اولين حمله راكتى امريكا بر افغانستان

اولين حمله راكتى امريكا بر افغانستان
قبل از 11 سپتمبر
نویسنده: محترم حکمتیار
حمله راكتى امريكا بر افغانستان حيرت و تعجب تحليلگران اوضاع سياسى افغانستان را باعث شد. گمان نمى كردند كه امريكا در چنين شرائطى اراده كند صد ميزايل كروز را كه قيمت مجموعى آن بيش از يكصد مليون دالر است بسوى مناطق تحت كنترول گروه طالبان پرتاب كند و پى آمدهاى و خيم آن را بپذيرد ونشان دهد كه مناسباتش با طالبان تا اين حد تېره شده است. هر چند جز در رابطه با اهداف مورد نظر در ولايت خوست، در بقيه موارد ميزايل هاى مذكور نه تنها بر اهداف اصابت نكرد و حتى تا دهها كيلومتر دور تر از هدف بر زمين فرود آمد، برخى در نقاط مختلف جلال آباد بطور پراگنده بر زمين اصابت كرد كه برخى منفجر گرديده و عده اى بدون انفجار باقى ماند، اگر اصابت هاى بى هدف و غير دقيق مذكور از جانبى ضعف تخنيك بكار رفته در ميزايل هاى كروز و عدم دقت آن را در نشانه گيرى به نمايش مىگذارد، از سوى ديگرى بى اعتنائى امريكا به عكس العمل هاى ناشى از اين حمله تروريستى و وحشيانه را منعكس مىكند. مقامات مسئول امريكايى نه به عكس العمل ملت افغان و دوستان و دست پرورده هاى شان در افغانستان ارزشى قايل شدند و نه به ردالفعل ملت پاكستان كه اين ميزايل ها از فضاى اين كشور عبور مىكرد؛ اعتنائى كردند و نه به احساسات امت اسلامى وقعى گذاشتند، معامله امريكاى مغرور اكنون با دوستانش معامله دوست با دوست نه بلكه معامله آقا و بادار با نوكر و مزدور است. كسى كه بسوى امريكا دست دوستى دراز مىكند بايد به غلامى تن دهد و پستى و دنائت را بپذيرد و امريكا را بعنوان بادار و آقاى مطاع قبول كند، به نحوى كه اجازه هر اقدام زورگويانه و قلدرانه را به واشنگتن داده و جرأت اعتراض بر اينكه از اقدامات امريكا به عزت النفس، كرامت، آزادى و استقلال او صدمه برسد؛ هرگز نداشته باشد، در منطق زورگويان اين نوع اعتراض، عصيان و سركشى تلقى مىشود. تحليل هاى گوناگونى كه در اين رابطه ارائه شده است به شرح ذيل اند:
1 – امريكا نسبت به پيشرويهاى اخير طالبان در شمال رضايت نداشت و آن را مغاير توافقاتى مىشمرد كه هيئت هاى اين گروه با مقامات امريكايى داشت مبنى بر اينكه طالبان بايد با گروههاى دلخواه امريكا در جبهه شمال اداره ائتلافى تشكيل دهند.
2 – امريكا با اينكار خواست به مقامات كندهار گوشزد كند كه عكس العمل در برابر نه گفتن هاى طالبان و عدم اطاعت صد در صد در برابر اوامر، جدى خواهد بود. در آستانه تسلط طالبان بر بقيه افغانستان اين گوش مالى ضرورى شمرده مىشد.
3 – قضيه مراكز ناراضيان عرب در افغانستان براى امريكا اهميت خاصى دارد و آن را خطر جدى براى منافع سياسى و اقتصادى خود در جهان اسلام مخصوصاً كشورهاى عربى مىشمارد و معتقد است كه در حالت تشديد روز افزون حساسيت عليه حضور مرئى و غير مرئى امريكا در اين كشورها، پايگاه هاى اين ناراضيان در افغانستان، موجب تشديد هر چه بيشتر عصيان ها خواهد شد و كار را به قيامهاى مسلحانه خواهد كشاند.
اتخاذ تدابير امنيتى شديد در همه سفارت خانه هاى امريكا در دنيا و با وجود آن انفجارات منسجم و مسلسل در اين سفارت خانه ها؛ شدت قضيه را از يك سو و ترس و بيم شديد امريكا را از روند جريانات در كشورهاى تحت نفوذ امريكا از سوى ديگر بخوبى منعكس مىكند.
