
مسوده پروتوكول
ميان قومندانى قواى شوروى مقيم افغانستان و قواى مسلح پنجشيـــر
نام کتاب: دسایس پنهان چهره های عریان
نویسنده: محترم انجنیر حکمتیار، رهبر مجاهد حزب اسلامی افغانستان
قسمت: ۱۳
به منظور ايجاد و تمايل براى استقرار صلح در افغانستان، طرفين متعاقدين، پروتوكول هذا را امضاء نموده اند و به اساس آن مكلفيت هاى ذيل را بعهده گرفته اند:
1ـ قطع و توقف كامل عمليات نظامى در سالنگ جنوبى و ديگر نواحى مجاور شاهراه كابل ـ حيرتان، شامل قطع هر نوع فير و حمله توسط هر نوع سلاح بالاى مواضعى كه در تصرف قطعات گروه هاى جمعيت اسلامى ميباشد و توقف هر نوع عمليات بر قريه جات، قطعات اردو، پوسته ها و مواضعي كه در تصرف اردوى شوروى و قواى حكومت افغان، محافظين سرحدى و حارندوى ميباشد.
2ـ قطعات مسلح پنجشير مسئوليت محافظت ساحه ميان تاجكان و چوگنى را بمنظور قطع فير، حمله، دزدى و غارتگرى و انواع ديگر عمليات خصمانه عليه سپاه شوروى و حكومت افغان متعهد و تضمين مينمايند.
3ـ جانب شوروى متعهد مى شود تا به اساس توافق جانبين، مقدار لازم وسائل، تجهيزات و مواد مورد نياز را بداخل مدت و زمان موافقه جانبين، براى رفع نيازمندى هاى مادى پنجشير و نواحى ديگر مربوط به قسمت هاى مشخص شاهراه سالنگ تهيه و تدارك نمايد.
4 ـ به قطعات و گروه هاى تنظيم هاى ديگر اجازه داده نمى شود كه به منظور فير و حمله بالاى سپاه شوروى و حكومت كابل داخل ساحه مشخص شده در اين معاهده گرديده و به عمليات تروريستى ياسبوتاژ پايپ لاين (لوله هاى نفت) بپردازند. اگر تلاش هائى توسط اعضاى مسلح تنظيم هاى ديگر غرض فير وحمله صورت بگيرد، جانب شوروى اظهار آمادگى مى نمايد تا به قطعات مسلح پنجشير باثر تقاضاى آنها توسط قواى توپخانه و هوائى كمك نمايد.
5 ـ تبادله معلومات و مساعى مشترك به منظور پيدا كردن اتباع شوروى و افغان كه در منطقه شامل اين قرار داد مفقود الاثر شده اند.
6ـ در حالت تزئيد اضطرابات و تشويش، انعقاد ميتنگ ها و جلسات به منظور مشوره دو جانبه پيرامون قطع و جلوگيرى از عمليات جديد نظامى به نفع تأمين صلح در منطقه و زون مشخص.
7ـ ساحه پروتوكول هذا در سرتاسر قلمرو سى كيلومترى به هر دو طرف خطوط مواصلات بين تاجكان و چوگنى اعتبار خواهد داشت. در ماوراى اين ساحه، سپاه شوروى وقواى مسلح پنجشير حق دارند تا عمليات نظامى به منظور امحاى گروه هاى مسلح مربوط به تنظيم هاى ديگر را كه به مقابل سپاه شوروى و قواى پنجشير عمليات نظامى خود را منقطع نساخته اند، انجام بدهند.
8ـ پروتوكول هذا بعد از امضاء و انعقاد آن فوراً مورد تطبيق قرار مى گيرد.
منبع اطلاعات: گروپ عمليات نظامى شوروى در افغانستان، دسمبر 1988
اين سند به امضاء و ملاحظه شد جنرال بى وى گروموف، وزير دفاع اتحاد شوروى، شهنواز تنى و احمد شاه مسعود رسيده است. (شيبارشين، ص 177 ـ 214)
در آخرين تحليل، مركز استخبارات اردوى نمبر 40 شوروى (شاملون) در باره نتائجى كه از اين توافقات بدست آورده اظهار ميدارد: در سال 1982 ما به هدف نهائى خود نايل شديم، ما توانستيم تماسهاى قوى با احمد شاه مسعود قايم سازيم كه تا زمان عقب نشينى قواى شوروى از افغانستان حفظ شده بود. خصوصاً در سال 1982 نمايندگان اردوى نمبر40 شوروى و شخص خود احمد شاه قرار دادهائى را امضاء كردند كه مسعود را متعهد ساخت تا بالاى قطعات اردوى شوروى در قسمت جنوب دره سالنگ كه او بالاى آن ناحيه تسلط مستقيم و مستقل داشت، فير و حمله را اجازه ندهد. (گروموف، قطعات محدود، ص 188 ـ 197)
او مى نويسد:
با اينهم، موفقيت هاى قابل ملاحظه نصيب شوروي ها گرديده است كه مهمترين موافقه آتش بس، در طول جنگ ده ساله تهاجم شوروى بر افغانستان، بدون شك معاهده مى باشدكه در ماه فرورى 1982 با احمد شاه مسعود منعقد گرديده. باساس شرايط اين مقاوله، مجاهدين دره پنجشير تحت قومانده مسعود، قبول كردند بالاى كاروانه اى شوروى و حكومت كابل حمله و فير نكنند، همچنين از حمله ساير گروه هاى مقاومت جلوگيرى نمايند. همين قرار داد مسعود با روس ها بود كه هسته مخالفت شديد بين مسعود و حزب اسلامى حكمتيار را بوجود آورد كه تا امروز دوام دارد. مسعود با حمايت و وسائل فرقه نمبر 40 شوروى بطور متواتر بالاى سپاهيان حزب اسلامى حكمتيار حمله و كشتار نموده است.(نگاه: حسينى).
