سلایدرنوشته ها

کمونستان؛ لکهٔ ننگ ابدی بر چهرهٔ تاریخ افغانستان

 

کمونستان؛ لکهٔ ننگ ابدی بر چهرهٔ تاریخ افغانستان

نویسنده: مسجدی

با شور و علاقهٔ فراوان، سایت وزین نهضت را دنبال می‌کنم؛ سایتی که با محتوای فاخر و اهداف بلند خود، در گسترهٔ دنیای دیجیتال، چراغ بیداری را روشن و سنگر مبارزه را گرم نگاه داشته است. روز گذشته مقاله‌ای از زیرعنوان (مكاتب را كی‌ها تخريب و حريق كردند؟) به قلم محترم عادل امین مطالعه نمودم و این اثر انگیزه‌ای شد تا مسئولیت ایمانی و تاریخی خویش را ادا کنم. بر آن شدم که سطوری در ستایش شهکارهای راهیان نهضت اسلامی، فداکاری‌های فرزندان این ملت و همزمان افشای جنایات کمونست‌های بی‌خدا به رشتهٔ تحریر درآورم و این نوشته را با ارادت و احترام به حضور خواننده‌گان محترم تقدیم نمایم.
نیم قرن اخیر تاریخ معاصر افغانستان تصویری دوگانه از ظلم و مبارزه را به نمایش می‌گذارد؛ کارنامه‌ای که در یک سو چهرهٔ تاریک کسانی را نشان می‌دهد که خود را کمونست نامیدند و در سوی دیگر سیمای درخشان فرزندان پاک و آگاه این سرزمین که با خون و ایمان خویش از عزت، دین، علم و ناموس مردم دفاع کردند.
کمونیست‌ها لکهٔ ننگ را نه بر پیشانی و دفتر سیاه تاریخ خود حک کردند. آنان با سیاست‌های اجباری و ایدئولوژی بی‌رحم، مکتب را به سنگر تبلیغات، معلم را به ابزار پروپاگاندا و دانشگاه‌ها/پوهنتون را به محلی برای تحقیر ایمان تبدیل کردند. آموزگاران و روشنفکران را تطمیع یا تبعید نمودند و بسیاری را به زندان و قتل‌گاه فرستادند. شعائر توحیدی را تحقیر کردند، در مسجدها را ویران نمودند و آزادی را به سخره گرفتند.
جنایات آنان علیه علم، توحید و مردم چنان گسترده و سازمان‌یافته بود که نه تنها زیان ویرانگری بر زیرساخت‌ها و اقتصاد کشور وارد آورد، بلکه زنجیره‌ای از فجایع انسانی را ایجاد کرد که سال‌ها پیامدهای آن شعله‌ور ماند.
در برابر آن تاریکی، مجاهدان و راهیان نهضت اسلامی سیمایی دیگر آفریدند. آنان که از مسجد، مکتب و پوهنتون برخاستند و از دل مردم بالیدند، با ایمانی استوار و غیرتی فروتنانه سنگر دفاع از عزت دینی و کرامت ملی را برپا داشتند. این مردان و زنان نه برای جاه و زر، بلکه برای پاسداری از هویت و شرف ملت خویش قیام کردند. آنان نه تنها پاسبانان اسلام، ناموس، تمامیت‌ارضی، بلکه نگهبانان آگاهی و علم نیز بودند؛ زیرا دانسته بودند علمی که از روح و ایمان تهی باشد، دانایی حقیقی نیست، و مکتب باید کانون پرورش اندیشه و ایمان باشد، نه میدان القای فرمان‌بری و وابستگی به بیگانگان.
در مناطق تحت حضور مجاهدین، با وجود جنگ و بمباران‌های کمونیست‌ها و قوای اشغالگر، دروازه‌های مکتب و مسجد به روی جوانان باز ماند. صنوف درسی با انعطاف و فداکاری به جنب و جوش افتادند و آموزگاران و شاگردان برای در امان ماندن از بمباران، مکان صنف‌های درسی را تغییر می‌دادند؛ روزی در مسجد، روزی در مکتب، روزی در خانه‌ای امن و روزی در سایهٔ درخت. این تجسم ارادهٔ ملتی بود که حاضر نبودند چراغ دانش را برای هیچ زور و سلاحی خاموش کنند.
