اسلامیجوانانزن

اسرار نماز – قسمت سی و سوم

اسرار نماز

كليد قرآن

و عروج روح

نویسنده: محترم حکمتیار

قسمت: سی و سوم

پرستش و نيايش ؛ تنها براى خدا جل شأنه

 

ما در مجموع عالم كسى و چيزى را نيافتيم كه پاسخگوى نياز هاى ما و تواناى برتحقق خواستهاى ما باشد، تو را گره كشاى همه عقده ها و بند ها و بردارنده همه عقبات و سدها يافتيم بناءً از تو و فقط از تو، اى خداى مستعان! كه در الوهيت خود ستوده و حميدى، رب همه عالميانى، رحمت مى پايانت شامل همه اجزاى خرد و بزرگ عالم است، برهمه چيز با قدرت و تسلط قاهره خود احاطه كرده اى و در ملك خود بحيث مالك المك بلا شريك بر كرده هاى بندگانت پاداش عادلانه مرتب مىسازى، استمداد مى جوئيم .

در آيات بينات قرآن حكيم چون اين آيه اكثراً “عبادت” و “استعانت” مترادف هم و يكى بجاى ديگرى آمده است، چنانچه مى آيد:

وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِي سَيَدۡخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ ٦٠ المؤمن :60

و پروردگار تان فرمود كه مرا به كمك بطلبيد تا “دعاى تانرا” اجابت كنم، يقيناً كسانى كه از عبادتم استكبار مى ورزند، زود است كه خوار و ذليل بجهنم درآيند.

در اين آيه در رابطه با “دعاء” و “عبادت” چند مطلب اساسى بيان شده است:

1- خداوندجل شأنه به دعاء امر مى كند و پذيرش و استجابت دعاء را وعده داده است.

2- خودبزرگ بينىها، مايه استنكاف بنده از دعاء مى شود، استغنا او را به طغيان مى كشاند و در نهايت با ذلت و خوارى به جهنم فرومى برد.

پيامبر عليه السلام مى فرمايد:

من لم يسأل الله يغضب عليه: كسيكه از خدا نخواهد بر او خشم مى گيرد.

3- با آوردن “عبادت” بجاى “دعاء” در تتمه آيه نشان مى دهد كه استدعا، استمداد و استغاثه مترادف با عبادت و نفس عبادت است. پيامبر عليه السلام مى فرمايد:

الدُّعَاءُ مُخُّ الْعِبَادَةِ: دعاء مغز عبادت است.

الدُّعَاءُ هُوَ الْعِبَادَةُ: دعاء خودش عبادت است.

همچنان مى فرمايد:

الدعاء سلاح المؤمن و عماد الدين و نورالسموات والارض .

دعاء سلاح مؤمن و ستون دين و نور آسمانها و زمين است.

دعاى انسان مظهر احساس نيازمندى او نسبت به عنايات خداونديست كه باعث مى شود براى جلب آن به عبادت و نيايش بپردازد، كه برعكس عدم نيايش و دعاء دال بر استغنا و بىنيازى انسان از خداست. قرآن در اين رابطه مى فرمايد:

كَلَّآ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَيَطۡغَىٰٓ ٦ أَن رَّءَاهُ ٱسۡتَغۡنَىٰٓ ٧ العلق 6 ـ 7

بى گمان كه انسان حتماً طغيان مى ورزد اگر خود را بىنياز ببيند.

در آيه بعدى نيز مى نگريد كه خداوند جل شأنه در رابطه با “عبادت” و “دعا” و به مقتضاى آن “استجابت به اوامر الهى” مى فرمايد.

وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌۖ أُجِيبُ دَعۡوَةَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِۖ فَلۡيَسۡتَجِيبُواْ لِي وَلۡيُؤۡمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمۡ يَرۡشُدُونَ ١٨٦ البقره: 186

و چون بندگانم در باره من از تو بپرسند (بگو) كه يقيناً من قريبم، دعوة دعوتگر را، هرگاه دعاء كند، مى پذيرم، پس بايد برايم فرمانبردارىكنند و به من ايمان بياورند، تا به كمال و رشد برسند.

