
حکمت ايمان و منطق مقاومت
تأملی در نقش تاريخی برادر مجاهد حکمتيار
نویسنده: داکتر رفیع الله خنجانی
در تاريخ ملت هايی که راه آزادی را با رنج، فداکاری و ايمان پيموده اند، همواره شخصيت هايی ظهور کرده اند که فراتر از يک فرد، به نماد يک انديشه و يک اراده جمعی بدل شده اند. در تاريخ معاصر افغانستان، برادر مجاهد حکمتيار، رهبر معزز حزب اسلامی افغانستان؛ از جمله چهره هايی است که نام او با جهاد، پايداری، شجاعت و مقاومت پيوند خورده است؛ نامی که تنها يادآور يک رهبر حزب جهادی-سیاسی نيست، بلکه بازتاب دهنده اراده ملتی است که در برابر زورگويی و تجاوز، ايستادگی را برگزيد. جهاد افغانستان رويدادی ساده و یک بعدی نبود که بتوان آن را با داوری های سطحی و برداشت های محدود تفسير کرد؛ اين نبرد در يکی از حساس ترين مقاطع تاريخ جهان رخ داد؛ زمانی که زمين در آتش رقابت دو ابرقدرت می سوخت و ملت ها ناخواسته به ابزار بازی های سياسی بدل می شدند. افغانستان در اين ميان، تنها صحنه اشغال نظامی نبود، بلکه ميدان آزمون ايمان، هويت و استقلال يک ملت به شمار می رفت. هر کوه و هر دره، شاهد پايداری مردمانی بود که با دست خالی، اما با ايمانی استوار، در برابر دشمن ايستادند. در برابر اتحاد جماهير شوروی با آن عظمت نظامی و نفوذ گسترده جهانی، مقاومت افغانستان مبارزهء شگفت آور بود. اين مقاومت نه از دل دولت های مجهز، بلکه از ميان مردم ساده و محروم برخاست؛ مردمی که نشان دادند قدرت ايمان می تواند موازنه های ظاهری قدرت را درهم بشکند. در چنين شرايطی، رهبرانی پا به ميدان گذاشتند که همزمان بار جنگ نظامی و نبرد فکری را بر دوش کشيدند و در ميان آنان، برادر مجاهد حکمتيار نقش برجسته ای در جهت دهی و سازماندهی مقاومت ايفا کرد.
اما ميدان جهاد، تنها عرصه رويارويی با دشمن آشکار نبود. توطئه ها، نيرنگ ها و بازی های پيچيده سياسی، بخش جدانشدنی اين مسير دشوار بود. همان دست هايی که گاه به ظاهر حمايت می کردند، و همان چهره هایی که در ظاهر مجاهد جلوه می کردند، در پس پرده در پی مهار، تضعيف و مصادره دستاوردهای جهاد بودند. جنگ تنها با تفنگ و تانک پيش نمی رفت، بلکه جنگ انديشه، تبليغات، نفوذ و تفرقه نيز به گونه گسترده جريان داشت. در چنين فضايی، حفظ اصول و پايداری بر مسير حق، دشوارتر از جنگ در ميدان های نظامی بود. برادر مجاهد حکمتيار تنها يک رهبر جهادی (نظامی) نبود، بلکه یگانه الگوی فکری و اخلاقی به شمار می رفت که بر نقش ايمان، صبر و آگاهی تأکيد داشت. مقاومت از ديدگاه او صرفاً مقابله مسلحانه نبود، او باور داشت ملتی که به حقانيت راه خود ايمان داشته باشد، حتی در سخت ترين شرايط نيز می تواند استوار بماند و اميد را در دل ها زنده نگهدارد.
بی ترديد، هيچ حرکت انسانی از ضعف و خطا به دور نيست؛ به ويژه حرکتی که در زير فشارهای سنگين خارجی، پيچيدگی های سياسی و خيانت های پنهان شکل می گيرد. اما داوری منصفانه، ميان خطاهای ناگزير يک مسير دشوار و قضاوت های مغرضانهء که از تعصب و دشمنی سرچشمه می گيرد، تفاوت قائل می شود. کسانی که شخصيت هايی چون برادر مجاهد حکمتيار را کوچک می شمارند، اغلب از درک بزرگی ميدان و سنگينی مسؤوليتی که بر دوش چنين رهبرانی بوده است، ناتوان می مانند. تاريخ آيينه ای است که هر کس تصوير خويش را در آن می بيند. دشمنی با کسانی که در راه ايمان و باور خود ايستاده اند، بيش از آن که چيزی از آنان بکاهد، حقيقت درونی دشمنان شان را آشکار می سازد. و چه درست گفته اند که انداختن توف به سمت خورشید نه خورشيد را می آلايد و نه از فروغ آن می کاهد، بلکه تنها چهره فاعل را رسوا و کثیف می کند.
برادر مجاهد حکمتيار، خواه موافقان بسياری از میان مومنان داشته باشد يا مخالفان سرسخت از میان کفار و منافقین، اما او بخش جدا نشدنی از روايت مقاومت افغانستان است؛ روايتی که بدون درک آن، تاريخ اين سرزمين ناتمام خواهد ماند.



