
تعلیم به مثابه امانت الهی و بنیان سازندگی ملت
نویسنده: صهیب صاحب زاده
تعلیم و تربیه در اندیشه بشری و به ویژه در سنت اسلامی، امری حاشیه ای و تشریفاتی نبوده، بلکه همواره در متن حیات فرد و جامعه قرار داشته است. هیچ تمدنی بدون نظام آموزشی هدفمند و هیچ ملتی بدون معلم آگاه و شاگرد با انگیزه به قلهء پیشرفت نرسیده است. در تاریخ اسلام، نخستین پیام وحی با فرمان «اقرأ» آغاز می شود؛ فرمانی که نشان می دهد بنیاد این دین بر آگاهی، فهم و تعلیم استوار است. از همین منظر، تعلیم نه تنها وسیله انتقال دانش، بلکه امانتی الهی و رسالتی انسانی است که سرنوشت امت ها را رقم می زند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و سلم جایگاه علم و تعلیم را به روشنی بیان کرده است. در حدیث صحیح که امام ترمذی روایت می کند، آمده است: «انما بعثت معلما»؛ حقا که من به عنوان معلم مبعوث شده ام. این حدیث به صراحت نشان می دهد که تعلیم در نگاه اسلام، مأموریت پیامبران است. همچنان در حدیث صحیح دیگر می فرماید: «طلب العلم فریضة علی کل مسلم»؛ طلب علم بر هر مسلمان فرض است. این فرض بودن علم، نشان می دهد که فراگیری دانش نباید از روی جبر بیرونی، بلکه از روی احساس مسئولیت درونی صورت گیرد.
در اندیشه علمای بزرگ اسلام، معلم حامل این رسالت سنگین است. امام غزالی در احیاء علوم الدین معلم را وارث پیامبران می داند و تاکید می کند که تعلیم بدون نیت اصلاح و خدمت، بی برکت است. از اینرو، معلمی که وارد صنف می شود باید خود را ادامه دهنده راه پیامبران بداند، نه صرفاً کارمندی که در برابر معاش تدریس می کند. اگر استاد با این باور درس بدهد که هر کلمه او در ساختن عقل و اخلاق شاگرد نقش دارد، تدریس او جان دار و اثرگذار می شود.
فارابی، فیلسوف بزرگ اسلامی، در کتاب آراء اهل المدینه الفاضله، تعلیم را اساس تشکیل جامعه سالم می داند. او معتقد است که مدینه فاضله زمانی شکل می گیرد که آموزش در خدمت فضیلت، عقل و خیر عمومی باشد. از نگاه فارابی، رهبران جامعه پیش از هر چیز باید معلمان خوبی باشند، زیرا اگر رهبری فکری جامعه فاسد شود، تمام ساختارها به فساد کشیده می شود. این دیدگاه امروز نیز برای نظام آموزشی ما پیام روشنی دارد: اگر مدیریت و رهبری مراکز آموزشی ناتوان و بی هدف باشد، نه معلم انگیزه خواهد داشت و نه شاگرد امید.
ابن خلدون، دانشمند بزرگ علم اجتماع، در مقدمه معروف خود به نکته ظریفی اشاره می کند. او می گوید که آموزش اگر با سخت گیری افراطی، تحقیر و اجبار همراه باشد، روح یادگیری را در متعلم می کشد و او را به نفاق و گریز از علم عادت می دهد. ابن خلدون تاکید می کند که تعلیم باید تدریجی، معقول و همراه با تشویق باشد تا قوه فهم و شوق آموختن در جوان زنده بماند. این سخن، پاسخی روشن به وضعیت امروز بسیاری از مراکز آموزشی است که در آن، شاگرد نه از سر عشق، بلکه از سر ترس و اجبار درس می خواند.
یکی از مشکلات اساسی تعلیم در شرایط کنونی این است که هم معلم و هم متعلم، ارتباط معنوی خود را با علم از دست داده اند. برای بسیاری از معلمان، بهترین روز، روزی است که از تدریس رها شوند، زیرا تعلیم برای آنان به ابزار معاش تقلیل یافته است. در سوی دیگر، شاگرد نیز بهترین روز را روز غیرحاضری استاد می داند، زیرا درس خواندن را باری سنگین و بی حاصل می بیند. این وضعیت نتیجه مستقیم نظامی است که نتوانسته پیوند میان علم و زندگی واقعی مردم را برقرار سازد. در حالی که در اندیشه اسلامی، علم زمانی ارزشمند است که به عمل و خدمت منتهی شود. پیامبر اسلام صلی الله علیه و سلم در حدیث صحیح می فرماید: «اللهم انی اعوذ بک من علم لا ینفع»؛ خدایا از علمی که سود ندهد به تو پناه می برم. این دعا نشان می دهد که علم بی اثر و جدا از نیاز جامعه، نه تنها مفید نیست، بلکه می تواند زیان آور باشد. وقتی خروجی مراکز آموزشی نتواند درد مردم را درمان کند و گرهی از مشکلات جامعه بگشاید، طبیعی است که اعتماد عمومی به تعلیم کاهش یابد.
برای آن که جوان و نوجوان با انگیزه وارد صنف شود و علم را رسالت بداند، باید از کودکی به او فهمانده شود که دانایی، ابزار تعیین سرنوشت فرد و ملت است. خانواده در این میان نقش بنیادین دارد. اگر خانواده علم را ارزش معرفی کند و دانشمند را محترم بداند، کودک با ذهنیتی مثبت وارد مکتب می شود. در کنار آن، استاد باید با رفتار، اخلاق و گفتار خود نشان دهد که علم تنها محفوظات کتاب نیست، بلکه راه ساختن انسان و وطن است.
استادی که درس می دهد، باید بداند که او معمار اندیشه نسل آینده است. هر درس امروز، فردای جامعه را شکل می دهد. اگر این آگاهی در وجود معلم نهادینه شود، صنف درسی از محیط سرد و اجباری به فضای زنده و الهام بخش تبدیل می گردد. در چنین فضایی، شاگرد احساس می کند که مکلف است بیاموزد، زیرا آینده کشورش به فهم و تلاش او وابسته است.
در پایان میتوان گفت که اصلاح تعلیم، تنها با تغییر نصاب یا افزایش امکانات ممکن نیست، بلکه پیش از همه نیازمند اصلاح نگاه و نیت است. تعلیم زمانی موثر می شود که به مثابه امانت الهی، رسالت انسانی و مسئولیت اجتماعی درک گردد. اگر معلم، شاگرد، مدیر و رهبر آموزشی؛ همه به این باور برسند که علم، ابزار نجات ملت است، آن گاه صنف درسی به کانون بیداری بدل می شود و نسل آینده با ایمان، آگاهی و انگیزه، سرنوشت کشور را به دست می گیرد.



