محاسبه غلط

محاسبه غلط
نویسنده: محترم حکمتیار
زمامداران قصر سفيد با اين محاسبه خاطئ شان فرمان آغاز حملات هوائى بر افغانستان را صادر كردند كه افغان ها از جنگ به ستوه آمده اند، از جنگ سالاران منـزجر اند، طالبان با اختلافات شديد داخلى مواجه اند، حملات هوائى بر نيروهاى طالبان و مراكز و تأسيسات تحت تصرف شان از يك سو به نيروهاى معتدل در صفوف طالبان فرصت اقدام عليه تندروان را فراهم خواهد كرد و از سوى ديگر گروه هاى ناراض مردم را كمك خواهد كرد تا عليه سلطه طالبان قيام كنند. آنها جبهه شمال را در موقعيتى ارزيابى مىكردند كه پس از تخريب ميدانهاى هوائى و هوا پيماهاى جنگى طالبان، و بمبارد خطوط مقدم شان، بسوى شهرهاى تالقان و مزارشريف بشمول پايتخت پيشروى خواهند كرد و به اين ترتيب حكومت طالبان سقوط نموده، راه براى تحميل حكومت دلخواه امريكا بر كابل باز خواهد شد و زمينه دستگيرى و مجازات كسانى كه امريكا آنان را تروريست مىخواند، فراهم خواهد شد. عده اى از افغان ها به امريكا اطمئنان داده بودند كه قبائل پشتون را در جنوب و شرق افغانستان، عليه طالبان بسيج خواهند كرد و جبهه جديد جنگ را عليه طالبان باز نموده و اين مناطق را از تسلط طالبان آزاد خواهند كرد.
جبهه شمال به امريكايى ها اطمئنان مىداد كه فقط برترى هاى هوائى طالبان مانع پيشروى آنان مىشود. اگر نيروى هوائى طالبان نابود شود و خطوط مقدم طالبان زير ضربات شديد قرار گيرد، بزودى پيشروى خواهند كرد و كابل و تخار و مزار را تصرف خواهند كرد.
اين محاسبه ها ى خاطئ و اميدوارى هاى كاذب اين پندار را در امريكايى ها باعث شده بود كه جنگ بيش از چند روز دوام نخواهد كرد و بزودى و آسانى قضيه را يكطرفه خواهند كرد. ولى تا حال كه بيش از يكماه از آغاز حملات هوائى امريكا مىگذرد، امريكا به هيچ يكى از اهداف اساسي خود دست نيافته، نه حكومت طالبان را ساقط كردند، نه متهمين به فعاليت هاى تروريستي را دستگير نمودند، نه قادر به قتل و دستگيرى حاميان آنان شدند، نه جبهه جديد جنگ را در شرق و جنوب افغانستان و مناطق پشتون نشين عليه طالبان باز كردند و نه اقوام و قبائل را به قيام تشويق نمودند، اولين عمليات كوماندويى شان نه تنها ناكام و نافرجام بود، بلكه تلفات قابل ملاحظه اى در پى داشت، تا حال شش هليكوپتر امريكايى سقوط كرده و در حدود 25 نفر كشته و زخمى داده اند. كسانى كه مأموريت باز كردن جبهه جديد جنگ در شرق و جنوب افغانستان به آنان داده شده بود، قبل از رسيدن به موقعيت با كمين روبرو شدند و توفيق انجام هيچ كارى را حاصل نكردند.
