تاریخیسلایدرمطالب مهم

آیا داکتر نجیب یک شخص با درایت بود؟

 

آیا داکتر نجیب یک شخص با درایت بود ؟

 

نویسنده: محمد نسیم مهدی

در این روز ها طرفداران داکتر نجیب دو سخن رانی کوتاه او را بار ها و بار ها از طریق یوتیوپ و فسبوک در دنیایی مجازی به نشر میرسانند و تلاش می‌ورزند که از یک جنایتکار تاریخ کشور انسان پیامبر گونه بسازند که قدرت پیش بینی حوادث بعد از خود را داشت. آیا واقعاً داکتر نجیب یک شخص با درایت بود و یا بر عکس ؟
برای اینکه به این سوال پاسخ بدهیم باید نخست داکتر نجیب را بشناسیم.
داکتر نجیب کی بود ؟
پرداختن در مورد بیوگرافی داکتر نجیب برای من که او‌ را می‌شناسم شاید یک کار بیهوده باشد ولی برای نسل جوان که او را ندیده اند و فقط داستان های او را از ریش سفیدان شنیده اند و یا کتب تاریخی را مطالعه کرده اند یک امر مبرم و ضروری است به همین دلیل مختصراً بیوگرافی ( سوانح ) او را ارایه می‌نمایم.
۱- او در سال ۱۹۴۷ ( ۱۳۲۶ ) پا به عرصه وجود نهاد.
۲- او در سال ( ۱۹۶۴ ) وارد پوهنتون ( دانشگاه ) کابل شد.
۳- او در سال ( ۱۹۷۰ ) از پوهنحی ( دانشکده ) طب با اخذ لسانس فارغ شد.
۴- او در سن ۲۸ سالگی در سال ۱۹۷۵ درجه دکترای پزشکی خود را بدست آورد یعنی به درجه متخصصی رسید.
۵- او در ۱۳۴۴ ( ۱۹۶۵ ) که مصروف تحصیلاتی عالی بود به جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان پیوست.
۶- او تا سال ۱۹۷۳ محافظ و همکار ببرک کارمل بود.
۷- او در سال ۱۹۷۷ ( ۱۳۵۶ ) عضو کمیته مرکزی ح،د،خ،ا شد.
۸- او در سال ۱۹۷۸ ( ۱۳۵۷ ) عضو شورای انقلاب شد.
۹- او در سال ۱۹۷۸ به اثر اختلافات جناح خلق و پرچم توسط جناح خلق بحیث سفیر افغانستان در ایران مقرر گردید و به این بهانه از افغانستان بیرون رانده شد و تا سال ۱۹۷۹ در حالت تبعید زندگی می‌کرد.
۱۰- او در سال ۱۹۷۹ ( ۱۳۵۸ ) بعد از به قدرت رسیدن ببرک کارمل به افغانستان برگشت.
۱۱- او در سال ۱۹۸۰ ( ۱۳۵۹ ) ریس خاد شد و او در مدت پنج سال که ریس خاد بود پرسنل خاد را از ده نفر به سی هزار نفر افزایش داد و او‌ این ارگان دولتی را بیکی از پرمصرفترین ارگان‌های دولتی تبدیل کرد.
او در همه لایه های جوامع کشور جاسوس فرستاد و کشور را تبدیل بیک زندان امنیتی کرد.
او موفق شد که چنان برنامه وسیع را براه اندازد که در نتیجه هزاران نفر مجاهد دستگیر و شکنجه و اعدام شدند.
او جنگ های داخلی را در بین جبهات احزاب در مناطق مختلف کشور سازماندهی کرد که در نتیجه بهترین قومندانان جهادی در این جنگ ها به شهادت رسیدند.
او ۹۹ در صد جنگ های داخلی در بین جبهات احزاب را سازماندهی کرد و در زمان او فعالیت خاد (خدمات امنیت دولتی) به نقطه اوج خود رسید –
۱۲- او مسئولیت داشت که مستقیماً به ک ج ب ( K.G.B ) پاسخ بدهد و روزانه آنها را در جریان فعالیت های ریاست خاد قرار بدهد.
۱۳- بودجه خاد توسط اتحاد جماهیر شوروی تأمین می شد.
۱۴- او در اداره و مدیریت ریاست خاد به دستورات کا گ ب عمل می‌کرد و به همین دلیل او موفق شد که در مدت پنج سال که ریس خاد بود هزاران نفر مجاهد را دستگیر و شکنجه و اعدام نماید و به همین دلیل او در تاریخ افغانستان از جمله ظالمترین شخص در کشتن و شکنجه افراد مجاهد شناخته می شود.
