جوانانسلایدرسیاسیمطالب مهمنوشته ها

احياگر جهاد و سنت مظلوميت؛ رهبر حزب اسلامی افغانستان در پرتو تاريخ علماء مسـلمان

 

 

احياگر جهاد و سنت مظلوميت؛ رهبر حزب اسلامی 

در پرتو تاريخ علماء مسـلمان

 

نویسنده: محمد جواد عمر

تاريخ امت اسلامی همواره شاهد حضور مردانی بوده است كه در برابر طوفان های سهمگين استبداد، اشغال گری و الحاد ايستادگی كرده اند. اينان نه تنها پرچم جهاد بر ضد دشمنان بيرونی برافراشته اند، بلكه در درون صفوف امت نيز با كج انديشی ها، حسادت ها و دسيسه های دشمنان داخلی دست به گريبان بوده اند. برادر مجاهد انجنير حكمتيار، رهبر معزز حزب اسلامی افغانستان، بي ترديد يکی از برجسته ترين چهره های اين جهاد مقدس در عصر معاصر است. آنچه اين مجاهد نستوه را از بسياری از هم عصرانش متمايز می سازد، نه فقط شجاعتش در ميدان نبرد، بلكه عمق انديشه، غناي آثار و درك عميق او از ماهيت تمدنی جنگ ميان اسلام و كفر می باشد. با اين حال، محترم حکمتیار نيز همچون بسياری از علمای بزرگ پيش از خود، از گزند مخالفت ها و دشمنی های بی دريغ در امان نمانده است. اين نوشتار در پی آن است تا سيره مبارزاتی اين شخصيت بي بديل را در بستر تاريخی سنت «ستم بر علما و مجاهدان» بازخوانی كند و نشان دهد كه مخالفت با محترم انجنير حكمتيار، نه پديده ای نوظهور و نه بی سابقه، بلكه حلقه ای از زنجير بلندی است كه همواره بر گردن جبهه حق بسته شده است. سنت الهی بر اين جاری شده كه پيامبران، صديقین، صالحان، علما و مجاهدان همواره مورد آزار و اذيت قرار گرفته اند و اينك نيز مجاهدان راه خدا از اين قاعده مستثنی نيستند. تاريخ اسلام سرشار از چهره های درخشانی است كه به دليل پايبندی به اصول، مورد آزار حاكمان جور و يا نادانی مردم زمانه خويش قرار گرفتند. اين عالمان و مجاهـدان، هر يك به نحوی بار سنگين دفاع از حقيقت را بر دوش كشيدند و در اين راه، زندان، تبعيد، شكنجه و شهادت را به جان خریدند. آنچه در ذيل می آيد، تنها گوشه ای از اين مظلوميت طولانی است كه طی قرون متمادی بر سر علمای مؤمن و خداجو رفته است.

امام ابوحنیفه نعمان بن ثابت، بنيان گذار مذهب حنفی و پيشواي بزرگ امت اسلامی، در عصر انتقال خلافت از امويان به عباسيان می زيست. او شاهد تبديل خلافت به سلطنت موروثی و ريخته شدن خون های بی گناه بود. مشهورترين واقعه در زندگی پربركت او، امتناع از پذيرفتن سمت قاضی القضات از سوی منصور دوانيقی، خليفه عباسی، بود. منصور بارها او را تهديد كرد كه اگر اين مقام را نپذيرد، زندانی و شكنجه خواهد شد. اما امام ابوحنیفه به خوبی دريافته بود كه اين مقام، وسيله ای برای مشروعيت بخشيدن به غصب خلافت و توجيه اعمال خلاف شرع حاكمان است. او نمی خواست ابزاری در دست حاكم ظالم باشد تا خون های ريخته شده را حلال نمايد. به همين دليل به دستور منصور، امام ابوحنیفه را به زندان انداختند و او را در زندان شكنجه كردند. روايت شده است كه هر روز او را تازيانه می زدند تا از عقيده خود دست بردارد و با حاكم همكاری كند، اما او هرگز تسليم نشد. سرانجام در زندان به شهادت رسيد و مسموم شد (ابن خلکان، وفيات الاعيان، جلد ۵، ص ۴۰۵). امام وصيت كرد كه تشييع جنازه اش با شكوه برگزار نشود تا حاكم قاتل از عظمت جمعيت نهراسد، اما بغداد آن روز تعطيل شد و بيش از پنجاه هزار نفر در نماز جنازه او شركت كردند.

