قتل عام سه خانواده توسط خلقی ها در قریه عشق آباد ولسوالی جبل السراج
این داستان مربوط به وقایع سال ۱۳۵۸ هجری شمسی میباشد

قتل عام سه خانواده توسط خلقی ها در قریه عشق آباد ولسوالی جبل السراج
این داستان مربوط به وقایع سال ۱۳۵۸ هجری شمسی میباشد
نویسنده: الحاج عبدالرزاق حاجی زاده
در اوایل سال ۱۳۵۸ هنوز در ولسوالی جبل السراج جهاد مسلحانه آغاز نگردیده بود علاقه مردم در گوشه وکنار این ولسوالی به جهاد و مجاهدین با گذشت هر روز ازدیاد می یافت محبت مجاهدین و علاقه جهاد در ذهن مردم موج میزد هرکس در تلاش بود مجاهدی را ببیند او را زیارت کند و از کارنامه های مجاهدین در گوشه و کنار افغانستان چیزی بشنود در رابطه جهاد حرفی بگوید و کمکی را با مجاهدین انجام دهد و در زمینه جهاد علیه دد صفتی ، بد اخلاقی و بی ایمانی کمونستان ادای مسئو لیت کند زیر گوشی ها و بگو مگو ها با گذشت هر روز در مورد مجاهدین زیاد شده میرفت اگر شبی یکی دو تن از مجاهدین از راهی گذر میکرد فردایش از آن ، گروپی بزرگ ساخته میشد و چنان تبلیغات صورت میگرفت که با شنیدن آن ، مو در بدن بر میخواست این چنین جریانات ساخته و پرداخته کسی نبود خود به خود حرف هایی در مورد مجاهدین به آن بزرگی و وسعت، زبان به زبان گفته میشد و شنیده میشد که این چنین وضیعت ، کمونستان را به خشم آورده سبب رشک و حسد ایشان گردیده بود از جانب دیگر خلقی ها به ارتباط فعالیت های مجاهدین و سرکوب نمودن ذهنیت عامه مبنی بر طرفداری از جهاد و پشتیبانی مجاهدین، از خشونت و تشدد کار می گرفت در آن زمان که هنوز مجاهدین از سوی کمونیستان به اخوانی ها و اشرار مسمی بودند بخاطر جلو گیری از فعالیت های ایشان ، به گماشتن جاسوسان در قراء و قصبات اقدام نموده بودند و می خواستند از این طریق در مورد فعالیت های مجاهدین و کمک های مردم با جهاد گران معلومات بدست آورند و دست به سرکوب آنها بزنند اگر یک جاسوس در مورد شخصی راپوری را تهیه میکرد و به مقامات مسئول میسپرد بدون آنکه در آن مورد تحقیق بیشتر صورت گیرد شخص مذکور به سرنوشت محتوم مرگ و یا زندان طویل المدت توأم با زجر و شکنجه های طاقت فرسا مبتلا میگردید و اگر خانواده ای به ارتباط فعالیت در راه مبارزه و همکاری با مجاهدین (اخوانی ها) متهم میشد خانواده مذکور بدون اینکه در جریان آن اتهام گذاشته شود و یا در مورد تحقیق صورت گیرد به نابودی همه اعضای خویش مبتلا می گردید و همه باید نابود می شدند به این ارتباط حادثه المناک و متأثر کننده شهادت یکجایی ۲۱ تن از اعضای سه خانواده را در قریه عشق آباد جبل السراج که قربانی این وحشت گردیدند باز گو و حکایت مینماییم روزی یکی از جاسوسان در مورد شخصی به اسم عبدالفقیر مسکونه عشق آباد جبل السراج که اصلاً با او عناد و دشمنی شخصی داشت به ارتباط کمک و داشتن روابط با مجاهدین راپوری تهیه کرده به حاکمان منطقه میسپارد و میگوید که همین دو سه شب گذشته وی مهماندار مجاهدین بوده است حاکم منطقه که در آن زمان شخصی به اسم صابر سنگر منشی ولسوالی بود و بالاتر از ولسوال و قاضی و سارنول صلاحیت داشت در مورد عبدالفقیر تصمیم میگیرد و شب هنگام تعدادی از جانیان خلقی خویش را مسلح نموده به سمت قریه عشق آباد حرکت میکند خانه و منزل او را با دو همسایه راست و چپش که یکی داد محمد نام داشت و شغل و پیشه بارکشی (خرکاری) را دارا بود و دیگری به اسم … در فابریکه سمنت کار میکرد به محاصره کشاند شخص منشی ( م ص س ) به دروازه عبدالفقیر میکوبد وقتی او عقب دروازه می آید و میگوید کیستی در جواب میشنود ما رفیق های شب گذشته ات هستیم آن بیچاره مظلوم در عالمی از حیرت و در حالیکه شب گذشته هیچگونه مهمانداری ای نداشته است میگوید رفیق های شب گذشته ام ؟ این مرتبه به جای اینکه جواب پرسش خویش را با زبان بشنود با فیر کلشینکوف پاسخ گفته میشود او در همان جا در عقب دروازه از پا در می آید و کشته میشود دروازه هم به وسیله انداخت ها و ضربه های پیهم کلشینکوف باز میگردد وقتی خلقی های دد صفت بطور وحشیانه داخل حویلی میشوند همه اعضای خانواده آمادگی صرف غذا را گرفته بودند و انتظار کشیدن غذا به کاسه ها و چیدن آن بر سفره بودند که دد صفتان خلقی به سراغ شان میرسند در حالیکه هر یک از اعضای خانواده از وضع پیش آمده در حیرت بسر میبردند و در گوشه ای خزیده بودند انتظار میکشیدند که چه زمانی مانند عبدالفقیر ، بزرگ خانواده شان به گلوله بسته میشوند و چون خلقی ها خواسته بودند به خاطر آن راپور غلط و بدون واقعیت ، خانواده مذکور را به نهایت درجه جزا برسانند همه را نشانه گرفته به شهادت رساندند قراریکه بعد ها یکی از این خلقی ها خود حکایت نموده بود سه تن از رفقایش همه اعضای آن خانواده را که شامل مادر ، دو پسر ، سه دختر و نواسه های شان بودند و از ترس به خود میلرزیدند به قتل رسانیدند آن دد صفتان به این عمل وحشیانه خویش اکتفا ننموده به امر و هدایت جانی بزرگ شان همه کشته شدگان را به داخل اطاق یکجا نموده آنها را آتش می زنند و بخاطر اینکه وحشت آفرینی بیشتر کرده باشند دو خانواده دیگر را که در همسایگی راست و چپ وی قرار داشتند خواستند ایشان را نیز از چنین وحشت برخوردار نمایند و بعد از خانواده عبدالفقیر نوبت به همسایه های وی میرسد آنها که مانند مرغکان گیر مانده در قفس از وحشی گری و کشتار در منزل همسایه شان به خود می پیچیدند بی خبر از اینکه لحظاتی بعد همچون وحشت و کشتار به سراغ خود ایشان نیز می آید خلقی های جانی نخست به منزل داد محمد بارکش (خرکار) داخل می شوند او را که لحظاتی قبل با گروپی از مرکب هایش از بار کشی (خرکاری) آمده بود و هنوز نسبت برابر نمودن خوراکه و علوفه مرکب هایش نوبت به این نرسیده بود تا خودش رفع خستگی نماید او را با چهار تن از اعضای فامیلش که عبارت بودند از خانم ، یک پسر و دو دخترش یکجا نموده تیر باران می کنند و به شهادت میرسانند سپس نوبت به همسایه دیگر می رسد او هم که … نام داشت با پنج تن از اعضای خانواده خویش به سرنوشت دو همسایه دیگرش مواجه میشود و به شهادت می رسند خلقی های جانی بعد از انجام این وحشی گری و عمل جنایت کارانه شان منطقه را ترک می گویند و به مرکز ولسوالی بر میگردند و مشغول باده نوشی و عیاشی خویش میشوند ولی در قریه عشق آباد سه خانواده مظلوم و بی دفاع را که هیچ گونه ارتباطی با مجاهدین نداشتند نسبت راپور غلط یکتن از جاسوسان خویش از بین بردند و نابود ساختند از آن خانواده ها جز کسانی که در مسافرت بودند دیگر زنده ای باقی نمانده بود تا فریادی از آن خانه ها بلند شود وقتی مردم قریه آگاه میشوند که خلقی های جانی صحنه را ترک گفته اند به محل می شتابند چون آن صحنه کشتار و وحشت را می بینند یکی از دیگری میپرسد چرا چنین کاری صورت گرفته است این خانواده ها عقب کار خود بودند یکی دهقان کاری داشت دیگری (خرکاری) و بار کشی میکرد و آن یک دیگر هم کار گر عادی فابریکه سمنت بود جواب این همه پرسش ها واضح بود و آن اینکه عدۀ خواستند با انجام این عمل ، بی دینی و الحادیت خود را ثابت سازند و این را تثبیت نمایند که ایشان نه تنها اینکه دشمن دین و آئین مردم افغانستان هستند بلکه زره ای از شرافت و اهلیت انسانی نیز در ایشان وجود ندارد و همین گونه اعمال شان سبب گردید تا مردم افغانستان همه به پا خیزند و با ایشان به مقابله و جهاد بپردازند که بعد ها باداران شان به کمک ایشان نیز شتافتند و با وجود آن، به نابودی مطلق مواجه گردیدند.
روح و ارواح شهدای آن سه خانواده شاد و یاد شانگرامی باد.
( کتاب داستان هائی از تاریخ جهاد)



