
نهضت اسلامی؛ تجلی ایمان در تاریخ معاصر
نویسنده: مسجدی
تاریخ معاصر افغانستان در نیمه دوم قرن چهاردهم هجری شمسی، صحنه تحولات عمیق و سرنوشت سازی بود که در بطن خود زمینه های پیدایش یک حرکت بزرگ و تاثیرگذار را فراهم ساخت؛ حرکتی بزرگ و فخرآفرین به نام نهضت اسلامی، نهضتی که مسیر تاریخ این سرزمین را دگرگون کرد. این نهضت، نه یک پدیده تصادفی، بلکه نتیجه یک سلسله عوامل پیچیده سیاسی، فکری و اجتماعی بود که در طول سال ها به تدریج شکل گرفت و در نهایت به صورت یک جریان منسجم و هدفمند ظهور کرد. برای درک دقیق این حرکت، باید به وضعیت کشور در دوران نظام شاهی بازگشت؛ دورانی که در ظاهر با ثبات و آرام جلوه داده می شد، اما در واقع با بحران های عمیق و پنهان همراه بود. نظام سلطنتی در دهه های پایانی خود، دچار ضعف شدید مدیریتی و فکری شده بود؛ حاکمیت نه توان پاسخگویی به نیازهای مردم را داشت و نه درک درستی از تحولات جهانی و منطقه ای. تغییرات پی در پی در ساختار حکومت، جابه جایی های مکرر در سطح صدارت، و عدم ثبات در تصمیم گیری های بزرگ، همه نشان دهنده آن بود که نظام شاهی به مرحله فرسایش رسیده است. در این دوره، استبداد سیاسی نیز به شکل گسترده ای بر کشور سایه افگنده بود. آزادی های سیاسی محدود، فعالیت های مستقل تحت فشار، و هر نوع حرکت فکری که با چارچوب نظام سازگار نبود، با واکنش شدید مواجه می شد. این وضعیت سبب شد که نارضایتی در میان اقشار مختلف جامعه، به ویژه نسل جوان، به صورت خاموش اما عمیق شکل گیرد؛ جوانانی که در پی هویت، عدالت و آینده روشن بودند، خود را در برابر یک نظام بسته و ناتوان می دیدند.
در کنار این بحران داخلی، یک موج خطرناک فکری نیز در حال نفوذ به کشور بود. کمونیزم، به عنوان یک ایدیولوژی وارداتی، با حمایت های خارجی و برنامه ریزی دقیق، تلاش داشت تا در ساختار فکری جامعه افغانستان جایگاه پیدا کند. این جریان، به صورت هدفمند بر قشر تحصیل کرده تمرکز کرد و پوهنتون کابل را به عنوان مرکز اصلی فعالیت خود انتخاب نمود. پوهنتون کابل در آن زمان، به میدان اصلی تقابل اندیشه ها تبدیل شده بود. گروه های مختلف، هر کدام با شعارها و اهداف خاص خود، در تلاش بودند تا جوانان را به سوی خود جذب کنند. اما در این میان، کمونیست ها با سازماندهی قوی تر و فعالیت های گسترده تر، توانسته بودند نفوذ قابل توجهی پیدا کنند. فضای پوهنتون به گونه ای شده بود که رقابت های فکری به شدت افزایش یافته و هر گروه تلاش می کرد خود را برتر و تاثیرگذارتر نشان دهد.