امام مالك بن انس، فقيه مدينه و صاحب كتاب الموطأ، در دوره خلافت منصور عباسی نيز از اين قاعده مستثنا نبود. در مدينه، والی به نام جعفر بن سليمان (از بستگان خلفا) حاكم بود. يکی از نوادگان امام حسن (رضی الله عنه) به نام محمد بن عبدالله قيام كرد. والی به گمان اينكه امام مالك از اين قيام پشتيبانی می كند، او را احضار كرد. امام مالك فرمود: «من فقط دانش می آموزم و می آموزانم و كاری به سياست ندارم». اما والی كه تحت تأثير فرقه ای خاص قرار داشت و از نفوذ امام در ميان مردم هراسان بود، دستور داد امام مالك را برهنه كنند و تازيانه بزنند. چنان تازيانه زدند كه بازوی امام از جا كنده شد (ذهبی، تذكرة الحفاظ، جلد ۱، ص ۲۵۸). سپس او را بر چهارپايی گذاشته و در شهر چرخاندند تا همگان ببينند و عبرت گيرند. مردم مدينه از اين عمل وحشيانه به شدت ناراحت شدند و والی بعداً برای جلب رضايت امام، هدايایی فرستاد، اما امام هرگز آنها را نپذيرفت.

اما شايد مشهورترين واقعه در تاريخ مظلوميت علما، محنه (آزمون بزرگ) باشد كه بر ضد امام احمد بن حنبل، پيشواي مذهب حنبلی، به راه افتاد. اين واقعه به مدت هجده سال (از ۸۳۳ تا ۸۵۱ ميلادی) توسط خلفای عباسی به راه افتاد. خلفای عباسی كه تحت تأثير فرقه معتزله بودند، اعتقاد به «مخلوق بودن قرآن» را اجباری كردند و علمایی كه اين عقيده را نمی پذيرفتند، مجازات می شدند. امام احمد بن حنبل، يکی از برجسته ترين مخالفان اين عقيده بود. در زمان خلافت معتصم، او را از بغداد به تكريت تبعيد كردند و در دربار خليفه، با زنجير بستند و چنان تازيانه زدند كه از هوش رفت (خطيب بغدادی، تاريخ بغداد، جلد ۴، ص ۴۱۲). معتصم شخصاً امام را در دربار احضار كرد و قاضيان و وزرا برای ساعت ها او را استهزا و تهديد كردند. وقتی امام بر عقيده خود پافشاری كرد، معتصم گفت: «آيا می دانی ما صاحب شمشيرهاييم؟» امام پاسخ داد: «شمشير شما مرا از عقيده ام باز نمی دارد.» پس از آن، هجده ضربه تازيانه چنان محكم بر تنش زدند كه از هوش رفت. واثق (خليفه بعدی) نيز همين سياست را ادامه داد و امام را بارها زندانی كرد تا اينكه سرانجام متوكل به خلافت رسيد، سياست محنه را لغو كرد و امام را آزاد نمود. اما امام احمد تا پايان عمر زخم های آن شكنجه ها را بر تن داشت. اين ايستادگی بی نظير باعث شد كه جريان عقیده توحید در برابر عقل گرايی افراطی معتزله حفظ شود و امام احمد بن حنبل به عنوان «امام» در تاريخ ماندگار گردد.

امام ابن تيميه، آن مجاهد نستوه كه فتوای جهـاد عليه مغولان را صادر كرد و با خرافات و بدعت ها به مبارزه برخاست، در زندان های قلعه دمشق و اسكندريه زندانی شد. او در برابر تهاجم مغول، فتوای جهاد صادر كرد و با حاكمانی كه سستی می كردند، به مبارزه برخاست. به دليل نقد شديد برخی صوفيه های خرافاتی و قبرپرستان و نيز به دليل فتوای طلاق دادن كسانی كه از مغول حمايت مالی می كنند، قضات رسمی كه در خدمت حاكمان مملوكی بودند، عليه او متحد شدند. او را به قلعه اسكندريه (مصر) تبعيد كردند و سپس بار ديگر به زندان قلعه دمشق فرستاده شد (ابن كثير، البداية والنهاية، جلد ۱۴، ص ۱۳۵). در آخرين دوره زندان، تمام كتاب ها و كاغذهایش را از او گرفتند، اما او از حفظ، شروع به نوشتن تفسير قرآن كرد. گفته می شود در زندان قرآن را هفتاد بار از حفظ ختم می كرد. حتی در زندان نيز به تحقيق و نگارش كتاب مشغول بود. سرانجام در سال ۷۲۸ هجری قمری در همان زندان قلعه دمشق درگذشت و برخی معتقدند مسموم شده بود. هنگامی كه جنازه را از قلعه به بيرون آوردند، دمشق تعطيل شد و بيش از صد هزار نفر در نماز جنازه او شركت كردند.

