اسرار نماز – قسمت دوم

اسرار نماز
كليد قرآن
و عروج روح
نویسنده: محترم حکمتیار
قسمت: دوم
معنى نماز
عده اى از محققان “الصلوة” را به معنى تجليل و تعظيم گرفته اند، يعنى نماز در حقيقت اعتراف به عظمت و جلال خداوند است، نمازگزار با الفاظ و حركات نمازش خداى بزرگش را تجليل و تعظيم مى نمايد.
عده اى ديگر صله را ريشه الصلوه مى شمارند كه از اين نگاه نماز پيونديست كه بنده را با خدايش وصل مى كند، در حقيقت نماز از يكسو رابطه انسان را با پروردگارش بطور مكرر و پيهم استوار مى سازد و از سوى ديگر نمازگزاران را به همديگر نزديك مى برد، در يك صف قرار مى دهد، پيوندهاى شانرا استوار و قبله هاى شانرا يكى مى سازد.
طهارت
نماز تو سفريست ملكوتى، مقدس و روحانى، پروازى بسوى خدا، مى خواهى پيوندت را با خدا جل شأنه تجديد كنى، در برابرش بايستى، و با او راز و نياز كنى، اين سفر مقدس و حضوريابى به بارگاه خداى قدوس، از تو مطالبه پاكى دارد، پاكى عقيده، پاكى وجود، پاكى لباس، پاكى مقام و ايستگاه، بايد همه چيزت پاك و منـزه از هر نوع آلودگى باشد.
آيا گاهى به ديدار كسى بالاتر از خودت رفته اى؟
بگو: آنگاه درباره نظافت و پاكى جان و لباست چه اهتمامى داشتى؟ اهتمام آنروزت را با اهتمام امروزت كه به بارگاه پروردگارت حضور مى يابى مقايسه كن!!
بايد متوجه باشىكه در برابر ذاتى مى ايستى كه از پيدا و پنهانت آگاه است، ظاهر پاك كسى نمى تواند باطن ناپاكش را از او پنهان كند.
اگر خداوند كريم نمازت را با نجاست معمولى ظاهرى نمى پذيرد، چگونه ممكن است در صورتى نمازت را بپذيرد كه:
1 ـ عقيده ات آلوده به رجس و پليدى شرك است، افكار و عزايمت مملوء از وسوسه هاى ناپاك شيطانى.
2 ـ سلول سلول وجود تو از حرام انباشته شده، مطعمت حرام، ملبست حرام، راههاى تأمين معيشتت حرام، كار و كسب، داد و ستد و خريد و فروشت حرام.
3 ـ جامه تنت حرام كه از طرق نارواى خيانت، رشوت، سرقت و تجاوز به حق ديگرى بدست آورده اى.
4 ـ مصلى و قيامگاه نمازت، زمينى كه بر آن سجده مى گذارى، در ظاهر پاك ولى در واقع ناپاك است و از راههاى حرام حاصل كرده اى!!
بمن بگو: با همه اين پليدى و ناپاكى، چگونه ممكن است خداى قدوس نمازت را بپذيرد، خدايى كه به پاكى امر مى كند و تنها عبادت پيراسته و بى الايش بنده مخلص و پاكش را مى پذيرد؟
پيامبر عليه السلام مى فرمايد: خداوند جل شأنه چگونه دعاى كسى را قبول كند كه گرچه پس از سفر طولانى به كعبه رسيده، آثار سفر طولانى در موهاى مجعد و گردآلود و لباس ژوليده چركينش نمايان است، در برابر حجرالاسود ايستاده و دست به دعا، ولى مطعمش حرام است و ملبسش حرام.
عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَيُّهَا النَّاس… ثُمَّ ذَكَرَ الرَّجُلَ يُطِيلُ السَّفَرَ أَشْعَثَ أَغْبَرَ يَمُدُّ يَدَيْهِ إِلَى السَّمَاءِ يَا رَبِّ يَا رَبِّ وَمَطْعَمُهُ حَرَامٌ وَمَشْرَبُهُ حَرَامٌ وَمَلْبَسُهُ حَرَامٌ وَغُذِيَ بِالْحَرَامِ فَأَنَّى يُسْتَجَابُ لِذَلِكَ *
برادر وخواهر نمازگزارم! تو براى نمازت وضو مى گيرى، وضوى تو يك وجهه ظاهرى دارد، شستن روى، دست، پا و مسح سر، ولى در وراى اين حركت ظاهرى، مفاهيم ژرف و عميق معنوى نهفته است، معنا و تقاضاى اين حركات چنين است:
- از هر كار ناپاك و نجس كه با دست ها انجام مى شود، دست مى شويم، دستهايم را از توسل به بدى ها و آلودگى ها پاك نگهميدارم.