فعالیت های کمونیست ها تنها به تبلیغات محدود نبود. آنان با نفوذ در ادارات دولتی، ایجاد شبکه های مخفی، و استفاده از امکانات مختلف، در پی آن بودند که زمینه را برای تسلط کامل بر قدرت فراهم سازند. آنان دین را به عنوان مانع پیشرفت معرفی کرده و تلاش می کردند تا باورهای اسلامی را در ذهن نسل جوان تضعیف کنند. این اقدام، در واقع حمله مستقیم به هویت دینی جامعه بود. در چنین شرایطی، خطر از بین رفتن ارزش های اسلامی و استقلال فکری کشور، به یک واقعیت جدی تبدیل شده بود. اما در مقابل این موج، سکوت کامل حاکم نبود. گروهی از جوانان با ایمان و آگاه، که هم از نظر علمی رشد یافته بودند و هم از نظر فکری به اسلام تعهد داشتند، این وضعیت را به خوبی درک کردند. آنان دریافتند که ادامه این روند، به معنای نابودی تدریجی جامعه خواهد بود. این درک، نقطه آغاز یک تحول بزرگ شد. جوانان مسلمان، با احساس مسئولیت عمیق دینی و تاریخی، تصمیم گرفتند تا در برابر این انحرافات ایستادگی کنند. آنان باور داشتند که اسلام نه تنها یک عقیده فردی، بلکه یک نظام کامل زندگی است که باید در تمام عرصه ها حضور داشته باشد. بر همین اساس، تلاش کردند تا یک حرکت منسجم و هدفمند را پایه گذاری کنند. هسته های اولیه نهضت اسلامی، در همین فضای پرتنش پوهنتون کابل شکل گرفت. این حرکت در آغاز، بسیار محدود و مخفی بود، اما دارای اهداف روشن و برنامه مشخص بود. نشست های فکری، بحث های عمیق، و تلاش برای آگاهی دهی، از جمله فعالیت های اولیه این جمع به شمار می رفت. آنان در پی آن بودند که یک نسل آگاه، متعهد و مبارز را تربیه کنند که بتواند در آینده، نقش رهبری جامعه را به عهده گیرد. از ویژگی های مهم این مرحله، تأکید بر کار فکری و تربیتی بود. بنیانگذاران نهضت اسلامی به خوبی درک کرده بودند که بدون اصلاح فکر و باور، هیچ حرکت سیاسی نمی تواند به نتیجه برسد. به همین دلیل، تلاش کردند تا ابتدا پایه های فکری این حرکت را مستحکم سازند و سپس به سوی فعالیت های گسترده تر حرکت کنند. در همین راستا، مفاهیمی چون ایمان، جهاد، عدالت، استقلال و مبارزه با ظلم، به عنوان اصول اساسی این حرکت مطرح شد. این مفاهیم، نه به صورت شعاری، بلکه به عنوان یک برنامه عملی مورد توجه قرار گرفت. جوانانی که به این نهضت می پیوستند، باید از نظر فکری و عقیدتی آماده می بودند و توانایی تحمل سختی ها و فشارها را می داشتند. به تدریج، این حرکت از حالت محدود خارج شد و دامنه آن گسترش یافت؛ ارتباطات میان اعضا افزایش پیدا کرد و هسته های اولیه شکل گرفت. این هسته ها، پایه های اصلی گسترش نهضت در آینده را تشکیل دادند. با وجود فشارها و محدودیت ها، این حرکت توانست به حیات خود ادامه دهد و حتی تقویت شود. در همین زمان، نشانه های سقوط نظام شاهی نیز آشکارتر می شد. ناتوانی حکومت در اداره کشور، افزایش نارضایتی عمومی، و گسترش فعالیت های سیاسی، همه نشان می داد که کشور به سوی یک تحول بزرگ در حرکت است. این تحول، فرصتی بود برای نهضت اسلامی تا نقش خود را در صحنه سیاسی کشور ایفا کند. اما در عین حال، خطرات نیز افزایش می یافت؛ کمونیست ها که به خوبی از وضعیت آگاه بودند، تلاش می کردند تا موقعیت خود را تقویت کرده و برای به دست گرفتن قدرت آماده شوند. این رقابت، فضای کشور را به شدت متشنج ساخته بود و آینده را در هالهء از ابهام قرار داده بود. در چنین شرایطی، نهضت اسلامی به عنوان یک نیروی نوظهور، اما با باور عمیق و هدف روشن، وارد میدان شد؛ این حرکت، نه تنها به عنوان یک جریان فکری، بلکه به عنوان یک نیروی فعال سیاسی، به تدریج جایگاه خود را تثبیت کرد و آماده شد تا در تحولات آینده نقش تعیین کننده ای ایفا کند.
