
ان الانسان لکفور مبین
بیگمان انسان ناسپاس آشکاری است
ایکاش مردم ما و جهانیان منصف بودند و قدر حزب اسلامی افغانستان را می دانستند
استاد محمد کبیر قانع
نهضت اسلامی افغانستان که بعدا توسعه یافته بنام حزب اسلامی افغانستان مسمی شد به همت و بدست چند تن جوانان محصلی در کانون علمی کشور ( پوهنتون ) کابل تهداب گذاری شد و شکل گرفت ، در آنوقتی که دولت و مردم افغانستان هنوز در خواب غفلت فرورفته بودند و نمی دانستند در ماحول شان و در گوشه و کنار جهان چه میگذرد و مسلمانان در چه حالی بسر میبرند و استکبار جهانی چه نقشه ها و توطئه ها علیه آنان می چینند ، خبر نداشتند که ابر قدرت شوروی وقت ( هیولای خدا ناشناس و وحشی ) چه خیالات و آرزو های طاغوتی در سر دارد که کشور شان ( افغانستان ) را قبلا در لیست اقمار خود ، شانزدهمین جمهوریت ثبت نموده بودند و برای تحقق این پلان شان گروه ملحدی از افغانها را در قالب احزاب خلق و پرچم آماده ساخته تا شرایط را برای اشغال این سرزمین فراهم نماید ، و هم نمیدانستند این ابر قدرت بعد از اشغال افغانستان ، دروازه کشور گشایی سایر ممالک اسلامی و غیر اسلامی را باز مینمایند و این مفکوره الحادی را جهان شمول میسازند .
اما لله الحمد که با مقاومت حزب اسلامی افغانستان که کلید و محرک اصلی جهاد و مقاومت را تشکیل میداد و سایر گروه های مجاهدین بر محور و ابتکار آن می چرخید ، این دروازه امید هرگز بروی ابر قدرت شوروی باز نشد و در نتیجه خاسر و ناامید با گردن شکسته و سر خمیده و ناکام و تکه و پارچه عقب نشینی نمودند و وقتی بجای اصلی خود رسیدند با حالت عجیب تر از شکست شان مواجه شدند ( جمهوریت های مستعره پانزده گانه هر کدام با الهام و جرئت گرفتن از مقاومت مجاهدین افغان ، بیرق های آزادی را یکی پی دیگری بلند نمودند ) ، این یک جانب ماجرا .
در جانب دیگر
با شکست و عقب نشینی شوروی کمونیستی ، در قدم نخست ایران و پاکستان از خطر نجات یافتند ، کشور های خلیج نفت خیز که هدف اصلی شوروی بود خیال شان راحت شد ، اروپای شرقی که جزو قلمرو شوروی بودند همه آزاد شدند بیرق هایی با نشان داس و چکش را پائین آورده بیرق دموکراسی را بلند نمودند ، دیوار برلین که چندین دهه خط فاصل بین دو آلمان بود ، از برکت جهاد افغانستان منهدم و دو آلمان از هم پارچه با هم متحد و یکی شدند و امروز به یکی از قدرت های بزرگ جهان تبدیل شده و همه ساله آن روز را جشن میگیرند ، در مجموع همه اروپای شرقی و غربی از شر کمونیزم نجات یافتند ، حتی آمریکا از خطر کمونیزم که در پهلوی گوشش رسیده بود خاطرش جمع شد .
اما یکبار هم که شده این کشور های ناسپاس نگفتند ( ممنون از حزب اسلامی افغانستان که بنیاد جهاد و مقاومت را بنا نهاد و از برکت این پایمردی شان اکنون ما راحت زندگی میکنیم ورنه از دست شوروی …) نه تنها که چنین نگفتند بر عکس حزب اسلامی افغانستان را نسبت به همه دشمن گرفتند و شناختند ، و سالها در لیست سیاه خود حسابش نمودند ، اینست مصداق همان آیه فوق که انسان سخت ناسپاس است .
حال ما از کفار چه گلایه داشته باشیم ، کشور های اسلامی هم دنبال این بی انصافی و نمک ناشناسی رفتند و مطابق خواست باداران غربی شان از حزب اسلامی افغانستان نه تنها که ممنون نیستند بلکه شکایت هم دارند که گویا بخاطر شما بود که گروه های مجاهد در کشور های ما شکل گرفت و امروز تهدید برای حکومت های خاندانی ما شده .
ازین گذشته کمی نزدیک ببینیم که کشور های ایران و پاکستان در طول این چهل سال آخر با مردم ما و مجاهدین ما و بخصوص با حزب اسلامی افغانستان چه برخورد ناسپاسانه و نامردانه روا داشتند ، در پهلوی این حزب بزرگ و یگانه ، احزاب و گروه های کوچک دیگر را تشکیل دادند تا هم حزب اسلامی را تضعیف نمایند و هم با استفاده از این گروه های وابسته شان در آینده از تشکیل حکومت قوی اسلامی جلو گیری کنند ، جنگ های داخلی را راه اندازی نمایند و چنانچه دیدیم همانطور شد ، خواستند حکومت های ضعیف و ناتوان بوجود آید تا نفوذ و مداخله آنها در آینده این کشور محفوظ بماند .
