سلایدرمصاحبه ای محترم حکمتیارمطالب مهم

پاسخ ها به سؤالات در كنفرانس خبري منعقده دفتر ايسنا

 

پاسخ ها به سؤالات در كنفرانس خبري منعقده دفتر ايسنا

 

برادر حكمتيار امير حزب اسلامى افغانستان روز سه شنبه 17 ميزان در كنفرانس خبري ئې اشتراك ورزيد كه به اهتمام خبرگزارى دانشجويان ايران “ايسنا” داير شده بود، ايشان به پرسش هاى خبرنگاران به شرح زير پاسخ ارائه فرمودند:

سؤال: شما چند روز پيش تصريح كرديد كه در صورت آغاز جنگ امريكا بر ضد افغانستان به افغانستان خواهيد رفت، و با نيروهاى امريكايى خواهيد جنگيد، لطف بفرماييد كه چرا اين سفر تا هنوز انجام نشده و در صورت رفتن شما به افغانستان، با نيروهاى امريكايى مستقيماً خواهيد جنگيد، يا در كنار طالبان و يا هم با نيروهاى امريكايى و هم در مقابل طالبان؟

جواب: عرض كنم كه اگر اجازه بدهيد من آن حرف هاى گذشته خود را يكبار ديگر تكرار كنم: ما گفتيم: امريكا حق ندارد بر افغانستان حمله كند، اگر مى‌خواهد انتقام بكشد در خارج از افغانستان انتقام بكشد، اگر امريكا حتماً بر كشور ما حمله كند، افغانها جز دفاع از كشور خود هيچ انتخاب ديگرى ندارند، ناچار بايد از وجب وجب سرزمين خود دفاع كنند و ما هم در كنار مردم خود خواهيم ايستاد و از كشور خويش در برابر تجاوز اجنبى دفاع خواهيم كرد، هنوز امريكايى ها وارد افغانستان نشده اند، بگذاريد ببينيم كه نيروهاى امريكايى وارد افغانستان شوند، بعد مسئله دفاع در برابر تجاوز نظامى امريكا مطرح است. موضوع توافق با طالبان، تقسيم قدرت و تشكيل يك اداره ائتلافى و در كنار اين و آن جناح ايستادن، اين ديگر منتفى است، حال ما در برابر خود فقط يك مسئله را داريم، مسئله دفاع از افغانستان، ما معتقديم همه نيروهاى وطنخواه، مؤمن، متعهد به اسلام كه خواهان افغانستان مستقل و سربلند اند، به هر گروهى كه تعلق دارند، به جبهه شمال، به جبهه جنوب، به طالبان و هرگروهى ديگرى، اينها بايد دست بهم بدهند و مشتركاً دفاع كنند.

ما منتظر يك صف بندى تازه هستيم، به نحويكه تمام نيروهاى مخالف حمله امريكا به افغانستان در يك صف قرار بگيرند و آنهايى كه مانعى نمى‌بينند كه در كنار متجاوزين بايستند، مثليكه در گذشته در كنار روسها بودند و امروز حمله امريكايى ها را استقبال مى‌كنند، اينها در صف ديگرى مى‌ايستند، رولي را كه كمونستها در زمان تهاجم روسها بر افغانستان بازى مى‌كردند در همان نقش فعال شوند.

سؤال: مشخصاً بفرماييد كه با روى كار آمدن ظاهر شاه چه اتفاقى مى‌افتد در افغانستان؟

