
جهان بینی اسلامی
نویسنده: شهید انجنیر حبیب الرحمن
قسمت: دوم
ناشر: ویب سایت نهضت
جهان بینی جاهلی
این نوع جهان بینی که در نقطه مقابل جهان بینی اسلامی قرار گرفته مظهر و مصدر تمام آراء و افکار و عقاید و نظامات جاهلیت بوده و در سراسر دوره های تاریخی عامل اساسی فساد و ستمگری شناخته شده و حاوی دوره های سیاه و ننگین حیات انسانی میباشد و پیوسته با گذشت زمان در چهره ها و قیافه های گوناگون تبارز نموده است و از خصوصیات بارز این نوع معرفت و یا جهان بینی اینست که پایه های آن روی محسوسات و مشهودات، گمان و توهم ، و حدس و تخمین پی ریزی شده است.
باید ببینیم که این نوع معرفت انسانی در مورد جهان و حیات و خودش کدام اساس علمی دارد یا خیر؟
به عقیده ما جواب منفی است زیرا انسان هرگز قادر نیست با فکر محدود و دانش ناچیز خود، آنهم در چوکات تنگ محسوسات و توهم و گمان به اسرار درونی اشیاء و پدیده ها و روابط عمیق و درونی خود و سایر موجودات، معرفت کاملی حاصل کند تا طبق این معرفت برای زندگی اش برنامه وضع کند. از همین جا است که مطابق خاصیت غیرعلمی بودن روش فوق در صورت اقدام به این عمل مظاهر گوناگون جاهلیت در حیات بشری آشکار شده و نتایج زیان باری را تحویل جامعه انسانی نموده که بشریت رنج دیده و ستم کشیده هرگز آنرا فراموش نخواهد کرد و همین حالا هم در مرداب های کثیف و لجنزارهای متعفن ساخته و پرداخته این جاهلیت دست و پا میزند.
وضع فعلی جهان با همه صحنه های دلخراش و جهنمی، در گوشه و کنار جهان شاهد گویائی بر این مدعا است که حاجت به توضیح نیست زیرا هیچکس نیست که وحشی گیری ها و خیانت های نابخشودنی قدرت های استعماری جهان را از یک طرف و ناله های میلیون ها انسان گرسنه، مریض و محروم و توده های محکوم و اسیر را از طرف دیگر ندیده و بر آن واقف نباشد.
به هر حال بهتر اینست تا اندکی روی قیافه های مختلف این جهان بینی و عواقب زشت آن روشنی انداخته شود که به طور اجمال به قرار ذیل است.
الف: مادیت
مادیت؛ یکی از انواع جهان بینی جاهلی بوده که بر پایه حس و مشاهده استوار است و ماوراء محسوسات و مشهودات چیزی را نمیشناسد. طبیعت این نوع جهان بینی و معرفت، شخص را مجبور میکند که بگوید این عالم با همه نظم و انظباطی که دارد، هدف و مصلحت معینی نداشته، برحسب تصادف بوجود آمده است و دستگاه آفرینش در مسیر مجهولی سیر میکند و درینجا هیچ گونه فکر و تعقلی دخالت ندارد و این جهان نه آفریننده دارد و نه خالقی، بشر جز حیوان متکاملتر چیز دیگری نیست که بدون مقصود و هدف پیدا شده و فرق اش با سایر حیوانات بسیار ناچیز میباشد و تنها چیزی را که باید مد نظر گرفت اینست که انسان دارای رغبت ها و تمایلات و آرزوهائیست که باید برای تامین آن از هر وسیله ممکن استفاده و از هر راه که ممکن باشد پیش رود و برای رسیدن به لذائذ موجود باید تمام وسایل و اسبابی را که در اختیار دارد به کار اندازد تا بتواند تمایلاتش را بدین وسیله تسکین دهد و هر چه نفس فرمان داد باید اطاعت کند، تمام موجودات در اختیار او بوده، بدون حد و مرزی میتواند در آن تصرف کند و پایبند هیچ قید و بندی نباشد، در تمام این مراحل تنها باید مطابق هوا و هوس عمل کند، هیچ مانعی در برابر آن قرار ندارد و در برابر هیچ مقامی مسئولیت ندار د، در تمام امور مستقل و آزاد است و هیچ حساب و کتابی در بین نیست و دادگاهی وجود ندارد که او را مواخذه کند، بنابر این خودش واضعِ قانون است و در معاملاتی که با مردم برقرار میکند مرجع و قاضی خودش است، اگر خودش نباشد معیارهای دیگری است که ساخته ذهن خود او است.
