر همه چیز دارد.
نمونه ای از همآهنگی و تنسیق وسیع و رژف میان بخش های مختلف در طبیعت را جلوی شما میگذارم:
قرآن (نهرها) و (راه ها) در کنار هم یاد میکند؛ و برای ما میگوید: الله متعال برای ما در کوهها ذخایرهای آب ایجاد کرده است؛ در زمستان؛ برفها در ارتفاعات و فرورفتگیهای کوهها ذخیره میشود؛ پس از زمستان و زمانی که ما در دشتها نیازمند آبیم؛ تدریجاً جاری میشود و به سوی ما میآید، تمام درهها و وادیهایی را که در کوهها میبینیم، به دلیل همین نهرها ایجاد شدهاند؛ و در درهها راههای کنار نهرها نیز به همین دلیل شکل گرفتهاند؛ وگرنه کوههای بزرگ مناطق را به گونهای ازهم جدا میکرد که عبور انسان از یک منطقه به دیگری دشوار می بود.
قرآن میفرماید: وَأَلۡقَىٰ فِي ٱلۡأَرۡضِ رَوَٰسِيَ أَن تَمِيدَ بِكُمۡ وَأَنۡهَٰرٗا وَسُبُلٗا لَّعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ (النحل: ١٥)
و در زمین لنگرهایی (کوهها) را گذاشت تا شما را نلرزاند؛ و نهر ها و راههایی را ایجاد کرد تا بتوانید (از یک منطقه به منطقهٔ) دیگر راه پیدا کنید.
برای درک عمیق مفاهیم این آیات مبارک، این نکات را در نظر داشته باشید:
در خصوص پیدایش کوهها، چرا بجای صیغه ساختن و پیدا کردن، صیغه (ألقى: انداخت) استفاده شده؛ چرا برای کوهها به جای (جبال) اسم (رواسی: لنگرها) برده شده؟ آیا قبل از پیدایش کوهها زمین میلرزید؟ کوهها چگونه لرزش آنرا از میان بردند؟ چرا نهرها و راهها کنار هم ذکر شدهاند،آیا ارتباطی میان آنها هست؟ برای این پرسشها باید پاسخ دقیق و علمی جستجو کرد.
- تحقیقات علمی نشان میدهد که کوهها از دل زمین به میان آمدهاند، قسمت بیشترشان در دل زمین قرار دارد و بخش کمی از آن بیرون آمده است؛ این کوهها هنگامی شکل گرفتند که قشر بیرونی زمین سرد و چون سنگ محکم گردید؛ اما نازک بود و در برابر فشار انرژی متراکم در سینهٔ زمین توان مقاومت نداشت و پیدرپی منفجر میشد، از این انفجارها مواد گداخته به بیرون پاشیده میشد و همین مواد بهتدریج به کوهها تبدیل میگردید؛ اکنون هم، این روند ادامه دارد و در پی آتشفشانها کوهها در حال شکلگیری هستند؛ اما به پیمانه کم. این نشان میدهد که استفاده از لفظ (ألقى) برای کوهها حقیقت علمی بزرگی را بازگو میکند و یکی از اعجازهای برجسته علمی قرآن را پیش چشم ما قرار میدهد. نحوه شکلگیری کوهها بر سطح زمین مشابه گذاشتن تخم مرغ در آب جوش است؛ زرده و سفیده تخم به تدریج گرم و منبسط میشود، به دلیل فشار داخلی پوست تخم بترقد، سفیده تخم از درزها به بیرون میجهد و در امتداد درزها ب؛ بیرون و بلند می ماند؛ کوهها نیز بر سطح زمین به همین گونه شکل گرفتهاند.
- در جریان تحقیقات علمی این حقیقت نیز ثابت گردیده است که زمین در مراحل اولیه پیدایش، و آنگاه که قشر بیرونی آن هنوز محکم و ضخیم نشده بود و کوهها هنوز شکل نگرفته بودند، به سبب این انفجارها با زمینلرزههای شدید و پیدرپی روبهرو بود، این کوهها سبب گردیدند که قشر بیرونی زمین مستحکم و سنگین شود، تکههای جداگانه آن به یکدیگر پیوسته و جوش داده شوند و از وقوع زلزلههای بیشتر جلوگیری گردد. این را چنان تصور کنید که تکههای شکسته یخ بر سطح آب سرد با یک یخ بزرگ، سنگین و بسیار سرد پیوسته گردند و بدینگونه شکستن و جنبش آنها متوقف گردد؛ انتخاب نام «لنگر» برای کوهها در واقع به این حقیقت علمی بزرگ اشاره دارد و بدون تردید این یکی دیگر از اعجازهای علمی روشن و قاطع قرآن است.
