
نهضت اسلامی
آغاز مبارزات اسلامی
نویسنده: قاضی عبدالحی فقیری
قسمت: ششم
برای نخستینبار، اندیشهٔ نهضت اسلامی در مسجدی مطرح گردید که در گذشته اتاقی بیش نبود، اما بر اثر تقاضاهای مکرر محصلین به نمازخانه مبدل شده بود. در آنجا، جوانان مؤمن از میان صدها تن محصل گردهم میآمدند، نمازهای خویش را بهصورت جماعت ادا مینمودند و در پرتو همین گردهماییها، با یکدیگر آشنا میشدند. این آشناییها بهتدریج زمینهساز بحثها و مناقشات جدی پیرامون حوادث پوهنتون و اظهارات کفرآمیز کمونستان گردید. در همین نشستها، این اندیشه شکل گرفت که باید فعالیتهای سیاسی منظم و هدفمند را آغاز نمایند و برای تحقق این امر، برگزاری نشستی در زمان مناسب ضروری دانسته شد.
بدینترتیب، در شام روز سیزدهم، مصادف با شب چهاردهم ماه حمل سال ۱۳۴۸، در یکی از صنوف پوهنځی تعلیم و تربیه، هشت تن از همین جوانان مؤمن گردهم آمدند. آنان پس از بحث و تبادل نظر، تصمیم گرفتند شبنامهای را ترتیب داده، آن را بهصورت گسترده در مراکز علمی و تجمعات مردمی توزیع نمایند. هدف از این اقدام، دعوت جوانان به اسلام، بیدارسازی افکار عمومی، افشای چهرهٔ واقعی کمونستان و ترغیب جوانان به پیوستن زیر بیرق اسلام برای ایجاد تحول و استقرار نظام اسلامی بود. این شبنامه در همان شب تهیه گردید و توسط یکی از جوانان که در دفتر ملل متحد مصروف کار بود، تایپ و تکثیر شده و بهگونهٔ وسیع انتشار یافت.
در این نشست تاریخی، افرادی چون استاد عبدالرحیم نیازی، مولوی عبدالرحمن انجنی، سیفالدین، استاد گلمحمد خان و انجینیر گلبدین حکمتیار اشتراک ورزیده بودند.
انتشار شبنامهٔ جوانان مسلمان، بازتابی گسترده و کمنظیر در میان جوانان کابل برجا گذاشت. این اعلامیه بهسرعت به موضوع اصلی بحثها و تبصرهها در محافل مختلف مبدل گردید. بهاینترتیب، حرکت جوانان مسلمان، که بعدها بهنام نهضت اسلامی شناخته شد، عملاً آغاز گردید و از همان آغاز، مبارزهٔ جدی و همهجانبه علیه کمونستان و همچنان نظام شاهی شکل گرفت.
پیش از آغاز این فعالیتها، فضای پوهنتون عمدتاً در اختیار احزاب چپی قرار داشت. گروههای خلق و پرچم، که گرایش به اتحاد شوروی داشتند، و همچنان جریان شعلهٔ جاوید، که متأثر از چین بود، در رقابت شدید با یکدیگر قرار داشتند. هر یک، دیگری را بهعنوان مزدور بیگانه و حامی قدرتهای خارجی معرفی میکرد. در این میان، شعلهٔ جاوید فعالیت گستردهتری داشت؛ اما در تجمعات و کنفرانسها، اثری از حضور گروههای اسلامی دیده نمیشد و حتی پوهنځی شرعیات نیز از هرگونه تحرک مؤثر بهدور مانده بود.
کمونستان با جسارت تمام، به مقدسات اسلامی اهانت مینمودند و شخصیتهایی چون پیر حضرت ملا آخوند را بهعنوان عناصر ارتجاعی و وابسته به نظام شاهی معرفی میکردند. در فضای پوهنتون، پایبندی به شعائر دینی و استفاده از لباس ملی با دشواریهای فراوان همراه بود؛ بهگونهای که افراد دارای ریش و لنگی مورد تمسخر و تحقیر قرار میگرفتند و حتی لیلیهٔ مربوط به پوهنځی شرعیات را بهگونهٔ تحقیرآمیز «هندوگذر» مینامیدند.
از نظر فکری نیز، کمونستان به تبلیغ اندیشههای مادیگرایانه میپرداختند. آنان وجود خداوند را انکار کرده و هر آنچه را که قابل رؤیت و درک حسی نبود، غیرقابل پذیرش میدانستند. دین را «افیون ملتها» میخواندند و بر این باور بودند که ماده ازلی و ابدی است، نه آفریده شده و نه نابودشدنی. بهزعم آنان، حیات محصول تکامل طبیعی ماده و مرگ پایان قطعی زندگی است.
در برابر این موج فکری، شماری از محصلین مسلمان در محافل و مجالس به دفاع از عقاید اسلامی پرداخته و با استدلالهای منطقی، دیدگاههای کمونستان را به چالش میکشیدند. در همین راستا، انجینیر حکمتیار، که در پوهنځی انجنیری مصروف تحصیل بود، اثری تحت عنوان «شعور و ماده» در رد اندیشههای مادیگرایانه به رشتهٔ تحریر درآورد. افزون بر آن، مقالات متعددی از سوی جوانان مسلمان در هفتهنامهها، بهویژه در نشریهٔ «گهیځ»، منتشر میگردید که در آنها، هم کمونستان و هم نظام مستبد ظاهرشاهی مورد انتقاد قرار میگرفتند.