یا اینکه قدرت جبار و دیکتاتوری بالاتر از خودش را منحیث مرجع مسئولیت شناخته، خوار و زبون در برابر او اطاعت میکند. در مورد حیات نیز این چنین عقیده دارد که حیات تنها در این دنیا بوده چیز دیگری نیست و جزای نیکی و بدی در همین جهان داده میشود و بس.
این تصور جاهلانه است در مورد جهان و انسان و زندگی که بشر را موجود تیره روز و بدبخت دانسته که بدون هیچ هدف و غایه، از یک طرف پیدا شده و عمری را با تلخ کامی ها و مشقت بسر میبرد و به دیار عدم رهسپار میشو د. در حالیکه کوچکترین چیزی عاید حالش نمیشود و در بین دو بی نهایتی از زمان یعنی گذشته و آینده مانند ذره ناچیزی عرض اندام کرده و در تاریکی های عدم دفن میشود. این تصور صرف نظر از جنبه های دیگرش با ساده ترین تمایل انسانی که میل به بقا ء است ضدیت داشته و آنرا نادیده میگیرد .
همچنین این جهان بینی روی تمام خواسته های معقول انسانی خط بطلان کشیده و تماماً آرزوهای انسان را در جوابگوئی به شهوات خلاصه میکند و منکر همه فضائل انسانی شده، از حرکتش بسوی کمال چشم میپوشد و انسانها را در برابر هم مانند گرگ های وحشی درنده که یکی در پی هلاکت دیگریست و هر آن می خواهد همنوعش را فدای شهواتش نماید قرار میدهد. بطوریکه یکی همیشه کینه و عداوت دیگری را در دل داشته و منتظر فرصت باشد تا او را که مانع برآورده شدن تمایلاتش میشود، از بین برده راه را برای خود هموار نماید و یا در صورت غلبه، فجیع ترین اعمال را مرتکب شده، بی شرمانه ترین ظلم، تعدی و تجاوز را در مقابل هم نوعش روا دارد. درین تصویر اخلاق مفهومی ندارد و اصولاً ذکر مفاهیم اخلاقی یاوه سرایی است.
اینست سیه ترین تفسیر از جهان بشریت که مطابق آن همیشه در میان افراد بشر کشمکش و نزاع دائمی برقرار بوده، بطور دایم یک طبقه مغلوبِ طبقه دیگر است و درین کشمکش حق با آن است که نیرومند است و حق حیات و بقاء را کسی دارد که از روی جبر و ظلم برگردن دیگران سوار شده حاکمیت میراند و طبقه محکوم باید فرمان بردار طبقه حاکم بوده مورد بهره برداری طبقات نیرومند قرار گیرد و اساساً برای آن پیدا شده که استثمار و استعمار شود (باز هم تکرار میکنم که این بی شرمانه ترین و جاهلانه ترین تفسیر در عالم انسانیت است) انسان محکوم غرائز بوده، نمیتواند در برابر آن ایستادگی کند و هیچ اراده از خود ندارد و باید پیوسته بخاطر خواهشات مادی با افراد هم نوع خود در جنگ و ستیز بوده و به هیچکس اعتماد نداشته باشد، اساساً اعتماد و اطمئنان مفهومی ندارد.
بنابر این عامل این همه کشمکشها مادیات است و یا به تعبیر دیگر محرک تاریخ و تحولات و جنبش ها، نیروهای مادی و اقتصادی جامعه بوده انسان کاملاً در برابر آن تسلیم است و اراده ندارد.
شرح فوق احساسات و مبانی فکری تمام نظاما تجاهلی و قدرت های استعماری تاریخ بشر، خاصتاً دو امپریالیزم سیاه و سرخ امروز میباشد که وقایع و رویداد های روزمره و اعمال فجیح شان در مورد ملل دیگر و داخل کشورهای شان موید این امر است که متاسفانه این بحث گنجایش جنایتهای استعماری و بی شرمانه شانرا ندارد. این بود خلاصه تفسیر مادی جهان، انسان و حیات که ممیزات و مشخصات عمده آن چنین است:
اولاً: نظام سیاسی آن بر اساس حاکمیت بشر برقرار میشود، چه آن حکومت جنبه فردی داشته باشد و چه جنبه طبقاتی و چه عنوان جمهوریت و عالیترین نوع حکومت ازین نگاه، حکومت مشترک المنافع خواهد بود که قدرت قانون گذاری در دست مردم است و این قوانین ناچار از تمایلات مردم پیروی کرده و طبعاً به نفع طبقه خاصی بوده مصالح افراد معینی را دربر دارد.
