
اسرار نماز
كليد قرآن
و عروج روح
نویسنده: محترم حکمتیار
قسمت: بیست و هشتم
پاداش اعمال رهنمود ديگرى
قرآن تحليل كسانيرا كه “قيامت” و “بعثت” را تنها به ايندليل انكار مى كنند كه چرا پدران نخستين شان برنمى گردند و مؤاخذه نمى شوند، ارائه داشته بجواب شان مى پردازد:
إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ لَيَقُولُونَ ٣٤ إِنۡ هِيَ إِلَّا مَوۡتَتُنَا ٱلۡأُولَىٰ وَمَا نَحۡنُ بِمُنشَرِينَ ٣٥ فَأۡتُواْ بَِٔابَآئِنَآ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ ٣٦ أَهُمۡ خَيۡرٌ أَمۡ قَوۡمُ تُبَّعٖ وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ أَهۡلَكۡنَٰهُمۡۚ إِنَّهُمۡ كَانُواْ مُجۡرِمِينَ ٣٧ وَمَا خَلَقۡنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا لَٰعِبِينَ ٣٨ مَا خَلَقۡنَٰهُمَآ إِلَّا بِٱلۡحَقِّ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ ٣٩ إِنَّ يَوۡمَ ٱلۡفَصۡلِ مِيقَٰتُهُمۡ أَجۡمَعِينَ ٤٠ الدخان: 34 ـ 40
اينان حتماً مى گويند كه بدون شك اين (مرگ ما) نيست مگر مرگ نخستين، و ما برانگيخته نخواهيم شد. پس پدران ما را كه مرده اند بياوريد اگر راستگوئيد، آيا ايشان بهتر اند يا قوم تبع و آنانكه قبل از ايشان بودند، چون مجرم بودند هلاك شان كرديم، ما آسمانها و زمين را و آنچه ميان اينهاست، بازى كنان نيافريده ايم، و ما آنرا نيافريده ايم مگر بحق و اما اكثريت شان نميدانند، يقيناً يوم الفصل، ميقات شان است همه يكجا.
در اين آيات دو دليل محكم براى اثبات “بعثت” ارائه مى شود:
1 ـ هلاكت قوم “تبع” و “اقوام قبل از ايشان” كه بنابر “جرم” شان، به “مرگ و نابودى” محكوم شدند، دليل قاطع براى اثبات اين سخن است كه در دنياى ما سلسله پاداش اعمال جاريست و اين سنت خود ايجاب مى كند كه پس از مرگ بعثتى باشد و يوم الفصلى برپا گردد.
2 ـ آسمانها و زمين به ناحق و چون بازيهاى طفلانه آفريده نشده است، كه هر كى در آن هرچه خواست بكند، حسابى در ميان نباشد، قضاوتى بعمل نيايد و ميان خوب و بد، حق و باطل تفكيكى صورت نگيرد، در مبحث ايمان به آخرت(و يوم الدين) سه موضوع بنيادى مطرح است:
1 ـ پاداش اعمال 2 ـ اجل 3 ـ بعثت
عناصر كافر كه دنيا و حوادث وپيش آمدها و رويدادهاى آنرا تصادفى و بيهدف مى پندارند و باور ندارند كه هر جزء اين عالم و هر حادثه كه در آن رخ مى دهد طبق برنامه از قبل سنجيده شده ايست، نه به “پاداش اعمال” باور دارند، نه به “اجلى” كه براى همه چيز و هر تحولى مقدر شده است و نه به بعثت بعد از مرگ، و بنا بران يوم الدين را تكذيب مى كنند. قرآن از تصورات اين گروه در اين رابطه چنين حكايت مى كند:
