اسرار نماز – قسمت نهم

اسرار نماز
كليد قرآن
و عروج روح
نویسنده: محترم حکمتیار
قسمت: نهم
نماز درمان دلهاى مضطرب
خداى حكيم جل شأنه مى فرمايد كه در دشوارىها و رنج ها از صبر و نماز استعانت بجوئيد:
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱسۡتَعِينُواْ بِٱلصَّبۡرِ وَٱلصَّلَوٰةِۚ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ ١٥٣
البقره: 153
اى مؤمنان! از صبر و نماز استعانت بجوئيد، يقيناً كه خدا با صابران است.
پريشانى انسان سه حالت دارد: غم، هم و اضطراب.
“غم” حالتيست كه در نتيجه مصيبت واضح و در پى محروميت از چيز عزيز و دوست داشتنى براى انسان رخ مى دهد، كه در نتيجه آن سايه ابرگونه پريشانى و غم، دل و دماغ انسانرا فرا مى گيرد.
“اضطراب” به حالتى گفته مى شود كه انسان در انتظار وقوع مصيبت محتملى بوده خطر وقوع ناگهانى آن تهديدش مى كند و از ناحيه اين خطر محتمل، پريشانى توأم با ترس و بيم بر قلب و حواسش مسلط مى شود.
اما “هَم” به اندوه و پريشانى اى اطلاق مى شود كه عوامل و موجبات آن نامشخص و غيرهويدا بوده، نمى دانى چرا ابرهاى تيره غم و اندوه بر دلت سايه افگنده، چرا نامطمئن و پريشانى و راه نجات از اين اندوه چيست؟ چرا حواست پريشان و دلت بىقرار و ناشكيباست و چگونه دل و دماغت را آرام سازى؟
نماز پيوندت را با پروردگارت استوار مىسازد، خدا را بيادت مى آورد و خود را در پناه خدا احساس مى كنى، با اين ياد آورى و برقرارى اين پيوند و پناه جستن به اين پناه گاه، هم و غم و اضطراب پايان مى يابد، چون بياد خداى آفريدگار و پروردگار و نگهدارت مى آفتى، متوجه مى شوى كه مالك همه چيزت خداست، به اراده و خواست وى جل شأنه بتو داده شده و به حكم و اذن او از تو گرفته شده، نه اراده تو در داد و گرفتش مؤثر بوده، و نه اراده كس ديگرى جز خدا جل شأنه در آن تأثيرى داشته. و در پرتو همين احساس به اين نتيجه خواهى رسيد كه، در اثناى اعطاى نعمتى شكر پروردگار منعم بر تو لازم است و در اثناى محروميت از آن صبر و رضا، بجاى شكوه و شكايت حتماً اين الفاظ بر زبانت جارى خواهد شد:
إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيۡهِ رَٰجِعُونَ ١٥٦
ما از آن خدائيم و بسوى او بر مى گرديم.
نماز در تو اين شعور و احساس را احياء مى كند و به اوج خود مى رساند كه همه اين هستى پهناور ملك خداست، امورش را پروردگار مالك الملك تو اداره مى كند و فيصله هايش را او صادر مى نمايد، و هر چه اوخواسته است انجام مى يابد، از اين رو نماز به تو القاء مى كند كه بيم و پريشانى از خطر محتمل را كنار بگذار، با دل استوار و حواس مطمئن به مقابله حوادث بشتاب، مصيبتى راكه خداى مالك سرنوشتت برايت مقدر نكرده است، احدى نمى تواند بر تو مسلط كند و فيصله مصيبتى را كه خدا صادر كرده است جز او احدى نمى تواند مسترد نمايد، همچنان دل مضطرب، حواس پريشان و نا آرام و اعصاب كوفته و گرفته و محروم از سكون و اطمينان كه هم و غم نا معلوم و نامشخص آنرا زير بال و پرش گرفته، نه عاملش قابل درك است و نه چاره اش ميسر، كه دردناك ترين عذاب و بزرگترين مصيبتى براى انسان تلقى مى شود كه به نشاط و تحركش خاتمه مى بخشد، مشاعر و عواطفش را مى ميراند، عزم و اراده پيشروى بسوى هدف را از او مى گيرد و آهسته آهسته همه حواسش را فلج مىسازد.
عامل اصلى اين بيمارى، خدا فراموشى و قطع رابطه ميان خدا و بنده است. چنانچه قرآن در مورد عناصر كافر مى فرمايد:
أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمۡ عَذَابٞ مِّن رِّجۡزٍ أَلِيمٞ ٥ السبأ: 5
براى آنان عذابيست از اضطراب دردناك.
وَمَنۡ أَعۡرَضَ عَن ذِكۡرِي فَإِنَّ لَهُۥ مَعِيشَةٗ ضَنكٗا وَنَحۡشُرُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ أَعۡمَىٰ ١٢٤ طه: 124
و هر كى از ياد من اعراض كرد برايش زندگى تنگ و پريشانى باشد و در روز قيامت نابينا برانگيزيمش.
اگر شما هم اكنون به وضع جامعه بيمار غربى بنگريد كه به اضطراب شديد روانى مبتلا بوده با بيماريهاى خطرناك و گوناگون روحى مواجه است و براى نجات و رهايى از اين عذاب دردناك به قوى ترين ادويه مسكن، مواد مخدر و نشه ئى پناه مى برد تا بدينوسيله اعصاب ناآرامش را تخدير كند و براى چند لحظه اى از اضطراب دردناك روحى و ناآرامى هاى روانى نجاتش داده و اعصاب پريشانش را تسكين دهد ولى بجاى آنكه استفاده از مواد مخدر و نشه ئى، انسان مضطرب غربى را از اين عذاب دردناك نجات دهد، بر عكس با چنان آفت ها و مصيبتهاى بزرگتر اجتماعى مبتلايش مى كند كه از علاج و مداوايش عاجز ميباشد. عامل اصلى همه اين آفت ها عدم ايمان به خدا و دورى از ذكر اوست.
مگر نمى نگريد كه در جوامع غربى و جوامع متأثر از تمدن خدا ستيز غربى، گراف استعمال مواد مخدر، در شرائطى بطور روز افزون بالا مى رود كه زمامداران آن با استفاده از همه وسايل و امكانات وسيع و شبكه هاى منظم و مجهزى كه در اختيار دارند، با همه توان و طاقت خود تلاش مى ورزند تا جلو آنرا سد كنند!!
آيا مايه تعجب نيست كه در كشورهاى آسيايى، توليد كنندگان اصلى اين مواد، از استعمال آن نفرت دارند، ولى غربى ها و غرب زده ها براى حصول آن هزاران ميل دور، از آمريكا و اروپا به بر ما و پاكستان سفر مى كنند، در شرائط خطرناك، تحت تعقيب و مراقبت جدى پوليس و شبكه هاى مجهز مبارزه با مواد مخدر، با قبول خطر جدى حبس دائمى و اعدام به ماركيت هاى اروپايى و آمريكايى انتقال مى دهند و به قيمت طلا مى فروشند.
انگيزه فراگير شدن اين بيمارى در غرب با وجود رفاه و آسايش مادى مردمان آن و عدم علاقمندى بوميان كشورهاى آسيايى به آن، علىرغم فقر و گرسنگى در اين كشورها، هويداست: خشكيدن ريشه هاى ايمان به خدا در غرب و جوامع غرب زده و وجود اثرات ايمان به خدا در جوامعى كه از سموم تمدن غربى تا حال در امان مانده اند.
ادامه دارد …