- از عملى كه مرا در برابر خدايم رو سياه سازد، اجتناب مى ورزم، از كاريكه آبرويم را بريزد خوددارى مى كنم، مى خواهم هميشه رو سفيد باشم، با طمع به ديگرى جز خدا و سؤال از ديگرى جز خدا، آبرو و عزتم را لكه دار نمى سازم.
- دهنم را نه با لقمه حرام آلوده مى سازم و نه با گفتار حرام، از هر سخن ناپاك، دروغ، خدعه، غيبت، نمامت و شيطنت محفوظش مى دارم.
- بر سرم دست پاكم را مى كشم، همه پليدى ها و ناپاكىها را از آن مى زدايم، افكار غلط، عزايم ناروا و ناجايز، دسيسه ها و توطئه ها عليه ديگران، تمايل به باطل، علاقمندى به مفسدين و پيوند با ستمگران را دور مى ريزم.
- پاهايم را مى شويم، از رفتن با پاهايم بسوى گناه و پليدى اجتناب مى ورزم، اين پاها را براى رفتن بسوى خدا، و حركت در راه حق آماده مى سازم، هرگز بر نقش قدم ناپاك شيطان پليد گام نخواهم گذاشت.
شستن دست، روى و پاى و مسح سرت چه ارزشى خواهد داشت اگر همه اين جوارح مصروف كارهاى گنه آلود و حرام بوده، سلول سلول آنها انباشته از حرام و همواره در خدمت شيطان پليد باشد؟!
زبانىكه قبل و بعد از وضو و نماز، بر گفتار حرام مى جنبد، دستهائىكه مصروف كار حرام و داد و ستد حرام است، انگشت هايى كه با نوشتار گنه آلودش در خدمت توجيه ظلم ظالم، تكريم و ستايش مفسد و دفاع از باطل است، پاهايى كه حاملش را همواره بسوى گنه جلو مى برد، چگونه بپذيرم كه اين دهن، اين دست ها، اين انگشت ها و اين پاها شسته شده؟ با اين نوع شستن ها كه فقط انسانهاى ظاهر بين و كوته نگر را مى توان فريفت، خداى عليم، خبير و آگاه از همه اسرار را نمى توان فريب داد.
نيت و هدف
شايد گمان كرده اى كه نيت نماز تو فقط تكرار اين چند كلمه اى بر زبان است كه: نيت كردم تا ادا كنم نماز اين وقت را، به امام حاضر اقتدا كردم و رو آوردم بسوى قبله …
ولى شايد با وجود تكرار اين كلمات بر زبان، تو اصلاً نيت اداى نماز را نكرده اى، زيرا نيت كار قلب است نه زبان!!
نيت تو در صورتى درست است كه از صميم قلب اراده كرده اى كه: در پيشگاه خداوند جل شأنه مى ايستى، براى كسب رضاى او، بخاطر راز و نياز با او براى تعظيم و تجليل او، براى پيوستن به او و تجديد رابطه ات با او و بمنظور تعميل حكم او نماز مى گزارى. با اين احساس كه او، پروردگار من است، مالك همه چيز من، همه چيز هستى از اوست و در اختيار اوست، فيصله مرگ و زندگى را او صادر مى كند، مالك رزق و روزيم اوست، عزت و ذلتم را او رقم ميزند، در همه چيز و در هر كار خود محتاج اويم، ديده هايم به حكم او در خدمتم و رهنمايم، دل و دماغ، اعصاب و حواسم به امر او كار مى كنند، خواب و بيدارى ام از او، مشكلاتم را او حل مى كند و راه هاى بيرون رفت از دشوارى ها را او برويم مى گشايد، در اين عالم تنها همان كارى صورت مى گيرد كه اوخواسته است، و آنچه را او خواسته است هر چند همه عالم با همه توان و طاقت خود مانع آن شود حتماً تحقق مى يابد و آنچه را او نخواهد، هرگز تحقق نخواهد يافت، هر چند نيروهاى همه عالم در پى انجام آن شوند. زمانيكه تو با اين احساس و شعور به نماز مى ايستى در آنصورت واقعاً نيت اداى نماز را كرده اى.
تكبير تحريمه
نماز تو با اين نيت و اراده و در وراى آن همان شعور ايمانى و با شعار بزرگ و پر محتواى الله اكبر آغاز مى شود، خلاصه نيت تو و حاصل شعور و احساس تو در همين شعار نمايان مى شود: خدا بزرگتر از هر بزرگيست، بزرگتر از آنچه من فكر مى كنم، آنچه را من هم اكنون با نماز خود انجام مى دهم حركت كوچكيست در برابر عظمت و جلال خداى بزرگ، او خيلى برتر و بزرگتر از اين است.
اگر تو براستى و از صميم قلب و بطور آگاهانه اين شعار را داده اى، به خدا سوگند كه جز خداى عزيز باعظمت، بزرگى و جلال هيچ كسى در تو حيرت و بيم ايجاد نخواهد كرد، هر ابرقدرتى در برابر عظمت و جلال خداى قدير، موجود ضعيف و ناتوانى برايت جلوه خواهد كرد.