جواب: امريكا از مدتها قبل تصميم تحميل مجدد ظاهر شاه را بر افغانستان داشت و بر اين پروسه خيلى سرمايه گذارى كرده، برايش تبليغات كرده و تلاشهايى زيادى داشت، امريكا با تحميل ظاهر شاه بر افغانستان تحميل يك شخص را در نظر ندارد، بلكه اهداف توسعه طلبانه اى در منطقه دارد. آنها مى‌خواهند در كابل يك حكومت دست نشانده داشته باشند و يك پايگاه نظامي. امريكا براى تحكيم نظام يك قطبى اش بر همه دنيا، افغانستان را بعنوان يك نقطه ستراتيژيك مى‌شناسد و يك معبر براى رسيدن به منابع آسياى مركزى كه بعد از منابع نفت و گاز خليج بزرگترين منبع است و اينها براى يك پايگاه ديگرى در اين منطقه ضرورت دارند، به يك اسرائيل ديگرى ضرورت دارند، بخاطر تسلط بر اين منطقه، اما اينكه پيآمدهاى تحميل يك حكومت دست نشانده بر كابل و يا تسلط امريكا چه خواهد بود اين كاملاً روشن است، با اين كار در داخل يك نظام را تحميل مى‌كنند، نه يك شخص را و نه يك خانواده را، بلكه يك نظام را، نظامى‌كه امريكا مى‌خواهد، اين نظام از مستواى پايتخت تا مستواى ده و قريه درهمه جا پياده خواهد شد. شما مى‌دانيد كه بعد از آغاز نهضت اسلامى و جهاد، طبقه اى كه در گذشته حاكم بود خلع شد، جايش را قيادت جديد گرفت، قيادت جديدى كه در متن انقلاب تبارز كرده، در سطح مجموع كشور، در سطح هر ده و دره، رهبرى و قيادت مردم را اين قيادت جديد بعهده گرفت، حال با تحميل اين نظام، اين قيادت جديد بايد خلع شود و قيادت فرسوده گذشته دوباره تحميل شود. مسلماً اگر امريكا بتواند بر افغانستان نظامى شاهى را تحميل كند، شايد بتواند در ايران هم اين كار را مؤفقانه انجام بدهد، آنها با اين كار ايران را محاصره مى‌كنند، ما معتقديم كه ايران در لست سياه است، بعنوان حامى تروريزم، چون از انتفاضه فلسطين حمايت مى‌كند و از حزب الله در برابر اسرائيل حمايت مى‌كند، نام ايران در لست سياه سيا درج است، امريكا تعريف خاص خود را از تروريزم دارد، آنهايى كه در زمان اتحاد شوروى مخالف امريكا بودند، دشمن تلقى مى‌شوند و بنابر اين تعريف تروريست و حامى تروريزم شمرده مى‌شوند.

در پايان جنگ سرد ميان واشنگتن و مسكو توافق صورت گرفت كه روسيه از اروپاى شرقى عقب نشينى مى‌كند ولى آسياى مركزى در دائره نفوذ روسيه باقى مى‌ماند. بنابر همين توافق است كه مى‌بينيم پس از انحلال اتحاد شوروى، كشورهاى آسياى مركزى تحت نفوذ روسيه باقى ماند، تمامى كسانى كه امروز بر اين كشورها حكومت مى‌كنند همان كمونستهاى سابقه اند كه در زمان اتحاد شوروى بر اين سرزمين ها حكومت مى‌كردند. حال مى‌نگريم كه آسياى مركزى از حلقه نفوذ روسها خارج مى‌شود، و شما ديديد كه حتى قبل از تسلط بر افغانستان، اينها توانستند كه در آنطرف مرز به اهداف خود در آسياى مركزى نائل شوند. پياده شدن نيروهاى امريكايى در ازبكستان و تركمنستان را نبايد مسئله عادى تلقى كرد، بلكه اين مقدمه است براى اينكه ديگر اين كشورها از سلطه روسيه آزاد شوند و بپيوندند به امريكا. ما معتقديم ايران مشكلي با آذربايجان دارد، در گذشته آذربايجان در موقعيتى نبود كه منافع ايران را در درياى خزر ناديده بگيرد، گرچه آنها يكطرفه و يكجانبه كار اكتشافات را آغاز كردند، ولى بنا بر عكس العمل ايران متوقف شد، پس از تسلط امريكا بر اين منطقه ديگر مشكل ايران و آذربايجان هم به نفع آذربايجان حل خواهد شد و قضيه كشمير هم به نفع هند حل خواهد شد، گرچه اسلام آباد گمان مى‌كند كه در نتيجه همكارى هاى شان با امريكايى ها شايد امريكا اسلام آباد را كمك كند تا قضيه كشمير را به نفع پاكستان حل كند، در حاليكه قضيه برعكس است و در صورت تسلط امريكا بر اين منطقه قضيه كشمير به نفع هند حل خواهد شد.

سؤال: شما فرمودېد كه ايران هم يكى از اهداف است. موقعيت ايران كه فرق مى‌كند؟

جواب: اين يك نظر بود كه من عرض كردم، ما معتقديم كه ايران يكى از اهداف است، بدون شك كه جايگاه ايران تا افغانستان فرق مى‌كند و جايگاه عراق هم تا افغانستان فرق مى‌كند، ولى شايد امريكا بعد از اين زياد هم به اين جايگاه ها اعتناء و التفاتى نداشته باشد و آنها اعلان مى‌كنند يا با امريكا باشيد و يا با تروريست ها، ايران كه نگفته ما با امريكا هستيم.

سؤال: ايران كه گفته تحت رهبرى سازمان ملل با تروريزم مقابله مى‌كنيم؟

جواب: خوب اگر سازمان ملل هم حمايت كرد، از حمله امريكا بر افغانستان، بعد چه…؟ من گمان مى‌كنم امريكا در موقعيتى است كه بتواند مجوزى از سازمان ملل هم اخذ كند، شايد در گرفتن مجوز از سازمان ملل امريكا زياد مشكلي نداشته باشد، به هر صورت اميدواريم عليه ايران كارى صورت نگيرد، مى‌ترسيم كه شايد بعد از تسلط امريكا بر افغانستان ايران هم يكى از هدفها باشد، نشود كه چند هواپيماى امريكايى اشتباهاً “بوشهر” را بمبارد كنند!

