
نهضت اسلامی
اجتماع و اعتراضیه علمای کشور در مسجد پل خشتی
نویسنده: قاضی عبدالحی فقیری
قسمت: هشتم
حمایت بی دریغ خاندان شاهی، مخصوصا سردار داود، این قاتل بزرگان نهضت اسلام، و خوش خدمتی های حکومت نور احمد اعتمادی به این سردار متکبر و خدمتگار روس و جناح چپ، باعث شد که کمونستان وابسته به روس بیش از گذشته به اسلام و مقدسات اسلامی توهین و گستاخی نمایند. آنان از نشر افلام کفری و توهین آمیز پا فراتر گذاشته، در جلسه تجلیل صدمین سالگرد لینن لعنه الله علیه، به او درود فرستادند.
بارق شفیعی، کمونست مشهور، در شعری که در همان مجلس خوانده شد، گفته بود: «برای این دست آوردهای بی مانند ما، به آن پیشوای بزرگ درود می فرستیم، به لینن کبیر». این جریان در جریده پرچم به تاریخ ۲ ثور ۱۳۴۹ به نشر رسیده بود. از آنجایی که درود مخصوص شأن سیدالمرسلین است، مردم مسلمان کشور در برابر این اقدام، عکس العمل شدید نشان دادند.
این اعتراضات سرانجام به تحصن بزرگی از سوی علما، روشنفکران و جوانان نهضت اسلامی در مسجد جامع پل خشتی مبدل گردید و این تحصن و اعتراضات بیش از چهل روز ادامه یافت؛ زیرا دیده درایی های کمونستان بر ضد اسلام و بی تفاوتی نظام شاهی در برابر این یاوه سرایی ها، خشم ملت مؤمن ما را برانگیخته بود.
در جریان این اعتراض ها، به مجلس ولسی جرگه نیز اعتراضات و مطالبات خود را طی هجده ماده ارائه کردند که در آن مطالب ذیل درخواست گردیده بود: جلوگیری از نمایش فلم بی خدایی و مجازات عاملین آن، اعتراض به جریان درود گفتن به لینن و مجازات عاملین آن از جمله بارق شفیعی و حبیبی وزیر اطلاعات و کلتور وقت، جلوگیری از نشر سریع افکار الحادی کمونیزم در مراکز تعلیمی، توقف فعالیت کمونستان، منع واردات افکار غیر اسلامی از طریق نشرات خارجی، ممنوعیت تولید شراب در کشور، توقف مجالس رقص و فساد، مراعات حجاب، شرعی ساختن محاکم، جلوگیری از رشوت و بی عدالتی و سایر موارد.
از میان این همه مطالبات، تنها به سلب اعتماد از حبیبی و توقیف جریده پرچم رسیدگی صورت گرفت.
جریان اعتراضات علما به سمع شاه و داماد پرقدرت او سردار ولی نیز رسیده بود، اما آنان به دلیل آنکه روابط شان با روس ها صدمه نبیند، در برابر آن سکوت اختیار کردند.
پیرازاده غزنوی می نویسد: علمای مبارز کشور در جریان اجتماع مسالمت آمیز شان در مسجد جامع پل خشتی کابل، به خیابان ها ریخته، تظاهرات کردند، علیه اقدامات غیر اسلامی کمونستان و محافل حاکمه وقت سخنرانی های مبسوط ایراد نمودند، نعره های تکبیر سردادند و عرایض و درخواست های شان را به شاه و مجلس شورا ارائه کردند؛ اما با تاسف، نه شاه، نه حکومت وقت و نه شوروی، هیچ کدام به اعتراضات و مطالبات برحق آنان که در واقع خواست های آحاد ملت و تامین کننده مصالح علیای کشور بود، توجهی نکردند.
طبق گزارش هفته نامه گهیځ، رژیم ظاهر شاه جهت کسب رضایت قصرنشینان کرملین، اجتماع علما در مسجد پل خشتی را به تاریخ ۴ جوزای ۱۳۴۹، شب هنگام، به طور وحشیانه مورد حمله قرار داده، عده یی را زخمی و عده یی را زندانی کردند. شهید مولوی حبیب الرحمن، یکی از مؤمنین نهضت اسلامی کشور که در قیام مذکور نقش برجسته داشت، از جمله زندانیان بود.