امام جلال الدين سيوطی، مفسر، محدث، مورخ و فقيه، در دوره مملوكی در قاهره می زيست. او در سنين جوانی به درجه اجتهاد مطلق رسيد و به شدت از علمای سطحی و كسانی كه به تقليد كوركورانه دعوت می كردند، انتقاد می نمود. اين امر شماری از علمای رسمی الازهر را عليه او برانگيخت. آنان او را متهم به خروج از جماعت كردند و به حاكم مملوكی شكايت بردند. حاكم دستور داد سيوطی را دستگير كرده و به بيابان های سينا تبعيد كنند (سيوطی، حسن المحاضرة، جلد ۱، ص ۵۵۲). او هشت ماه در كوه طور در تبعيد به سر برد. در آنجا از هيچ كتابی محروم بود و با همان حافظه قوی خود آثاری می نوشت. نامه های زيادی به قاهره فرستاد و از دوستان قديم خواست تا واسطه آزادی او شوند. سرانجام پس از هشت ماه با وساطت برخی امرای با نفوذ به قاهره بازگشت، اما به او اجازه تدريس در الازهر داده نشد و ناچار به گوشه گيری اختيار كرد.

سيد جمال الدين افغانی، از متفكران و فعالان جهان اسلام در قرن نوزدهم بود كه به شدت از استعمار (انگليس و روسيه) انتقاد می كرد و خواهان وحدت اسلامی بود. او به دليل فعاليت های سياسی و افشاگری عليه استعمار، هيچگاه در يك جا ماندگار نشد. او را از افغانستان، استانبول، قاهره، پاريس و لندن راندند. در دوره ناصر الدين شاه قاجار در ايران، سيد جمال در حرم شاه عبدالعظيم در تهران متحصن شد. ناصر الدين شاه كه از نفوذ او هراس داشت، به سيد جمال فشار آورد و او را از ايران تبعيد كرد (كديور، سياست نامه سيد جمال الدین افغانی، ص ۱۲۳). در مصر نيز به دليل افشاگری عليه انگليسی ها و فساد خديو (سرور) مصر، دستگير و به اروپا تبعيد شد. نهايتاً در استانبول (تركيه عثمانی) تحت نظر شديد قرار گرفت و اجازه خروج از خانه را نداشت. گفته می شود کارمندان سفارت انگليس يا عثمانی او را مسموم كردند. در سال ۱۳۱۴ هجری قمری در استانبول درگذشت و مدفن او در آنجا زيارتگاه آزاديخواهان جهان اسلام است.

امام حسن البناء، بنيان گذار اخوان المسلمين مصر، در دوره سلطنت ملك فاروق و نفوذ شديد انگليس می زيست. جنبش او به سرعت محبوب شد و خواهان اجرای شريعت و مبارزه با فساد و استعمار بود. حاكمان مصر هراسان شدند. نخست وزير وقت محمود فهمی النقراشی دستور انحلال اخوان و دستگيری هزاران نفر از اعضا را صادر كرد. امام حسن البناء بارها تهديد به مرگ شد(م Mitchell، اخوان المسلمين در مصر، ص ۲۱۲). در تاريخ ۱۲ فبروری ۱۹۴۹، هنگاميكه سوار بر موتر در قاهره بود، چندين گلوله به سر و سينه اش اصابت كرد و به شهادت رسید. قاتلان هرگز دستگير نشدند، اما اسناد تاريخی نشان می دهد كه عوامل حكومت سلطنتی مصر و عُمال انگليسی در اين ترور دست داشتند. شهادت او باعث شعله ورتر شدن مبارزات اسلامی در مصر شد.