سؤال: مى‌خواستم تحليل تانرا از لويه جرگه بگوييد كه آيا آن را چيز مثبتى تلقى مى‌كنيد و يا خير؟

جواب: حال كه مسئله چنان است كه امريكايى ها مى‌آيند افغانستان را تصرف مى‌كنند، پايتخت را اشغال مى‌كنند و بعد حكومت دلخواه خود را تحميل مى‌كنند و لويه جرگه ايكه عنوان شده جزء يك پلان عسكرى است، نه اينكه به افغانها موقع بدهند كه نماينده هاى خود را خود انتخاب كنند و قيادت دلخواه و حكومت آينده خود را بسازند، مسئله لويه جرگه جزئى از يك برنامه وسيع عسكرى است، مى‌روند افغانستان را تصرف مى‌كنند، حكومت را هم از قبل ساخته اند، زعيم را هم انتخاب كرده اند و اعضاى كابينه را هم از قبل مشخص كرده اند، حال اگر تحت پوشش يك جرگه قومى، مجلسي باشد كه دنيا را تحميق كند، افغانها را تحميق كند كه خوب نمايندگان افغانها آمدند نشستند و حكومت آينده را تشكيل دادند، اين بخاطر فريب مردم است، در واقع مسئله اشغال افغانستان و تحميل يك حكومت دست نشانده مطرح است، شما ديديد كه امريكايى ها شرط گذاشته كه اگر كسى با اين برنامه مى‌رود بايد جلو بيايد به روم هيئت بفرستند، به زيارت ظاهر شاه مشرف شود، در كنار او بنشيند و روى تقسيم قدرت بايد با او به توافق برسد، تقسيم قدرت هم چنان كه”50″ نفر را ظاهر شاه معرفى كند و 50 نفر ديگر را بقيه همه گروههاى جبهه شمال. بدون شك در رابطه با حكومت آينده كه امريكا مى‌خواهد تحميل كند از قبل تصميم گرفته شده، “CIA” تصميم اين را گرفته، اين تصميم به لويه جرگه مربوط نيست كه عده اى از افغانها بنشينند و در رابطه با حكومت آينده تصميم بگيرند. ما بر انتخابات تأكيد داريم، انتخابات آزاد، عادلانه، بدون مداخله بيرونى، اينكه بگذارند افغانها زعامت دلخواه خود را انتخاب كنند و حكومت آينده خود را بسازند.

ما مخالف لويه جرگه هستيم، لويه جرگه ها همواره انتصابى بوده و تا به امروز تاريخ لويه جرگه چنان است كه عده اى آمده اند كابل را تصرف كرده اند بعد چيزى را بنام لويه جرگه دائر كرده اند، پدر ظاهر شاه را هم بريتانيا از طريق هند بريتانوى به افغانستان فرستاد او پس از آنكه بر كابل مسلط شد، افراد دلخواه خود را بنام لويه جرگه دعوت كرده كه او را به عنوان پادشاه انتخاب كردند، بريتانيا اين تجربه را بار ديگرى تكرار مى‌كند، بريتانيا كه در اين منطقه استاد امريكا است، با تجارب وسيعى كه در رابطه با استعمار اين منطقه دارد، همين پلان هم پلان بريتانوى است، آنها تصميم گرفته اند كه نخست كابل را تصرف كنند، بعد ظاهر شاه را به عنوان انتخاب لويه جرگه بياورند، نه بعنوان يك ببرك كارمل.

سؤال: فكر مى‌كنم بعنوان يك چيز موقت نا م برده بودند، نگفته بودند كه يك چيز قطعى است؟