پولیس خرسوار، مسجد پل خشتی را که مرکز اعتراضات بود، محاصره نموده و علما را به وسیله دنده های برقی به موترها سوار کرده و به ولایات دور فرستادند و تعدادی دیگر را زخمی و زندانی کردند. در این حمله، سردار ولی داماد شاه و فرد شماره اول اردوی شاهی، مینه وال قوماندان پولیس کابل، جنرال کتوازی ژاندارم و پولیس وزارت داخله نقش اساسی داشتند.
کشککی در این رابطه می نویسد: زمانی که رهبران دینی به تحصن در مسجد جامع پل خشتی متوسل شدند تا علیه فعالیت های چپی ها و سیاست ضد اسلامی حکومت نور احمد اعتمادی اعتراض نمایند، آنان از طریق اردو به رهبری سردار ولی از شهر بیرون رانده شده و به مناطق مختلف و دور دست کشور انتقال داده شدند. این اقدام اعتمادی با توسل به زور و مداخله قوی عسکری، هتک حرمت بزرگی در حلقه های دینی کشور محسوب می گردید.
نبی عظیمی در کتاب اردو و سیاست می گوید: سردار ولی به قطعات اردو، از جمله قطعه انضباط شهری که من در آن قوماندان تولی بودم، امر داد تا هنگام شب، ملاهای مذکور را به جبر و زور به سرویس هایی که قبلا آماده شده بود، سوار نموده و به سوی مناطق مربوط شان حرکت دهیم. قطعه ما ساعت دو بجه شب به مسجد پل خشتی رسید. قطعه ۴۴۴ کوماندو نیز همراه با زره پوش ها و تانک های خود که در راس آن دگروال رحمت الله صافی قرار داشت، به این وظیفه توظیف شده بود. آنان حاضر به ترک مسجد نبودند، اما با ضرب قنداق تفنگ، مقاومت شان درهم شکسته شد. سپس با خشونت و زور در سرویس ها نشانده شده و به جبر و اکراه روانه منازل شان گردیدند.
علمای کشور و افراد تحصیل کرده مؤمن، در پی آن شب، با نعره های تکبیر و شعارهای «مرگ بر کمونیزم»، «مرگ بر لینن پرستان»، «مرگ بر شوروی» و «مرگ بر سردار ولی»، با کفش های خون آلود به سوی سرویس ها سوق داده شدند و از کابل تبعید گردیدند.
از جمله علمای ولایت پروان، پدر بزرگوارم ملا فقیر محمد، امام قریه قلعه خواجه های مربوط مرکز پروان نیز در این تحصن چهل روزه اشتراک ورزیده بود.
اجتماع علمای کشور در کابل، در حقیقت پاسخ مثبت به دعوت جوانان مسلمان بود که از پوهنتون و در تظاهرات و محافل، خطر بزرگی را که از سوی کمونیزم متوجه اسلام در سرزمین ما بود، به سمع ملت می رساندند.
دکتور حق شناس در مورد آن شب ظلمت بار می گوید: واقعا در شب چهل و سوم مظاهرات، وضعیت رقت باری در مسجد پل خشتی به وجود آمد و حکومت عمل ننگینی را در برابر علمای کشور انجام داد. جریان به نحوی بود که به تاریخ ۴ برج جوزای ۱۳۴۹ مطابق ۲۵ می ۱۹۷۰، نظامیان و پولیس مسجد پل خشتی را که علما در آنجا مرکزیت داشتند، محاصره کردند و شب هنگام، نخست علم مبارک را پاره پاره کرده و زیر پا انداختند و سپس هر یک از علما را با ضرب دنده های برقی سوار به موترها کرده و همه را به زور به ولایات دور دست فرستادند. این خبر فردا در میان مردم منتشر شده و نفرت عمومی را برانگیخت. (دسایس و جنایات روس در افغانستان، ص ۲۰۷)