اين سنت الهی، تنها در ميان فقها و محدثان خلاصه نمی شود، بلكه شامل حال مجاهدان و رهبران جهاد نيز بوده است. امام شامل داغستانی، رهبر بزرگ مبارزان قفقاز كه بيست و پنج سال در برابر اردوی تزاری روسيه مقاومت كرد، سرانجام اسير و تبعيد شد (بمبع، امام شامل و مبارزه قفقاز، ص ۱۸۶). مولانا سيد احمد شهيد بريلوی در شبه قاره هند، كه جهاد عليه سیك ها و استعمار انگليس را واجب اعلام كرد، در نبرد بالاكوت در سال ۱۸۳۱ ميلادی با چند صد تن از يارانش محاصره شد و به شهادت رسيد. سر از تنش جدا كردند و مدتها در بازارها چرخاندند (هندی، تاريخ جهاد بريلوی، ص ۲۴۵).

شيخ عز الدين قسام در فلسطين، كه عليه صهيونيست های تروریست و انگليسی ها قيام كرد، در سال ۱۹۳۵ ميلادی در جنگ با اردوی جنایتکار انگليس در نزديكی جنين به شهادت رسيد (قاسم، عز الدين قسام و قيام فلسطين، ص ۵۶). نام او بر قطعات عز الدين قسام (شاخه نظامی حماس) باقی است. اينان همه نشان دادند كه «ظلم حاكم» هرگز نمی تواند حقيقت را خاموش كند و راه جهاد و شهادت همواره با دشمنی های بيرونی و درونی همراه بوده است.

اما در عصر معاصر؛ درخشنده ترين ستاره جهاد در افغانستان، محترم انجنیر حکمتیار، رهبر معزز حزب اسلامی افغانستان است. برای درك عظمت اين شخصيت بی نظير، بايد به آغاز راه او بازگشت. رهبر مجاهد حزب اسلامی افغانستان در سال ۱۹۴۸ در امام صاحب قندوز ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايی خود را در قندوز آغاز كرد و سپس برای ادامه تحصيل راهی كابل شد. در ليسه نظامی كابل به کسب دانش پرداخت و پس از فراغت از آن، وارد پوهنتون كابل در فاکولتهء انجنيری گرديد، هرچند به دليل فعاليت های سياسی اسلامی، موفق به اتمام تحصيلات نشد. در اواخر دهه ۱۹۶۰ ميلادی بود كه جرقه بيداری در پوهنتون كابل زده شد. فاکولته انجنيری، آنجا كه جوانان مسلمان در برابر موج صعودی كمونيزم و ماركسيزم ايستادگی می كردند، کانون اين بيداری بود. برادر مجاهد حكمتيار به همراه تعداد ديگری از جوانان مؤمن، سازمان «جوانان مسلمان» را در سال ۱۳۴۸ هـ ش بنيان نهادند. اين نهضت، كه بعدها بدل به حزب اسلامی افغانستان شد، نخستين جرقه های مبارزه سازمان يافته بر ضد انديشه الحادی كمونيزم را در افغانستان زد. جالب آنكه در زمان تأسيس اين سازمان، برادر مجاهد حكمتيار به دليل قتل يك دانشجوی مائوئيست كه به اسلام و مقدساتش توهين كرده بود، در زندان به سر می برد و به همين دليل، او به عنوان «مسئول سياسی» سازمان انتخاب شد (روزنامه اسلام تايمز، گزارش تاريخ شفاهی جهاد افغانستان). اين نخستين نشانه از روحيه تهور و بی باكی او در برابر الحاد بود؛ روحيه ای كه تا آخرين روز حياتش هرگز رنگ نباخت.

هنگامی كه داوودِ سفاک در سال ۱۹۷۳ كودتا كرد و فشار بر مسلمانان را افزايش داد، برادر مجاهد حكمتيار ناگزير به پاكستان هجرت كرد. در پشاور بود كه رهبر معزز حزب اسلامی افغانستان، پس از يك قيام نافرجام در دره پنجشير در سال ۱۹۷۵، تصميم به تشكيل حزب اسلامی به صورت يك سازمان منضبط و متمركز گرفت. محترم انجنير حكمتيار به خوبی درك كرده بود كه جهاد بدون سازماندهی و انضباط، محكوم به شكست است. او حزب را بر اساس اصول مشخص تشكيلاتی و بر پايه اصول اسلام بنا نهاد و به زودی، حزب اسلامی به یگانه تنظیم/حزب منظم و كارآمد جهادی-سیاسی بدل شد (رابينس، جهاد افغانستان و ريشه های القاعده، ص ۹۸).

با اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی در دسامبر ۱۹۷۹، جهاد به يك تكليف شرعی فوری و حياتی تبديل شد. در اين دوران بود كه درخشش برادر مجاهد حكمتيار به اوج خود رسيد. حزب اسلامی افغانستان در محوری مبارزه علیه اشغالگران شوروی قرار داشت و جهاد مردم افغانستان علیه این اشغال را رهبری میکرد. آنچه برادر مجاهد حكمتيار را از بسياری از رهبران متمايز می سازد، هوشياری سياسی بی نظير و درك عميق او از توطئه های دشمنان اسلام است. لری گودسون، اعتراف می كند: «او همواره به طرز شديدی ضدغرب بود. به روی شما می گفت كه امريكايی ها خیلی زشت و بد هستند. اين ويژگی، يعنی استقلال رأی و عدم وابستگی به شرق و غرب، از همان ابتدا در شخصيت محترم انجنير حكمتيار ريشه داشت. او خوب می داسنت که با دشمن چگونه مبارزه کند تا دشمن را شكست دهد، او هرگز تسليم فرهنگ و انديشه دشمن نشد. اين فراست و درايت، چيزی است كه دشمنانش را چه در آن زمان و چه امروز، به شدت عصبانی و نااميد می كند.

پس از شكست نهايی شوروی و عقب نشينی ارتش سرخ از افغانستان، لحظه حساس و تعيين كننده ای در تاريخ اين سرزمين فرا رسيد. مجاهدين كه با خون دل و سالها جهاد سخت، ابرقدرت شرق را به زانو درآورده بودند، انتظار داشتند كه نظام اسلامی مورد نظرشان بر اساس تعاليم قرآنی در كابل و سراسر افغانستان حاكم گردد. اما آنچه در عمل رخ داد، بسيار متفاوت بود. در اين مقطع حساس، امريكا و روسيه كه هر دو از شكست شوروی درس گرفته بودند، بر سر يك هدف مشترك به توافق رسيدند: نبايد اجازه داده شود كه مجاهدين واقعی، يعنی همان نهضت اسلامی كه تحت رهبری برادر مجاهد حكمتيار قرار داشت و انديشه ضد استعماری و ضد الحادی را نمايندگی می كرد، زمام امور را به دست گيرد. به جای آن، بايد كسانی به قدرت می رسيدند كه در ظاهر چهره مجاهد داشتند، اما در نهان عمال و مزدوران امريكا و روسيه بودند و هر آنچه را كه دو ابرقدرت مقرر می كردند، بی چون و چرا اجرا می نمودند. اين گونه بود كه حلقه های حلقه بگوش و غلامان روس و امريكا، به دستور اربابان خود، جنگ های نيابتی شوروی و امريكا را عليه حزب اسلامی به راه انداختند و آن را زير عنوان دروغين «جنگ های داخلی» به جهـان معرفی كردند. واقعيت اما چيزی ديگر بود: اين جنگ ها، هرچند داخلی خوانده می شد، در حقيقت جنگ های جبهه های كفر و نفاق عليه حزب اسلامی افغانستان بودند(nuhzt.com). امريكا و روسيه، هر دو، به خوبی می دانستند كه حزب اسلامی تنها حركت و تحريکی است كه ديروز، امروز و فردا را عليه خود و عليه انديشه های استعمارگرانه شان متمايز می سازد. بناءً در برابر اين نهضت پاك، از هيچ نوع توطئه ای دريغ نكردند و نمی كنند.