اين قرار داد البته براى هر دو طرف (مسعود و شوروى) مفيد و مثمر بود. براى قواى شوروى مصئونيت شاهراه حياتى سالنگ كه خيلى آسيب پذير بود، توسط اين قرار داد تأمين گرديد. در عين زمان براى مسعود فرصت داد تا قواى خود را تجديد تنظيم نموده، قدرت نظامى اش را با استفاده از وسايل حربى، غذا و پول نقدى كه از شوروى ها بقسم رشوت دريافت مى نمود استحكام بخشد، علاوتاً يك پنجم قيمت اموال تجارتى ساخت شوروى كه از راه سالنگ به طرف كابل ميرفت، در صورتي كه عبور آنها بدون كدام واقعه ازطريق سالنگ صورت ميگرفت، ازجانب روس ها بقسم حق العبور به احمد شاه مسعود داده ميشد. (نگاه: روبين، ص 159)
براى شوروي ها معامله با افغان ها اگر چه آبستن برخى مشكلات بود، اما براى صاحب منصبان اداره استخبارات شوروى، مشاهده آن، چندان غريب و نا آشنا نبود. ولى قضيه مسعود در نظر آنها بسيار شباهت داشت به داستان معروف تولستوى بعنوان ” جهان حاجى مراد” كه چگونگى تلاش روسى ها براى تسلط بر قفقاز (در قرن نزدهم) را بيان ميدارد. اين داستان تصميمات تاكتيكى سپاهيان محلى قفقاز راكه با سپاه تزار روس به مقابل دشمن ابدى شان همكارى ميكردند به نمايش مى گذارد. (نگاه: شوفيله، ص 113 ـ 114)
مساعى دولت ها به منظور رشوت دادن به قوماندان هاى مجاهدين و قبايل سرحدى هميشه موفقيت آميز نمى باشد. چنانچه در سال 1980 وزير امور سرحدات حكومت كابل (فيض محمد) شخصا” رشوتى به مبلغ بيست و هشت هزار دالر را غرض تأديه به قبيله زدران در بدل همكارى بادولت (كه قبلا” بين دو طرف موافقه شده بود) باخود به منطقه برد، ولي قبيله سرحدى مذكور وزير رژيم و دو نفر همراهانش را به قتل رسانده، پول را نيز تصرف كردند.
يك قوماندان جهادى ديگر در ولايت وردك مربوط به تنظيم سياف با قبول رشوت به رژيم كابل پيوست، اما اكثريت افراد تحت قومنده اش از او بريدند و به گروپ ديگر مقاومت پيوستند. يك عده از قبايل سرحدى پاكستان وقتاً فوقتاً با رژيم كابل همكارى داشتند و در بدل آن مقادير زياد پول دريافت مى نمودند، از جمله اينها قبيله شينوار ولايت ننگرهار و قبايل اسماعيل خيل و مندوزى ولايت پكتيا ميباشند.