در ادامه روند بیداری فکری که در محیط پوهنتون کابل آغاز شده بود، نهضت اسلامی به تدریج از حالت یک حلقه محدود فکری خارج گردید و به یک حرکت منسجم با ابعاد گسترده تر تبدیل شد. این گسترش، نه بر اساس هیجان های زودگذر، بلکه بر بنیاد یک کار عمیق فکری، تربیتی و تشکیلاتی استوار بود. بنیانگذاران این نهضت به خوبی درک کرده بودند که دوام و تاثیرگذاری یک حرکت، وابسته به نظم درونی، وضاحت اهداف، و تربیه افراد متعهد است. در همین راستا، تلاش صورت گرفت تا میان اعضا یک رابطه استوار مبتنی بر ایمان، اعتماد و مسئولیت ایجاد گردد. نشست های منظم، حلقات درسی، و بحث های فکری، به عنوان ابزارهای اساسی در تقویت این رابطه مورد استفاده قرار می گرفت. این نشست ها نه تنها برای انتقال معلومات، بلکه برای پرورش روحیه جهادی، تقویت باورهای اسلامی، و آماده سازی افراد برای پذیرش مسئولیت های بزرگ آینده نقش اساسی داشت. در این مرحله، نهضت اسلامی دارای یک ساختار ابتدایی اما منظم گردید؛ مسئولیت ها به گونه مشخص تقسیم شد و هر فرد بر اساس توانایی و ظرفیت خود، در یک بخش معین ایفای وظیفه می کرد. این نظم تشکیلاتی، یکی از عوامل مهم در موفقیت و گسترش سریع این حرکت به شمار می رفت. برخلاف بسیاری از جریان ها که بر اساس احساسات حرکت می کردند، نهضت اسلامی از همان آغاز، بر برنامه ریزی و انضباط تأکید داشت. در میان چهره های برجسته این حرکت، افرادی چون (شهيد عبدالرحيم نيازى، شهيد مولوي حبيب الرحمن، شهيد سيف الدين نصرتيار، شهيد عبدالقادر توانا، شهيد غلام رباني عطيش، شهيد سيد عبدالرحمن، شهيد استاد گل محمد خان، محترم انجنیر حکمتیار، شهيد انجنير حبيب الرحمن، شهيد ډاكتر محمد عمر، شهيد عبدالحبيب حنانی و شهيد خواجه محفوظ منصور) حضور داشتند که با اخلاص، شجاعت و درک عمیق از شرایط، نقش رهبری را به عهده گرفتند. این شخصیت ها نه تنها در عرصه فکری فعال بودند، بلکه در میدان عمل نیز پیشگام بودند. آنان با وجود تهدیدها، فشارها و خطرات جدی، از مسیر خود عقب نشینی نکردند و با استقامت، پایه های این حرکت را مستحکم ساختند.
در همین دوره، تلاش های گسترده ای برای گسترش نهضت به خارج از محیط پوهنتون صورت گرفت؛ ارتباط با مکاتب، مساجد، و محافل اجتماعی، به تدریج افزایش یافت و دامنه نفوذ این حرکت وسیع تر گردید. جوانان در شهرها و حتی در برخی مناطق دور دست، با نهضت آشنا شدند و به آن پیوستند. این گسترش، نشان دهنده آن بود که نهضت اسلامی توانسته است نیاز واقعی جامعه را درک کند و پاسخ مناسب به آن ارائه دهد. یکی از ویژگی های برجسته نهضت اسلامی در این مرحله، تأکید بر بومی بودن آن بود. این حرکت نه از بیرون تحمیل شده بود و نه بر اساس الگوهای بیگانه شکل گرفته بود، بلکه از متن جامعه افغانستان، با توجه به شرایط خاص آن، رشد کرده بود. همین امر سبب شد که مردم با آن احساس نزدیکی کنند و آن را به عنوان یک حرکت اصیل و قابل اعتماد بپذیرند. در کنار گسترش داخلی، نهضت اسلامی تلاش کرد تا از تجارب سایر حرکت های اسلامی در جهان نیز بهره گیرد، اما این استفاده هرگز به معنای تقلید کورکورانه نبود، بلکه تلاش می شد تا اصول کلی با شرایط محلی تطبیق داده شود و یک الگوی مناسب برای افغانستان ایجاد گردد.
در این میان، فعالیت های کمونیست ها نیز شدت بیشتری یافته بود. آنان که شوروی فرمانی می بردند از رشد تدریجی نهضت اسلامی نگران شده بودند، تلاش کردند تا با استفاده از ابزارهای مختلف، مانع پیشرفت آن شوند. ایجاد فضای ترس، تبلیغات منفی، و حتی درگیری های مستقیم، از جمله اقداماتی بود که در برابر نهضت اسلامی به کار گرفته می شد. اما این فشارها نه تنها باعث تضعیف نهضت نشد، بلکه در بسیاری موارد سبب تقویت روحیه مقاومت در میان اعضای آن گردید.