- در جریان تحقیقات علمی این حقایق نیز ثابت گردیده است که نهرهای روی زمین به سبب کوهها پدید آمدهاند؛ این نهرها سبب گردیدهاند که جویبارها و دره ها شکل بگیرند؛ سنگهای موجود در مسیر جریان آب سائیده شوند و درهها و جویبارها در آنها ساخته شوند؛ و سپس در همان درهها برای انسان مسیرهایی جهت رفتن از یک منطقه به منطقه دیگر باز گردد. شما امروز به مسیرهایی که از مناطق کوهستانی عبور کرده اند دقت نمایید، خواهید دید که تمامی راهها در بستر نهرها و درههایی میگذرد که این نهرها پدید آوردهاند؛ و این بدون شک یکی دیگر از اعجازهای علمی بزرگ قرآن است که کوهها، نهرها و مسیرها را کنارهم ذکر میکند.
- زمین چنان آفریده شده است که در هر سو نشانهها و علائم به پیش چشم ما میدرخشند؛ بر اساس همین نشانهها است که ما مسیر و جهت رسیدن به مقصد خود را می شناسیم و تعین میکنیم؛ اگر این نشانهها نبود، برای انسان دشوار و حتی محال بود که در جریان سفر از یک منطقه به منطقه دیگر جهت هدف خود و مسیر حرکت را تعیین کند و راه را اشتباه نرود. گاهی قلههای کوه برایش نشانه است، گاهی نهر، گاهی دره خشک، گاهی جنگل، گاهی یک درخت بزرگ؛ حتی در بیابانهای وسیع، دریاها و فضا نیز بر اساس همین علائم مسیر خود را تعیین میکند؛ و اگر این نشانههای زمینی از دیدگان پنهان گردد، آنگاه مسیر و جهت خود را از ستارگان مییابد؛ چنانکه با ستاره قطب شمال، شمال و غرب را چنان تعیین میکند که شانه راست را به سوی آن ستاره برابر می کند؛ بدینترتیب همانطرف جهت شمال و روبهروی آن غرب واقع می شود.
مخصوصاً چي د داسي خوبونو بېلگي د ډېرى انسانانو په ژوند كي تجربه شوې؛ او ښيي چي دا زموږ پالونكى رب دئ چي د ماضي او مستقبل دروازې زموږ مخي ته پرانيزي او په خپل الهام سره مو له غيب خبروي. د (خوبونه او تعبيرونه) كتاب كي د داسي خوبونو ډېري بېلگي لوستلى شئ. د يوسف عليه السلام، د مصر د ملك او د رسول الله صلى الله عليه و سلم د عمرې خوب ئې څرگندي قرآني بېلگي دي؛ لومړني دوه خوبونه په بايبل كي هم راغلي.
خواب و رؤیاهای انسان نیز ثبوت آشکار بر این حقیقت است که خداوند متعال از گذشته و آینده همانگونه آگاه است که از حال آگاه و باخبر است؛ ما گاه خوابهایی میبینیم که تعبیر عملی آن را بعد از مدت کوتاهی با چشم خود مشاهده میکنیم؛ پیش از وقوع حوادث؛ در خواب و با چشمان دل آن را میبینیم؛ و سپس آن را با دقت و تمامیت، عملاً با چشم سر مشاهده میکنیم؛ یا در خواب از گذشتهای نزدیک یا دور واقف میشویم که هیچ اطلاعی از آن نداریم؛ درباره آن نه از کسی چیزی شنیدهایم و نه در کتابی چیزی خواندهایم؛ بعد برای ما معلوم میگردد که در گذشته واقعهای رخ داده است. آیا میتوانیم از کنار چنین خوابها بی اعتناء بگذریم و آن را تصادف بدانیم؛ مخصوصاً از خواب های که نمونههای آن در زندگی بسیاری از انسانها تجربه شده است؛ و نشان میدهد که این پروردگار ماست که درهای گذشته و آینده را به روی ما میگشاید و با الهام خویش ما را از غیب آگاه میسازد. در کتاب (خوابها و تعبیرها) نمونههای فراوانی از چنین خوابها را میتوانید بیابید. خواب یوسف علیهالسلام، خواب پادشاه مصر و خواب عمره پیامبر صلیاللهعلیهوآله نمونههای آشکار قرآنی هستند؛ دو خواب نخست در کتاب بایبل نیز آمده است.
حکمتیار
رهبر حزب اسلامی افغانستان
کابل، افغانستان
۱۸ عقرب ۱۴۰۴