۱۵ – او در سال ۱۹۸۵ منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق شد.
۱۶ – او در سال ۱۹۸۶ ریاست عمومی خاد را به وزارت ارتقأ داد.
۱۷- او در ۴ می سال ۱۹۸۶ در هجدهمین نشست ح.د.خ.ا بحیث دبیر کل انتخاب شد.
۱۸- او در سال ۱۹۸۶ (۱۳۶۵ ) ریس جمهور حکومت افغانستان شد.
۱۹- اتحاد جماهیر شوروی در دوران او تصمیم گرفت که نیرو های خود را به تدریج از افغانستان خارج کند. و این روند از سال ۱۹۸۹ آغاز شد و تا سال ۱۹۹۲ به انجام رسید.
۲۰- او بعد از تصویب خروج نیرو های اتحاد جماهیر شوروی در ژنیف سیاست مصالحه ملی یعنی آشتی ملی را اعلان کرد.
۲۱- او در قانون اساسی سال ۱۹۹۰ همه آن عده اشاره های را که در قانون اساسی گذشته راجع به کمونیسم وجود داشت حذف کرد.
۲۲- در سال ۱۹۹۱ ( ۱۳۷۰) اتحاد جماهیر شوروی از بین رفت و رژیم داکتر نجیب بدون حامی باقی ماند.
۲۳- او در سال ۱۹۹۲( ۱۳۷۱ ) مجبور به استعفا شد و به دفتر سازمان ملل متحد پناه برد.
۲۴- در هنگام خروج نیرو های اتحاد جماهیر شوروی از کشور او در ۱۸ فوریه سال ۱۹۸۹ در کشور وضعیت اضطرار اعلان کرد. افراد زیاد از روشنفکران کشور که فریب وعده های او را خورده بودند و به افغانستان باز گشته بودند بعد از اعلان وضعیت اضطرار توسط نیرو های خاد اکثریت آنها دستگیر و زندانی شدند بطور مثال فقط در یک ماه فوریه سال ۱۹۹۰ درحدود، ۱۷۰۰ نفر از آنها زندانی شدند.
۲۵- در سال ۱۹۹۶ زمانی که طالبان در حال ورود به کابل بودند امر صاحب مسعود از داکتر نجیب خواست که با او به پنچشیر برود ولی او‌ چون به پیام خانم اش که در هندوستان بود اعتماد کرده بود از رفتن به پنچشیر امتناع ورزید و در نتیجه در شامگاه ۲۶ سپتامبر سال ۱۹۹۶ طالبان او را اعدام کردند و جسد او را در چهارراهی آریانا بدار آویختند.
۲۶- او‌ در مدت پنج سال ( ۱۹۸۰ الی ۱۹۸۵ ) که ریس عمومی خاد ( خدمات امنیت دولتی ) بود و در مدت یک سال ( ۱۹۸۵ الی ۱۹۸۶ ) که منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق بود و در مدت شش سال ( ۱۹۸۶ الی ۱۹۹۲ ) که ریس جمهور کشور بود یک و نیم میلیون مجاهد را به شهادت رسانید و به همین دلیل اکثریت مردم کشور او را از جمله جنایتکارترین ریس جمهور در تاریخ افغانستان میدانند.
برادر گرامی !
فکر میکنم بعد از مطالعه سوانح داکتر نجیب موصوف را خوب شناخته باشید. آیا با وجود این همه جنایات می‌توان او را مسلمان دانست و خیر خواه ملت فکر کرد ؟
او بعد از خروج نیروهای اتحاد جماهیر شوروی به دستور و هدایت کا گ ب مصالحه ملی یعنی آشتی ملی را اعلان کرد تا بتواند حکومت را چند سال دیگر از سقوط حتمی نجات بدهد.
او برای فریب مردم خود را مسلمان معرفی می‌کرد و در سخنرانی های خود آیات قرانکریم را قرائت می‌کرد و از مخالفین میخواست که آشتی ملی را قبول کنند و با او یکجا شوند ولی در اخیر معلوم شد که موصوف به وعده های خود صادق نیست و تاریخ شاهد است که او از سال ۱۹۸۹ الی ۱۹۹۴ هزاران نفر را که بوطن باز گشته بودند دستگیر و زندانی کرد.
این موضوع ثابت است که تعصبات حزبی ، قومی و سمتی و عقیدتی گاهی انسان را چنان کر و کور می‌سازد که جنایتکارترین فرد تاریخ کشور را انسان پیامبر گونه معرفی می‌کند و بر عکس پاکترین شخصیت کشور را جنایتکار قلمداد میکند.
