
نهضت اسلامی افغانستان
جنگهای تن به تن جوانان مسلمان و کمونیستها
نویسنده: قاضی عبدالحی فقیری
قسمت: یازدهم / پایانی
چنانچه تذکر رفت، رشد سریع نهضت اسلامی در جوامع علمی کشور باعث شد که گروههای چپی و کمونیست بر ضد جوانان مسلمان متحد شوند، جبهه واحدی تشکیل بدهند و شیوه خشونت و عملیات وحشیانه را علیه مبارزین مسلمان در پیش گیرند؛ تا با این طریقه شکست خود را در میدان مبارزات فکری و تبلیغاتی جبران نمایند.
اولین درگیری در پوهنتون کابل به تاریخ ۵ میزان ۱۳۵۰ از طرف خلقیها آغاز شد. آنها در همین پوهنتون جلسه داشتند و بر جوانان مسلمان تاختتاز میکردند. چند تن از جوانان مسلمان از آنها اجازه میخواستند تا از طریق استیج به پاسخ بپردازند ولی خلقیها ممانعت میکردند. حکمتیار میخواست اعلان کند که جوانان مسلمان باید از این صحنه خارج شوند. در همین اثنا آنها به انجنیر احمدشاه حمله کردند. حکمتیار میخواست خلاصی کند که از هر طرف به او حمله صورت گرفت و از ناحیه گوش زخمی شد و به شفاخانه منتقل گردید.
در این درگیری چند تن از جوانان زخمی شدند و این درگیری نوعی اخطار به جوانانی بود که در حال پیوستن به نهضت اسلامی بودند و این پیام را میرساند که در آینده در امان نخواهید بود. ولی به نصرت خداوند، این درگیریها در آینده نهچندان دور به نفع نهضت اسلامی تمام شد.
دومین درگیری به تاریخ اول عقرب ۱۳۵۰ ه.ش در سوم ماه مبارک رمضان سال ۱۳۹۱ ه.ق در پلیتخنیک رخ داد. علت آن اعتراض و مخالفت جوانان مسلمان بر روزهخوری بود. کمونیستها شب در طعامخوری جلسه گرفته بودند و بر جوانان مسلمان بینهایت سخنان توهینآمیز و زشت میگفتند و اخطار میدادند که «من بعد جواب انگشت را به مشت میدهیم». نطاقشان جوانان مسلمان را «اخوانالشیاطین» خطاب نموده و میگفت: «من با آنها قاطعانه برخورد خواهم کرد.» آنها کاملاً آمادگی گرفته بودند و دنبال بهانه میگشتند.
در این اثنا بیرون از تالار، درگیری زمانی آغاز گردید که یک تن کمونیست غذا را با خود از طعامخانه به اطاق میبرد تا روزه را بخورد، در حالیکه جوانان مسلمان از روزهخوری علنی جلوگیری میکردند. وقتی یک جوان مسلمان اعتراض کرد، به او چندین تن حمله نمودند و این حملات بر تمام کسانی که در لیله پلیتخنیک بودند آغاز گردید.
جریان جنگ به جوانان مسلمان در لیله مرکزی خبر داده شد. در مسجد لیله جمع شدند. حکمتیار به آنها گفت: «برادران در محاصره هستند، برخورد جریان دارد، باید همگی به کمک آنها بشتابیم.» حدود هفتاد نفر خود را به لیله پلیتخنیک رساندند. در کنار مسجد پلیتخنیک، حکمتیار آنها را مخاطب قرار داده گفت: «هر کس به قربانی سر آماده است با ما برود و هر کس توان مقابله را ندارد از همین تاریکی شب استفاده نموده برگردد و باعث شکست ما نشود.»