با نزدیک شدن به تحولات بزرگ سیاسی در کشور، نهضت اسلامی به مرحله جدیدی از رشد خود وارد شد. این مرحله، مرحله ای بود که در آن، این حرکت از یک جریان صرفاً فکری، به یک نیروی فعال اجتماعی و سیاسی تبدیل گردید. اعضای نهضت، دیگر تنها به بحث های نظری اکتفا نمی کردند، بلکه آماده بودند تا در میدان عمل نیز نقش ایفا کنند. در این مرحله، مسأله رهبری و انسجام تشکیلاتی اهمیت بیشتری پیدا کرد. تلاش شد تا ساختار نهضت تقویت گردد و ارتباط میان بخش های مختلف آن منظم تر شود. ایجاد هماهنگی میان اعضا، انتقال دقیق پیام ها، و حفظ امنیت تشکیلات، از جمله مسایلی بود که به صورت جدی مورد توجه قرار گرفت. همچنان، توجه ویژهء به تربیه کدرها صورت گرفت. افرادی که توانایی رهبری داشتند، شناسایی شده و تحت آموزش قرار می گرفتند تا در آینده بتوانند مسئولیت های بزرگ تری را به عهده گیرند. این سیاست، سبب شد که نهضت اسلامی در زمان کوتاه، دارای یک نسل از افراد آگاه، متعهد و توانمند گردد که بتوانند در شرایط سخت، نقش موثر ایفا کنند. در همین زمان، نشانه های گسترش نهضت در سطح ولایات نیز آشکار شد. اعضای نهضت که از پوهنتون فارغ می شدند یا به مناطق مختلف سفر می کردند، پیام نهضت را به دیگران منتقل می نمودند. به این ترتیب، هسته های جدید در شهرها، ولسوالی ها و حتی قریه ها شکل گرفت، این روند، به تدریج نهضت اسلامی را به یک جریان سراسری تبدیل کرد. این گسترش، نه تنها از نظر کمیت، بلکه از نظر کیفیت نیز قابل توجه بود، افرادی که به نهضت می پیوستند، تنها هواداران عادی نبودند، بلکه با باور عمیق و آمادگی برای فداکاری، وارد این مسیر می شدند. این ویژگی، یکی از عوامل مهم در استحکام و دوام این حرکت به شمار می رفت. در چنین شرایطی، نهضت اسلامی به عنوان یک نیروی نوظهور، اما با پایه های مستحکم، آمادهء ورود به مرحلهء شد که در آن، تقابل با نظام های حاکم و جریان های رقیب، به شکل آشکارتر و جدی تر مطرح می گردید. این مرحله، مرحله ای بود که سرنوشت این حرکت را به صورت مستقیم با سرنوشت کشور گره می زد.
با نزدیک شدن به دهه پنجاه هجری شمسی، فضای سیاسی افغانستان به گونه ای شتابان به سوی یک تحول بنیادین در حرکت بود. ضعف های انباشته شده نظام شاهی، نارضایتی عمومی، و رشد جریان های سیاسی رقیب، همه دست به دست هم داده بودند تا زمینهء سقوط این نظام فراهم گردد. در چنین وضعیتی، نهضت اسلامی که در سال های گذشته به صورت تدریجی رشد کرده و پایه های فکری و تشکیلاتی خود را مستحکم ساخته بود، خود را در برابر یک مرحله حساس و تعیین کننده یافت. سقوط نظام شاهی، اگرچه در ظاهر به عنوان یک تحول مثبت و پایان یک دوره استبدادی تلقی می شد، اما در واقع آغازگر مرحله ای پیچیده تر و خطرناک تر گردید. خلای قدرت، رقابت شدید میان جریان های مختلف، و تلاش هر گروه برای تسلط بر ساختار جدید، کشور را به سوی بی ثباتی سوق داد. در این میان، کمونیست ها که از قبل خود را برای چنین شرایطی آماده کرده بودند، با سرعت بیشتری وارد عمل شدند. آنان با استفاده از نفوذی که در ادارات دولتی، اردو و نهادهای حساس به دست آورده بودند، توانستند موقعیت خود را تقویت کنند. فعالیت های سازمان یافته، تبلیغات گسترده، و بهره گیری از حمایت های خارجی، به آنان این امکان را داد که به تدریج خود را به عنوان یک نیروی تعیین کننده در صحنه سیاسی مطرح سازند. این وضعیت، زنگ خطر جدی برای نهضت اسلامی و سایر نیروهای متعهد به ارزش های دینی به شمار می رفت.
در این مرحله، نهضت اسلامی دیگر تنها با یک جریان فکری در پوهنتون مواجه نبود، بلکه با یک نیروی سیاسی در حال قدرت گیری روبرو شده بود که اهداف آن در تضاد آشکار با باورهای اسلامی و هویت ملی جامعه قرار داشت. کمونیست ها به صورت علنی، برنامه های خود را برای تغییر ساختار اجتماعی و سیاسی کشور مطرح می کردند و تلاش داشتند تا با حذف تدریجی عناصر مخالف، راه را برای تسلط کامل خود هموار سازند. با وقوع کودتا و به قدرت رسیدن کمونیست ها، این روند به اوج خود رسید. نظام جدید، که بر اساس یک ایدیولوژی بیگانه شکل گرفته بود، به سرعت اقدامات خود را برای تثبیت قدرت آغاز کرد؛ نخستین گام، سرکوب گسترده مخالفین بود. در این میان، نهضت اسلامی به عنوان یکی از مهم ترین و سازمان یافته ترین جریان های مخالف، در صدر فهرست هدف قرار گرفت. دستگیری های گسترده، زندان های طولانی، شکنجه های بی رحمانه و حتی اعدام ها، بخشی از واقعیت تلخی بود که بر اعضای نهضت اسلامی تحمیل شد. بسیاری از چهره های برجسته این حرکت، یا به زندان افتادند یا مجبور به ترک کشور شدند. فضای اختناق به حدی رسید که هر نوع فعالیت علنی، عملاً غیر ممکن گردید. اما این فشارها، نهضت اسلامی را از مسیر خود منحرف نساخت. برعکس، این شرایط سخت، باعث شد تا ماهیت واقعی این حرکت بیشتر آشکار گردد و روحیه مقاومت در میان اعضای آن تقویت شود. کسانی که تا آن زمان در چارچوب فعالیت های فکری و فرهنگی عمل می کردند، اکنون خود را در برابر یک آزمون بزرگ می دیدند؛ آزمونی که نیازمند تصمیم گیری های سرنوشت ساز بود.
