سلایدرسیاسینوشته ها

تجاوز آشکار پاکستان به افغانستان؛ بازی خونین با چراغ سبز واشنگتن

 

تجاوز آشکار پاکستان به افغانستان؛ بازی خونین با چراغ سبز واشنگتن

 

نویسنده: عبدالرووف توانا

تجاوز اخیر پاکستان به خاک افغانستان، نه رویدادی مقطعی بلکه ادامهٔ زنجیره‌ای از سیاست‌های چندلایهٔ تاریخی، امنیتی و ژئوپلیتیکی است که ریشه در رقابت‌های منطقه‌ای و نفوذ قدرت‌های فرامنطقه‌ای دارد.

تحلیل‌گران معتقدند که این حملات بدون رضایت یا هماهنگی ضمنی واشنگتن ممکن نبوده و نشانه‌ای از تداوم سیاست‌های دوگانهٔ ایالات متحده در قبال افغانستان و پاکستان است.

مقالهٔ حاضر، با بررسی زمینه‌های تاریخیِ تقابل دو کشور از دیورند تا امروز، ابعاد سیاسی و امنیتی این تجاوز را می‌کاود و راهکارهای راهبردی برای خروج از چرخهٔ نفرت و بحران پیشنهاد می‌کند.

بامدادِ پنج‌شنبه، ۱۷ میزان ۱۴۰۴، چهار ولایت افغانستان از جمله کابل هدف حملات هوایی و توپخانه‌ای قرار گرفتند. منابع محلی این حملات را به نیروهای پاکستانی نسبت دادند.

موجی از خشم، اندوه و بیداری سراسر افغانستان را فرا گرفت؛ چراکه مردم این اقدام را نه‌تنها خصومت مستقیم اسلام‌آباد، بلکه نشانه‌ای از چراغ سبز واشنگتن و استمرار سیاست‌های مداخله‌جویانهٔ غرب در منطقه دانستند.

در افکار عمومی افغانستان این جمله زمزمه می‌شود:

«چاه‌کن تهِ چاه است؛ باد نکاربد تا طوفان درو نکنید.»

زیرا تاریخ بارها نشان داده است که هیچ تجاوزی در این سرزمین بدون حمایت یا چشم‌پوشیِ قدرت‌های بزرگ به وقوع نمی‌پیوندد.

چراغ سبز واشنگتن؛ استمرارِ سیاست دوگانه

تحلیل‌گران منطقه‌ای معتقدند تجاوز اخیر پاکستان بدون موافقتِ ضمنی یا هماهنگیِ اطلاعاتیِ امریکا ممکن نبوده است.

اظهارات اخیر دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، که هشدار داده بود «اگر طالبان پایگاه بگرام را تحویل ندهند، اوضاع بد خواهد شد»، زمینهٔ ذهنی و سیاسی این حملات را فراهم ساخت.

هم‌زمانیِ تهدیدهای واشنگتن با حملات هواییِ پاکستان در مناطقی که پیش‌تر زیر نظارت مستقیم ارتش آمریکا بود، شائبهٔ هماهنگی و چراغ سبز را در ذهن مردم افغانستان تقویت کرده است.

در واقع، واشنگتن و اسلام‌آباد در طول تاریخ سیاسی معاصر، همواره در یک بازیِ چندوجهی به هم گره خورده‌اند.

از دوران جنگ سرد و حمایت از مجاهدین تا دورهٔ اشغال پس از ۲۰۰۱، ایالات متحده از پاکستان به‌عنوان بازوی امنیتی و اجراییِ منافع خود در آسیای جنوبی استفاده کرده است.

امروز نیز همان الگو، در قالبی تازه بازتولید می‌شود:

فشارِ غیرمستقیم بر طالبان از طریقِ تهدید و تجاوز مرزی، با هدف تحمیلِ سیاست‌های امنیتی و اطلاعاتیِ مطلوبِ واشنگتن.

زمینهٔ تاریخی؛ از دیورند تا دسیسهٔ بگرام

تقابل افغانستان و پاکستان ریشه در بیش از یک قرن تاریخِ پرتنش دارد.

از زمانِ ترسیم خط دیورند در سال ۱۸۹۳ تا امروز، مسئلهٔ مرزها و هویت‌های قومی همواره محورِ اختلاف و سوء‌ظن میان دو ملت بوده است.

اصرار دولت‌های متوالی افغانستان ـ از داوودخان تا اشرف غنی ـ بر نپذیرفتن خط دیورند، و ادعاهای نمادین دربارهٔ پشاور و مناطق قبایلی، برای اسلام‌آباد همواره بهانه‌ای جهت مداخله و توجیه اقدامات تهاجمی فراهم کرده است.

در سوی دیگر، پاکستان نیز هیچ‌گاه از سیاستِ مداخله در امور افغانستان دست نکشیده است.

از حمایتِ مستقیم از گروه‌های گرفته تا نقش مخربِ سازمان استخبارات نظامی (آی‌اس‌آی) در تضعیف دولت‌های ملی و ایجاد نهادهای موازی، همه بخشی از راهبرد «بی‌ثبات‌سازیِ همسایه» بوده‌اند.

در دوران جمهوریت، علی‌رغم حضور ارتش و پشتیبانی غرب، اسلام‌آباد بارها راکت‌پرانی کرد و هیچ واکنش بین‌المللی مؤثری در برابر آن صورت نگرفت.

این سکوت جهانی، به تعبیر بسیاری، همان تأییدِ خاموشِ قدرت‌های بزرگ است.

