
فریاد عدالت از زبان یک مجاهد
تحلیلی بر پیام انسانی و اسلامی رهبر معزز حزب اسلامی
نویسنده: مسجدی
در روزگاری که فریاد عدالت در میان غوغای توسعههای شتابزده و طرحهای پرطمطراق شهرسازی گم میشود، ندای صادقانه و هشداردهندهی برادر مجاهد انجنیرحکمتیار، رهبر معزز حزب اسلامی افغانستان، چون بانگی از بیداری وجدان برخاست و دلهای بسیاری را تکان داد. سخن او، دربارهی تخریب خانههای مردم کابل بدون رضایت و مشورهی ساکنان، تنها یک اعتراض سیاسی نیست، بلکه فریادی است برخاسته از عمق ایمان، تجربه، و احساس مسؤولیت در برابر ملت مظلوم افغانستان. این گفتار در حقیقت دفاع از حرمت انسان و کرامت خانهی اوست، خانهای که در منطق اسلام، مأمن آرامش، ستر و عزت انسان است و ویرانی آن بدون رضایت صاحبش، از دیدگاه شرع مقدس گناهی بزرگ و تجاوزی آشکار به حق مردم بهشمار میآید.
حکمتیار صاحب در این نوشتهی عمیق و پُرمعنا، میان «توسعهی عادلانه» و «ویرانی ظالمانه» خط روشنی ترسیم کرده است. او میگوید که پیشرفت واقعی در جوامع، نه در تراشیدن خیابانها و ویران کردن خانههای مردم، بلکه در آباد ساختن دلها و جلب رضایت ساکنان آن شهرهاست. توسعهای که با اشک یتیمان، فریاد بیخانمانان و نارضایتی مردم همراه باشد، در حقیقت توسعه نیست، بلکه بازتولید همان سیاستهای ظالمانهای است که در دوران استبداد و حکومتهای کمونیستی تجربه شد. اگرچه ظاهر کار ممکن است آراسته و پر از شعارهای مدرن باشد، اما در باطن، چیزی جز تکرار ظلم تاریخی بر مردم بیپناه نیست.
او بهدرستی یادآوری میکند که اسلام، دینی است که بر پایهی عدالت و رضایت مردم استوار است. در نظام اسلامی هیچک،حتی اگر در مقام خلیفه هم باشد، حق ندارد مال یا خانهی مسلمانی را بدون رضایتش بگیرد. پیامبر اکرم صلیالله علیه و سلم فرمودند: «حرمة مال المسلم کحرمة دمه و عرضه»؛ یعنی مال مسلمان همانند خون و آبروی او محترم است. تخریب خانههای مردم بدون رضایتشان، نقض آشکار این فرمان نبوی و زیر پا گذاشتن یکی از اصول بنیادین عدالت اسلامی است. حکمتیار صاحب در واقع میخواهد به زمامداران امروز یادآوری کند که حکومت اسلامی، حکومت بولدوزر و زور نیست، بلکه حکومت اخلاق، عدالت و مشوره است؛ چنانکه قرآن کریم فرموده است: «وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ» – کارهای مؤمنان با مشوره میان خودشان سامان مییابد.
در سخن حکمتیار صاحب، نه تنها درد مردم کابل، بلکه درد تمام ملت افغانستان نهفته است؛ ملتی که در طول قرنها، خانههایشان زیر توپخانهی قدرتهای بیگانه و طرحهای خودکامهی حکومتها ویران شده است. امروز هم، اگر بهنام بازسازی و گسترش جادهها، خانههای بیپناهترین اقشار جامعه بدون رضایتشان ویران شود، تفاوتی میان آنچه «توسعه» نامیده میشود و «ظلم» باقی نخواهد ماند. به همین دلیل، او با منطق مهندسی و نگاه انسانی پیشنهاد میکند که حکومت بهجای ویرانی کابل قدیم، باید بهسوی ساخت کابل جدید برود؛ شهری که بر پایهی نقشه، عدالت و رضایت مردم بنا شود، نه بر آوار اشک و آه بیخانمانها.
این پیشنهاد در حقیقت یک دیدگاه جامع است که از فهم سیاسی، شهرسازی و دینی سرچشمه میگیرد. او یادآوری میکند که شهرهای پیشرفتهی دنیا نیز، هنگامی توانستند مسیر درست عمران را در پیش گیرند که میان توسعه و عدالت توازن برقرار کردند. ساخت شهرهای جدید مانند اسلامآباد در پاکستان و تهران در ایران، نمونهای از این بینش است که هم مشکلات تراکم شهری را حل کرد و هم به مردم فرصت زندگی بهتر داد. اگر حکومت کنونی افغانستان بخواهد واقعاً نشانهای از عدالت و پیشرفت بر جای گذارد، باید بهجای ویران کردن خانهها، به ساختن امید و اعتماد بپردازد؛ زیرا اعتماد مردم، زیربنای هر حکومتی است و اگر شکسته شود، هیچ جاده و هیچ پلِ آهنین قادر به پیوند دلهای مردم نخواهد بود.
پیام اساسی این مقاله آن است که قدرت، امانت است نه ملکیت؛ حکومت، مسؤولیت است نه امتیاز. زمامداران اگر میخواهند نام نیک از خود بهجا بگذارند، باید بدانند که بزرگترین آبادانی در نگاه مردم، حفظ حرمت خانههای آنان است. تخریب خانهی یک فقیر، اگرچه کوچک و گلی باشد، در نگاه خداوند ممکن است بزرگتر از ساخت کاخهای هزار طبقه باشد.
بنابراین، سخن حکمتیار صاحب تنها یادآوری یک فاجعهی شهری نیست، بلکه بیدارباشی برای وجدانهای خاموش و زمامداران غافل است. او میخواهد بگوید که کابل را میتوان از نو ساخت، اما اعتماد و دلهای مردم را نمیتوان بازسازی کرد؛ خانه را میتوان دوباره بنا کرد، اما حرمت انسان را اگر شکستی، دیگر هرگز بازنمیگردد. حکومت اگر میخواهد نشانهی عدالت اسلامی باشد، باید گوش به فریاد مردم بدهد، نه به صدای ماشینهای ویرانگر.
این مقالهی ارزشمند از حکمتیار صاحب، در حقیقت یادآور روح آن اسلام زنده و عدالتخواه است که پیامبرش صلی الله علیه وسلم بر دوش انسانیت حمل کرد. او میخواهد بگوید که شهرسازی بیعدالت، تمدن نیست، بلکه تکرار جاهلیت در لباس مدرن است. صدای او، صدای عقل، ایمان و عدالت است در زمانی که بسیاری لب فروبستهاند. این ندا، اگر شنیده شود، شاید بتواند افغانستان را از ویرانیِ ظالمانه به سوی آبادانیِ عادلانه رهنمون شود.