در چنین شرایطی، این سوال اساسی مطرح شد که آیا می توان در برابر یک نظام سرکوبگر و ایدیولوژیک، تنها با ابزارهای فکری و سیاسی ایستادگی کرد، یا اینکه نیاز به مرحله جدیدی از مبارزه وجود دارد. پاسخ به این سوال، نه تنها مسیر نهضت اسلامی، بلکه سرنوشت کشور را نیز تعیین می کرد. با توجه به شدت سرکوب، بسته بودن فضای سیاسی، و تهدید جدی علیه دین و استقلال کشور، به تدریج این نتیجه شکل گرفت که مبارزه باید وارد مرحله جدیدی شود؛ این مرحله، مرحلهء بود که در آن، جهاد به عنوان یک ضرورت مطرح گردید؛ نهضت اسلامی، با درک عمیق از شرایط، این تصمیم دشوار را اتخاذ کرد که در برابر نظام کمونیستی، به مبارزه همه جانبه بپردازد. این تحول، یک نقطه عطف در تاریخ نهضت اسلامی به شمار می رود. حرکتی که تا آن زمان بیشتر بر کار فکری و تشکیلاتی متمرکز بود، اکنون وارد میدان عمل مستقیم گردید؛ این ورود، نه از روی احساسات، بلکه بر اساس یک تحلیل دقیق از شرایط و یک درک عمیق از مسئولیت دینی صورت گرفت.
در این مرحله، نقش پیشگامی نهضت اسلامی به خوبی آشکار شد، نهضت با قاطعیت وارد عمل شد و نخستین گام های عملی را در مسیر مبارزه برداشت. این اقدام، نه تنها نشان دهندهء شجاعت و اراده این حرکت بود، بلکه آن را به عنوان یک نیروی پیشرو در صحنه مبارزه تثبیت کرد. در همین زمان، اعضاء نهضت اسلامی که در داخل کشور تحت فشار شدید قرار داشتند، تلاش کردند تا با ایجاد زمینه های هجرت، شرایط ادامه مبارزه را فراهم سازند. مهاجرت اجباری برخی از اعضا، به یک فرصت برای سازماندهی بهتر و ایجاد پایگاه های جدید تبدیل شد. این پایگاه ها، بعدها نقش مهمی در گسترش جهاد ایفا کردند. همچنان، تلاش شد تا میان نیروهای پراکنده اسلامی، هماهنگی ایجاد گردد و یک جبهه واحد در برابر نظام کمونیستی شکل گیرد. اگرچه این کار با چالش های زیادی همراه بود، اما نهضت اسلامی توانست نقش مهمی در این روند ایفا کند و زمینه را برای یک مبارزه گسترده تر فراهم سازد. در این میان، فشارهای داخلی و تهدیدهای خارجی، هر روز بیشتر می شد. نظام کمونیستی نه تنها در داخل کشور به سرکوب ادامه می داد، بلکه با تکیه بر حمایت های خارجی، تلاش داشت تا هرگونه مقاومت را در نطفه خفه کند. این وضعیت، شرایط را به گونهء رقم زد که کشور به سوی یک تقابل بزرگ و سرنوشت ساز حرکت کند.
در چنین فضایی، نهضت اسلامی با تکیه بر ایمان، سازماندهی و تجربه، آماده شد تا وارد مرحلهء گردد که در آن، سرنوشت نه تنها یک حرکت، بلکه یک ملت رقم می خورد؛ این مرحله، مرحله جهاد عمومی بود؛ مرحله ای که در آن، مبارزه از یک حرکت محدود، به یک قیام سراسری تبدیل گردید.