امريكايى ها خود نيز مىپنداشتند كه افغانستان هدف آسان است و بزودى و آسانى بهمه اهداف خود نائل خواهند شد و به ديگران نيز مىگفتند كه اين جنگ كوتاه مدت خواهد بود و داراى اهداف مشخص و محدود. ولى اكنون از دوام جنگ تا دو سال و حتى بيشتر از آن صحبت مىكنند، از برنامه تصرف مزار شريف و تأسيس پايگاه نظامى در آنجا صحبت مىكنند. از تاجكستان خواستند تا كولاب را در اختيار آنان بگذارد كه از اين طريق جبهه شمال را اكمال كنند و سلاح و مهمات كافى به بدخشان و تخار بفرستند. از تركيه خواستند كوماندوها و افسران اين كشور را به كمك امريكا به افغانستان بفرستند. تعدادى از افسران امريكايى را به پروان و تخار فرستاده اند تا ارتباط دوامدار جبهه شمال را با وزارت دفاع امريكا تأمين كنند، به هواپيماهاى امريكايى كوردينات بدهند و نيروهاى جبهه شمال را تنظيم كنند و به سربازان اين جبهه آموزش هاى لازم بدهند. يك قطعه پنجاه نفرى كوماندو را نزد جنرال دوستم به دره صوف فرستاده، مشكلات مالى جبهه شمال را حل كرده و پول زياد در اختيار آن گذاشته تا سربازگيرى كند و فرماندهان طرفدار طالبان را بخرند و اختلافاتى در صفوف طالبان ايجاد كنند.
از وضع چنان پيداست كه تلاشهاى امريكا نتيجه مطلوب تحويل نخواهد داد، نه تنها جنگ به نفع امريكا پايان نخواهد يافت، بلكه امريكا را به جنگ طولانى در افغانستان خواهد كشاند.
طبيعت اين نوع جنگ ها چنان است كه فقط آغاز آن در دست جنگجويان است، پايان آن از اختيار جنگ طلبان خارج مىشود و به عوامل ديگرى تعلق مىگيرد.
اگر امريكا جنگ را در حالت فعلى اش ناتمام بگذارد، بدون ترديد كه اين كار شكست تلقى خواهد شد و داراى پيآمد هايى براى امريكا خواهد بود كه جبران آن ممكن نيست و اما اگر براى رسيدن به اهداف جنگ، نيروهاى زمينى اش را وارد افغانستان كند، پيآمدهاى آن بدتر و خطرناكتر از تهاجم اتحاد شوروى بر افغانستان خواهد بود. اتحاد شوروى بيش از صدوبيست هزار سرباز را بطور دائمى در افغانستان مستقر كرد و يك مليون سرباز را بطور متناوب به افغانستان فرستاد و در جريان ده سال جنگ حدوداً 75 هزار كشته و زخمى داشت، و تخميناً هفتاد مليارد دالر در اين جنگ هزينه كرد، امريكا نه توان فرستادن اين مقدار نيرو را به افغانستان دارد، نه تحميل اين مقدار تلفات جانى را و نه حوصله جنگ طولانى را.
روسها در چند ساعت اول و در روزهاى نخستين تهاجم خود بر افغانستان، پايتخت و تمامى شهرهاى بزرگ را تصرف كردند و نيروهاى شانرا در تمامى نقاط حساس كشور ما مستقر ساختند، ولى امريكا تا هنوز نتوانسته قريه كوچكى را تصرف نموده و نيروهايش را در افغانستان پياده كند.
روس ها هر روز از 250 تا 400 پرواز نظامى بخاطر بمبارد مواضع مجاهدين داشتند، امريكايى ها تا حال نتوانسته نصف اين پرواز ها را داشته باشند. امريكايى ها تا حال نتوانستند اداره مشتركى از عملاء و همكاران خود درست كنند. تلاشهاى شان در جهت توحيد جبهه شمال و شاه پرستان نافرجام ماند، در حالى كه روس ها ببرك كارمل را در همان اولين روز تجاوز بر افغانستان به كابل آوردند و اداره تمامى شهرهايى بزرگ را در دست گرفتند. ارتش منظم افغانى در خدمت شان بود و حزب فعال كمونست در كنار شان. امريكا چنين حزبى در اختيار ندارد، گروه هاى شامل جبهه شمال بنابر ارتباط شان با روسيه و ايران نمىتوانند مورد اعتماد زياد امريكا باشند.
با توجه به تمامى اين نكات با قاطعيت و اطمئنان مىتوان گفت كه امريكا در افغانستان با شكست مواجه خواهد شد و پيآمدهاى اين جنگ براى امريكا چون پيآمدهاى جنگ قبلى براى اتحاد شورى خواهد بود.