جواب: اصل مسئله اين است كه اين تصميم را كي مى‌گيرد، افغانها و به نمايندگى از افغانها كسى تصميم مى‌گيرد؟ يا امريكا تصميم مى‌گيرد؟ مشخص است كه تصميم اين را افغانها نمى‌گيرند، بلكه امريكايى ها مى‌گيرند، كانگرس قبل از اينكه افغانها فيصله كنند، از لويه جرگه دفاع كرد، يعنى چه؟ CIA اعلان كرد كه ما از لويه جرگه ظاهر شاه حمايت مى‌كنيم، اعتراف كردند كه تمويل پروسه روم هم از سوى CIA صورت مى‌گيرد، ستيت ديپمارتمنت اعلان مى‌كند. در رابطه با لويه جرگه كي تصميم مى‌گيرد، افغانها؟ نماينده افغانها كيست؟ ظاهر شاه؟ جبهه شمال؟ كي آنها را بعنوان نماينده خود انتخاب كرده؟ ما معتقديم اگر امريكا مى‌خواهد بحران افغانستان حل شود، بجاى تحميل يك جنگ، اينها فشارى را كه بر جنگ وارد كردند، يك در صد اين را در راه خاتمه جنگ وارد كنند،كمك كنند افغانها را در جهت خاتمه جنگ، مشكل بزودى حل مى‌شود. اين جنگ را آنها خود تحميل كردند، حالا بگذارند و كشورهاى همسايه ما را زير فشار بگيرند كه ديگر در امور داخلى ما مداخله نكنند، سلاح و مهمات نفرستند و از گروههاى درگير حمايت نكنند و بر ادامه جنگ سرمايه گذارى نكنند، بگذارند افغانها تصميم خود را خود بگيرند، ما معتقديم كه خيلى به آسانى جنگ خاتمه مى‌يابد. ما داراى يك حكومت موقت خواهيم شد و راه براى انتخابات باز خواهد شد و آنگاه ما يك حكومت منتخب خواهيم داشت. اگر دنيا مى‌خواهد كه بحران افغانستان خاتمه بيابد، راه خاتمه بحران تحميل يك جنگ ديگر نيست، بلكه همكارى در جهت خاتمه جنگ است و اگر كسى گمان مى‌كند كه با آوردن يك ببرك كارمل امريكايى و اشغال افغانستان توسط امريكا مى‌شود بحران افغانستان خاتمه بيابد، اين پندار اشتباه است، اين تكرار تجربه ناكام است، مگر دنيا شاهد اين تجربه خونين نبود كه حالا دوباره اين را تكرار مى‌كنند؟ بگذارند كه قضيه از طريق مسالمت آميز و صلح آميز حل شود، به افغانها موقع بدهند سرنوشت خود را خود تعيين كنند، فقط با يك حكومت منتخب بحران افغانستان حل مى‌شود. چرا كمك نمى‌كنند كه در افغانستان انتخابات برگزار شود؟ چرا تا امروز يكبار هم نشده كه مسئولين امريكايى در رابطه با افغانستان بگويند كه: امريكا از برگزارى انتخابات آزاد در افغانستان حمايت مى‌كند. يك بار هم كلمه انتخابات را تا هنوز ما از زبان امريكايى ها نشنيده ايم.

سؤال: با توجه به وضعيت موجود افغانستان آيا اميدى براى شكست امريكا است، در صورت شكست امريكا باز هم تجارب درگيرى هاى ذات البينى گذشته تكرار نخواهد شد.

جواب: اميدواريم كه اين روند شكل نگيرد و اين تجربه باز تكرار نشود و ما شاهد درگيرى هايى در آينده در افغانستان نباشيم. تا جائيكه مسئله به شكست امريكا مربوط است شايد شما و ديگران با من توافق نكنيد كه امريكا به شكست مواجه خواهد شد. ولى ما معتقديم كه تاريخ تكرار مى‌شود، و اين سنت الهى است كه مى‌گذارد زورگو تا به آخرين معراج غرور خود برسد، بعد زوالش آغاز مى‌شود. هيچكس گمان نمى‌كرد كه اتحاد شوروى به زوال محكوم شود. به اين زودى و به اين آسانى و در نتيجه ده سال جنگ و در كشورى چون افغانستان و بدست مردمى چون افغانها. در محاسبه هيچ كسى اين وجود نداشت، حتى واشنگتن و رئيس جمهور امريكا گمان نمى‌كرد كه اين تجربه در افغانستان تكرار شود و روسها در افغانستان شكست بخورند. امروز هم شايد كسى گمان نكند كه امريكا در يك جنگ طولانى گير خواهد افتاد و به سرنوشت اتحاد شوروى مواجه خواهد شد. ما يك زمانى مى‌گفتيم كه روسها از افغانستان بيرون خواهند رفت و به سرنوشت بريتانيا مواجه خواهند شد و به چندين كشور مستقل تجزبه خواهد شد و مى‌گفتيم كه امريكا هم به يك افغانستان نياز دارد براى اينكه دنيا از شر امريكا نجات بيابد به يك افغانستان، نه اينكه افغانستان ما شاهد يك فاجعه ديگرى باشد، مى‌خواستيم در يك جاى ديگرى براى امريكا يك افغانستان درست شود. ولى شايد اراده الهى به اين رفته كه اين سنت هم در افغانستان تكرار شود، ببينيم يكسال بعد ما در رابطه با جنگ و حمله امريكا بر افغانستان نتائجى كه بر اين جنگ مرتب شده، پيآمد هايش، يكسال بعد كه اگر خبرنگاران باهم مى‌نشستند باز بگوييم كه روى چه جرياناتى صحبت مى‌كرديم. من معتقد هستم كه اگر امريكا در افغانستان شكست بخورد، شايد امريكا هم به 56 ايالت مستقل تقسيم شود.