با رسیدن کشور به آستانه یک تقابل بزرگ، روند حوادث به گونهء پیش رفت که دیگر هیچ راهی جز رویارویی مستقیم باقی نماند. فشارهای نظام کمونیستی، سرکوب گسترده اعضاء نهضت، و تلاش برای نابودی کامل هویت دینی جامعه، شرایطی را به وجود آورد که در آن، جهاد نه تنها یک انتخاب، بلکه یک فریضه حتمی تلقی گردید. در چنین وضعیتی، نهضت اسلامی که از پیش دارای ساختار، تجربه و آمادگی لازم بود، به صورت عملی وارد مرحله جهاد شد. آغاز این مرحله، با حرکت های منظم و هدفمند از سوی نیروهای نهضت اسلامی همراه بود. این حرکت ها در ابتدا محدود و در برخی مناطق به شکل پراکنده صورت می گرفت، اما به دلیل داشتن رهبری مشخص و هدف روشن، به سرعت جهت گرفت و به یک مسیر واحد تبدیل شد. این نکته از اهمیت خاص برخوردار است که این حرکت، بر اساس یک طرح قبلی و آمادگی ذهنی و تشکیلاتی شکل گرفت، نه به صورت واکنش های غیر منظم و هیجانی.
یکی از مهم ترین ویژگی های نهضت اسلامی، پیشگامی آن در آغاز مبارزه مسلحانه بود. نهضت با درک مسئولیت تاریخی خود، نخستین گام های عملی را برداشت و عملا جهاد را آغاز کرد. این اقدام، مسیر را برای سایر نیروها نیز هموار ساخت و به تدریج، یک موج عمومی مقاومت در سراسر کشور شکل گرفت. با گذشت زمان، دامنهء این مبارزات گسترش یافت. مناطق مختلف کشور، یکی پس از دیگری به صحنه مقاومت تبدیل شد. ولایات، ولسوالی ها و حتی قریه ها، شاهد حضور نیروهایی بودند که با الهام از نهضت اسلامی، در برابر نظام حاکم ایستادگی می کردند. این گسترش، نشان دهنده آن بود که جهاد از یک حرکت محدود، به یک قیام سراسری تبدیل شده است.
در این مرحله، نقش تشکیلاتی نهضت اسلامی به خوبی نمایان شد. هسته هایی که در سال های قبل به صورت پنهان و تدریجی ایجاد شده بود، اکنون به صورت فعال وارد عمل گردید. این شبکه ها، وظیفه تنظیم نیروها، انتقال پیام ها، هماهنگی عملیات ها و تأمین ارتباط میان مناطق مختلف را به عهده داشتند. همین انسجام، یکی از عوامل مهم در دوام و گسترش جهاد به شمار می رفت. همچنان، نهضت اسلامی تلاش کرد تا مبارزه را تنها به بعد نظامی محدود نسازد. در کنار عملیات های جهادی، فعالیت های فکری و تبلیغی نیز ادامه یافت. هدف از این فعالیت ها، حفظ روحیه مردم، تبیین اهداف جهاد، و جلوگیری از انحراف در مسیر مبارزه بود. این رویکرد، سبب شد که جهاد نه تنها به عنوان یک جنگ، بلکه به عنوان یک حرکت آگاهانه و هدفمند در میان مردم مطرح گردد.
با این حال؛ نقش ایمان و باور دینی، به عنوان مهم ترین عامل محرک، کاملاً آشکار بود. نیروهایی که در این مبارزه شرکت داشتند، نه به انگیزه های مادی، بلکه بر اساس عقیده و ایمان وارد میدان شده بودند. همین ویژگی، آنان را در برابر سختی ها، کمبودها و خطرات، مقاوم می ساخت و توانایی ادامه مبارزه را در آنان تقویت می کرد.