وَقَالُوٓاْ أَءِذَا كُنَّا عِظَٰمٗا وَرُفَٰتًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ خَلۡقٗا جَدِيدٗا ٤٩ ۞قُلۡ كُونُواْ حِجَارَةً أَوۡ حَدِيدًا ٥٠ أَوۡ خَلۡقٗا مِّمَّا يَكۡبُرُ فِي صُدُورِكُمۡۚ فَسَيَقُولُونَ مَن يُعِيدُنَاۖ قُلِ ٱلَّذِي فَطَرَكُمۡ أَوَّلَ مَرَّةٖۚ فَسَيُنۡغِضُونَ إِلَيۡكَ رُءُوسَهُمۡ وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هُوَۖ قُلۡ عَسَىٰٓ أَن يَكُونَ قَرِيبٗا ٥١ الاسراء: 49 ـ 51
و گويند آيا آنگاه كه ما چون استخوانى شويم و چون اجزاى پوسيده از هم پاشيده، آيا ما حتماً برانگيخته شويم به پيدايش نوينى؟ بگو “اگر مى توانيد” چون سنگى و يا چون آهنى درآئيد و يا از آن نوع خلقتى كه درسينه هاى تان بزرگ جلوه مى كند، “درحاليكه شما طبق سنت الهى پس از مرگ تان به چيزى در مى آئيد كه خود شاهديد هر روزى خداوند از آن زنده هاى بر مى آرد” سپس خواهند گفت چه كسى ما را “پس از مرگ مان” اعاده كند … بگو آنكه شما را بار اول بيافريد؛ بعد سرهاى شانرا بسوى تو خواهند جنبانيد و خواهند گفت: كى باشد آن “اعاده دوباره” بگو: شايد كه قريب باشد.
مشاهده مى كنيد كه، در اين آيات، دو استدلال عناصر كافر براى تكذيب “بعثت” ارائه شده است.
1 ـ باور نمى كنند كه انسان پس از تجزيه شدن در زمين و پس از آنكه بشكل استخوان پوسيده اى درآيد بار ديگرى زنده شود، در جواب شان مى فرمايد كه اولاً پس از مرگ بشكلى در مى آئيد، كه از آن آفريده شده ايد و هر لحظه مى نگريد كه خداوند از همين اجزاى مرده و پوسيده زمين، اشياى زنده خلق مى كند، و ثانياً خدايى كه بار اول پيدايش انسان را آغاز كرد، براى بار دوم نيز او را خلق خواهد كرد.
2 ـ تأخير در وقوع “بعثت” را چون دليل براى انكار از آن گرفته اند، كه در جواب شان با اختصار گفته مى شود چه ميدانيد كه خداوند چه موعدى براى آن تعيين كرده است ممكن است “موعد” تحقق آن قريب باشد.
در جاى ديگرى مى فرمايد:
ذَٰلِكَ جَزَآؤُهُم بِأَنَّهُمۡ كَفَرُواْ بَِٔايَٰتِنَا وَقَالُوٓاْ أَءِذَا كُنَّا عِظَٰمٗا وَرُفَٰتًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ خَلۡقٗا جَدِيدًا ٩٨ ۞أَوَ لَمۡ يَرَوۡاْ أَنَّ ٱللَّهَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ قَادِرٌ عَلَىٰٓ أَن يَخۡلُقَ مِثۡلَهُمۡ وَجَعَلَ لَهُمۡ أَجَلٗا لَّا رَيۡبَ فِيهِ فَأَبَى ٱلظَّٰلِمُونَ إِلَّا كُفُورٗا ٩٩ الاسراء: 98 ـ 99
اين است جزاى شان بنابر آنكه به آيات ما كفر ورزيدند و گفتند: آيا آنگاه كه ما چون استخوانى شويم و اجزاى پوسيده و از هم پاشيده، آيا حتماً بر انگيخته مى شويم به خلقت جديدى؟ آيا نديده اند همان خدائى كه آسمانها و زمين را آفريده است تواناست بر اينكه امثال شان را خلق كند، و براى شان اجلى وضع كرده است كه در آن شكى نيست پس ستمگران بجز انكار (حق) از همه چيز اجتناب كردند.