سؤال: جناب آقاى حكمتيار! در حالى‌كه بسيارى از كارشناسان جهان معتقد اند كه قرن 21 پايان جنگ خواهد بود و كشور ها بيشتر بطرف ليبراليسم حركت خواهند كرد و حتى بحث گفتگوى تمدن از سوى سازمان ملل استقبال شد، ولى براى اولين بار در 11 سپتمبر در شهرهاى نيويارك و واشنگتن حملات صورت گرفت اين تناقض را شما چگونه توجيه مى‌كنيد؟

جواب: عرض من اينست: گمان مى‌كنم كه اين يك نوع خوشبينى بود و حرفهاى شعارگونه، هنوز ما از جنگ نفت، فارغ نشده ايم، قرن 20 جنگ كمپنى هاى نفت بود، در قرن 21 جنگ منابع آب خواهد بود، هنوز ما از جنگ هاى قرن بيست، از جنگ كمپنى هاى نفت فارغ نشده ايم، ما معتقديم كه هنوز شاهد جنگ هاى زيادى بخاطر تسلط منابع نفت خواهيم بود و ببينيم با فارغ شدن از جنگ نفت، چه زمانى جنگ بر منابع آب آغاز مى‌شود، در صورتيكه در آسيا، افريقا و مخصوصاً در كشورهاى اسلامى هنوز شاهد حكومتهاى استبدادى، خاندانى، مطلقه و فردى هستيم. ما هنوز از ديموكراسي، مردم سالاري، از گفتگوى تمدنها، از اينها خيلى فاصله داريم. هنوز كه بوش از جنگ قرن 21 نام مى‌برد، از جنگ صليبى! نخست وزير ايتاليا مى‌گويد: ما كمونيزم را شكست داديم در جنگ با اسلام نيز پيروز خواهيم شد. اين حرف ها تصادفى نيست، بلكه از عزائم زمامداران امريكا و اروپا نمايندگى مى‌كند. در حالكيه آنها كمونيزم را شكست ندادند، در برابر كمونيزم شكست خورده بودند، كمونيزم در برابر اسلام شكست خورد، كمونيزم در افغانستان شكست خورد، عجيب است كه آنها ادعاء مى‌كنند كه ما كمونيزم را شكست داديم. شكست امريكا در ويتنام، شكست ليبراليسم در برابر كمونيزم بود، و در همه دنيا شاهد بوديم كه امريكا و غرب در مجموع در برابر كمونيزم عقب نشينى داشت، در آسيا، افريقا و امريكا، كمونيزم رسيده بود تا شيلي و كيوبا، و در آنجا هم توان ايستادگى در برابر كمونيزم را نداشتند، اينها چطور مى‌گويند كه ما كمونيزم را شكست داديم و حالا اسلام را هم شكست مى‌دهيم!! معتقديم كه شما در برابر كمونيزم شكست خورده بوديد و كمونيزم بساطش بدست مسلمانها برچيده شد، اگر شوق جنگ با اسلام را داشته باشيد، معتقديم كه در اين جنگ هم شما شكست خواهيد خورد.

سؤال: بفرماييد نظر شما راجع به شخص اسامه بن لادن از چه قرار است آيا او در حوادث 11 سپتمبر دست داشت؟

جواب: ما معتقديم كه حرفهاى اسامه بن لادن را بايد بپذيريم، او گفته كه من در عمليات انتحاري نيويارك و واشنگتن دست نداشتم، دليلي هم وجود ندارد كه ما حرف او را باور نكنيم، امريكا تا حال نتوانسته دلائلي، مداركي و اسنادى مبنى بر دست داشتن اسامه بن لادن را در اين عمليات بزرگ و دقيق ارائه كند. اگر واقعاً امريكا اسناد و مداركي مى‌داشت، مى‌گذاشت كه يك هيئت بى‌طرف بين المللى، قضيه را بررسى مى‌كرد. و “FBI” مدارك و اسناد دست داشته خود را در برابر اين هيئت بى‌طرف مى‌گذاشت، تا از اين طريق همه دنيا متيقن مى‌شد كه عاملين اصلى عمليات نيويارك و واشنگتن چه كسانى اند.

