شعله هاى آتش در خانه من؛ فرصت طلايى براى همسايه من

شعله هاى آتش در خانه من
فرصت طلايى براى همسايه من
نویسنده: محترم حکمتیار
ما افغان ها پس از آغاز حمله امريكا بر افغانستان، انتظار آن را داشتيم كه كشورهاى اسلامى مخصوصاً آنهايى كه يا ضد امريكا اند، و يا امريكا ضد آنها، و آنانكه حضور نظامى امريكا در منطقه را تهديد جدى براى مصالح ملى خود و خطرى براى امنيت منقطه مىخوانند، نه تنها حمله بر افغانستان را محكوم كنند، بلكه از افغان ها در مقاومت شان عليه تهاجم بىرحمانه امريكا حمايت نمايند. ولى متأسفانه، برخى موضع بىطرفى فعال اتخاذ كردند، برخى مؤيد غير فعال شدند، عده اى اجازه استفاده از حريم هوائى و فرودگاه هاى خود را به امريكا دادند، پاكستان تمامى شرائط امريكا را پذيرفت و اجازه داد اولين عمليات كوماندويى از حريم زمينى اين كشور عليه افغانستان انجام شود، ازبكستان نه تنها پايگاه بزرگى را در اختيار امريكا گذاشت كه بيش از صد هواپيماى جنگى و تعداد زياد سربازان امريكايى در آن مستقر شدند، بلكه تعهد سپرد كه تمامى قطعات نظامى ازبكستان كه در زمان حضور نظامى اتحاد شوروى در افغانستان، در كنار قطعات روسى در كشور ما جنگيده اند و پس از خروج نيروهاى شوروى از افغانستان در كنار جنرال دوستم ماندند و تجارب كافى جنگ در اين كشور را دارند، اكنون در خدمت امريكا خواهند بود و به عنوان نيروهاى زمينى امريكا به افغانستان فرستاده خواهند شد. همكارى ازبكستان با امريكا به پيمانه اى است كه در برابر آن هشت مليارد دالر دريافت كرد. ازبكستان از نظر امريكا يكى از نقاط ستراتيژيك است كه تسلط بر آن به امريكا امكان خواهد داد تا بر منابع سرشار نفت و گاز آسياى مركزى مسلط شود. اينك اين منطقه حساس قبل از اشغال افغانستان بدست امريكا افتاد.
تركيه نيز نيروهاى كوماندوى خود را در اختيار امريكا گذاشته كه به پايگاه امريكا در ازبكستان انتقال يافته اند تا يكجا با قطعات خاص امريكا و مليشه هاى ازبكستان، از طريق ترمذ وارد افغانستان گرديده و شهر مزار را تصرف نموده و جنرال دوستم را در آن مستقر كنند.
در جمهورى اسلامى ايران با آنكه رهبر عاليقدر انقلاب؛ حمله امريكا را محكوم نموده و از مردم مظلوم افغانستان حمايت كرده است ولى عده اى موضع مغاير ارشادات جناب ايشان را اتخاذ نموده و گفته اند كه: حمله امريكا بر افغانستان فرصت طلايى براى ايران فراهم كرده است كه بايد با استفاده از اين فرصت به روابط خود با امريكا بهبود بخشيده و به ائتلاف ضد تروريزم به رهبرى امريكا بپيوندد و مثل اسلام آباد امتياز بگيرد و سهم شايسته اى در تركيب اداره بعدى افغانستان براى خود تدارك بيند.