مخالفت ها با برادر مجاهد حكمتيار فقط از سوی دشمنان خارجی نبود. در درون جامعه افغانستان و حتی در ميان برخی مجاهدين (دروغی)  سابق، كسانی بودند كه با او دشمنی می ورزيدند. دلايل اين دشمنی را می توان در چند عامل جستجو كرد. نخست، حسادت و رقابت های سياسی بود. در عرصه جهاد افغانستان، هيچ رهبری به اندازه رهبر مجاهد حزب اسلامی افغانستان در میان ملت افغان نفوس مردمی نداشت و اين امر به طور طبيعی باعث رشک و کينه ساير سران تنظیم هایی گرديد که توسط کشور های همسایه و استمارگران ساخته شده بود. اين رقابت ها بارها به درگيری های خونين انجاميد. دوم، نفوذ اجانب بود. دشمنان استعمارگر، كه از يك جهاد تمام عيار و متحد در هراس بودند، همواره كوشيدند تا با تفرقه افكنی و برچسب زنی، چهره محترم انجنير حكمتيار را در اذهان عمومی مخدوش سازند و به این ترتیب جهاد او را به جنگاوری فرو بكاهند و چهره جهادی و علمی او را از نظرها پنهان سازند. سوم، نفهمی و سطحی نگری برخی از خود مسلمانان بود كه به جای داوري بر اساس مبانی عميق اسلامی، شعارهای دشمنان را تكرار می كردند و ميان «جنگ سالاری» و «جهاد فی سبيل الله» تمايز قائل نمی شدند. اين همان سنتی است كه در طول تاريخ بر سر علمای بزرگ نيز آمده است؛ آنان كه حاملان راستين پيام الهی بودند، همواره از سوی نادانان و كوتاه انديشان مورد طعن و اتهام قرار می گرفتند.

اما كسانی كه با قلم و انديشه برادر مجاهد حكمتيار آشنا هستند، می دانند كه او تنها يك رهبر جهادی/نظامی نيست، بلكه يك انديشمند، عالم و مجتهد سياسی است. تأليف بيش از ۱۶۰ جلد كتاب و رساله در موضوعاتی همچون نقد كمونيزم، سكولاريزم، خرافات و بدعات، انديشه های تكفيری و نیز تفسير جامع قرآن كريم، پرداختن و بحث تحقیقی و علمی در مورد احدایث، نوشتن تاریخ نهضت و جهاد علیه اشغالگران شوروی و صلیبی، بحث پیرامون توطئه های جهانی، بحث در مورد سیاست و اقتصادی اسلامی، نوشتن قانون برای دولت اسلامی، و سخنرانی، مصاحبه و مقاله های سیاسی و علمی و … نشان از عمق بينش وافر او دارد. او با قلمی توانمند، به نقد و بررسی كتاب مقدس (بايبل) در پرتو قرآن كريم پرداخته و در محافل علمی، مباحث بی نظيری را مطرح كرده است. رهبر معزز حزب اسلامی افغانستان در آثار خود، نه تنها به نقد انديشه های الحادی می پردازد، بلكه به تبيين مبانی اسلام ناب محمدی صلی الله عليه وسلم برای ساختن تمدنی نوين همت گمارده است. او فريضه جهاد را نه تنها در معنای نظامی آن، بلكه به عنوان يك وظيفه تمدنی بازتعريف می كند و بر مبارزه با جهل، غلامی و خرافات به عنوان ابعاد مختلف جهاد اصرار می ورزد. اين ابعاد علمی و فكری اوست كه شخصيتش را از بسياری از مبارزان صرف نظامی ارتقا می دهد و او را به يك «مرجع» فكری برای نسل های آينده تبديل می كند.

پس از مذاكرات صلح ميان حكومت اشرف غنی و حزب اسلامی افغانستان، حزب اسلامی بر اساس تقاضای شرايط و بر پايه دستورات دينی، تنها سنگر نظامی را به سنگر دعوت، فرهنگ و سياست مبدل ساخت و مقابله عليه باطل همچنان ادامه داشت. اين تحول بزرگ در حالی رخ داد كه نيروهای  اشغالگر تحت فرماندهی امريكا از شهرها و ولايات افغانستان جمع شده بودند و تعهد سپرده بودند كه در سال ۲۰۲۱ افغانستان را به طور كامل ترك كنند. رهبر مجاهد حزب اسلامی افغانستان با درايت كامل، تشخيص داد كه اكنون زمان تبديل شيوه های مبارزه است و بايد با زبان دعوت و فرهنگ و سياست، راه حق را ادامه داد. اين تصميم، نشان از عمق فقهی و فهم عميق او از اولويات زمانی و مكانی جهاد داشت.