چطور باور كنيم كه امريكا از عملياتى به آن بزرگى و عظمت نتوانست مطلع شود، ولى فردايش متصل عمليات اعلان مى‌كند كه اسامه بن لادن متهم است. يعنى چه؟ اگر شما تا اين پيمانه معلومات و اطلاعات دقيق داشتيد بايد اين عمليات صورت نمى‌گرفت، هنوز هيچ نوع تحقيقاتى صورت نگرفته، شما اسامه بن لادن را متهم مى‌كنيد، آن عمليات به پيمانه بزرگ است و دقيق كه هيچكس باور نمى‌كند كسى مثل اسامه بن لادن، در شرائط و ظروفى مثل افغانستان، بتواند اين را برنامه ريزى و اداره كند. ما معتقديم كه ريشه عمليات را بايد در خود امريكا جستجو كرد و در سياستهاى امريكا، بايد ديد كه كدام روش هاى امريكا عده اى از مردم را تا به اين حد خشمگين ساخته كه مى‌روند، عملياتى عليه منافع امريكا انجام مى‌دهند كه خود شان هم قربانى مى‌شوند. حتماً چيزى در ميان است كه اين مردم تا اين حد خشمگين اند، مگر حمايت هاى امريكا از اسرائيل و جناياتى كه هر روز سربازان اسرائيلي در فلسطين مظلوم مرتكب مى‌شوند، پيآمد هايى نخواهد داشت؟ مگر حضور نظامى امريكا در همه كشورهاى عربى، در خليج، پيآمدهايى نخواهد داشت؟ عده اى را خشمگين نخواهد كرد؟ اسامه مى‌گويد كه: بايد نيروهاى امريكايى از كشورم بيرون بروند، بايد امريكا در سياست هايش مبنى بر حمايت از اسرائيل و كشتار بيرحمانه فلسطينى ها تجديد نظر كند. تا زمانيكه اين جنايات ادامه دارد، عده اى هم عليه امريكايى ها عمليات خواهند داشت، تا زمانيكه ما مصون نيستيم، امريكايى ها هم مصون نخواهند بود.

من گمان نمى‌كنم كه در تمام امريكا يك مك وي وجود داشت كه عمليات اكلاهما را انجام داد، خودش مى‌گويد كه بدليل جنايات ارتش امريكا در عراق عقده گرفت و انتقام كشيد، عكس العمل نشان داد، يك واكنش بود در برابر جنايات ارتش امريكا در عراق. مگر در امريكا كسانى ديگرى نخواهند بود كه در برابر سياستهاى امريكا خشمگين اند و واكنش نشان دادند، بالآخره عملياتى چون نيويارك و واشنگتن را انجام دهند.

و ما به اين باوريم كه باكشتن اسامه بن لادن و دستگيرى و يا محاكمه اش امريكا مشكلش را با دنياى اسلام نمى‌تواند حل كند.

سؤال: نظر تان در مورد فعاليت اسامه بن لادن در افغانستان چيست؟ با توجه به اينكه افغانى نيستند و شما گفتيد كه خود افغانها بايد مشكل شانرا حل كنند و با موجوديت ايشان در كشور يك بى نظمى پيش آمده است؟

جواب: اسامه در زمان مقاومت در برابر نيروهاى شوروى به افغانستان آمد، بعنوان يك داوطلب در كنار تعداد زياد ديگريكه از گوشه و كنار دنيا آمدند، كشورهاى عربى و حكومتهاى مربوطه شان هم مانع نمى شدند، نه تنها مانع نمى‌شدند بلكه تشويق هم مى‌كردند و اينها هم نه مشكلي با حكومت خود داشتند، نه عضو حزب سياسى بودند، و نه هم حساسيت خاصى در برابر امريكا داشتند، ولى بعد از استقرار نيروهاى امريكايى در سعودى، او مخالف استقرار نيروهاى امريكا در سعودى بود، مخالفت كرد و از اينجا مخالفتش با رياض آغاز شد و بعد از بيرون رفتن قواى شوروى خواست به كشور خود برگردد، اجازه ندادند و تابعيتش را هم سلب كردند و مجبور شد برود به سودان، در سودان هم زير فشار قرار گرفت و ناگزير برگشت به افغانستان، شايد چاره اى جز اينكه در افغانستان باشد نداشت، زيرا هيچ پناهگاهى ديگرى نداشت. او با طالبان نبود ولى چاره غير از اينكه در افغانستان بماند نداشت، آنها در جهاد شركت كردند، مثل همه مجاهدين رضاكار ديگرى كه از دنياى اسلام آمده و در اين جهاد شركت داشتند. اسامه را فعلاً امريكا بعنوان بزرگترين دشمن خود مى‌شناسد، خود امريكايى ها مى‌گويند، نبايد ما در اين شك داشته باشيم، اين تبليغات نيست اگر كسى اين را فقط تبليغات بخواند، شايد اين مايه تعجب باشد! امريكا اسامه بن لادن را بعنوان دشمن بزرگ خود مى‌شناسد، نه به اين خاطر كه اسامه خيلى نيرومند و قوى است، يا امكانات وسيع دارد، سرمايه زياد دارد، او از همه سرمايه و ثروت خود محروم شد، فعلاً هيچ چيزى در اختيار ندارد، او يك پناهنده است در افغانستان، او فعلاً بعنوان يك ملياردر مطرح نيست، بعنوان يك فرد، امريكا به اين خاطر كه او ثروت زياد دارد مخالف او نيست، بلكه به اين خاطر كه امريكا مى‌بيند كه يك حساسيت قوى، يك نفرت عميق عليه امريكا در تمامى كشورهاى اسلامى، مخصوصاً در كشورهاى عربى وجود دارد، و بالاخص در بين جوانان، اينها مى‌ترسند كه اين نيرو به گرد يك محور جمع نشود، اين نيرو به يك زعامت، يك قيادت و يك محور ضرورت دارد و اسامه دارد به اين محور تبديل مى‌شود، با سركوبى، محاكمه، دستگيرى و يا كشتن اسامه امريكا مى‌خواهد اين پيام را به همه دنيا برساند كه ديگر هر كى با امريكا دشمنى كند، با اين سرنوشت مواجه خواهد شد.

