اسلامیجوانانزنمقالات محترم حکمتیار

اسارار نماز – قسمت چهارم

اسرار نماز

كليد قرآن

و عروج روح

 

نویسنده: محترم حکمتیار

قسمت: چهارم

معنى نماز

تعوذ

پس از تسبيح اين كلمات را بر زبان مى آرى:

اَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطنِ الرَّجِيم

از شيطان رانده شده به خدا پناه مى برم.

پناه جستن به خدا جل شأنه از شيطان رانده شده تنها به اين معنا نيست كه تو مى خواهى از وسوسه هاى شيطان و از اينكه بر دل و دماغ تو مسلط شود، عزايم ناپاك را در تو باعث شود، بسوى گناه تحريك و ترغيب كند و احساسات و مشاعرت را آلوده سازد، خداوند حفيظ تو را در پناه خود نگهدارد و از شرش نجات دهد، بلكه اين معنا را نيز افاده مى كند كه تو با اداى اين كلمات از همه صفاتى كه باعث طرد شيطان از بارگاه الهى شد و مورد لعنت قرار گرفت به خدا پناه مى برى، كه برخى از اين صفات شيطانى از اين قراراند:

او كبر و خود بزرگ بينى كرد، خود را بهتر از ديگران شمرد و گفت: نسبم بهتر از اوست، من از آتش و او ازخاك آفريده شده، در پى تثبيت برترى خود بر ديگران افتاد، زمانيكه خلافت زمين به كسى ديگرى سپرده شد، سوگند ياد كرد كه حتماً براى اغواى او و به بيراهه بردنش تلاش خواهم كرد، در هر قدمى براى او در كمين خواهم نشست، از هر سويى بر او و نسلش هجوم خواهم برد، او را در اداى مأموريتش ناكام خواهم ساخت و ثابت خواهم كرد كه او شايسته اين منصب و مقام نيست، شايسته اين منصب و مقام كسى ديگرى جز خودش نبود، براى اخراج آدم از بهشت تلاش ورزيد، براى اين منظور اسلوب فريب، خدعه و سوگندهاى دروغين را اختيار كرد، در لباس دوستى با آدم عليه السلام دشمنى ورزيد، عريانى آدم و اولاده اش را خواست، براى نيل به اين غرض شوم آنانرا به خوردن ميوه شجره ممنوعه تشويق كرد، زيرا او مى دانست كه بهترين وسيله براى عريان ساختن آدمى و بى عزتى اش تشويق او به عدم اكتفا به رزق حلال و جائز و دست درازى به رزق حرام است …

اگر تو با تعوذت، از همه اين صفات شنيع شيطانى نفرت و انزجار را از آنها اظهار مى دارى و به خدا جل شأنه از آن پناه مى جويى، ولى در عمل قدم به قدم بر نقش پاى شيطان گام مى گذارى و همه كارهائى را مرتكب مى شوى كه شيطان به سبب آن ازبارگاه رحمت الهى رانده شد، در اينصورت يا دروغ مى گويى و يا معناى الفاظت را نمى دانى و بطور ناخود آگاه به زبان مى آرى.

فاتحه

پس از طى اين مقدمات، به مهمترين بخش قيام خود ميرسى، آنجا كه اساسى ترين حرف ها را در محضر معبود خود از قلب بيرون مى دهى، مى گويى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ كه با اين كلماتت، بنام خداى خيلى مهربان و زياد بارحم، وارد سوره فاتحه مى شوى، همان سوره اى كه كليد قرآن و خلاصه آن است و همه مطالب قرآن بطور موجز، در اين سوره مختصر، شامل هفت آيه، آمده است.

ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ١ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ٢  مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ ٣  إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ ٤  ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ ٥ صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِمۡ ٦ غَيۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَيۡهِمۡ وَلَا ٱلضَّآلِّينَ ٧ آمين!

همه ستايش ها، خدا، پروردگار عالميان راست، همان نهايت رحم كننده خيلى مهربان، مالك روز پاداش، خاص تو را مى پرستيم و تنها از تو استعانت مى جوئيم، به اين راه راست هدايت مان كن، راه كسانيكه تو بر آنان انعام كرده اى، نه بر آنان غضب شده و نه گمراه اند. بار الها! دعاى ما را بپذير.

با هفت آيه مختصر سوره فاتحه، بر مطالب مهم آتى اعتراف كرده اى: همه ستايشها و ستودگىها همان خداى راست كه آفريدگار و پروردگار همه عالميان است، خدايى كه آثار ملموس و روشن ربوبيت و پرورشش را در همه اين هستى پهناور مشاهده مى كنم، بهر سوى در اين كائنات رو كنم نگاهم بر پديده هايى مى آفتد كه پيدايشش از هيچ آغاز مى شود، بتدريج بالا مى آيد بزرگ مى شود، بسوى كمال رشد مى رسد، كار ضرورى و مهمى با آن انجام مى يابد، ضرورتى با آن رفع مى شود، به نيازمندى اى جواب گفته مى شود، خلايى با آن پر مى گردد، پس از انجام وظيفه و فرسايشش، زوالش آغاز مى گردد، به پيرى و مرگ محكوم مى شود و جايش براى پديده جوان، تازه و پر نشاط ديگرى تخليه مى گردد. اين كار هر لحظه، در هر نقطه و در همه جاى هستى تكرار مى شود، من در وراى اين مظاهر، دست نامرئى ربوبيت و پرورشى را احساس مى كنم و مى نگرم كه پيدايش، پرورش و نگهدارى هر چيزى با كمال دقت انجام مى يابد، در هر جزء اين هستى و در هر پديده اى از پديده هاى اين عالم پهناور، شاهد حسن، زيبايى، كمال و هدفمندى هستم، هيچ چيز بيهوده، بيهدف، و اضافى و غيرضرورى را نمى نگرم، اشياى پراگنده در ما حولم، هر يكى به تنهايى و همه يكجا با هم براى تحقق هدف خاصى مشغول سعى و تلاش اند، ميان همه شان، نظم، همآهنگى و تنسيق عميق و دقيقى را شاهدم، همين كيفيت ملموس و مشهود عالم، انگيزه تكرار اين الفاظ بر زبانم است كه: ستودگى ها همه براى خدا، پروردگار عالميان است.