در میانهٔ آتش و خون، همین پایداری مؤمنانه و عشق به دانایی بود که مکتب را از اسارت کمونستان بی‌خدا، تفنگداران بی‌رحم و خاموشی جهل رهانید. آنان با چراغ ایمان و قلم آگاهی نشان دادند که علم بی‌توحید، نوری بی‌گرماست. آری، علم و توحید دو شعاع از یک آفتاب‌اند؛ جدایی‌شان ناممکن است و پیوندشان افق روشنای آزادی و بیداری را می‌گشاید.
مجاهدان واقعی؛ راهیان نیک‌اندیش نهضت اسلامی با تمامی مشکلات و سختی‌ها، نه تنها با تفنگ برای دفع اشغال و عمال کمونیستِ آن مبارزه کردند، بلکه با هر روز حضور خود پیام جهانی فرستادند: آزادی، علم و ایمان جدایی‌ناپذیرند و هیچ اشغالگر یا ایدئولوژی تحمیلی حق ندارد به حقوق بنیادین مردم سربلند افغانستان و امت اسلامی دست درازی کند.
دستاورد بزرگ و ماندگار مبارزهٔ آنان تنها در فروپاشی امپراتوری شوروی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در پایداری و مجاهدت‌های بی‌وقفهٔ فرزندان این مردم آشکار شد. آنان نشان دادند که ارادهٔ یک ملت، وقتی با ایمان به خدا و عشق به وطن پیوند بخورد، از هر قدرت نظامی نیرومندتر است. این مردان و زنان با ایستادگی و فداکاری خود، راه را برای عقب‌نشینی دشمن هموار کردند و ثابت ساختند که دفاع از آزادی و هویت، تنها با جانفشانی و استمرار مبارزه ممکن است. تاریخ ثبت خواهد کرد که سقوط یک امپراتوری، نتیجهٔ استقامت مردمانی است که حاضر شدند راحت و آسایش خود را فدای ارزش های اسلامی و ملی کنند.
باید بی‌پرده و مستند به بازخوانی این واقعیت پرداخت؛ کمونیست‌ها با جنایات ساختاری و روزمره‌شان، از قتل و ناپدیدسازی و زندان‌های بی‌محاکمه گرفته تا تخریب مراکز آموزشی و فرهنگی و ترویج بی‌دینی، نه تنها به ملت ما ضربه زدند، بلکه سرمایهٔ انسانی و فرهنگی کشور را به یغما بردند. همزمان، یاد و نام مقاومانی که در برابر این سیاهی ایستادند، باید گرامی داشته شود. این یادآوری نه کینه‌توزی است و نه نفرت بی‌پایه، بلکه ضرورتی تاریخی و اخلاقی است تا نسل‌های آینده بدانند سرچشمهٔ بسیاری از آلام معاصر کجا بوده و چه کسانی ناجی و چه کسانی جنایتکار این ملت بوده‌اند.
کسانی که با خون و ایمان خویش در برابر بی‌رحمی ایستادند و کسانی که با توطئه و خشونت به جان مردم و فرهنگ آنان آسیب زدند، هر یک جایگاه خود را در پروندهٔ تاریخ خواهند داشت؛ یکی در مقام ستایش و یادآوری مکرر و دیگری در زمرهٔ محکومان و مذمت‌شدگان. وظیفهٔ امروز ما حفظ حقیقت با نگاه به عدالت تاریخی، بزرگداشت مجاهدان و شهیدان علم، ایمان و آزادی و عبرت گرفتن از آن فجایع است تا دیگر هیچ قدرتی نتواند چنین ویرانی و خیانت را در این سرزمین تکرار کند.

موضوعات مشابه

Back to top button