در چنین محیطی کسانیکه حداکثر مکر و خدعه، فریب و دروغگوئی و درو غ پردازی داشته باشند زعامت این اجتماع را حاصل کرده حکومت را بدست میگیرند، باطل جای حق را بدست میآورد و در سایه این حکومت بردگی و استثمار و استعمار معمولی میشود.
ثانیاً: نظام حیات اجتماعی بر اساس خودخواهی و شهوت پرستی استوار خواهد شد و دیگر در جامعه حدود اخلاقی باقی نخواهد ماند تا بتواند افراد را از سیر در مسیر شهوت وهوا وهوس نفسانی مانع شود.
ثالثاً: در چنین اجتماعی صنعت و آرت، تحت تاثیر همین عوامل قرار گرفته و عناصر فحشاء و رذالت در آن روز افزون خواهد شد.
رابعاً: حیات اقتصادی و به عبارت دیگر امور معیشت مردم، در چنین محیطی بدواً بصورت فیودالیزم درخواهد آمد و پس از آن سرمایه داری جانشین آن میشود و بعدا دیکتاتوری کارگر جای آنرا میگیر د خلاصه کلام اینکه، نظام اقتصادی در هیچ حالی از احوال، روی میزان مستقیم و صحیحی مشاهده نخواهد شد زیرا فکر اساسی و اصلی که بر هر فرد این جامعه حکومت میکند اینست که آنچه در جهان او وجود دارد غنیمتی مفت و رایگان است و برای انتفاع از آن شرط و حدودی لازم نیست و انسان تا حدی که می تواند باید نفع ببرد از هر وسیله برای تملک استفاده کند، به همین ترتیب نظام تعلیم وتربیت نیز کاملاً روی اساسات غلطی استوار بوده و مفکوره های نادرست برای شاگردان تدریس میشود و در جهالت شان افزوده میگردد.
چنین جامعه نمودار کامل جهان بینی جاهلی بوده از مسیر طبیعی منحرف و به گودال بدبختی سقوط میکند. راستی هم در جامعه ایکه طبیعی ترین و فطری ترین مظاهر زندگی انسان نتواند تجلی کند و در جهت خواسته های بشری سیر کند، نباید انتظار رشد نیکی ها و فضایل و رابطه انسانی را بین افراد داشت بلکه چنین جامعه قابل بقاء و دوام نیست و همیشه در مقابل ضربات فطرت سرنگون میگردد، زیرا طبیعت انسانی هر قدر هم فاسد شود باز هم نمیتواند برای همیشه در تاریکی ها و کثافات سیر کند، خواسته یا نخواسته عکس العمل فطرت انسانی، نظام طاغوتی و جبارانه را دائم میکوبد و چهره شناخته شده جاهلیت را به دیار فراموشی ها روانه میکند ولی فراموش نباید کرد این انسان است که در برابر نظام جاهلی برای ویران ساختن آن قیام میکند و هم همین انسانی که اختیار دارد و میتواند که زندگی نو خود را بر کدام مبناء آغاز کند اگر باز هم اساس زندگی اش جهان بینی جاهلی باشد کدام تغییری در حالش رخ نمیدهد بلکه تنها از یک جاهلیت به جاهلیت دیگری قدم میگذارد و پیوسته همان فجایع در قیافه دیگر و فریبنده تر تکرار میشوند.
روی این اصل باید گفت دیکتاتوری های عمر ما نیز محکوم به زوال اند و تماماً نیروهای آتش و آهن نمیتوانند از آنها حمایه کنند این بشریت رنج دیده است که دیوارهای آهنین را درهم میریزد و چهره های شناخته شده جاهلیت اعم از سوسیال امپریالیزم و کاپیتال امپریالیزم و غیره را در گور نیستی میفرستد ولی این کاملاً مربوط به ما است که در خرابه های شان بنای چه تمدنی را روی کدام جهان بینی استوار م یکنیم.
ادامه دارد …