به اين خاطر است كه امريكا با پرداخت اين همه بها به حمله راكتى عليه مراكز مظنون ناراضيان در افغانستان متوسل شد.
4 – واشنگتن خواست با اين كار به تهران تفهيم كند كه قصد حمايت از طالبان را در صورت جنگ احتمالى ميان ايران و افغانستان ندارد، تا ايران را مثل عراق بدام بيندازد، پايش را به جنگى ديگر بكشاند و از اين طريق به اهداف خود در اين منطقه دست بيابد. امريكا منتظر بدست آوردن بهانه و فرصت مناسبى براى تحميل جنگى ديگر از شرق اين كشور بر ايران است و مىخواهد آتش جنگ دامنه دار بنام شيعه و سنى را در اين منطقه و در همه دنياى اسلام شعله ور سازد، منافع امريكا با عدم استقرار و ثبات در كشورهاى اسلامى و جنگ ميان آنان گره خورده است. براى افراد آگاه از سياستهاى امريكا مايه تعجب نيست كه مىشنوند كانگرسمين هاى امريكايى از يك سو اظهار مىدارند كه ” مليونها دالر را در راستاى تشكيل و تكوين گروه طالبان وحمايت از آنان هزينه كرده اند؛ چرا بايد اكنون طالبان با محسن خود به اين شكل بر خورد كنند…” و از سوى ديگر مقامات امريكايى مىگويند: “در جنگ ايران و طالبان اين كشور از هيچ جانبى حمايت نخواهد كرد…”
هيئتهاى امريكايى به شمال مىروند و به رهبران برخى از گروه هاى شمال در جلسه اى در شهر مرزى ترمذ ازبكستان مىگويند: اگر طالبان با طرح ما توافق نكنند امريكا حاضر است شما را در جنگ عليه طالبان حمايت كند…”
تخصيص بيست مليون دالر براى حمايت از گروه هاى معارض جمهورى اسلامى ايران و اختصاص صد مليون دالر براى تضعيف و تجزيه عراق و كمك نظامى به ناراضيان اين كشور؛ سياستهاى امريكا را در معامله با جريانات كشورهاى اسلامى به خوبى به نمايش مىگذارد.
5 – حمايت ربانى و نمايندگان دولت وى در انگلستان و نيويارك از حمله راكتى امريكا و دفاع از آن و حتى اظهار اين مطلب كه: امريكا حق داشت براى دفاع از منافع خود چنين كارى كند… و شخص ربانى اظهار داشت كه ” حمله بر مناطق تحت تسلط طالبان صورت گرفته كه گروه باغى است … حمله نبايد نمايشي مىبود !!” يعنى بايد امريكا جدى تر عمل مىكرد و به حمله وسيعتر مىپرداخت … عده اى از تحليلگران از اين اظهارات رايحه توافق سرى با امريكا را استشمام مىكنند و حمله راكتى را وسيله فشار عليه طالبان غرض تن دادن به اين توافق مىشمارند.
6 – برخى از تحليلگران چنان پنداشته اند كه حمايتهاى امريكا و همپيمانانش از حركت طالبان، حركت مقطعى بود، طالبان را براى سركوبى نيروهاى جهادى و در رأس آن حزب اسلامى ساختند و حمايت كردند، اهدافيكه از تكوين و حمايت از اين گروه مطمح نظر بود برآورده شده، مأموريت طالبان جنگ عليه گروههاى جهادى بود، با نزديك شدن طالبان به سلطه كامل بر افغانستان و نفى گروههاى جهادى، دوران آنان به پايان رسيده، اين گروه براى حالت بعد از جنگ ساخته نشده و توانمندى و كفايت ايفاى نقش دلخواه در اين مرحله را ندارد، بايد مقدمات تعويض آنان روى دست گرفته شود و با اقدامات خاصى به طالبان تفهيم شود كه به آن تن داده و از لجاجت خود دارى كنند ورنه نتائج وخيمى منتظر شان است. عدم اعطاى چوكي افغانستان در ملل متحد به گروه طالبان و موافقه با پيشنهاد روسيه در اين خصوص نيز نشانه اين سياست تلقى مىشود.
————–
آرشیف:
11 سپتمبر؛ د 21 پېړۍ د جنگونو پيل، مهم اسناد، ژور اسرار



