
اهداف حمله امريكا
جنگ امريكا در افغانستان به كجا خواهد كشيد؟
نویسنده: محترم حکمتیار
حمله امريكا بر افغانستان به قصد اشغال دائمى اين كشور، تحميل حكومت دست نشانده و تأسيس پايگاه مستحكم نظامى در اين منطقه آغاز شده است، از نظر امريكا افغانستان يكى از نقاط ستراتيژيك است كه اشغال آن براى سلطه كامل امريكا بر اين منطقه مهم و داراى منابع سرشار نفت و گاز و تحميل نظام جهانى دلخواهش ضروريست. تحركات وسيع نظامى امريكا و استقرار اين همه نيروها در حول و حوش افغانستان، خليج، بحر هند، و آسياى مركزى و ارسال 550 هواپيماى جنگى به منطقه نمىتواند تنها براى مجازات مظنونين انفجارات نيويارك و واشنگتن و اسقاط حكومت طالبان و اشغال افغانستان باشد. رئيس جمهورى امريكا با صراحت گفته است كه عمليات نظامى امريكا در افغانستان در اصل آغاز عملياتيست كه عليه تروريزم و كشورهاى حامى تروريستها براه افتاده است! يعنى كه پس از افغانستان نوبت كشورهايى خواهد رسيد كه واشنگتن قصد سرزنش آنها را دارد.
از اظهارات مقامات مسئول قصر سفيد و تحركات وسيع نظامى و تشدد و خشونتى كه در عمليات افغانستان، اعمال مىكنند، بخوبى پيداست كه امريكا متصل پيروزى در افغانستان نيروهايش را بسوى عراق متوجه خواهد كرد و پس از آن نوبت سائر كشورها خواهد رسيد. اين پيروزى غرور زمامداران امريكا را به آنجا خواهد رساند كه به چيزى كمتر از سلطه كامل بر تمامى دنيا، تصرف تمامى نقاط ستراتيژيك و سرزنش و سركوبى تمامى رژيم هاى باغى از نظر امريكا راضى نخواهند شد.
جنگ افغانستان در واقع جنگ تمامى كشورها و نيروهائيست كه سيادت امريكا را نپذيرفته اند و امريكا آنها را در لست سياه خود گرفته است. سرنوشت اين كشورها به نتائج جنگ در افغانستان گره خورده است.
امريكا و اشغال افغانستان
آيا امريكا قادر است افغانستان را اشغال كند؟
هر چند امريكا توانسته است همكارى تعداد زيادى از كشور ها را در اين جنگ بدست آورد، با استفاده از جوى كه پس از انفجارات واشنگتن و نيويارك ايجاد كرد و تبليغات گسترده اى كه در اين راستا داشت، حمايت بخشي از مردم امريكا و اروپا را حاصل كند، كشورهاى همسايه افغانستان، چون پاكستان، ازبكستان و تاجكستان پايگاه هاى نظامى و فرودگاه هاى شانرا در اختيار امريكا گذاشتند. تركيه، فرانسه، جرمنى و ايتاليا با اعزام نيروها به افغانستان، امريكا و بريتانيا را در اين جنگ يارى كردند. روسيه از عمليات امريكا به عنوان عمليات ضد تروريستى حمايت كرد و به جبهه شمال هدايت داد تا از اين حمله استقبال نموده و به عنوان نيروهاى زمينى امريكا عمل كند، تاجكستان را تشويق نمود تا پايگاه كولاب را كه در گذشته در اختيار سربازان روسى بود، در اختيار امريكا بگذارد. ايران موضع بى طرفى فعال اتخاذ كرد، و از اينكه جبهه شمال در كنار سربازان امريكايى ايستاد نه تنها ممانعتى بعمل نياورد، بلكه اعلان كرد كه با جبهه شمال كمك نظامى مىكند. با اين همه تسهيلات و امكاناتى كه در اختيار امريكايى ها قرار دارد، اگر وضعيت نيروهاى امريكايى را با وضعيت نيروهاى اتحاد شوروى در اثناى هجوم شان به افغانستان ارزيابى كنيم پله اتحاد شوروى بر امريكا سنگينى مىكند. اشاره به چند مورد آتى اين تفاوت را بخوبى نمايان مىكند:
- امريكا در نتيجه پنج هفته جنگ، سقوط شش هليكوپتر، بيش از 30 كشته و زخمى، و مصرف بيش از يك مليارد دالر توانست فقط يك شهر (شهر مزار) را تصرف كند، در حالىكه نيروهاى شوروى در اولين روز تجاوز خود وارد كابل شدند، و در ظرف چند روز تمامى نقاط ستراتيژيك و شهرهاى بزرگ را در تصرف خود گرفتند. نيروهاى شوروى در رابطه با استقرار در نقاط ستراتيژيك و شهرهاى بزرگ، هيچ مانع و مشكلي در برابر خود نداشتند، چون اين مناطق عملاً تحت سيطره حزب كمونست قرار داشتند.
- امريكايى ها در ارسال نيروهاى زمينى شان به افغانستان محتاط اند و از پيآمدهاى آن بيم دارند و تا حال كه بيش از يك ماه از آغاز عمليات مىگذرد در حدود 200 افسر اطلاعاتى و كوماندو را به افغانستان فرستاده است. در حالىكه اتحاد شوروى مقدار كافى نيروهاى پياده اش را در همان آغاز تجاوز وارد افغانستان كرد كه در ظرف چند ماه تعداد آن به پنجاه هزار رسيد و بتدريج بر شمار آنان افزود و در اثناى خروج از افغانستان تعداد آنان به يكصد و بيست هزار نفر مىرسيد. در خلال ده سال جنگ يك مليون سرباز را بشكل متناوب به اين كشور فرستاد. براى امريكايى ها فرستادن اين مقدار نيروى پياده اگر محال نباشد، بدون شك دشوار است.