در اثناى دشوارى ها، اضطراب، پريشانى و نيازمندىها، زمانيكه اميد انسان از هر چيز ديگرى در ماحولش قطع شود، بهيچ چيزى نتواند حساب كند، همه تدابير، وسائل و ذرايع اش بىتأثير و بىنتيجه بماند و اثرى در جهت پاسخگوئى به نيازمندى هاى او و رفع اضطراب و پريشانى اش بر آن مرتب نشود، در چنين شرايطى به خدا پناه مى برد، از او استمداد مى جويد و اظهار اخلاص نموده، تعهد بندگى مى كند.

ولى برعكس در اثناى بىنيازى ها، وفرت و كثرت، خدا را فراموش مى كند، تعهدات مؤكدش را ناديده مى گيرد، و به خدا شرك مى ورزد.

چنانچه قرآن مى فرمايد:

فَإِذَا رَكِبُواْ فِي ٱلۡفُلۡكِ دَعَوُاْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ فَلَمَّا نَجَّىٰهُمۡ إِلَى ٱلۡبَرِّ إِذَا هُمۡ يُشۡرِكُونَ ٦٥ العنكبوت : 65

پس چون سوار كشتى شوند، خدا را بكمك بطلبند درحاليكه دين شانرا براى او خالص كننده اند، پس چون بسوى خشكه نجات شان دهيم، ناگاه آنان شرك مى ورزند.

آنگه كه سوار كشتى شدند، دست شان از همه وسايل قطع گردد و هيچ وسيله اى براى اتكاء و اتكال در اختيار نداشته و همه آنچه در زندگى عملى به نحوى از انحاء بكار مى گرفتند، ديگر نمى توانند در چنين سفرى براى مقابله با حوادث استخدام كنند، بناچار خدا را با همه يكسوئى به كمك مىطلبند و تعهد مى كنند كه با نجات از حادثه اى “كه خود نمى توانند نجات شانرا از آن تأمين كنند” دين شانرا براى خدا خالص خواهند ساخت، تنها او را پرستش خواهند كرد و براى او به عبادت خواهند پرداخت، ولى پس از آنكه خداوند ايشانرا به ساحل مى رساند، نجات خود را مرهون عوامل ديگرى شمرده، مرتكب شرك مى شوند، و اخلاص و تعهد بندگى شانرا فراموش مى كنند.

در محل ديگرى مى آيد:

وَإِذَا مَسَّ ٱلنَّاسَ ضُرّٞ دَعَوۡاْ رَبَّهُم مُّنِيبِينَ إِلَيۡهِ ثُمَّ إِذَآ أَذَاقَهُم مِّنۡهُ رَحۡمَةً إِذَا فَرِيقٞ مِّنۡهُم بِرَبِّهِمۡ يُشۡرِكُونَ ٣٣ الروم: 33

وچون رنج و تكليفى بمردم برسد، پروردگار شانرا بكمك بطلبند، در حاليكه بسويش انابت كننده اند، بعد چون رحمتى از جانب خود به آنان بچشاند، ناگه گروهى از ايشان نسبت به پروردگار شان شرك مى ورزند.

در جاى ديگرى در رابطه با اين موضوع مى آيد:

أَلَمۡ تَرَ أَنَّ ٱلۡفُلۡكَ تَجۡرِي فِي ٱلۡبَحۡرِ بِنِعۡمَتِ ٱللَّهِ لِيُرِيَكُم مِّنۡ ءَايَٰتِهِۦٓۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّكُلِّ صَبَّارٖ شَكُورٖ ٣١ وَإِذَا غَشِيَهُم مَّوۡجٞ كَٱلظُّلَلِ دَعَوُاْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ فَلَمَّا نَجَّىٰهُمۡ إِلَى ٱلۡبَرِّ فَمِنۡهُم مُّقۡتَصِدٞۚ وَمَا يَجۡحَدُ بِ‍َٔايَٰتِنَآ إِلَّا كُلُّ خَتَّارٖ كَفُورٖ ٣٢ القمان:31 ـ 32

آيا نمى نگرى كه كشتى ها به فضل خدا جل شأنه در بحر ها (به جلو) ميروند، تا آياتش را بشما بنمايد. يقيناً در اين (قضيه) نشانه هائيست براى هر شكيباى سپاسگذار، و چون موجى ايشانرا بسان سائبان ها بپوشاند، خدا را بكمك بطلبند در حاليكه دين شانرا براى او خالص كننده اند، و آنگاه كه ايشانرا بسوى كناره خشكه نجات دهيم، در نتيجه (فقط) عده اى از ايشان ميانه رو باشند، و به آيات ما انكار نمى ورزد مگر هر عهد شكن ناسپاس.