پس از نشست تاریخی سیزدهم حمل، که طی آن شبنامه انتشار یافت، چهار تن دیگر نیز بهتدریج به حلقهٔ رهبری نهضت پیوستند که عبارت بودند از: انجینیر حبیبالرحمن، داکتر عمر، عبدالحبیب حنانی و خواجه محفوظ منصور. این شخصیتها، بهاستثنای انجینیر حکمتیار، در دورهٔ حکومت داودخان یا زندانی شدند و یا در جریان حوادث بعدی به شهادت رسیدند.
در مراحل ابتدایی، بدون آنکه تصمیم رسمی یا شورای مشخصی وجود داشته باشد، رهبری نهضت بهگونهٔ طبیعی بر عهدهٔ شهید استاد عبدالرحیم نیازی قرار گرفت. وی تا زمان شهادتش در ۲۹ جوزای سال ۱۳۵۰، که در نتیجهٔ مسمومیت به دستور نظام شاهی رخ داد، نهضت اسلامی را با درایت و تعهد مثالزدنی رهبری نمود.
در همین حال، جریانهای چپی، از جمله خلق، پرچم و شعلهٔ جاوید، فعالیتهای خود را با حمایت مستقیم یا غیرمستقیم رژیم شاهی، بهویژه در دورهٔ صدارت نور احمد اعتمادی و با همکاری چهرههایی چون داکتر محمود حبیبی، گسترش میدادند. آنان از امکانات دولتی، بهویژه مطبوعات و رسانههای تصویری، بهره برده و از طریق سینماها، به نشر افکار و ایدئولوژیهای خود میپرداختند.
نمایش فلمهایی چون «بیخدایی» و «یوسف و زلیخا» در سالون نمایشات پولیتخنیک، یکی از برجستهترین موارد اهانت به ارزشهای اسلامی بهشمار میرفت. در پی اعتراض محصلین، یکی از اعضای نهضت بهنام حبیبالرحمن از سوی استادان اخراج گردید.
در همین زمینه، یکی از استادان روسی بهنام گوسپین، در گفتوگویی با انجینیر حبیبالرحمن، تصریح کرده بود که هدف از تأسیس این نهاد صرفاً انتقال دانش تخنیکی نبوده، بلکه ترویج افکار ایدئولوژیک نیز در دستور کار قرار داشته است.
انستیتوت پولیتخنیک، در ۱۹ میزان سال ۱۳۳۶، توسط رهبر حزب کمونیست، برژنف، در زمان صدارت داودخان، تهدابگذاری شده بود.
مجموع این تحولات، بهمثابه نقطهٔ آغاز بیداری اسلامی در کشور تلقی میگردد. در همان زمان، مظاهر فساد اخلاقی، بینمازی و روزهخواری بهطور گسترده در حال افزایش بود و فضای عمومی بهگونهای بود که کسی جرأت اجرای فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکر را نداشت. پایبندی به ارزشهای دینی، از جمله گذاشتن ریش و رعایت حجاب شرعی، با تمسخر و تحقیر مواجه میشد. بیحجابی بهعنوان نماد پیشرفت و تمدن معرفی میگردید و رعایت حجاب برای زنان تحصیلکرده، نشانهٔ عقبماندگی تلقی میشد.
در ادارات دولتی و مراکز علمی، استفاده از لباس ملی ممنوع بوده و همه مکلف به پوشیدن لباسهای اروپایی بودند. همچنان، پدیدهٔ شرابنوشی بهطور گسترده رواج یافته بود.
در چنین فضای آلوده و چالشبرانگیز، نهضت نوپای جوانان مسلمان، مبارزهای قاطع و آگاهانه را علیه جریانهای کمونیستی، سکولار و مظاهر فساد آغاز نمود. آنان در لیلیهٔ پوهنتون پولیتخنیک و سایر مراکز تعلیمی، با برگزاری کنفرانسها، راهاندازی تظاهرات و انجام فعالیتهای تبلیغی، حضور خود را بهگونهٔ گسترده تثبیت کردند.
رمز موفقیت سریع این حرکت، در ارائهٔ اسلام بهعنوان یک نظام جامع و منطقی، مبتنی بر روح حقیقی آن، نهفته بود. این رویکرد باعث گردید تا در مدت کوتاهی، فضای ضد دینی در مراکز تعلیمی تغییر یافته و به نفع ارزشهای اسلامی رقم بخورد. در نتیجه، کمونستان تدریجاً جرأت اهانت به مقدسات اسلامی را از دست دادند.
بهدنبال این تحولات، جوانان تحصیلکرده بهصورت گروهی به نهضت اسلامی پیوستند. در سالهای پایانی دههٔ دموکراسی، این جریان توانست در عرصههای سیاسی، فرهنگی و علمی نقش برجستهای ایفا نماید و بهعنوان نیروی پیشگام در اجتماعات و تظاهرات مطرح گردد. مشارکت در فعالیتهای دینی دیگر نشانهٔ عقبماندگی تلقی نمیشد، بلکه نهضت اسلامی بهعنوان یک جریان قدرتمند، منسجم و سازمانیافته در سطح کشور و جهان اسلام مطرح گردید.
این روند سرانجام زمینهساز آن شد که پس از کودتای هفت ثور، تودههای میلیونی مردم افغانستان تحت رهبری نهضت اسلامی، مبارزهای متحدانه را آغاز نمایند و در نتیجه، نهتنها افغانستان، بلکه بخشهایی از آسیای میانه و سایر مناطق، از سلطهٔ کمونیزم رهایی یابند.