- اتحاد شوروى توانست ببرك كارمل را در فرداى اشغال پايتخت وارد كابل كند و بر كرسى رياست جمهورى بنشاند، ولى امريكا در راه تحميل ببرك كارمل خود با مشكلات زيادى مواجه است، ببرك كارمل امريكا نه كفايت و اهليت ذاتى دارد، نه نفوذى ميان مردم و نه حزبى كه از او حمايت كند.
- نيروهاى اتحاد شورى از اولين روز حضور شان تا روز خروج از افغانستان روزانه از (250) تا (400) پرواز نظامى بخاطر بمبارد مواضع مجاهدين داشتند، ولى امريكا تا حال فقط توانسته است تعداد پروازهاى نظامى اش را تا (120) پرواز بالا ببرد.
- روس ها توانستند 76000 كشته و زخمى و مصارف كمرشكن ده سال جنگ را تحمل كنند، اين خساره مالى و جانى نه تظاهراتى را در شهرهاى اتحاد شوروى در پى داشت و نه واكنش هايى را در ارتش، و نه دنيا از جناياتى كه نيروهاى شوروى در افغانستان مرتكب مىشدند، بطور مشرح و مفصل اطلاع حاصل مىكردند. ولى در رابطه با امريكا وضعيت عميقاً فرق مىكند: مردم امريكا در برابر عمليات نظامى واكنش نشان دادند، به تظاهرات پرداختند، اين واكنش بطور روز افزون تشديد مىگردد، و اگر تعداد بيشتر كشته و زخمى به امريكا انتقال يابد، واكنش در برابر آن بيش از واكنش در برابر جنگ ويتنام و كشته ها و زخمى هاى آن خواهد بود. گزارش هاى جنگ و تلفات غير نظاميان در نتيجه بمبارى هاى وحشيانه امريكا نيز بطور گسترده در دنيا منعكس مىشود و واكنش هايى را در سراسر دنيا باعث شده است كه بشكل روز افزون تشديد مىگردد، عكس العمل در جهان اسلام خيلى شديد و بالا تر از انتظار همه بود.
- افغان ها در زمان تجاوز اتحاد شوروى بر كشور شان نه اسلحه كافى در اختيار داشتند و نه تجربه كافى جنگ، ولى اكنون بيش از يك مليون ميل سلاح خفيف در اختيار دارند و تجارب كافى جنگ، روحيه قوى، و اطمئنان به اينكه مىتوانند در برابر اجنبى هر قدر هم كه نيرومند و مجهز باشد، ايستادگى كنند و در جنگ عليه متجاوزين پيروز شوند.
- تصرف شهرها براى طرفى كه از ناحيه وسائل و تجهيزات برترى دارد، كار آسان است. مشكل اصلى طرف نيرومند و مسلط بر شهرها زمانى آغاز مىشود كه بخواهد نظام دلخواهش را بر مجموع كشور تحميل كند، در اين مرحله است كه ناگزير از شهرها بسوى دهات و از هموارى ها بسوى دره ها و كوهستان ها بيرون برود، در هر چند قدمى با كمين روبرو شود، از تانك و هليكوپتر خود پائين بيايد و با اسلحه خفيف خود با مجاهدين مصاف دهد. همانگونه كه روس ها در اشغال شهرها مشكلي نداشتند و مشكل اصلى شان در مرحله دوم آغاز شد، امريكا نيز در مرحله اى كه پس از تصرف شهرها پيش روى دارد با مشكلات شبيه به اتحاد شوروى مواجه خواهد شد.
با توجه به تمامى اين نكات است كه با اطمئنان مىتوان گفت: امكانات شكست امريكا در جنگ افغانستان روشنتر و قوى تر از امكانات شكست شوروى در اين كشور است. امكانات ادامه مقاومت در برابر امريكا نيز خيلى روشن است، مقاومت فقط يك مشكل عمده را در برابر خود دارد كه در زمان حضور نظامى اتحاد شوروى اين مشكل را نداشت. در آن وقت پاكستان و ايران مرزهاى خود را بروى افغان ها باز گذاشته بودند و از مقاومت حمايت مىكردند، ولى اكنون پاكستان در كنار امريكا ايستاده و ايران بى طرفى اختيار كرده، از جبهه شمال كه در كنار امريكا ايستاده حمايت مىكند و مرزهاى خود را بروى افغان ها بسته است. اگر ايران در سياست خود تجديد نظر كند و از حمايت جبهه شمال دست بكشد و مرزش را بروى افغان ها باز بگذارد، و اگر در پاكستان تغييراتى بيايد كه ديگر امريكا نتواند از آن به عنوان يك پايگاه براى حمله بر افغانستان استفاده نمايد، در اين صورت افغان ها مىتوانند بخوبى در برابر امريكا مقاومت كنند. گمان نمىكنيم جنگ امريكا بر ضد افغانستان بيش از يك سال دوام كند، امريكا در موقعيتى نيست كه خسائر جانى و مالى يك جنگ پر هزينه را براى مدت بيش از يك سال تحمل كند و در برابر فشارهاى داخلى و خارجى ضد جنگ كه بطور روز افزون تشديد مىشود؛ مقاومت نمايد.