در اين آيات نيز استدلال آنان مبنى بر اينكه پس از تجزيه شدن در زمين، اعاده آنان دشوار است ارائه گرديده و در جواب مى فرمايد:
1 ـ پروردگاريكه آسمانها و زمين را آفريده است، بر خلقت انسان و اعاده “مثل” او تواناست.
2 ـ چنانچه براى هر چيزى در اين عالم اجلى تعيين شده است همچنان براى انقضاى عالم موجود و بعثت دوباره انسان “اجلى” وضع شده است. هر كارى در موعد ثابتش تحقق مى يابد، تحقق رستاخيز و بعثت بخواست شما مربوط نيست.
3 ـ عامل انكار شما از بعثت چيز ديگرى جز ستمگرىهاى شما نيست، تعدى و تجاوز از حد و حق باعث شده است كه ذهنيت شما به نحوى تعبيه شود كه بعثت را انكار كنيد، چنانچه هر انسانى، زمانيكه تصور كند با خطر احتمالى در مسير راه مواجه خواهد شد براى آنكه از حركت نه ايستد بخود تلقين مى كند كه خطرى وجود ندارد، خود را مى فريبد و با تلقين كاذب به اقناع خود مى پردازد، چنانچه قرآن در اين رابطه مى فرمايد:
وَيۡلٞ يَوۡمَئِذٖ لِّلۡمُكَذِّبِينَ ١٠ ٱلَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ ١١ وَمَا يُكَذِّبُ بِهِۦٓ إِلَّا كُلُّ مُعۡتَدٍ أَثِيمٍ ١٢ إِذَا تُتۡلَىٰ عَلَيۡهِ ءَايَٰتُنَا قَالَ أَسَٰطِيرُ ٱلۡأَوَّلِينَ ١٣ كَلَّاۖ بَلۡۜ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِم مَّا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ ١٤ المطففين: 10 ـ 14
واى در آن روز، تكذيب كننده گان را، آنانكه يوم الدين (روز جزا) را تكذيب مى كنند، و آنرا تكذيب نمى كند مگر هر ستمگر گنهگار، چون “آيات ما” بر او خوانده شود گويد: افسانه هاى “گذشتگان” نخستين است. نه نه بلكه بر دلهاى شان “آنچه مى كردند” زنگ بسته است.
قرآن با يك جمله مختصر و موجز چه جواب محكمى ارائه مى كند:
مَّا خَلۡقُكُمۡ وَلَا بَعۡثُكُمۡ إِلَّا كَنَفۡسٖ وَٰحِدَةٍۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعُۢ بَصِيرٌ ٢٨
لقمان: 28
نيست پيدايش شما و نه هم برانگيختن شما مگر چون (خلقت و بعثت) نفس واحدى، يقيناً كه خداوند شنواى بيناست.