بعد آنها به دو گروه تقسیم شدند که قیادت گروه دومی به داکتر محمد عمر شهید سپرده شد. گروه اول مستقیم به سوی کمونیستها یورش برد و آنها را آهسته آهسته به عقب راندند. کسانی که در محاصره بودند تکبیرگویان به صفوف برادران میپیوستند و گروهی که تحت قیادت داکتر محمد عمر شهید بود از استقامت دیگری به آنها پیوست. با دیدن این صحنه، کمونیستها چنان فرار کردند که هنگام داخل شدن در بلاک چهارم، یکدیگر را زیر پا کردند.
در این برخورد از نهضت اسلامی مولوی حبیبالرحمن، استاد عبدالودود و دو تن دیگر زخمی شدند و از کمونیستها نزدیک به چهل نفر زخمی گردیدند. مولوی صاحب در این جنگ یکی از چشمان خود را از دست داد. به این ترتیب حدود هفتاد نفر از بهترین جوانان مؤمن در کشور بر بیش از پانصد نفر کمونیست غلبه یافتند.
سومین جنگ بین جوانان مسلمان و گروه شعله جاوید به تاریخ ۲۹ جوزای سال ۱۳۵۱ رخ داد. بعضی گروههای چپی نیز کم یا بیش در آن اشتراک کردند. شعله جاوید میگفت: «پرچمیها و خلقیها باعث شکست ما میشوند؛ با فرار خود در صفوف رعب ایجاد میکنند. این بار با اخوانیها تنها میجنگیم.»
در همین جریان یک تن از محصلین تعلیم و تربیه را که تازه به نهضت پیوسته بود، لگد زدند. حکمتیار با دو تن دیگر در صنف رفته گفت: «ما قصد درگیری نداریم، ولی اگر به افراد ما ضرر رسد ساکت نخواهیم نشست. باید در آینده افراد بیطرف جلوگیر چنین تجاوزات را بگیرند.»
شعله جاوید در همین وقت در جنگل تجمع کرده و به فکر حمله بر جوانان مسلمان بودند. جوانان مسلمان نیز افراد خود را از لیله مرکزی، دارالعلوم، ابن سینا، رحمان بابا و دیگر جاها خواستند و درگیری شدید صورت گرفت که تعداد زیادی از شعلهییها زخمی شدند. سیدالخندان، یک تن از رهبرانشان، کشته شد. زخمیها در زمین افتاده بودند و سایر افرادشان فرار نمودند. حکمتیار به خاطر حفاظت زخمیهای شعله جاوید، بالای سر هرکدام چند محافظ از جوانان گماشته بود تا از کشته شدنشان جلوگیری شود.
در جریان این درگیریها، طرفداری ارگانهای نظامی حکومت از چپیها کاملاً هویدا بود. سردار ولی حکم دستگیری حکمتیار را صادر کرده بود و دستور داده بود که حتی با نقض حرمت پوهنتون و درگیری با محصلان و فیر به لای آنها، باید این کار صورت گیرد. ولی مینهپال با خواستن پدر حکمتیار و اخطار دادن به او که «در صورتی که پسرت را تسلیم ندهی، خودت بندی خواهی شد»، حکمتیار را مجبور به تسلیم نمود و حرمت پوهنتون را نقض نکرد.
در این جریان، دولت ۹ نفر از رهبران نهضت اسلامی را به زندان کشاند:
۱. انجنیر گلبدین حکمتیار،
۲. شهید سیفالدین نصرتیار،
۳. شهید انجنیر حبیبالرحمن،
۴. شهید داکتر محمدعمر،
۵. مولوی سلطانجان،
۶. استاد نظیر،
۷. احمدشاه،
۸. محمدطیب فرقانیار،
۹. شریفالله.
که چهار نفر اول در اطفائیه و بقیه در توقیفخانه کابل زندانی شدند. شهیدان سیفالدین نصرتیار و حبیبالرحمن به دلیل شرکت نکردن در درگیری آزاد شدند و بقیه به یک و یکونیم سال زندان محکوم شدند.
پایان