قبـــله
تو در نمازت، هر روز بارها، همگام و همزمان با همه مسلمانان دنيا، بسوى نقطه واحدى رو مى كنى، نقطه اى كه قبله مشترك تو و آنها خوانده مى شود.
قبله تان “خانه خدا” بيت الله است، يعنى تو يكجا با برادران مسلمانت در سراسر دنيا، به در خانه خدا مى ايستى و عملاً اين عزمت را اعلان مى كنى كه جز خانه خدا، نه به درب خانه ديگرى مى ايستم، نه به آن پناه مى برم و نه آنرا دق الباب مى كنم.
تو مردمان زيادى را مى بينى كه قبله شان خانه خدا نه، بلكه كاخهاى زمامداران است، رويش بسوى قصرها، طمع و اميدش از قصرها، ترس و بيمش از قصرها، طوافش بر حول و حوش اين قصرها، احترام قصرنشيان در سلول سلول قلبش و جلال و عظمت خيالى شان مسلط بر دماغش.
آه چه بسا مردمانى را مى نگرم كه روهاى شان در ظاهر بسوى خانه خداست، ولى در باطن قبله هاى دلهاى شان جدا جدا و غير از خانه خدا، در همان لحظاتيكه روى شان، حتى در نماز، بسوى قبله خداست ولى دلهاى شان متوجه قبله هاى ديگرى.
كسيكه هر روزى پنج بار بمفهوم واقعى كلمه و با اين احساس به سوى قبله رو مى آرد كه با اين كار به در خانه خدا، پروردگار زمين و آسمان مى آيستم و نيازمنديهايم را از اين درگاه مى خواهم، آيا ممكن است چنين كسى درب ديگرى را دق الباب كند و خانه ديگرى را طواف نمايد و به صاحب خانه ديگرى پناه برد؟
خانه مشترك، منسوبين خانه را متحد مىسازد و احساس وحدت و يگانگى در آنان ايجاد مى كند، يك خاندان به اين دليل خاندان واحد و مجموعه واحد شمرده مى شود كه خانه هايشان مشترك است، افراد يك خاندان پس از جدائى خانه هايشان چنان از هم فاصله مى گيرند كه گويا از هم بيگانه اند. يكجا با ديگران، توجه بسوى خانه خدا و ايستادن به درگاه معبود واحد، به اين معناست كه برادر هم قبله ات، برادرت و عضو خاندان دينى بزرگت مى باشد.
خيلى از مردم چنان اند كه در امر دريافت استقامت دقيق قبله غور و احتياط زياد بخرج مى دهند، حتى براى اين منظور قطب نماها در جيب حمل مى كنند، ولى اگر كيفيت دلش را جستجو كنى بخوبى و بزودى در مى يابى كه قبله هاى دل آنان تا چه حدى كج بوده تا چه پيمانه اى از لحاظ معنوى از قبله اصلى كج مى آيستند.
و برخى ديگرى از متقى مآبان را چنان مى يابى كه ديگرى را بدليل اينكه چند سانتى متر از قبله تخمينى او به سمت چپ يا راست مى آيستد، تكفير مى كند، در حاليكه خداى مالك قبله، به كسيكه نيتش صحيح و سالم است و دقت و احتياط لازم را در ايستادن مستقيم بسوى قبله بعمل آورده، چنين مى فرمايد:
وَلِلَّهِ ٱلۡمَشۡرِقُ وَٱلۡمَغۡرِبُۚ فَأَيۡنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجۡهُ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ وَٰسِعٌ عَلِيمٞ ١١٥
البقره: 115
مشرق و مغرب ازآن خداست، بهر سو رو كنيد خدا در همانجاست، يقيناً كه خدا داناى واسع است
پس از تلاش لازم براى دريافت استقامت صحيح قبله، بهر سويى كه نماز بخوانيد، خدا مى پذيرد هر چند اشتباهاً به سمت مخالف قبله نماز خوانده ايد.
عده ديگرى از آقايون چنان اند كه بنابر اختلاف در قضيه فرعى و مسئله جزئى برادر هم قبله شانرا تكفير مى كنند، و هر سخن حرام و هر اقدام گنه آلود را عليه او جائز مى شمارند، در حاليكه امام آگاه به ماهيت و هدف قبله مى فرمايد:
لانكفر اهل قبلتنا: اهل قبله مانرا تكفير نمى كنيم.
در حاليكه هدف اساسى از تعيين قبله واحد براى همه مسلمانان دنيا، توحيد آنان در يك صف است، ولى متأسفانه افراد جاهل و نادان، چيزى را كه خداى عليم و حكيم براى وحدت مسلمانان تعيين كرده است، مايه اختلاف و افتراق مىسازند.
ادامه دارد …