زمانیکه ببرک کارمل در حیرتان بلخ وفات کرد تعدادی از علما را دعوت کردند که بر او جنازه بخوانند و تعداد از علما رفتند و اکثریت مخالفت کردند و نرفتند در این هنگام مرحوم مولوی صاحب محمد سلیم روحانی در منبر مسجد روضه در نماز جمعه سخنرانی کردو فرمود که ای کسانیکه که رفتید جنازه کارمل را خواندید بدانید که خواندن نماز جنازه که به معنی دعا خیر به میت است تنها برای یک میت مسلمان فرض گردیده است و اگر شما اعتقاد دارید که ببرک کارمل مسلمان بود من از این مقام ( اشاره به منبر ) محمدی اعلان میکنم که اگر ببرک کارمل مسلمان باشد بریژنیف هم مسلمان است و بعد از مردن اش بروید بر او هم نماز جنازه بخوانید.
برادر گرامی !
هدفم از نوشتن این رقیمه چنانچه که در عنوان آن نوشته ام این بود که آیا داکتر نجیب واقعاً یک شخص با درایت بود ؟
اگر ما موفقیت های او را در کسب قدرت و بعداً در حفظ قدرت و تدبیر و مدیریت درست ریاست خاد و ریاست جمهوری او را معیار قرار بدهیم شاید به این نتیجه برسیم که او واقعاً یک شخص با درایت بود چنانچه که طرفداران او چنین فکر می‌کنند ولی من مخالف چنین برداشت از موفقیت های او هستم زیرا اگر شما فرض کنید که سازمان جاسوسی پر قدرت دنیا یعنی کا گ ب شما را حمایت میکند و به شما قدرت میدهد و پول و امکانات میدهد و رهنمایی میکند و همچنان ریاست خاد افغانستان که مجموعاً سی هزار نفر عضو داشت نیز در کنار شما قرار داشته باشند و همچنان سه صد نفر مشاور داشته باشید و کابینه دولت هم با شما باشند آیا در این صورت و حالات آنچه را که شما انجام میدهید و می‌گوئید در حقیقت زاده مغز شماست یا زاده آن دستگاه عظیم که در عقب شما قرار دارند و شما را ریس جمهور ساخته اند ؟
من بطور صریح میگویم که داکتر نجیب را آنها داکتر نجیب ساخته بودند و اگر نه او خود یک شخص نهایت احمق بود من به این دلیل او‌ را احمق فکر‌ میکنم که او زمانیکه به دفتر سازمان ملل متحد پناهنده شد و از همهٔ آن دستگاه عظیم استخباراتی و قدرت فاصله گرفت به سخن خانم خود باور و اعتماد کرد و از رفتن به پنچشیر با امر صاحب مسعود خوداری ورزید ـ راز این داستان را کسانیکه در جریان این قضایا بودند چنین حکایت کردند که طالبان از طریق اقارب نزدیک خانم داکتر نجیب به او اطمینان داده بودند که بعد از فتح کابل به داکتر نجیب وظیفه خواهند داد یعنی او را دوباره ریس جمهور کشور خواهند ساخت و داکتر نجیب که حالا تنها بود و با مغز و فکر خود عمل می‌کرد به این وعده طالبان باور کرد و از کابل بیرون نشد ، تا که آمدند او را اعدام کردند. آیا چنین شخص را می‌توان یک شخص با درایت گفت و به او اعتماد کرد ؟
آیا او بعد از این حماقت لیاقت این را دارد که عده حالا بعد از مرگ او جمع شوند و او‌را چنان تعریف و تمجید کنند که از او یک قهرمان بسازند و سخنرانی های او را بنشر برسانند ؟
برادر گرامی !
آیا قدرت های بزرگ که سرنوشت ملت ها را به بازی میگیرند قدرت این را ندارند که از یک کاه کوه بسازند و از یک کوه بر عکس کاه بسازند ؟ آیا در بیست سال جمهوریت امریکائی ها افرادی را از کاباره های امریکا جمع کرده بر مقدرات ما حاکم نساختند ؟
آیا یک دیوانه را متفکر جهان معرفی نکردند ؟
