
جایگاه نقد و نصیحت در اسلام
نویسنده: مختار مبارز
اسلام دینی است که بر آگاهی، مسئولیت پذیری و اصلاح مستمر فرد و جامعه تأکید دارد و در منظومه فکری آن؛ نقد و نصیحت جایگاهی اساسی و انکارناپذیر دارد. از نظر اسلام؛ هیچ جامعه ای بدون تذکر، نظارت و گفتن سخن حق نمی تواند در مسیر عدالت و سلامت باقی بماند و از همین رو، نقد نه یک رفتار استثنایی یا تهدیدکننده نظم، بلکه بخشی از حیات طبیعی جامعه دینی به شمار می رود. قرآن کریم امت اسلامی را به سبب انجام امر به معروف و نهی از منکر «بهترین امت» معرفی می کند و می فرماید: «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ»؛ در این آیه هیچ قید و استثنایی برای صاحبان قدرت، حاکمان یا مأموران ذکر نشده و تکلیف امر و نهی، وظیفه ای همگانی دانسته شده است. قرآن همچنین مسلمانان را به قیام به عدالت فرا می خواند و تصریح می کند که عدالت باید حتی در برابر خود انسان، والدین و نزدیک ترین افراد رعایت شود: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ»؛ این خطاب قرآنی به روشنی نشان می دهد که هیچ مقام و جایگاهی فراتر از حق و عدالت قرار ندارد. سنت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز همین معنا را تأیید می کند؛ آن حضرت فرمودند: «الدِّينُ النَّصِيحَةُ»، و هنگامی که پرسیده شد نصیحت برای چه کسانی است، فرمودند: «لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ وَلِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ وَعَامَّتِهِمْ»؛ این بیان صریح، زمامداران و مسئولان را در مرکز دایره نصیحت و نقد قرار می دهد، نه بیرون از آن! پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم گفتن سخن حق در برابر قدرت را از برترین اعمال دانسته و فرموده اند: «أفضلُ الجهادِ كلمةُ حقٍّ عندَ سلطانٍ جائر»، و این حدیث نشان می دهد که نقد عادلانه و اصلاح گرانه نه تنها جایز، بلکه از عالی ترین مراتب جهاد شمرده شده است. سیره صحابه کرام و خلفای راشدین رضی الله عنهم نیز سرشار از نمونه های روشن پذیرش نقد است؛ حاکمان خود را خطاپذیر می دانستند و مردم را به تذکر و اصلاح تشویق می کردند. از عمر بن خطاب رضی الله عنه نقل است که وقتی از مردم خواست در صورت مشاهده کجی او را اصلاح کنند و پاسخ تند یکی از حاضران را شنید، نه تنها خشمگین نشد، بلکه خدا را شکر گفت که در امت اسلامی کسانی هستند که حاکم را به راه درست بازمی گردانند. در ماجرای دیگری، هنگامی که زنی با استناد به قرآن نظر خلیفه (عمر فاروق) را رد کرد، او بی درنگ پذیرفت و گفت که زن درست گفته و او دچار خطا شده است؛ این رفتار نشان می دهد که نقد در جامعه اسلامی نشانه دشمنی یا بی احترامی تلقی نمی شد، بلکه راهی برای تحقق حق بود. در دوران خلافت علی بن ابی طالب رضی الله عنه نیز مخالفان فکری، تا زمانی که دست به خشونت نمی زدند، از حقوق کامل اجتماعی برخوردار بودند و این خود گواه روشنی بر جایگاه آزادی بیان و نقد در اندیشه اسلامی است. فقها و علمای بزرگ اسلام نیز بر این اصل تأکید کرده اند؛ شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله تصریح می کند که جلوگیری از نهی منکر، خود منکری بزرگ است و کسی که مردم را از نقد و اصلاح بازدارد، در گسترش فساد شریک خواهد بود. امام نووی رحمه الله در شرح حدیث «الدین النصیحه» بیان می کند که نصیحت حاکمان شامل یادآوری حق، جلوگیری از ظلم و راهنمایی آنان به خیر است و این وظیفه باید با نیت اصلاح انجام گیرد. از منظر اصول فقه نیز اصل بر اباحه اقوال و افعال است و هیچ نص معتبر دینی وجود ندارد که نقد دلسوزانه و اصلاح گرانه را جرم یا ممنوع بداند، بلکه ترک آن در برابر ظلم، موجب گناه و مسئولیت شرعی دانسته شده است. در منطق اسلام، قدرت امانت است و امانت بدون نظارت و نقد به انحراف کشیده می شود؛ از همین رو، نقد در اسلام نه علیه نظم اجتماعی، بلکه در خدمت عدالت و سلامت جامعه قرار دارد؛ هنگامی که نقد از رأس تا قاعده جریان داشته باشد؛ حاکم و مأمور و فرد عادی همگی خود را در برابر حق مسئول می بینند و جامعه از تقدس بخشی به اشخاص و انحصار قدرت مصئون می ماند. بر این اساس، می توان گفت که در اندیشه اسلامی هیچ کس فراتر از نقد نیست و نصیحت و تذکر، حقی همگانی و وظیفهء دینی است که بقای عدالت، سلامت حکومت و پویایی امت اسلامی به آن وابسته است.



