اسلامیجوانانزن

اسرار نماز – قسمت سی ام

اسرار نماز

كليد قرآن

و عروج روح

نویسنده: محترم حکمتیار

قسمت: سی ام

 

پرستش و نيايش ؛ تنها براى خدا جل شأنه

 

إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ

خاص تو را مى پرستيم و فقط از تو استعانت مى جوئيم

پس از آنكه طى آيات نخستين سوره فاتحه، با توجه به ربوبيت الله جل شأنه در عالم و آثار رحمتش در هستى و مظاهر سلطه و سيطره وى در كائنات، كه پاداش اعمال نمونه آن است، به اين نتيجه رسيده ايم كه ذات حامل اين صفات، همان خداى ستوده و حميد است، كاوش و پژوهش ما در عالم، تحقيق و تدقيق ما در همه آنچه در عالم مى گذرد، ما را به اين نتيجه گيرى هدايت كرده، زيرا ما در وراى پيدايش و پرورش هرشى كه از هيچ آغاز مى شود و با بهترين و جهى رشد مى يابد و به كمال مى رسد، دست هاى نامرئى را احساس مى كنيم كه هيچ چيزى را مهمل نگذاشته، نگهميدارد و پرورش مى دهد، قصور، فتور، نقصان و كمبودى در مجموع اين هستى، كه تحت پرورش آن مربى حكيم قرار دارد، سراغ نداريم، در وراى هر حادثه اين عالم و آن طرف هر تصرفى در اين هستى، اراده ذات ستوده نهايت مهربان و پاداش دهنده اعمال را احساس مى كنيم .

حال غائب ما حاضر است، سلول سلول دل و دماغ ما گواهى مى دهد كه ما مشمول ربوبيت و رحمت او و مقهور سلطه و جبروت او هستيم . او را كه يافته ايم مخاطب قرار داده، تعهد بندگى و اظهار نيازمندى مى كنيم و مى گوئيم:

إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ ٥

خاص تو را مى پرستيم و تنها از تو استعانت مى جوئيم.

اين آيه كه چگونگى پيوند انسان را با خدايش توضيح مى دهد “پيوند عبادت و استعانت” در نقطه مركزى سوره، و در صدر آن آمده است كه بذات خود بيانگر اهميت موضوع بوده، نشان مى دهد كه همه سوره و بدين ترتيب همه قرآن بر محور همين موضوع اساسى مىچرخد.

اصل “عبادت” از “عبد” است و عبد در عربى بنده و برده را گويند، كسى را كه ما بعنوان برده مى شناسيم، داراى خصوصياتى است كه در ذيل آنرا شرح مى دهيم، خداوند جل شأنه براى افراد مؤمنش همين “مفهوم” را با خصوصيات آن انتخاب كرده است.

1- برده يعنى كسيكه مالك خويشتن خود نيست، ديگرى كه او را خريده است آقا و مالك اوست، خودش هيچ چيزى بعنوان ملك خود در اختيار ندارد، آنچه در اختيار اوست مربوط به آقا و مالكش بوده، به قسم امينى در امانت هاى آقا به نحوى كه او رضايت دهد تصرف مى كند.

قرآن دراين رابطه در شأن افراد مؤمن مى فرمايد:

إِنَّ ٱللَّهَ ٱشۡتَرَىٰ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَنفُسَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُم بِأَنَّ لَهُمُ ٱلۡجَنَّةَۚ يُقَٰتِلُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَيَقۡتُلُونَ وَيُقۡتَلُونَۖ وَعۡدًا عَلَيۡهِ حَقّٗا فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَٱلۡإِنجِيلِ وَٱلۡقُرۡءَانِۚ وَمَنۡ أَوۡفَىٰ بِعَهۡدِهِۦ مِنَ ٱللَّهِۚ فَٱسۡتَبۡشِرُواْ بِبَيۡعِكُمُ ٱلَّذِي بَايَعۡتُم بِهِۦۚ وَذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ ١١١ التوبه: 111

بى گمان كه خداوند از مؤمنان مال و جان شانرا خريده است، چون جنت براى آنان است، در راه خدا مى رزمند، مى كشند و كشته مى شوند، وعده راستينى است بر ذمه او، در تورات و انجيل و قرآن، و چه كسى در عهد خود وفادارتر از خداست؟ پس به مبايعه اى كه كرده ايد شادمان باشيد، و اين است پيروزى بزرگ.

2- در تمامى مساعى، تلاش ها، كوشش ها و تصرفات خود، رضا و خوشنودى آقا مطمح نظر او و هدفش بوده، حركات و سكنات، خوى و عادات، سلوك و روش، تعلقات و معاملات خود را به نحوى عيار مىسازد كه آقايش رضايت داده است، هرچه برخلاف پسند و رضامندى آقا باشد بغاوت تلقى مى شود. قرآن در اين خصوص مى فرمايد:

وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡرِي نَفۡسَهُ ٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِ ٱللَّهِۚ وَٱللَّهُ رَءُوفُۢ بِٱلۡعِبَادِ ٢٠٧

البقره : 207

و برخى از مردم چنان اند كه جان شانرا در جستجوى مرضات الهى وقف مى كنند و خداوند بر چنين بندگانى رؤف و دلسوز است.

3- در سراسر زندگيش مطيع فرمان و منتظر دستور و هدايت است، هيچ اقدام و هيچ حركت او بدون اذن آقايش نيست، اقدام بدون اذن و مخالفت از دستور آقا را بغى و تجاوز از حد غلامى و بردگى مى شمارد، در هيچ موردى از موارد زندگى از خود تصميم نمى گيرد، در هرقدمى كه بجلو مى گذارد و در هر سخنى كه بر زبان مى راند، اذن آقا و دستور و هدايت او را مراعات مى كند.

قرآن در اين زمينه مى فرمايد:

وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٖ وَلَا مُؤۡمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَمۡرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ ٱلۡخِيَرَةُ مِنۡ أَمۡرِهِمۡۗ وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلٗا مُّبِينٗا ٣٦

الاحزاب : 36

براى هيچ مرد و زن مؤمن نمىسزد “شأن آنان چنان نيست” كه چون خدا جل شأنه و پيامبرش امرى را فيصله كند “دستور دهد” آنان در كار خود اختيارى داشته باشند، و هر كى از خدا و پيامبرش نافرمانى كند بدون شك كه به ضلالت آشكارا گمراه شده است.

پس از صدور حكم، اختيار چون و چرا از افراد مؤمن سلب مى شود.

همچنان مى فرمايد:

فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا ٦٥ النساء: 65

پس به پروردگارت قسم كه ايمان نيارند “ايمان شان پذيرفته نشود” تا آنكه تو را در مشاجرات شان حكم قرار ندهند، سپس از آنچه فيصله كرده اى حرج و تنگى اى در سينه هاى شان نيابند و كاملاً منقاد باشند.

 

ادامه دارد …

موضوعات مشابه

Back to top button