جهاد افغانستانجهاد علیه شوروی - خاطرات جهادسلایدر

روسها مواد لایزری استعمال کردند اماچنین نبود

 

روسها مواد لایزری استعمال کردند اماچنین نبود

 

نویسنده: الحاج عبدالرزاق حاجی زاده

چند ماهی بیش از تجاوز روسها بر افغانستان نگذشته بود مراکز و قرارگاه هایی توسط مجاهدین در نقاط مهم و ستراتیژیک و دره ها معین و جابجا گردیده بودند. در جمله، مجاهدین حزب اسلامی در ولسوالی جبل السراج که در آن زمان سالنگ وسیدخیل نیز مربوط همین ولسوالی میشد قرارگاهی در یک حویلی که در آخر دره واقع بود واطرف آن از باغ درختان سیب وبادام پوشیده شده بود ویک چشمه آب در نزدیکی سمت شرق آن، باغ و حویلی مذکور را سیر آب مینمود در قریه نوبهره دره اورتی سالنگ احداث نموده بودند مجاهدین در آن زمان در حالیکه بزرگترین مشکل رویارویی با روسها ودولت کمونستی را مواجه بودند به تشکیل کمیته ها نسبت حل مشکلات مردم و پیشبرد امورات خود نیز پرداختند وهمچنان طرح پلان های عملیاتی علیه روسها و دولت کمونستی را نیز از اولویت های کاری خود شمرده به انجام آن اهتمام میورزیدند .حد اقل روزانه ویا هفته وار یک یا دو عملیات علیه قطارهای اکمالاتی روسها و پوسته های دولتی ومراکز قوای روسی صورت میگرفت که بالمقابل روسها نیز آرام ننشسته بمباردمان ها وحملات زمینی را علیه مجاهدین وجبهات شان انجام میدادند. برادرانی به اسم های مستعار ( هارون ) و ( قایم ) به صفت آمر وقومندان نظامی مجاهدین در ولسوالی جبل السراج که بعد ها هر دو با چند برادر دیگر قربانی یک توطئه گردیدند از طرف امارت حزب اسلامی تعین و معرفی شده بودند که واقعاَ در زمان حیات شان فداکاری ها و زحمات زیادی را در سخت ترین شرایط جهت پیشبرد امورات جهاد انجام دادند هنوز بنده ( نویسنده متن) عضو قرارگاه نشده بودم و در خانه به سر میبردم مصروف کارهایی از جمله دعوت مردم و جلب کمک ها بودم شبی از شب های ماه قوس سال 1359 نماز خفتن را ادا نموده بودم هنوز در بستر خواب نرفته بودم که زنجیر دروازه به صدا درامد دیدم شخص هارون با جمعی دیگر از برادرن در عقب دروازه ایستاده اند از ایشان تقاضا نمودم تا خانه تشریف ببرند ولی به من امر کرد تا همراهشان بیرون شوم با ایشان یکجا شده به اطراف یک قطعه دولتی که در قسمت بالایی قریه زادگاه بنده تاجکان در کنار یک هوتل جابجا بود رفتیم که کروکی ومعلومات ابتدایی به ارتباط حمله وتسخیر آن جمع آوری گردید سپس مرحوم هارون دستور داد تا با حفظ محرمیت فردا ساعت 9 شب در محل حاظر باشیم ولی متاَسفانه نسبت اینکه عملیات پیشتر از موعد مقرر آنهم به اساس تقاضای یکتن از افراد آن قطعه که در ارتباط مجاهدین قرار داشت صورت گرفته بود الی آخر عملیات ، بنده با ایشان بی ارتباط ماندم و نتوانستم در عملیات مستقیماَ شرکت نمایم ساعت 8 وچند دقیقه شب عملیات آغاز شد در این پروگرام به تعداد ( 70) تن از مجاهدین دره غوربند به سرپرستی سارنوال عبدالرئوف امیر جهاد ولایت پروان ،کاپیسا که بعد