سلایدرسیاسیمطالب مهمنوشته ها

پاسخی به یاوه‌سرایی‌های زلمی خلیل‌زاد

 

پاسخی به یاوه‌سرایی‌های زلمی خلیل‌زاد

 

نویسنده: محمد جواد عمر 

در عصری که دروغ، ابزار سیاست است و مزدوران بی‌هویت، مدعی حقیقت‌گویی شده‌اند، لازم است از ساحت حقیقت دفاع کرد و پرده از چهره‌های نفاق برداشت. یکی از این چهره‌های متناقض و منافق، آقای زلمی خلیل‌زاد، مأمور دیرپای شبکه‌های اطلاعاتی و سیاسی ایالات متحده است که اخیراً با جسارت و بی‌شرمی تمام، مجاهد بزرگ و رهبر نستوه حزب اسلامی افغانستان، برادر حکمتیار را به القابی نظیر «قصاب کابل» متهم ساخته است؛ اتهامی که نه از زبان یک مورخ منصف، بلکه از گلوی مأمور استخبارات قدرتی بیرون می‌آید که خود قصاب جهان است. آقای خلیل‌زاد، خود را دیپلومات معرفی می‌کند، در حالی که واقعیت، او را در جایگاه یک مهره استخباراتی قرار می‌دهد؛ مأمور حلقه‌ به گوش شبکه جنایتکار CIA که نقش مستقیم در ویرانی افغانستان، عراق، سوریه، لیبیا، فلسطین و یمن ایفا کرده است. کشوری که خلیل‌زاد خدمتگزار آن است، در قرن بیستم و بیست‌و‌یکم، مسئول خون میلیون‌ها انسان بی‌گناه است؛ از بمباران‌های نابودگر در ویتنام تا شکنجه‌گاه‌های ابوغریب، از سوختن زنان و کودکان در فَلّوجه تا قتل‌عام‌های مکرر در قریه‌های افغانستان و جنایات ضد بشری در فلسطین و غزه. این آقای خلیل‌زاد است که هم‌دست و هم‌نقشه‌ی همان اردویی است که در عملیات‌های شبانه در افغانستان، مادران را در آغوش فرزندان‌شان سوزاند، بر اجساد ادرار کرد، مردان بی‌گناه را زندانی و تحقیر کرد، و در کنار جنایتکاران جنگی از مردم این سرزمین انسانیت‌زدایی نمود.

اتهام پاشیدن تیزاب بر صورت دختران، اتهامی است به غایت دروغ، بی‌مدرک و ساخته‌و‌پرداخته‌ی دستگاه‌های تبلیغاتی غرب. حقیقت این است که جناب حکمتیار نه تنها مخالف آموزش دختران نیست، بلکه بارها به‌صراحت خواهان فراهم‌سازی زمینه‌های تحصیل و کار زنان در چارچوب شریعت اسلامی شده است. در سخنرانی‌ها، بیانیه‌ها و نوشته‌های ایشان، تأکید مؤکد بر حفظ کرامت زن، حمایت از نهاد خانواده و فراهم‌سازی شرایط عادلانه و اسلامی برای نقش‌آفرینی زنان در اجتماع وجود دارد. حزب اسلامی از ابتدای تأسیس، بر آموزش، تربیت و ارتقاء فکری زنان تأکید داشته است و نه تنها هیچ سند و مدرکی بر تیزاب‌پاشی وجود ندارد، بلکه هیچ قربانی مشخصی هم تاکنون چنین ادعایی را مستند نکرده است. و اما در مقابل، امریکایی که خلیل‌زاد نماینده آن است، نه فقط با بمباران، بلکه با سیاست‌های سازمان‌یافته، هزاران زن افغان را در زندان‌های بگرام، پلچرخی و پایگاه‌های دیگر تحقیر و شکنجه کرد.

خلیل‌زاد با تمسک به واژه «قصاب کابل» سعی دارد چهره‌ای اهریمنی از حکمتیار ترسیم کند. اما سؤال اینجاست: آیا حکمتیار قصاب مردم است یا قصاب دشمنان مردم؟ آری، او قصاب است! قصاب اشغالگران ناتو، قصاب افسران فرانسوی در کاپیسا، قصاب مزدورانی که به نام دیموکراسی، شرف ملت را به یغما بردند. او کسی است که با صلابت در برابر تجاوز ایستاد، کابل و افغانستان را از تجزیه نجات داد و پروژه‌های استعماری جبل‌السراج را نقش بر آب کرد. اگر دفاع از شرف ملی، مقابله با تجاوز، و ایستادگی در برابر خفت‌پذیری جنایت است، پس حکمتیار «قصاب» است؛ اما قصاب ظلم و اشغال، نه از مردم بی‌گناه!!!