ما اعتراضى بر اين نداريم كه ايران در پى بهبود روابط خود با امريكا باشد ولى اين بهبود روابط نبايد به بهاى ويرانى مزيد افغانستان، كشتار مردم بىگناه ما و اشغال كشور ما توسط امريكا باشد. براى ما حيرت آور است كه اين عده چرا پيآمدهاى وخيم تسلط امريكا بر افغانستان را درك نمىكنند؟ چرا متوجه نيستند و يا عمداً از اعتراف به اين حقيقت طفره مىروند كه ادامه جنگ در همسايگى ايران و استقرار نيروهاى امريكايى در افغانستان بيش از هر كشور ديگرى به ضرر ايران است و مصالح ملى ايران و امنيت منطقه را به خطر مواجه مىكند؟ چرا از درك اين حقيقت عاجز اند كه تسلط بر افغانستان، امريكا را در موقعيتى قرار خواهد داد و غرور زمامداران قصر سفيد را به آنجا خواهد رساند كه هيچ نيرويى تاب ايستادگى در برابر سلطه كامل آن بر مجموع منطقه و حتى دنيا را نخواهد داشت، و كشورى چون ايران را كه در لست سياه و بعنوان حامى تروريزم درج كرده است هرگز نخواهد بخشيد و به چيزى كمتر از تحميل حكومت دست نشانده بر ايران راضى نخواهد شد. اين يك مغالطه قبيح است كه عده اى در ايران مىگويند: آيا ايران با برقرارى روابط خوب با برخى از كشورهاى اروپايى استقلال خود را از دست داد و يا به بهايى منافع ملى خود با اين كشور ها كنار آمد؟! اين استدلال، بى مايه است و يك مقايسه بى بنياد. مقايسه كشورهاى اروپايى با امريكا و برقرارى روابط عادى اقتصادى با اروپا و صحه گذاشتن بر حضور نظامى امريكا در منطقه خيلى از هم تفاوت دارند. تنها افرادى آن را يكسان مىشمارند كه جرأت انكار از حقائق را دارند!! مگر درست است كه عزائم فرانسه و آلمان در مورد ايران را شبيه عزائم امريكا شمرد؟! امريكا به ايران به عنوان كشورى مىنگرد كه زمانى پايگاه نظامى اين كشور در منطقه بود و پس از پيروزى انقلاب اسلامى آن را از دست داد و همواره به فكر تسلط مجدد خود بر اين كشور بوده، تلاشهاى گسترده اى براى اعاده تسلط خود بر ايران داشته، از جنگ عليه اين كشور و كودتا ها براى سرنگونى رژيم حاكم حمايت كرده است.
اگر از ديدگاه دينى و مذهبى به قضيه بنگريم، حمايت از امريكا در برابر مردم مظلوم افغان و در برابر هر كشور اسلامى ديگر منافى ايمان و عقيده بوده و مترادف خروج از اسلام تلقى مىشود. در مواردى كه كشور اسلامى اى و ملت مسلمانى مورد هجوم مسلحانه نيروهاى غير اسلامى قرار مىگيرد، بقيه مسلمانان نه اين حق را دارند كه بى تفاوت يا بى طرف باشند و نه اين حق را كه با قول و عمل، بطور مستقيم و غير مستقيم، علنى و غير علنى از چنين حمله اى حمايت كنند.
قرآن مىفرمايد:
لَّا تَجِدُ قَوۡمٗا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ يُوَآدُّونَ مَنۡ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ
هيچ گروهى را كه به خدا و رستاخيز باور دارد چنان نخواهى يافت كه با كسانى دوستى كنند كه با خدا و پيامبرش دشمنى كرده است.
پيامبر عليه السلام مىفرمايد:
” مَنْ مَشَى مَعَ ظَالِمٍ يُقَوِّيهِ وَهُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُ ظَالِمٌ فَقَدْ خَرَجَ مِنَ الْإِسْلَامِ ”
هر كى با ستمگرى همراهى كند غرض تقويه اش، با آنكه مىداند او ستمگر است، بىگمان كه از دايره اسلام بيرون رفته است.
از نظر اسلام تجاوز بر افغانستان مثل تجاوز بر ايران است و دفاع از ملت مسلمان افغانستان بر هر ايرانى همانگونه فرض است كه دفاع از ايران در برابر تجاوز اجنبى بر آنان فرض است.