با ورود اشغالگرانهء نیروهای خارجی و حضور مستقیم اتحاد شوروی در افغانستان، جهاد وارد مرحله حساس تر و گسترده تری شد. این تحول، اگرچه بر شدت جنگ افزود، اما در عین حال، ماهیت مبارزه را نیز روشن تر ساخت. اکنون دیگر این مبارزه، نه تنها علیه یک نظام داخلی دست نشانده، بلکه در برابر یک قدرت بزرگ خارجی نیز تعریف می شد. در چنین شرایطی، نهضت اسلامی با استفاده از تجربه قبلی و ساختار تشکیلاتی خود، توانست نقش مهمی در سازماندهی این مرحله از جهاد ایفا کند. ارتباط میان جبهات، انتقال امکانات، و هماهنگی میان نیروها، از جمله مسایلی بود که با تلاش های این نهضت مدیریت می شد. این نقش، به تدریج جایگاه نهضت اسلامی را به عنوان یکی از ارکان اصلی جهاد تثبیت کرد. از سوی دیگر؛ گسترش جهاد در سطح کشور، باعث شد که این حرکت از مرزهای افغانستان نیز فراتر رود. انعکاس این مبارزه در جهان، سبب شد که توجه بسیاری از مسلمانان و حتی برخی از کشورهای دیگر به افغانستان جلب شود. این امر، به نوبه خود، بر تقویت جهاد تاثیر گذاشت و آن را به یک مسأله مهم در سطح بین المللی تبدیل کرد. در این مرحله، آنچه نهضت اسلامی بیشتر متبارز می ساخت، انسجام فکری، وضاحت هدف، و پیوند عمیق آن با متن جامعه بود. این نهضت نه تنها در میان مجاهدین، بلکه در میان مردم عادی نیز جایگاه خاصی داشت. حضور گسترده متعهدین نهضت در ولایات، ولسوالی ها و قریه ها، نشان دهنده عمق نفوذ آن در جامعه بود. این نفوذ، تنها به حضور فیزیکی محدود نمی شد، بلکه در سطح فکری و فرهنگی نیز قابل مشاهده بود؛ بسیاری از مردم، جهاد را با همان مفاهیمی درک می کردند که نهضت اسلامی مطرح کرده بود. این همسویی فکری، یکی از عوامل مهم در یکپارچگی نسبی جهاد به شمار می رفت. نهضت اسلامی نه تنها آغازگر جهاد، بلکه یکی از مهم ترین عوامل در گسترش، جهت دهی و تداوم آن بود. این نقش، بر اساس یک روند تدریجی و مبتنی بر کار فکری و تشکیلاتی شکل گرفته بود و نه به صورت اتفاقی یا مقطعی.
با ادامه این روند، جهاد به مرحله ای رسید که در آن، توازن قوا به تدریج تغییر یافت و نیروهای متجاوز با چالش های جدی مواجه شدند، این وضعیت، زمینه را برای تحولات بعدی فراهم ساخت؛ تحولاتی که در نهایت به تغییر مسیر جنگ و سرنوشت کشور انجامید. با گذشت زمان و استمرار مبارزات جهادی، صحنه نبرد در افغانستان از یک تقابل محدود داخلی، به یک رویارویی بزرگ میان اراده یک ملت مؤمن و قدرت یک ابرقدرت جهانی تبدیل گردید. حضور مستقیم اتحاد شوروی در افغانستان، نه تنها ماهیت جنگ را تغییر داد، بلکه آن را به یکی از مهم ترین رخدادهای قرن در سطح بین المللی مبدل ساخت. در چنین شرایطی، نقش نهضت اسلامی بیش از پیش برجسته گردید و ابعاد تازه ای از تاثیرگذاری آن آشکار شد. آنچه بیش از همه جلب توجه می کرد، پایداری و استقامت نیروهای جهادی در برابر یک ماشین نظامی قدرتمند بود؛ این پایداری، برخاسته از عوامل متعددی بود، اما در میان همه آنها، نقش کار فکری و تربیتی که پیش از آغاز جهاد توسط نهضت اسلامی صورت گرفته بود، جایگاه ویژه ای داشت. افرادی که سال ها در بستر نهضت پرورش یافته بودند، اکنون در میدان های سخت جهاد، با ایمان راسخ و اراده استوار ایستاده بودند. نهضت اسلامی، با داشتن ساختار منظم نفوس گسترده، توانست در سازماندهی این مقاومت نقش تعیین کننده ای ایفا کند. ارتباط میان جبهات مختلف، انتقال تجارب، و حفظ هماهنگی در میان نیروها، از جمله اموری بود که با تلاش این حرکت به گونه موثر انجام می شد. این انسجام، در شرایطی که دشمن از برتری نظامی برخوردار بود، اهمیت حیاتی داشت. در کنار این، نهضت اسلامی توانست جهاد را از یک واکنش صرفاً نظامی، به یک حرکت هدفمند و دارای جهت گیری روشن تبدیل کند. مفاهیمی چون دفاع از دین، حفظ استقلال، مبارزه با ظلم، و ایستادگی در برابر تجاوز، به صورت گسترده در میان مردم تبیین شد. این مفاهیم، به جهاد روح و معنا بخشید و آنرا به یک حرکت آگاهانه تبدیل کرد. با طولانی شدن جنگ، دشمن با چالش های جدی مواجه شد. هزینه های سنگین نظامی، تلفات انسانی، و عدم توانایی در کنترول کامل کشور، به تدریج توان اتحاد شوروی را تحلیل برد. در مقابل، روحیه مقاومت در میان مجاهدین و مردم، تقویت نیز شد. این وضعیت، توازن قوا را به نفع نیروهای جهادی تغییر داد. نهضت اسلامی به عنوان رکن یگانه و اصلی این مقاومت، غیر قابل انکار بود. نهضت نه تنها در میدان جنگ حضور فعال داشت، بلکه در حفظ انسجام جهاد و جلوگیری از فروپاشی آن نیز نقش مهمی ایفا کرد. بسیاری از فرماندهان، مسئولین و نیروهای فعال در جبهات، از جمله افرادی بودند که در بستر فکری این نهضت تربیه یافته بودند.
