
ادبیات استعمارزده را کنار بگذاریم؛ بگرام از ماست؛ نه از ترمپ!
نویسنده: وسیم احمد ادیب
ای مردم!
در ادبیات سیاسی، رسانهیی و گفتار روزمرۀتان دقت کنید. هنگامیکه میگویید: «ترمپ میخواهد بگرام را بازپسبگیرد» یا «پسبگیرد»؛ گویا این پایگاه از ابتداء ملکیت مشروع امریکا بوده و حالا درپی بازگرداندن آن است. نه! بگرام ملک پدری ترمپ نیست که ما غصب کرده باشیم؛ بگرام بخشی از خاک افغانستان است؛ و هر اشغالگری که در گذشته وارد آن شده؛ غاصب بوده است؛ این ما هستیم که باید آن را پسبگیریم.
در نوشتار و گفتار؛ جایگاه خود را بهدرستی تعریف کنید! بگویید: «امریکا میخواهد بگرام را تصرف کند» یا «میخواهد کنترل آن را در اختیار بگیرد».
بهخاطر داشته باشد؛ این بگرام؛ امروز بگرام مستقلِ افغانستان است؛ نه میراث فراموششدۀ امریکای اشغالگر! باید توجه داشت که اگر امریکا بار دیگر به فکر حضور در این پایگاه است؛ این تقابلِ تازهیی خواهد بود؛ پس واژههایتان را با دقت انتخاب کنید؛ چرا که کلمات؛ مرز میان اشغال و استقلال را تعیین میکنند.
باهمین مقدمه؛ میخواهم مکثی داشته باشم بر اینکه امریکا به چه دلیل یکبار دیگر به افغانستان چنگودندان نشان میدهد؟ آیا هژمونی از دسترفتهاش با این رجعتها اعاده خواهد شد؟ آیا افتضاحها و شکستهای خود را با این عناوین کتمان خواهد توانست؟ واقعاً چرا امریکا به فکر بازگشت به بگرام افتاده؟ آیا این تصمیم عملیست؟ و مهمتر از همه؛ پیامدهای احتمالی آن برای افغانستان چه خواهد بود؟
ادبیات قدرت را از اشغالگر نگیریم
واژهها بیطرف نیستند. زمانیکه میگوییم «امریکا میخواهد بگرام را بازپسبگیرد»؛ گویا این پایگاه؛ ملکیت مشروع واشنگتن بوده که بهدست دیگران افتاده است. درحالیکه واقعیت این است که بگرام؛ خاک افغانستان است و هر حضور خارجی در آن؛ اشغال بهشمار میآید. بنابراین؛ درستتر آن است که گفته شود: «امریکا میخواهد بگرام را تصرف کند» یا «در اختیار گیرد»؛ نه «بازپس بگیرد».
چرا امریکا دوباره بر بگرام تمرکز کرده؟
بازگشت امریکا به بگرام را نمیتوان یک تمایل ناگهانی دانست. دلایل احتمالی این اقدام میتواند شامل موارد زیر باشد:
– موقعیت استراتژیک بگرام در قلب آسیا با قابلیت نظارت بر ایران، چین، پاکستان و آسیای میانه. امریکا میخواهد جلو چندقطبی شدن جهان را بگیرد؛ کاری که به انجام آن قادر نیست و موفق نخواهد شد.
– نگرانی از احتمال تبدیل شدن افغانستان به لانۀ هراسافگنی؛ نکتهییکه امارت اسلامی نسبت به آن اطمئنان داده است و بر پابندی بر این تعهد تأکید دارد.
– فشارهای داخلی امریکا از سوی چهرههای جمهوریخواه برای جبران «خروج پرهزینه و با شرمساری» از افغانستان در زمان بایدن.
– رقابت فزایندۀ امریکا با چین و روسیه؛ که بگرام را به یک نقطۀ کلیدی برای موازنۀ نفوذ در منطقه تبدیل کرده است.
آیا این تصمیم عملی است؟
با وجود اظهارات ترمپ؛ بازگشت امریکا به بگرام با موانع جدی روبهروست:
– مخالفت رسمی امارت اسلامی با هرگونه حضور نظامی خارجی؛ وزیرخارجۀ امارت اسلامی گفته است که یک وجب خاک افغانستان هم قابل معامله نخواهد بود؛ ولو که در بدل آن کل افغانستان را بازسازی کنند.
– افکار عمومی منفی در افغانستان که اشغال را نقض استقلال تلقی میکنند و در برابر آن میایستند؛ ملت افغانستان در طول تاریخ و انقلابهای مکرر این موضع خود را ثابت کرده است.
– واکنش منفی کشورهای منطقه از جمله ایران، چین و روسیه که حضور دوبارۀ امریکا را تهدید مستقیم میدانند.
– چالشهای لجستیکی و امنیتی برای استقرار نیروها و حفظ تأسیسات در یک کشور تحت حاکمیت کسانیکه که در گذشته با امریکا در جنگ بودهاند.
پیامدهای احتمالی بر افغانستان:
اگر این تصمیم عملی شود؛ افغانستان بار دیگر به صحنۀ رقابتهای استخباراتی و نظامی قدرتهای جهانی تبدیل خواهد شد؛ از جمله:
– افزایش بیثباتی سیاسی و امنیتی در کشور؛
– کاهش اعتبار نظام امارت اسلامی در برابر مردم و جریانهای منطقهیی؛
– گسترش مخالفتهای داخلی و شورشهای احتمالی؛
– تبدیل دوبارۀ افغانستان به میدان جنگ نیابتی و فشار اقتصادی گسترده.
نتیجهگیری:
بگرام؛ بخشی از خاک افغانستان است؛ نه میراثی باقیمانده از یک قدرت اشغالگر. امریکا هیچ ملکیتی را در افغانستان «جا نگذاشته» که اکنون بخواهد آن را «بازپس بگیرد». امروز مردم افغانستان باید هم در ادبیاتشان و هم در سیاستشان؛ استقلال و هویت ملی خود را بازتعریف کنند.
اگر قرار باشد بگرام دوباره به مرکزی برای بازیهای جهانی تبدیل شود؛ این نه یک انتخاب آزاد؛ بلکه تحمیل یک سناریوی تکراری است؛ سناریویی که بهای آنرا همواره مردم افغانستان پرداختهاند و بازهم خواهند پرداخت؛ پس نیاز است؛ از دقت و احتیاط لازم کار گرفته شود تا افغانستان یکبار دیگر صحنۀ بیثباتی و جنگهای نیابتی قرار نگیرد.