در آيات 5- 7 سوره الحج با استناد به دگرگونىهاى منظم در عالم براى اثبات بعثت، اجل و انتقال از دنيا بدنياى ديگرى مى فرمايد:
يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِن كُنتُمۡ فِي رَيۡبٖ مِّنَ ٱلۡبَعۡثِ فَإِنَّا خَلَقۡنَٰكُم مِّن تُرَابٖ ثُمَّ مِن نُّطۡفَةٖ ثُمَّ مِنۡ عَلَقَةٖ ثُمَّ مِن مُّضۡغَةٖ مُّخَلَّقَةٖ وَغَيۡرِ مُخَلَّقَةٖ لِّنُبَيِّنَ لَكُمۡۚ وَنُقِرُّ فِي ٱلۡأَرۡحَامِ مَا نَشَآءُ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمّٗى ثُمَّ نُخۡرِجُكُمۡ طِفۡلٗا ثُمَّ لِتَبۡلُغُوٓاْ أَشُدَّكُمۡۖ وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّىٰ وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَىٰٓ أَرۡذَلِ ٱلۡعُمُرِ لِكَيۡلَا يَعۡلَمَ مِنۢ بَعۡدِ عِلۡمٖ شَيۡٔٗاۚ وَتَرَى ٱلۡأَرۡضَ هَامِدَةٗ فَإِذَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡهَا ٱلۡمَآءَ ٱهۡتَزَّتۡ وَرَبَتۡ وَأَنۢبَتَتۡ مِن كُلِّ زَوۡجِۢ بَهِيجٖ ٥ ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡحَقُّ وَأَنَّهُۥ يُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ وَأَنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ ٦ وَأَنَّ ٱلسَّاعَةَ ءَاتِيَةٞ لَّا رَيۡبَ فِيهَا وَأَنَّ ٱللَّهَ يَبۡعَثُ مَن فِي ٱلۡقُبُورِ ٧
اى مردم اگر از بعثت در شك و ريبيد، پس “بشنويد” كه يقيناً شما را از خاك آفريديم، بعد از نطفه اى، سپس از علقه اى، بعد از پاره گوشتى صورت يافته و بدون صورت، تا بشما واضح كنيم، و آنچه را بخواهيم در ارحام قرار ميدهيم تا موعد تعيين شده اى، سپس شما را چون طفلى بيرون مى آريم، بعد “شما را تربيه مى كنيم” تا بكمال قوت خود برسيد، برخى از شما ميرانده شوند و برخى از شما به ارذل العمر رد شوند “به نحوىكه” پس از علم بچيزى نفهمد، و زمين را مى نگرى در حاليكه خشك و جامد است، پس چون آب بر آن فرود آريم بجنبد و بيفزايد و بروياند از هر جفت شادابى. چنين است بنابر آنكه “الله حق است” و “اوست كه مرده ها را زنده مى كند”، و “بنابر آنكه او بر هركارى تواناست” و “اينكه يقيناً همان ساعت (موعود) حتماً آمدنيست، شكى در آن نيست” و” اينكه بدون شك خداوند آنانى را كه در قبرهاست بر مى آنگيزد.
پيدايش انسان از “خاك” آغاز مى شود، اجزاى مرده زمين كه بشكل دانه و ميوه در مى آيد و غذائى براى انسان درست مى شود، در وجود انسان بشكل نطفه در مى آيد، مراحلى بر او سپرى مى شود چون علقه و پاره گوشتى مى شود كه هنوز شكل نيافته و بعداً شكل مى گيرد، براى مدتى در دنياى رحم درنگ مى كند و پس از طى مدت ثابت و معين از آنجا چون طفلى بدنياى ديگرى مى آيد “آمدنش بدنياى فراخ تر و روشن تر” طبق “اجل مسمى” صورت مى گيرد، بتدريج بسوى كمال رشد مى كند تا آخرين حد كمال خود ميرسد از آنجا سير نزولى اش آغاز مى شود، تا به بدترين حالت عمر خود ميرسد، كهولت و پيرى همه چيز را از يادش مى برد، كه ديگر توان انجام هيچ كارى را ندارد، بار دوش ديگران است، به همه چيز و همه كس نيازمند، تا آنكه به مرگ محكوم مى شود.
و زمين را مى نگرى كه خشك و جامد است، اثرى از حيات و زندگى در آن مشاهده نمى شود، مايه هاى حيات پنهان از ديده ها و زير قشر سخت و جامد زمين، پوشيده و در حال تجزيه، ولى ناگهان از بالا بارانى مى بارد، زمين بحركت و اهتزاز در مى آيد همان دانه هاى پوسيده بىحركت، از جا مى جنبند نمو مى كنند، قشر سخت زمين را مى شگافند، شاداب و سرسبز و خرم سربرآورده بر ساق خود مى آيستند.
ادامه دارد …