به ادامه این گلایه و ناسپاسی ها اگر نزدیک تر بنگریم مردم خود ما با حزب اسلامی چه کردند ، آیا قدر این حزب را دانستند که هرگز نه ، همین حزب بود که هزاران افراد جوانش بنا بر حکم دین ، عقیده و ایمان از همه آرزو های زندگی خود را محروم نموده برای نجات کشور و مردمش در صف اول قربانی حاضر شدند ، در مقابل حکومت های ظالم داخلی و دست نشانده های خارجی مردانه وار ایستادند ، جبهات مقاومت را تشکیل نمودند ، زندان رفتند و شکنجه شدند ، به جبهه رفتند و شهادت دادند ، مهاجر و آواره شدند و تمام مشقت ها را از چهل سال به اینطرف با جسم و جان خود لمس کردند و اکنون هم با همان روحیه از خود گذری و ایثار و فداکاری در صف اول هر قربانی حاضرند و در مقابل هر زورگو و ظالم حرف اول را میزند .
اگر امروز افغانها افتخار مینمایند که ما ابرقدرت ها را شکست دادیم باید ممنون حزب اسلامی باشد که بنیاد این حرکت را ایجاد نمود ، ورنه بسیاری از مردم ما ،قبل ازآن با نام های فریضه جهاد ، شهادت ، هجرت ، قربانی ، مقاومت ، ایثار و … کاملا نا آشنا بودند .
امروز هر جایی می شنویم و می بینیم که گروه ها و افراد شعار ( منم) را سر میدهند و به همه افتخارات نصیب شده شان می نازند و آنرا کمال ذاتی خود میدانند بدون اینکه عامل و محرک اصلی آن را بیاد آورند و منصفانه اعتراف کنند .
حزب اسلامی مانند پدر بردباری است که تمام اعضای فامیل ( تنظیم های اسلامی ) زیر سایه و تجربه و رهنمایی آن تربیه و به رشد و کمال رسیدند ولی متاسفانه که این فرزندان یک باری هم که شده از پدر سپاسگذاری نکردند در حالیکه این پدر توقع منت گذاری ایشانرا هم نداشت بر عکس از رشد و کمال شان احساس خوشی هم میکرد ، ایکاش این فرزندان با همین ناسپاسی شان اکتفا میکردند بالعکس تا سرحد دشمنی با پدر هم پیش رفتند .
یا بعباره دیگر حزب اسلامی مانند لوکوموتیفی بود که با نیرو و قوت و ابتکارش توانست کابین های قطار ( ملت) رابه منزل و کمال افتخارات برساند ، در غیر آن ما کسی یا گروهی را سراغ نداشتیم که در مقابل حکومت های ظالم شاهی و جمهوری و دیموکراتیک و بعداً اشغالگران شرقی و غربی قیام و حرکتی را سازماندهی نموده باشند ، اولین شعار و حرکت اسلامی در چوکات یک سازمان منظم را جوانان همین حزب از پوهنتون کابل شروع کردند و در صف اول قربانی ایستادند ، گرچه قبلاً هم در تاریخ دور و نزدیک این کشور قیام های کوچک و انفرادی براه افتاده بود ولی بزودی سرکوب شده دست آورد دوامدار نداشتند زیرا بشکل یک سازمان یا حزب منظم شکل نگرفته بودند .
در سنگر های داغ هم حزب اسلامی پیشتاز و مبتکر بود و دشمنان شکایت اصلی را از همین حزب داشتند .
در دیار هجرت هم اولین کمپ مهاجرین ، اولین پوهنتون و مکتب و مدرسه ، اولین اخبار و مجله و نشریه به ابتکار همین حزب شکل گرفت ، اولین مکتب و مدرسه طبقه اناث را هم همین حزب ساخت و سازمان اسلامی زنان را پایه گذاری نمود ، دیگران بعداً ازین ابتکارات حزب کاپی و استفاده کردند .
با آمدن اشغالگران غربی اولین صدای جهاد و مبارزه را علیه اشغالگران حزب اسلامی بلند نمود و اعلان جهاد کرد در حالیکه برادران امارت اسلامی نسبت مشکلاتی که داشتند خیلی بعد ها به سنگر آمدند ، سائر تنظیم های قبلی متاسفانه که با همان القاب و نام و نشان قبلی ( مجاهد ) اکتفا کرده توان و جرئت مبارزه را از دست دادند و در نهایت بدامن اشغالگران سقوط کردند و همه افتخارات معنوی را با مادیات ( قدرت و شهرت و ثروت ) عوض نمودند و باعث عالمی از شرمساری گردیدند .
این بود نتیجه نمک ناشناسی و بی احترامی در مقابل پدر ، در مقابل بنیانگذاران نهضت ، در مقابل شهدأ و مبارزینی که برای سربلندی اسلام و نجات کشور سنگر ها را افتتاح نمودند و به استقبال شهادت ها و زندانها رفتند و آزمونهای جانکاه و جانفرسا را متحمل شدند .
بگذار اگر انسانها ناسپاس می شوند شوند ، لاکن خداوند شکور ارزش این انسانها را بخوبی میداند و قربانی های شانرا ضایع نمی سازد .
باید بدانیم که پیروزی فقط آن نیست که به حکومت و قدرت و شهرت رسید ، بلکه پیروزی حقیقی آنست که انسان رسالت و مکلفیتی را که خداوند متوجه او ساخته تا دم مرگ بصورت احسن انجام دهد و با رفع و ادای مسوولیت ازین جهان برود ، حتی پیامبرانی آمدند مسوولیت شانرا ادا کردند و از دنیا رفتند ، در حالیکه شاهد پیروزی دعوت شان نبودند ، بعد از مرگ شان پیروزی متحقق شد و بازماندگان و پیروان شان آن پیروزی را مشاهده کردند .
اِنَّ اللهَ لَا یُضِیعُ اَجرَالمُحسنِین
سلام و رحمت بی پایان الهی بر نیکو کاران باد .