سؤال: يكى دو هفته پيش آقاى ملا محمد عمر از اينكه ابن لادن را تحويل امريكا بدهد و يا محاكمه بكند خوددارى مى‌كرد، اما با آغاز حملات امريكا و انگليس در افغانستان حاضر به محاكمه ابن لادن شدِ، تحليل شما چيست؟

جواب: نه آنها هرگز آماده محاكمه اسامه بن لادن نشده اند و نخواهند شد، تا جايى كه ما مى‌فهميم، آنها گفتند كه اگر مداركي ارائه شود، حاضر اند در افغانستان و در يك محكمه شرعى و اسلامى او را محاكمه كنند، نه اينكه او را به امريكا تسليم دهند و آنها محاكمه كنند، اين موضع قبلى ملا عمر بوده و در اين هيچ نوع تغييرى نيامده است.

سؤال: حمله امريكا بر سرزمين افغانستان با وجود اينكه آثار منفى و پيآمدهاى زيانبارى براى اين كشور دارد، ولى در عين زمان حامل يك پيام هم براى مردم افغانستان است و آن اين كه در معادلات سياسى گذشته در سطح بحران افغانستان و منطقه، يك تحول عميق به ميان آمده، چنانچه در گذشته صف بندى هايى بين گروههاى افغانى و همچنان بين همسايه هاى افغانستان در رابطه با بحران افغانستان بود، حالا در اين رابطه كاملاً يك تغييرى بميان آمده، مثلاً ايران در گذشته كه از جبهه شمال حمايت مى‌كرد، حالا به حمله امريكا مخالف است، جبهه شمال از حمله امريكا به افغانستان حمايت مى‌نمايد و در عين زمان پاكستان كه در گذشته از طالبان حمايت مى‌كرد، ناگهان ديديم كه به طرفدارى از امريكا و در ائتلاف امريكايى ها عليه افغانستان آماده جنگ شده و طالبان كه در گذشته مخالف ايران بود حالا مى‌بينيم كه با ايران تقريباً هم نظر شده و هر دو مخالف حمله امريكا بر افغانستان اند. شما چه فكر مى‌كنيد آيا اين صف بندىهاى جديد در موضعگيرى هاى گروههاى افغان و همچنان در همسايه هاى افغانستان باعث نمى‌شود كه بالآخره مشكل افغانستان راه حلي بيابد و ما بتوانيم كه در اين آينده نزديك اميدوار حل بحران افغانستان باشيم؟