مشاهده مى كنيد وضع انسان عجول، ناسپاس و عهد شكن را، در برابر دشوارى ها و مصيبت ها به خدا پناه مى برد، از او استمداد مى جويد، تنها او را به كمك مىطلبد، اظهار اخلاص نموده، تعهد بندگى مى بندد، ولى چند لحظه بعد تر كه امواج مصائب آرام گرفت، به كناره ساحل رسيد و نجات يافت، تعهداتش را فراموش مى كند و به انعامات الهى ناسپاسى مى ورزد. چنين است كار هر عهد شكن ناسپاس.

در جاى ديگر با تفصيل بيشتر مى آيد:

وَإِذَآ أَذَقۡنَا ٱلنَّاسَ رَحۡمَةٗ مِّنۢ بَعۡدِ ضَرَّآءَ مَسَّتۡهُمۡ إِذَا لَهُم مَّكۡرٞ فِيٓ ءَايَاتِنَاۚ قُلِ ٱللَّهُ أَسۡرَعُ مَكۡرًاۚ إِنَّ رُسُلَنَا يَكۡتُبُونَ مَا تَمۡكُرُونَ ٢١ هُوَ ٱلَّذِي يُسَيِّرُكُمۡ فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِۖ حَتَّىٰٓ إِذَا كُنتُمۡ فِي ٱلۡفُلۡكِ وَجَرَيۡنَ بِهِم بِرِيحٖ طَيِّبَةٖ وَفَرِحُواْ بِهَا جَآءَتۡهَا رِيحٌ عَاصِفٞ وَجَآءَهُمُ ٱلۡمَوۡجُ مِن كُلِّ مَكَانٖ وَظَنُّوٓاْ أَنَّهُمۡ أُحِيطَ بِهِمۡ دَعَوُاْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ لَئِنۡ أَنجَيۡتَنَا مِنۡ هَٰذِهِۦ لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلشَّٰكِرِينَ ٢٢ فَلَمَّآ أَنجَىٰهُمۡ إِذَا هُمۡ يَبۡغُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّۗ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّمَا بَغۡيُكُمۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۖ مَّتَٰعَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۖ ثُمَّ إِلَيۡنَا مَرۡجِعُكُمۡ فَنُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ ٢٣ يونس : 21 ـ 23

و چون “ذائقه” رحمتى را به مردم بچشانيم، پس از آنكه رنجى به ايشان رسيد، ناگهان ايشانرا در باره آيات ما “عزم” بد انديشى باشد، بگو: خدا سريعتر است در مكر و تدبير انديشى، يقيناً كه فرستادگان ما آنچه را كه حيله مى كنيد مى نويسند، اوست همان ذاتى كه شما را در بر و بحر بحركت مى آورد تا آنكه دركشتى اى باشيد، و كشتى ها با سرنشينان خود بحركت بيفتند، با نسيم خوش آيندى، در حاليكه بآن خوشنود شوند، ناگاه باد تندى بسوى آن ” بوزيدن” آيد و از هرسوى موج بطرف شان (بحركت) آيد و گمان كنند كه ايشان حتماً احاطه شده اند، در چنين حالتى خدا را بكمك مىطلبند براى او مخلص در ديانت، كه اگر ما را از اين حالت نجات بخشى حتماً در زمره سپاسگذاران باشيم، اما چون نجات شان بخشيم، ناگاه ايشان “برخلاف تعهدات مؤكد شان” بناحق در زمين بغى كنند، اى مردم! بغى و سركشى تان “بر خلاف مصلحت” خود تان است “استفاده تان از مهلتى كه به شما داده مى شود” متاع زندگى دنياست، بعد بسوى ما رجوع و بازگشت تان است، پس به آنچه مى كرديد مطلع تان سازم.