حزب اسلامی به رهبری حکمتیار در طول دهه‌ها، تنها یک حزب نظامی یا سیاسی نبود، بلکه یک مکتب فکری، اخلاقی و تربیتی بود؛ پناهگاهی برای خانواده‌های شهدا، بی‌سرپرستان و محرومان؛ نهادساز و معارف‌پرور در سایه‌ی ارزش‌های اسلامی؛ و منتقد صریح فساد، اشرافیت سیاسی و انحصارگرایی قومی. از جمله مواضع روشن جناب حکمتیار در سال‌های اخیر، انتقاد از عملکرد امارت اسلامی در زمینه تعلیم و تحصیل زنان بوده است. ایشان بارها گفته‌اند: این مسؤولیت حکومت است، نه از مردم، که زمینه تعلیم و کار را برای زنان در محیطی امن و اسلامی فراهم سازد. حزب اسلامی افغانستان به رهبری برادر مجاهد حکمتیار در هر فرصت پیش آمده تلاش نموده منابر، صنوف درسی و حلقات تربیوی را برای دختران و پسران راه اندازی کند؛ نمونه های آن را حتی همین اکنون می توان در پایتخت، ولایات، کمپ های مهاجرین و حتی شهر های اروپا و امریکا به وضوح مشاهده نموده و هزاران افغان بر این حقیقت شاهد اند.

آن‌چنان که در برخی تحلیل‌ها به درستی بیان شده، خلیل‌زاد دچار یک فوبیای فکری و روانی نسبت به حزب اسلامی و شخص حکمتیار شده است. ترس غیرعقلانی، بغض تاریخی و عقده‌های فروخورده او را به سخنانی واداشته که نه بر منطق استوار است، نه سند دارد و نه ارزش تحلیل. کسی که سال‌ها برای رژیم‌های مختلف افغانستان نسخه نوشته، امروز از موضع یک منتقد خیرخواه صحبت می‌کند؛ اما مردم افغانستان فراموش نکرده‌اند: چگونه خلیل‌زاد قانون اساسی را زیر پا گذاشت تا پست‌های دولتی را بین مزدوران تقسیم کند؛ چگونه او نیمی از حکومت را به یک جناح اختصاص داد تا برای خود مشروعیت بسازد.

مردم افغانستان و امت اسلامی به خوبی می‌دانند که در فضای پرغبار تبلیغات و رسانه‌های وابسته، باید به عقل، تجربه و حافظه تاریخی خویش رجوع کنند. امروز که خلیل‌زاد و هم‌مسلکان او تلاش می‌کنند با چهره‌ی متفاوت از دیروز ظاهر شوند، باید با صدای بلند گفت: آقای خلیل‌زاد، ملت افغانستان دیگر فریب فحاشی‌های سیاسی و تحلیل‌های یک‌جانبه شما را نمی‌خورد. اگر به فکر جان انسان‌ها بودید، امروز با تمام قوت از جنایات ماشینی جنگی تان (رژیم جنایتکار اسرائیل) بر علیه مردم غزه حمایت نمی کردید و همه روزه ده ها انسان بی‌‎گناه را با ترسناکترین شکل به شهادت نمی رساندید. اگر نگران زنان افغان بودید، آنان را در بگرام و گوانتانامو به بند نمی‌کشیدید. اگر دغدغه اخلاق داشتید، با قاتلان و اشغالگران هم‌سفره نمی‌شدید.

برادر مجاهد حکمتیار، نه یک نام، بلکه نماد ایستادگی، شرف و مقاومت مشروع است. او نه از میدان گریخت، نه هویت فروخت، و نه شرافت اسلامی را به زر و زور غرب تسلیم کرد. و تاریخ، این مرد را با همین ویژگی‌ها به یاد خواهد آورد. آنانی که امروز برای او هتاکی می‌کنند، فردا در حاشیه خواهند رفت. اما آنچه باقی خواهد ماند، اراده‌ی ملتی است که اسلام، میهن و کرامت انسانی را خط قرمز خود می‌داند. به امید آن روز که دیگر مأموران بی‌ریشه، حق سخن گفتن از شرافت و غیرت این ملت را نداشته باشند.

موضوعات مشابه

Back to top button