ها در اثر یک توطئه در دره سرخ به شهادت رسید و عده ای از قومدانان ورزیده آنجا چون اکرام شهید که در همین عملیات شهید شد حضور داشتند و تعداد( 50) تن از مجاهدین قرارگاه سالنگ نیز در جمع ا شتراک کنندگان این عملیات بودند دو گروپ با پیکا وراکت در دو نقطه مرتفع یکی در سر چجه ها ودیگری در کوه سرخی در عقب باغ بابه نظر نسبت امنیت گیری عموم ساحه جابجا شده بود دو گروپ دیگر با راکتهای (آر پی جی) در دو جناح شمال وجنوب در سرک قیر جهت جلوگیری از آمدن کمک نیز مستقر گردیده بودند وهمچنان گروپهای دیگر حمله وتعرض در اطراف ونواحی قرارگاه قطعه توظیف شده بودند عملیات بالای قطعه مذکور با قومنده شهید سارنوال عبدالروف آغاز شد صدای انداخت راکت های مجاهدین در قریه ما که در میان دو کوه قرار گرفته طنین انداخته بود نعره های تکبیر با این جمله ئ مزدوران روس ، تسلیم شوید شنیده میشد از قضای الهی یک تانکر مملو از تیل پطرول در جمله سایر عراده جاتیکه با فرارسیدن شب در هوتلها جهت استراحت ورفع خستگی پارک میکردند درکنار قرارگاه قطه مورد هدف نیز استاده بود و در اثر انداخت های مجاهدین که بالای قطعه صورت می گرفت آن تانکر بدون اینکه مجاهدین اطلاعی ازآن داشته باشند مورد اصابت قرار گرفته وتیل آن جاری گردیده بود که تیل آن صحن پارک هر دو هوتلی را که یکی درکنار قطعه ودیگری درمقابل آن قرار داشت فرا گرفته بود مقداری ازآن در روی سرک قیر و همچنان مقداری دیگر به جویه ایکه از طریق یک پلچک از سرک میگذشت ودر کنار آن قومندان اکرام شهید با یک میل راکت ودوتن از مجاهدین جهت جلوگیری از آمدن کمک از مرکز قوای روسها از قلعه سرخ ، موضع گرفته بودند جریان پیدا کرده بود وقتی انداخت و فیر راکت آنها بالای قطعه صورت گرفت در اثر شعله آن ، تیل در حال جریان درهمه این ساحات حریق شد که با آتش گرفتن آن، شعله بزرگی از آتش به هوا بلند گردیده ظاهراَ مجاهدین به این ارتباط دچار تشویش و درمیان شان شایع شد و صدایی بلند گردید که هوشدار… روسها مواد لایزری استعمال کردند ولی چنین نبود با درک حقیقت مسئله ، از سوی قومندان جنگ که مرحوم هارون بود ذریعه لودیسپیکر اعلان گردید که تانکر تیل حریق گردیده تشویش نکنید مجاهدین: به عملیات و وظایف خویش الی فتح قطعه و به اسارت درآوردن آخرین فرد آن، به پیکار تان ادامه دهید عملیات همچنان ادامه پیدا کرد این آتش سوزی بزرگ وانداخت های پیهم مرمی سلاح های مختلف درتاریکی شب مردم را شدیداَ متوجه ودلگرم ساخته بود در دور ونزدیک همه میدانست عملیات بزرگی توسط مجاهدین صورت گرفته همگی دست به دعا پیروزی مجاهدین را از خداوند «ج» می طلبیدند و منتظرنتایج بودند. و باالآخره اینکه مجاهدین توانستند با وجود آتش سوزی بزرگ به فتح آن قطعه که یک تولی صد نفری پولیس بود نایل آیند تعدادی از افراد آن قطعه به شمول قومندان شان خلیل خلقی از طریق کانال برق جبل السراج فرار نموده بودند تعداد هشت تن از آنها در تهکوی هوتل الحاج غفور شاه