همچنان مى فرمايد:

وَإِذَا مَسَّ ٱلۡإِنسَٰنَ ٱلضُّرُّ دَعَانَا لِجَنۢبِهِۦٓ أَوۡ قَاعِدًا أَوۡ قَآئِمٗا فَلَمَّا كَشَفۡنَا عَنۡهُ ضُرَّهُۥ مَرَّ كَأَن لَّمۡ يَدۡعُنَآ إِلَىٰ ضُرّٖ مَّسَّهُۥۚ كَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِلۡمُسۡرِفِينَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ١٢ يونس : 12

و چون به انسان رنجى برسد ما را به كمك مىطلبد چه آنگاه كه به پهلويش افتيده است و يا نشسته است و يا ايستاده، پس چون مصيبتى را كه به او رسيده بود برداريم، چنان برود كه گويا ما را براى (نجات) از رنجى كه به او رسيده بود به كمك نخوانده بود، براى مسرفين عملكردهاى شان اينگونه آراسته شده است.

در آيات 66 ـ 69 سوره الاسراء مى آيد:

رَّبُّكُمُ ٱلَّذِي يُزۡجِي لَكُمُ ٱلۡفُلۡكَ فِي ٱلۡبَحۡرِ لِتَبۡتَغُواْ مِن فَضۡلِهِۦٓۚ إِنَّهُۥ كَانَ بِكُمۡ رَحِيمٗا ٦٦ وَإِذَا مَسَّكُمُ ٱلضُّرُّ فِي ٱلۡبَحۡرِ ضَلَّ مَن تَدۡعُونَ إِلَّآ إِيَّاهُۖ فَلَمَّا نَجَّىٰكُمۡ إِلَى ٱلۡبَرِّ أَعۡرَضۡتُمۡۚ وَكَانَ ٱلۡإِنسَٰنُ كَفُورًا ٦٧ أَفَأَمِنتُمۡ أَن يَخۡسِفَ بِكُمۡ جَانِبَ ٱلۡبَرِّ أَوۡ يُرۡسِلَ عَلَيۡكُمۡ حَاصِبٗا ثُمَّ لَا تَجِدُواْ لَكُمۡ وَكِيلًا ٦٨ أَمۡ أَمِنتُمۡ أَن يُعِيدَكُمۡ فِيهِ تَارَةً أُخۡرَىٰ فَيُرۡسِلَ عَلَيۡكُمۡ قَاصِفٗا مِّنَ ٱلرِّيحِ فَيُغۡرِقَكُم بِمَا كَفَرۡتُمۡ ثُمَّ لَا تَجِدُواْ لَكُمۡ عَلَيۡنَا بِهِۦ تَبِيعٗا ٦٩

الاسراء: 66-69

پروردگار تان همان ذاتيست كه كشتى ها را براى تان در بحرها ميراند، تا فضلش را جستجو كنيد، يقيناً كه وى بر شما مهربان است، و چون در بحر رنجى به شما برسد هركى را جز او به كمك مى خوانيد گم كنيد “كسى جز او را سراغ نكنيد كه قادر به كمك تان باشد و اگر اميدى از كسى داشتيد فراموشش كنيد به نحوى كه بخيال تان خطور نكند” و چون بسوى خشكه نجات تان دهيم روگردانى كنيد و انسان ناسپاس است، آيا از اين ايمن شده ايد كه كناره بحر را با شما خسف كند و فرو برد و يا باد تندى بر شما بفرستد “به نحوى كه سنگ بباراند” بعد هيچ وكيل و نگهبانى براى تان نيابيد؟ آيا ايمن شده ايد از اينكه بار ديگرى شما را به بحر برگرداند، سپس باد تندى بر شما بفرستد و بنابر كفر و ناسپاسى تان شما را غرق كند، بعد بسبب آن عليه ما مؤاخذه كننده اى نيابيد.

در همه اين آيات، با وضوح مى يابيد كه “عبادت” انسان مربوط است به “تصور نيازمندى او به استعانت از خدا جل شأنه”، در لحظاتى كه احساس نيازمندى مى كند، به نيايش پرداخته، استعانت مى جويد، و تعهد بندگى مى نمايد، ولى تصور بىنيازى و استغنا به سركشى و عصيانش مى آنجامد، و بدين ترتيب مى نگريد كه معرفت انسان نسبت به الله و شناخت بهتر “ربوبيت” او در عالم به انسان احساس نيازمندى به عنايات الهى مى بخشد، گويا “نيايش” او نتيجه “معرفت” او از “الله رب العالمين ” است كه آثار ربوبيت و رحمت و مظاهر سيطره او را در پهناى هستى مشاهده مى كند و او را بدانجهت هدايت مى نمايد.

 

ادامه دارد …

موضوعات مشابه

Back to top button