 

عوامل تحریک و زمینه‌های تجاوز

هیچ تجاوزی قابل توجیه نیست، اما برای مهار بحران باید ریشه‌ها را شناخت. پنج عامل اساسی در تشدید تنش نقش دارند:

  1. ادعای ارضی و مرزی – نپذیرفتن خط دیورند و سپری شدن زمان آن
  2. اظهارات نسنجیدهٔ سیاسی و رسانه‌ای – گفتارهای توهین‌آمیز برخی چهره‌های افغان علیه پاکستان، فضای خصومت را تقویت کرده و به جناح‌های تندرو در اسلام‌آباد مشروعیت بخشیده است.
  3. گرایش و دوستی  به هند  از دید پاکستان تهدیدی راهبردی تلقی می‌شود و افغانستان را در ردیف دشمن دیرینهٔ اسلام‌آباد قرار می‌دهد.
  4. نفوذ قدرت‌های جهانی – آمریکا و متحدانش از رقابتِ هند و پاکستان بهره می‌برند تا توازن جدیدی در آسیای جنوبی برقرار سازند و از این طریق، مدیریت بحران را در کنترل خود نگه دارند.
  5. فقدان سیاست بی‌طرفی فعال در کابل – افغانستان بارها به میدان رقابت قدرت‌ها تبدیل شده و هزینهٔ آن را مردم بی‌دفاع پرداخته‌اند.

مردم افغانستان؛ قربانیان خاموشِ بازی‌های استخباراتی

حادثهٔ ۱۷ میزان، نبردِ ارتش‌ها نبود، بلکه فاجعه‌ای انسانی بود:

خانه‌های مردم ویران، کودکان آواره و زیرساخت‌های شهری نابود شدند.

با این حال، جامعهٔ جهانی در سکوتی سنگین فرو رفت.

شورای امنیت هیچ واکنش صریحی نشان نداد و قدرت‌های مدعیِ حقوق بشر، چشمان خود را بستند.

این فاجعه بار دیگر اثبات کرد که افغانستان قربانیِ همیشگیِ رقابتِ استخباراتیِ قدرت‌هاست.

اگر تجاوزگران در نخستین گام با پاسخِ قاطع سیاسی و دیپلماتیک مواجه نشوند، گستاخ‌تر خواهند شد.

اما در کنار این واقعیت تلخ، باید پذیرفت که استمرارِ دشمنی کور با پاکستان نیز راه‌حل نیست.

لجاجت بدون توان بازدارنده، تنها به فرسایش داخلی و تضعیف بیشتر افغانستان منجر خواهد شد.

تحلیل راهبردی: راه برون‌رفت از چرخهٔ نفرت

اکنون پرسش اساسی این است که افغانستان چه باید بکند تا از دام جنگ‌های نیابتی و تجاوزهای متواتر رها شود؟

۱. بازتعریف سیاست خارجی و بی‌طرفی فعال

افغانستان باید میان روابط خود با همسایگان توازن برقرار کند. دوستی با هند نباید دشمنی با پاکستان تعبیر شود. تکیه بر بی‌طرفیِ فعال، کلید ثبات ملی است.

۲. پذیرش واقعیت‌های تاریخی در چارچوب حقوقی

نخبگان سیاسی باید مسئلهٔ دیورند را در بستر گفت‌وگو و معاهدات بین‌المللی حل کنند، نه در میدان شعارهای احساسی و رسانه‌ای.

۳. نهادینه‌سازی گفت‌وگو و دیپلماسی پیشگیرانه

ایجاد کمیسیون مشترک مرزی با میانجی‌گری سازمان همکاری اسلامی یا سازمان شانگهای می‌تواند به جلوگیری از بحران‌های مشابه کمک کند.

۴. کاهش تحریکات فرهنگی و بازنگری در نمادهای حساسیت‌زا

بازنگری در ساختارهایی که زمینهٔ سوءبرداشت ایجاد می‌کند، از جمله نهادهای مرتبط با قبایل مرزی، ضروری است تا سوءتفاهم‌های تاریخی تداوم نیابد.

۵. تقویت همبستگی ملی و انسجام درونی

تاکید بالای انسجام ملی و‌همگرایی هر بیشتر قومیت ها در دفاع از افغانستان یکپارچه متحد . وحدت ملی و اسلامی بزرگ‌ترین سپر دفاعی افغانستان است.

 

نتیجه‌گیری؛ چاه‌کن تهِ چاه است

پاکستان با این تجاوز، نه‌تنها به افغانستان، بلکه به امنیت و آیندهٔ خود نیز ضربه زده است.

هر بمبی که بر خاک افغانستان فرود می‌آید، بذر بی‌ثباتی در خاک پاکستان می‌کارد.

تاریخ گواه است که هیچ ملتی با تهاجم به همسایگان، به صلح و پیشرفت نرسیده است.

در عین حال، افغانستان نیز باید بداند که نفرت و لجاجت جایگزین سیاست و عقلانیت نمی‌شود.

ثبات و استقلال، نه از مسیر احساسات، بلکه از مسیر خرد و دیپلماسی حاصل می‌شود.

راه آینده، راهِ عقل، دیپلماسی و وحدت است؛

نه با تسلیم، بلکه با واقع‌بینی.

نه با دشمنی، بلکه با گفت‌وگو.

و نه با تفرقه، بلکه با هم‌صداییِ ملت‌های منطقه در برابرِ بازی‌های خطرناک قدرت‌های جهانی.

افغانستان خانهٔ مشترکِ همهٔ ماست؛

تجاوز از هر سو ـ روسی، آمریکایی یا پاکستانی ـ تجاوز است و محکوم.

اما رسالت نخبگان آن است که از میان آتش بحران، راه صلحِ عزتمندانه را بیابند، نه آن‌که خود آتش‌افروزِ میدان باشند.

 

 

موضوعات مشابه

Back to top button