آنها اگر بخواهند می‌توانند یک دیوانه را ریس جمهور بسازند و اگر بخواهند می‌توانند یک شخصیت بزرگ جهادی را که عمر خود را در جهاد برای آزادی وطن سپری کرده است چنان خورد و کوچک در انظار مردم نشان بدهند که نسل جوان از دل و جان یقین کنند.
آیا حالا این وضعیت را به چشم سر مشاهده نمی‌فرمائید ؟ چرا امروز اکثریت نسل جوان از رهبران جهادی و مجاهدین متنفر اند آیا راز این را میدانید ؟
راز این نکتهٔ نهایت ظریف این است که همه دشمنان دین در یک صف واحد قرار گرفته اند و از جو حاکم بر کشور استفاده می‌کنند و با خاطر آرام وبه آسانی تمام مجاهدین سابق و رهبران آنها را میکوبند و هر روز بیشتر از پیش آنها را توهین و تحقیر می‌کنند و تهمت های ناروا و ناجایز را به آنها نسبت می‌دهند و بر عکس جنایتکارترین رهبر خود را بی آلایش ترین و پاکترین ریس جمهور کشور معرفی می‌کنند و این امر را تا حدی تکرار می‌کنند که نسل جوان کشور به سخن آنها باور کنند.
میگویند یک شخص دروغگو می‌گفت من چنان یک دروغ منطقی را به مردم تکرار میکنم که حتی خودم به او باور میکنم.
میگویند روزی ملا نصرالدین میخواست بعد از نماز ظهر بخوابد ولی بچه های کوچه با سر و صدا های زیاد مانع خواب او شدند او با خود فکر کرد که چگونه می‌تواند از شر آنها نجات بیابد او بیرون برآمد و به بچه ها گفت : آیا شما خبر ندارید که در کوچه عقبی عبدالله بای خیرات کرده است ؟
بچه ها باشنیدن این خبر با شوق تمام و عجله بطرف خانه عبدالله بای دویدند. ملا با دیدن این شور و شوق بچه ها فکر کرد که نشود این خبر دروغ او راست باشد و او هم به تعقیب آنها دوید.
تکرار سخن دروغ و به اثر آن متیقن ساختن مردم از جمله ترفند ها و تدلیس های است که دشمنان مجاهدین و دین اسلام به آنها بار ها و بار ها متوسل شده اند و حالا می‌شوند.
این سخن را به این مناسبت خدمت شما عرض کردم که باید همه متوجه این امر خطرناک باشیم.
در اخیر توجه شما را بیک حکایت در باره داکتر نجیب جلب میکنم : می‌گویند زمانیکه داکتر نجیب محصل بود بسیار چاق و فربه بود به همین دلیل همصنفی ها و دوستانش او را نجیب گوساله میگفتند و صدا می‌زدند و او از این بابت بسیار رنج می‌برد. زمانیکه او در سال ۱۳۴۴ به شاخه پرچم حزب دموکراتیک خلق پیوست و بعد از سپری شدن چند سال صاحب نام و نشان شد فکر کرد که زمان آن فرا رسیده است که همان همصنفی ها و دوستان شوخ خود را دعوت کند و او این کار را کرد و در هنگام خوردن غذا به دوستان خود گفت که ما در گذشته جوان بودیم و صاحب نام و نشان نبودیم و شما من را به شوخی به اسم نجیب گوساله صدا میکردید اینک بعد از گذشت زمان من موفق شدم که به صف بزرگان روشنفکر کشور یعنی آقای ببرک کارمل و… قرار بگیرم و صاحب نام و نشان شوم بناءً از شما دوستان مصرانه خواهش میکنم که بعد از این آن شوخی های جوانی را متوقف بسازید و مرا به اسم داکتر نجیب صدا بزنید.
در این هنگام یکی از دوستانش که نسبت به دیگران شوختر بود گفت : داکتر صاحب نجیب راست میگویند زیرا گوساله یک سال و یا دو سال گوساله می‌ماند و بالاخره گوساله گاو میگردد. با این سخن همهٔ حضار که مصروف خوردن غذا بودند خندیدند و به همین ترتیب بعد از این مهمانی دوستانش او را نجیب گاو میگفتند.
پروردگار !
همه ما را براه مستقیم هدایت بفرما –

19 / 3 / 1403

موضوعات مشابه

Back to top button