ما تعجب مىكنيم كه عده اى در پاركهاى تهران براى كشته هاى حوادث نيويارك و واشنگتن شمع افروختند ولى براى صدها كشته و زخمى افغان كه در نتيجه بمبارى هاى وحشيانه امريكا به خاك و خون كشانده شدند و ده ها هزار آواره هاى كه خانه هاى گلى شان با خاك يكسان شده و به جستجوى سرپناه به كشورهاى دربسته همسايه خود سرازير شده اند، نه شمع افروختند و نه شعار ضد جنگ و دفاع از صلح سر دادند و نه به كسانى پيوستند كه تظاهرات پرشكوهى در ايران و تمامى دنيا در تقبيح حمله امريكا بر افغانستان و حمايت از افغانهاى مظلوم داشتند!! ما به تحليل ها، تبصره ها و مقاله هاى آن عده روزنامه هاى ايرانى كه ادعاء مىكنند آزاد و مستقل اند ولى بطور مستقيم و غير مستقيم از كسانى نمايندگى مىكنند كه براى كشته هاى امريكا شمع افروختند، به امريكا حق مىدهند بر افغانستان حمله كند و اين نظريه منحط را تبليغ مىكنند كه اين حمله فرصت طلايى براى ايران فراهم كرده است، بايد اين فرصت را از دست نداد و از طريق همكارى با امريكا به روابط خود با اين كشور بهبود بخشيد!! اين روز نامه ها بركسانى مىتازند كه حمله امريكا بر افغانستان را به حكم ايمان و عقيده خود محكوم مىكنند و با مردم مظلوم و بىدفاع افغانستان بنابر عاطفه و ترحم انسانى اظهار همدردى مىنمايند. اينها كشورهايى را مىستايند كه در جنگ عليه افغانستان در كنار امريكا ايستادند و از افغان هايى ستايش مىكنند كه امريكا آنها را سربازان نيروى زمينى خود مىخواند!! چه نفرت انگيز است حرف هايى كه در ستايش از ستمگر مغرور و نكوهش از ستمديده مقهور، دهن آلوده مىكند و صفحه سفيد كاغذ را سياه.
از روزيكه حمله وحشيانه امريكا بر افغانسان آغاز شده است، برخى از روزنامه هاى ايرانى بجاى آنكه اين حمله غير انسانى و ظالمانه را محكوم كنند و از مردم مظلوم افغانستان بدفاع بپردازند، از يكسو با تحليل ها و تبصره هاى جانبدارانه خود اقدام امريكا را موجه جلوه مىدهند و آن را مبارزه بر ضد تروريزم و اقدام تلافى جويانه مشروع مىخوانند و از سوى ديگر بر كسانى مىتازند كه اين حمله را تقبيح مىكنند و پيآمدهاى آن را براى تمامى منقطه وخيم مىخوانند. اين روزنامه ها از گروه هايى حمايت مىكنند كه از حمله امريكا استقبال نموده و به امريكا اطمئنان داده اند كه حاضرند در كنار سربازان امريكايى عليه ملت و كشور خود بجنگند. گروه هايى كه رئيس جمهور و وزير دفاع امريكا در كنفرانس هاى مطبوعاتى خود در باره آنها مىگويند كه اميدواريم اين گروههاى افغانى چون نيروهاى زمينى ما عمل كنند، ايشانرا كمك مىكنيم و با بمباردمان خطوط مقدم طالبان، راه را براى پيشروى آنان بسوى پايتخت و شهرهاى بزرگ باز مىكنيم!
در صفحات برخى از اين روزنامه ها پس از تجاوز امريكا بطور مكرر شاهد نوشتارهايى هستيم كه عليه بنده بنشر رسيده است. اكثر آنها شبيه دشنام نامه هايى است كه انسان شريف از جواب گفتن به آن نيز احساس شرمندگى مىكند. نمىدانم جز دفاع از مردم مظلومم و تقبيح تجاوز وحشيانه امريكا بر كشور چه گناهى را مرتكب شده ام كه باعث تحريك خشم نويسندگان اين دشنام نامه ها شده است؟!