پناه برده بودند که توسط انجنیر محمد اکبر ایثار اثیر گردیدند و در مجموع تعداد ۵۵ تن به اسارت مجاهدین درآمدند به تعداد( ۶۰) میل اسلحه مختلف صد تکه وکلشینکوف توسط مجاهدین به غنیمت گرفته شد در اثر آتش سوزی مذکور ساختمان دو هوتل ، ۹ دوکان ، ۱۱ عراده موتر های مختلف النوع لاری باردار وبدون بار حریق گردید تعداد ۹ تن که دو تن از مجاهدین سالنگ به اسم ضابط محمد اسلم و انجنیر عبدالرئوف و هفت تن دیگر از مجاهدین غوربند می شدند نیز به شهادت رسیدند که شش تن آنها شناسایی شده آنطرف دریای سالنگ منتقل و نسبت اینکه شب به آخر رسیده بود در یک حویلی بدون سکنه مخفیانه جابجا گردیدند وشب بعد بطرف سالنگ انتقال داده شدند ولی سه تن دیگر از شهدا که قومندان اکرام از پارسای غوربند نیز درآن جمله بود در حالیکه در کنار پلچکی که از زیر آن آب مخلوط با پطرول جریان داشت جهت جلوگیری از آمدن کمک به پوسته ، موضع گرفته بود و ناگهان با آتش گرفتن همه ساحات آلوده باپطرول ، ایشانرا نیز آتش فرا گرفته بود با دو تن از یاران همسنگرش در شعله های مهیب آتش پروانه وار سوخته بودند چون در کنار جویه آب و پلچک، دوکان ها قرار داشت همه سوخته بودند ایشان نیز زیر آوار وخاکستر دوکانها قرار گرفته بودند همین موضوع سبب شده بود تا ازنظر پنهان شوند . تا آخرین لحظات و الی تمام شدن تاریکی شب، آنها را نیافتیم فردایش که نسبت سرازیر شدن قوای روسها و قطعات دولتی بخاطر بررسی منطقه وتولی نابود شده شان نمیتوانستیم جستجوی آنها را ادامه دهیم یکروز بعد همراه با یکتن از برادران به اسم غلام حضرت که او هم بعد ها توسط عده ای از کور دلان مظلومانه به شهادت رسید، به جستجوی آن سه تن از شهدا پرداختیم وقتی از یافتن آنها از سایر نقاط مأیوس شدیم همان ساحه موضع و سنگر او را که انبار هایی از خاک سوخته دوکانها بود به کاوش آغاز نمودیم نسبت اینکه از دید گزمه دولت کمونیستی و روسها که لحظه به لحظه در سرک عبور مینمودند پنهان باشیم سه تن از برادران اهل راز را که در جمله الحاج عبدالوهاب نیز حضور داشت توظیف نموده بودیم تا آنجا بالای پلچک بنشینند پس از قسمتی کار و کاوش با اولین شهید که همانا قومندان اکرام بود برخوردیم او را در حالی یافتیم که تنها میل سوخته راکت اش در کنارش قرار داشت او را از زیر خاک بیرون کشیده در نزدیکی دریا عجالتاَ پنهان نمودیم سپس دو تن دیگر از همراهانش را نیز با دو میل اسلحه کلشینکوف سوخته شان پیدا نموده در محلی در همان نزدیکی انتقال داده پنهان کردیم یکروز بعد نسبت اطلاعاتی که بخاطر همین عملیات در مورد بنده (نویسنده متن) حکومت محلی بدست آورده بود بنده منطقه راترک گفته به طرف قرارگاه سالنگ رفتم اجساد سه تن از شهدای غوربند از جمله قوماندان اکرام، توسط آن برادر (غلام حضرت) مدفون گردیده بود که متاَسفانه نسبت شهادت او بعداَ محل دفن آنها برای ما معلوم نشد.

(بر گرفته از کتاب داستان‌هایی از تاریخ جهاد)

موضوعات مشابه

Back to top button