همچنان من در آغوش اين هستى، مظاهر واضح رحمت و نشانه هاى ملموس مهربانى و دلسوزى را مشاهده مى كنم، نشانه هائيكه مرا بسوى متصرف مهربان امور هستى رهنمايى مى كند: قبل از آنكه طفل بدنيا بيايد و ضرورتى به شيرمادر داشته باشد، در اثنائيكه در رحم مادر قرار دارد و ضرورياتش  از طريق خون مادر فراهم مى شود، ولى در همين حالت، بقسم عمل پيش بينى شده، شير مادر، چون غذاى لذت بخش و حاوى همه نيازمندى هاى غذايى طفل، در پستان مادرش مهيا مى گردد، در قلب پدر و مادرش عشق و محبتى نسبت به او ايجاد مى شود كه براى سلامت او هر دشوارى اى را تحمل كنند و براى هر قربانى آماده باشند. چه كسى براى اين طفل، قبل از احساس ضرورت، روزى اش را آماده مى كند؟ چه كسى در دل پدر و مادرش اين محبت و رأفت را القاء مى كند؟ چه كسى به نيازمندى هاى، انسان، حيوان و نبات جواب مى گويد و نور، حرارت، آب و هوا برايش فراهم مى كند؟ آب آشاميدنى اش پس از استفاده يا آلوده مى شود، يا از طريق نهرها بسوى بحرهاى بزرگ سرازير مى شود و شور و تيزابى و غيرقابل استفاده مى شود و يا در زمين فرو مى رود، كه براى انسان هم بيرون كشيدنش از عمق زمين دشوار مى شود و هم انتقالش از بحرها محال، ولى مى نگريم كه ذريعه اشعه آفتاب، آب هاى شور و تيزابى بحرها تبخير و تصفيه گرديده، بخارات آبى بسوى آسمان بالا برده شده، در بلنداى سرد آسمانها به ابر تبديل مى شود. بادها توظيف مى شوند، ابرها را بر مى دارند، ناگه از هم جدا مى شوند، هر يكى با سهم خود به استقامت خاصى و براى رساندنش تا منطقه خاصى بحركت مى آفتد، بر باشندگان محتاج و چشم براه در صحراها و هموارى ها، بقسم باران مى بارد و بركوهها و بلندى ها بقسم برف، تا در آغوش وسيع و ژرف كوههاى سر به فلك، مقدار كافى برف را براى تابستان ذخيره كند و در روزهاى گرم تابستان كه انسان، حيوان و نبات شديداً به آب نيازمند است، اين برف هاى ذخيره شده در آن ذخاير عظيم و بزرگ، بتدريج ذوب شود. در نهرها، كاريزها و چشمه ها جارى شود، هر يكى را سيراب كند و ضرورتش را مرفوع سازد. همه ستايش ها همان پروردگارى راست كه آثار و مظاهر وسيع رحمت و عنايت بى انتهايش را در هر سوى اين عالم پهناور، منتشر مى يابم.

همچنان من در پهناى اين عالم، نشانه هاى حكمروايى نمايان و هويداى مالك الملكى را مى يابم كه هر چيزى را نگهدارى مى كند، در همه جا حكم او نافذ است، هر چيزى در برابرش منقاد، مسيرى را كه او براى پيدايش اشياء، حركت شان بسوى كمال و هبوط شان به جانب زوال تعيين كرده است بدون ذره اى انحراف به چپ و راست و بدون كوچكترين تغيير و تأخير مى پيمايد.

در آغوش اين آسمان پهناور بى انتهاء، مليونها مليونها ستاره را مى نگرم كه هريكى در مدار خودش به پيش مى رود از تصادم شان جلوگيرى صورت مى گيرد، نه يكى در مدار ديگرى داخل مى شود و نه يكى ديگرى را جذب مى كند، همه چيز آسمان و زمين را در برابر سنن وضع شده پروردگار حاكم بر اين هستى و مالك و نگهدارنده آن منقاد مى يابم، همانگونه كه قرآن مى فرمايد:

أَفَغَيۡرَ دِينِ ٱللَّهِ يَبۡغُونَ وَلَهُۥٓ أَسۡلَمَ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ طَوۡعٗا وَكَرۡهٗا وَإِلَيۡهِ يُرۡجَعُونَ ٨٣ آل عمران: 83

آيا غير از دين خدا را مى جويند در حاليكه آنچه در آسمانها و زمين است برايش طوعاً و كرهاً منقاد اند و بسويش برگردانده مى شوند.

آرى: همه چيز در پايان مأموريتش، و در پايان عمرى كه برايش مقدر شده است به مرگ محكوم مى شود و بسوى او مى رود .

من در اين هستى، سلسله مكافات و مجازات اعمال را مشاهده مى كنم، به داد مظلوم و به حساب ظالم رسيدگى مى شود، در پايان مهلت ها و فرصت ها، شاهد مكافات و مجازاتم، يكى بظاهر ضعيف است ولى داراى شايستگىها، ديگرى داراى ظاهر قويست ولى خالى از شايستگى ها و آلوده به بدى ها، در پايان امر، ضعيف صالح به خلافت زمين مى رسد و قوى طالح به زوال محكوم مى شود.

 

ادامه دارد ….

موضوعات مشابه

Back to top button