پس از مذاكرات موفق دوحه و به قدرت رسيدن دوباره امارت اسلامی، رهبر معزز حزب اسلامی افغانستان همواره كوشش كرده است تا مشوره های سازنده را كه می تواند پايه های یک نظام را مستحكم سازد، دست بيگانه ها را از سرنوشت ملت كوتاه كند و باعث داشتن يك نظام واقعاً ملت شمول باشد، به حاكمان وقت با كمال دلسوزی و در پرتو آيات و احاديث و ارشادات دين مبارك اسلام ارائه نمايد. هدف والای او از اين مشوره ها، آن بوده است كه مبادا دشمنان اسلام و افغانستان يك بار ديگر آتش جنگ را در اين سرزمين شعله ور سازند و افغانستان را به يك جنگ خانمان سوز ديگر بكشانند. او به خوبی می داند كه تجربه های تلخ گذشته و توطئه های بيگانگان، همواره در كمين اين ملت بوده است و تنها با وحدت كلمه و پيروی از شريعت می توان از اين خطرات عبور كرد. از همين رو، برادر مجاهد حكمتيار با وجود همه مظلوميت ها و مخالفت های گذشته، هيچگاه از مشورت خيرخواهانه با هر حكومتی كه بر سر كار آمده، دريغ نورزيده است و همواره خود را موظف به حفظ خون مسلمانان و اتحاد صفوف امت می داند.

چه كسی جز برادر مجاهد حكمتيار توانست با دستان خالی و تنها با تعدادی انگشت شمار از مجاهدين، جهاد و مبارزه نظامی عليه اشغالگران صليبی به رهبری امريكا را آغاز كند؟ چه كسی جز او فريضه جهاد و هجرت را در تاريخ معاصر احيا كرد و ثابت نمود كه عقيده اسلامی می تواند در برابر ماشين جنگی ابرقدرت ها بايستد؟ چه كسی جز او و یارانش با مبارزه و محكم كاری تمام، انديشه الحادی كمونيزم را در افغانستان به زباله دان تاريخ سپرد و معادلات دو ابرقدرت شرق و غرب را بر هم زد؟ منابع غربی به وضوح اعتراف می كنند كه محترم انجنير حكمتيار تا به عنوان «مهمترين مانع» در برابر سياست های غرب در افغانستان شناخته می شود. اينها چيزهايی نيست كه بتوان به سادگی از كنارشان گذشت. اينها نشانه های عظمت مردی است كه عمر خود را در راه خدا و دفاع از حرمت امت اسلامی صرف كرده است.

سنت الهی بر اين جاری شده كه مبـارزان راه حق همواره مورد هجمه قرار گيرند. چه آن هنگام كه پيامبر اكرم صلی الله عليه و سلم در طائف سنگسار شد، چه وقتی كه امام احمد بن حنبل در بغداد تازيانه خورد، چه زمانی كه امام حسن البناء در خيابان های قاهره ترور شد و چه اينك كه برادر مجاهد انجنير حكمتيار، ميراث دار راستين اين مكتب، با اتهامات ناروای دشمنان و بی تدبيری دوستان روبروست. مخالفت با رهبر مجاهد حزب اسلامی افغانستان، نه يك پديده بی سابقه است و نه كم نظير، بلكه دقيقاً در راستای همان سنتی قرار دارد كه هميشه حق عليه باطل وجود داشته است. تاريخ بارها ثابت كرده است؛ تنها كسانی مورد خشم قرار می گيرند كه قادر به تغيير معادلات قدرت و بيداری امت هستند. برادر مجاهد حكمتيار، با قلم و تفنگ خود، معادلات منطقه را برهم زد، انديشه الحادی كمونيزم را در هم كوبيد، فريضه جهاد را از نو زنده كرد و الگويی تمام عيار از يك مبارز تراز اول اسلامی را به جهان عرضه داشت. وظيفه امروز ما، داوري منصفانه و ثبت اين حقيقت در تاريخ است كه رهبر معزز حزب اسلامی افغانستان، يکی از ستون های اصلی بيداری اسلامی در سده اخير و از نوادر مردانی است كه در عصر ذلت و اسارت، پرچمدار عزت و جهاد بود. آری! مخالفت با حكمتيار، پديده ای آشنا و كهن است، اما حقانيت و ماندگاری او، نيز همچون پيشينيانش، در گرو نگاه نسل های آينده است كه به او به عنـوان یک رهبرِ مجاهد، سیاست مدارپاکباز، مفسر قرآن و پیشوای واقعی خواهند باليد!!!

 

www.nuhzat.com

موضوعات مشابه

Back to top button