پیروزی نهایی و خروج نیروهای شوروی از افغانستان، نتیجه یک روند طولانی از مبارزه، ایثار و پایداری بود. این پیروزی، تنها یک دستاورد نظامی نبود، بلکه یک تحول بزرگ در سطح منطقه و جهان اسلام به شمار می رفت. برای نخستین بار در دوران معاصر، یک قدرت بزرگ جهانی، در برابر اراده یک ملت مسلمان شکست خورد. این رویداد، بازتاب گسترده ای در جهان داشت. بسیاری از ملت ها و حرکت های اسلامی، از این تجربه الهام گرفتند و آنرا به عنوان نمونه ای از امکان پیروزی در برابر قدرت های بزرگ تلقی کردند. به این ترتیب نقش نهضت اسلامی افغانستان به عنوان یکی از عوامل اصلی این بیداری، برجسته گردید.
نهضت اسلامی، با ارائه یک الگوی عملی از مبارزه مبتنی بر ایمان و سازماندهی، توانست تأثیر عمیقی بر ذهنیت جهان اسلام بگذارد. این حرکت نشان داد که اگر یک جامعه بر اساس ارزش های دینی و با وحدت و انسجام حرکت کند، می تواند در برابر هر قدرتی ایستادگی نماید. در سطح داخلی نیز، تأثیر مبارزات نهضت بسیار گسترده بود. حضور رهروان آن در سراسر کشور، از شهرها گرفته تا دورترین قریه ها، نشان دهنده عمق نفوذ آن در جامعه بود. این نفوذ، نتیجه سال ها کار فکری، تربیتی و تشکیلاتی بود که پیش از آغاز جهاد انجام شده بود.
پس از عبور از این مرحله سرنوشت ساز؛ افغانستان در برابر افقی تازه از تاریخ خویش قرار گرفت؛ افقی که در آن، دیگر تنها مسأله پیروزی مطرح نبود، بلکه حفظ ثمره آن، جهت دهی آینده و جلوگیری از انحراف مسیر، به یک مسولیت بزرگ و تعیین کننده تبدیل گردید. این دوره، با همه امیدها و دستاوردهایش، در عین حال آمیخته با چالش های پیچیده، توطئه های پیدا و پنهان جهانی، و فتنه های داخلی بود؛ وضعیتی که ایجاب می کرد نیروهای برخاسته از نهضت اسلامی، با درک عمیق تر، انسجام بیشتر و استقامت پایدارتر، از این آزمون تاریخی عبور نمایند. در چنین فضایی، بازگشت به اصول بنیادین نهضت، یعنی ایمان آگاهانه، وحدت کلمه، بصیرت سیاسی و تعهد در برابر سرنوشت امت، به عنوان یگانه راه نجات و استمرار این مسیر، اهمیت دوچندان پیدا می کرد. دراین مرحله، نهضت اسلامی همزمان با جبهات کفر و نفاق مواجه گردید؛ تقابلی سنگین و چندبعدی که هر یک از آن ها با ابزارها و شیوه های خاص خود در پی تضعیف این حرکت بودند. با آن هم، به فضل الله متعال، نهضت اسلامی توانست این مرحله دشوار را نیز با سرافرازی پشت سر بگذارد و از میان گرداب فتنه ها، با هویت و استقامت بیشتر عبور کند. البته پرداختن به ابعاد مختلف این تقابل و بررسی دقیق آن، نیازمند بحثی مستقل و مفصل است که از چارچوب این مقاله بیرون بوده و ان شاء الله در فرصت های دیگر به آن پرداخته خواهد شد.
از اینرو، نهضت اسلامی را نمی توان محدود به یک مقطع خاص تاریخی دانست، بلکه باید آن را جریانی پویا و استمرار یافته تلقی کرد که رسالت آن در بستر زمان امتداد می یابد. این نهضت، با همه فراز و نشیب ها، همچنان به عنوان یک پشتوانه فکری و اجتماعی، توان آن را دارد که در هر شرایطی، الهام بخش بازگشت به هویت اصیل، احیای ارزش ها و ترسیم آینده ای مبتنی بر عدالت و استقلال باشد. بر این اساس، مسیر نهضت اسلامی پایان نیافته، بلکه در قالب مسؤولیت های تازه و افق های گسترده تر ادامه دارد؛ افق هایی که تحقق آن، وابسته به اراده، آگاهی و وفاداری نسل های امروز و فردای این سرزمین خواهد بود.
کابل، افغانستان
۱۶ حمل ۱۴۰۵ هـ ش