جواب: ما معتقديم كه در داخل كشور يك صف بندى جديد بايد صورت بگيرد و چنانچه قبلاً عرض كردم در منطقه هم معتقديم كه كشورهايى كه حضور نظامى امريكا در افغانستان منافع ملى شانرا تهديد مى‌كند، اينها بايد كمى قاطعانه با حمله امريكا در افغانستان مخالفت كنند، بى‌طرفى نه، بلكه مخالفت، مخالفت شعارگونه هم نه، بلكه مخالفت عملي، ما از موضع گيرى جرأت مندانه و داهيانه مقام معظم رهبرى جمهورى اسلامى ايران سپاسگذاريم، ولى همزمان با اعلان اين موضع گيرى روشن و مؤمنانه، اين براى ما سؤال بر انگيز است كه در جمهورى اسلامى ايران مى‌شنويم كه ما سياست بى‌طرفى فعال در رابطه با حمله امريكا به افغانستان اتخاذ مى‌كنيم. بى‌طرفى فعال اول خودش قابل توجيه نيست و از سوى ديگر با بيانات رهبرى جور نمى افتد. عده اى مى‌گويند كه بى‌طرفى يعنى اينكه ما خوب از جبهه شمال حمايت مى‌كنيم، اين سهم گيرى فعال ما در رابطه با اقدام عليه تروريزم است و در عين حال ما بى‌طرفيم، ما معتقديم كه بى‌طرفى نه بلكه مخالفت، بلكه اقدام بخاطر توقف اين حمله، بخاطر جلوگيرى از حمله. ايران نبايد از گروه شمال حمايت كند، تعجب آور خواهد بود كه گروه شمال از حمله امريكا حمايت مى‌كند و ايران باوجود مخالفت با حمله امريكا از جبهه شمال پشتيبانى مى‌كند.

من يك حرف را مجبور اينجا بگويم.كسى كه حمله امريكا را بر كشور خود حمايت مى‌كند، اگر فردا امريكا بيايد و بر افغانستان مسلط شود و از وى بخواهد با ايران بجنگد، مگر اينها ثبت نام نخواهند كرد؟ و اعلان نخواهند كرد كه ماحاضريم در كنار سربازان امريكايى عليه ايران هم بجنگيم. بدون شك او كه در كشور خود عليه مادر وطن خود حاضر است در كنار مهاجم بايستد و اعلان مى‌كند كه حاضر است در كنار سربازان امريكايى بجنگد، ايران را كه چه مى‌كنيد اگر امريكايى ها اعلان كند كه بر مكه حمله مى‌كند شايد حاضر به ثبت نام شوند. من معتقدم كه ايران در اين رابطه به يك تجديد نظر ضرورت دارد، جلو اين حمله امريكا را بايد بگيريم، نگذاريم كه امريكا بر افغانستان مسلط شود، اين حملات بيش از همه ايران را تهديد مى‌كند، خطر جدى به منافع ملى ايران متوجه مى‌كند. به اين خاطر ما اميدواريم كه ايران تجديد نظرى در رابطه داشته باشد.

در مورد پاكستان بايد بگوييم كه متأسفانه پاكستان بعد از بيرون رفتن نيروهاى شوروى از افغانستان، نقش بسيار منفى اى در رابطه با جريانات افغانستان داشته و يكى از كشور هائيكه عامل ادامه جنگ در كشور ما بوده، پاكستان است. پاكستان بود كه از جبهه ائتلافى حمايت كرد و دو بار استاد ربانى را بر بقيه احزاب تحميل كرد، بعد حركت طالبان را درست كرد و حمايت كرد و حال ديديم كه با امريكايى ها كنار آمده و اجازه داد از حريم هوائى پاكستان استفاده كند و بر افغانستان حمله كند. من پيآمدهاى اين همكارى پاكستان را با امريكا براى خود پاكستان هم خطير و وخيم ميدانم، من مى‌ترسم كه پاكستان شاهد يك بحران جدى در داخل خود نشود و حال كه مى‌بينيم كه وضع بطور روز افزون متشنج مى‌شود، و تغييراتى كه اخيراً در ارتش پاكستان آمد، معلوم مى‌شود ارتش هم مضطرب است و به اين خاطر پرويز مشرف مجبور شده كه تغييراتى در ارتش بياورد و گمان نمى‌كنيم كه ارتش پاكستان هم با حمله امريكا بر افغانستان و با همكارى پاكستان با امريكا موافق باشد. وضع چنان معلوم مى‌شود كه شايد پيآمدهاى اين حمايت ها براى خود پاكستان هم خيلى وخيم باشد.

سؤال: در نتيجه اين صف بندى هاى جديد ممكن است كه طالبان در كنار ايران قرار بگيرد وگروه شمال در كنار پاكستان؟

جواب: حال كه عملاً مى‌بينيم در شعار كه وضع به همين ترتيب جلوه مى‌كند كه جبهه شمال در كنار پاكستان رفته و ايران با حمله امريكا بر افغانستان مخالفت كرده، ولى من معتقدم كه مسئله حمايت از طالبان در ايران منتفى است، بايد از ملت افغانستان حمايت شود، از ملتى كه مى‌خواهد در برابر يك تهاجم ايستادگى كند، از كشور و سرزمينش دفاع كند، ايران از طالبان حمايت نكند، ما هم از طالبان حمايت نمى‌كنيم بلكه از كشور خود دفاع مى‌كنيم، ايران هم از يك حركت ملى اى كه مصمم است از كشور خود دفاع كند؛ حمايت نمايد.

 

پايان

موضوعات مشابه

Back to top button