در ماه فبرورى سال 1988پروفيسر روبين امريكائى، از زبان يك نفر قوماندان در ولايت ننگرهار حكايت ميكند كه ميگفت: كاركنان ( خاد) مقدار زياد پول باو پيشكش كردند تا با روسها همكارى كند او گفت: ” من بروى آنها تف انداختم، آنها فكر ميكنند جهاد يك تجارت است.” (نگاه: روبين، ص 336)
صاحب منصبان استخبارات شوروى با مهارت هاى كه در فعاليت هاى استخباراتى داشتند و با امكانات وافرى كه در اختيار شان بود، به سرعت و سهولت توانستند دهقانان مسكون در قريه جات مجاور پايگاه هاى مشترك روسى و كمونيست هاى افغان را و همچنين كسانى را كه در مجاورت پايگاه هاى نظامى شوروى زندگى ميكردند، از طريق اعطاى پول و تعجيزگرى به صلح و همكارى حاضر سازند. مردان شكار شده و اجير را تشويق مىكردند تا حلقه اى از افراد قريه را به معاش بلند براى خدمات امنيتى در قريه و محافظت منافع شوروى تشكيل بدهند. نمونه هاى موفقيت آميز اين پاليسى در دو نقطه استراتيژيك در ولايات بغلان و پروان، ديده مى شد كه شاهراه حياتى شمال ـ جنوب، ميان كابل و اتحاد شوروى از آن مى گذشت، در واقع، مخلوطى از عمليات اغواگرى ـ تعجيزگرى در ولايت پروان براى روس ها آنقدر مثمر و موفقيت آميز بود كه چند نفر ژورنالست غربى در سال 1983 گزارش دادند كه فعاليت مقاومت ملى در آن ولايت كاملاً فلج شده است. (نگاه: گروموف، ص 118ـ 197)
به يك نفر خبر نگار كمونيست ايتالوى، هنگام ديدار او از كابل (در ماه جنورى 1984) از سوى مقامات صلاحيتدار گفته شد كه: ” قرار داد هاى زياد، شايد يك درجن ميان حكومت ديموكراتيك خلق افغانستان و عده اى از عناصر مقاومت ملى صورت گرفته كه باثر آن بعضى گروپ هاى مجاهدين به مقابل ديگر اعضاى مقاومت ملى قدعلم كردند.” (نگاه: زالوكا، ص 245)
اما هيچكدام از پاليسى ها و ستراتيژی هاى فوق الذكر، اهداف نهايى روس ها را در دوره اشغال افغانستان برآورده نتوانست. اگرچه شوروي ها ميتوانند به برخى از موفقيت ها اشاره كنند، بطور مثال قرار داد با احمد شاه مسعود، اما موفقيت هاى شان در مقايسه با توقعات امپرياليستى و جاه طلبانه شان ناچيز بود. معهذا قرار داد روسها با مسعود برجريانات افغانستان در آينده نيز اثراتى خواهد داشت. چنانكه پروفيسور الكزاندر فيدوتوف درين اواخر در راديو (پيام افغان) گفت:
“روس ها به بهره بردارى از عوامل مخفى در افغانستان ادامه ميدهند تا ظواهر مداخله مستقيم را مغشوش ساخته و هدف خود را كه بازگشت به امپراطورى ميباشد تحقق بخشند.” او علاوه مي كند:
پشتون ها تخمين 40 تا 50 فيصد يا بيشتر نفوس قبل از جنگ در افغانستان را تشكيل ميدادند، پشتون ها مردمان جنگجو و مستقل هستند كه از لحاظ تاريخى سلطه و حكومت اجانب را هرگز نپذيرفته اند، اينها بر افغانستان مسلط بوده و با اين كشور خصلت و كركتر خاص خود را از عصر سكندر كبير تا ايندم حك كرده اند. (نگاه: كارو، ص 134 ـ 135)
پشتون ها با منطقه شمال درياى آمو تعلقات قومى نداشته و بطور مؤثر غير قابل هضم مانده اند. علاوتاً تخليه مناطق پشتون نشين و اجبار پشتون ها به هجرت بسوى پاكستان از اين رهگذر نيز براى روس ها اهميت داشت كه اينكار به عدم استقرار اوضاع در پاكستان مى انجامد، چون اقليت بزرگ پشتون ها در پاكستان از سال ها به اينطرف از سوى روس ها به تجزيه طلبى تشويق مى گرديدند و اين تجزيه طلبى از جانب كابل نيز حمايت مى شد. (نگاه: كلاس، ص130 ـ 131)
گرچه همه مناطق تا اندازه اى مورد آزار و اذيت قرار گرفته اند، ولى طرز معامله روس ها با اهالى مناطق پشتون نشين و غير پشتون نشين بطور قابل ملاحظه متفاوت بود. در حاليكه عمليات نظامى و دهشت افگنى غرض تخليه مناطق در ساحات ديگر نيز اجرا مى شد و چند منطقه غير پشتون نيزغير مسكون ساخته شد. ولى ستراتيژى عمومى شوروى متوجه خالى ساختن مناطق پشتون نشين و تغيير دادن ساختار قومى افغانستان بود. اين دگرگونى در ساختار قومى افغانستان به اين دليل براى شوروى اهميت داشت كه مى خواست اين سرزمين داراى اهميت ستراتيژيك را در طويل المدت در جمهوريت هاى آسياى مركزى مدغم كند. چون تاجكان افغان، اوزبكان افغان و تركمنان افغان با آنها تعلقات قومى دارند، اين نوع دگرگونى بدون شك تحت زعامت احمد شاه مسعود كه يك نفر قرار دادى روس ها و تاجك بود، به سهولت بيشتر انجام يافته ميتوانست.(نگاه: فيدوتوف)
به اساس ارقام مهاجرين راجستر شده (كه توسط حكومات پاكستان و ايران ارائه شده) شش مليون افغانى دهاتى، كه اكثريت شانرا پشتون تشكيل ميدهد، به مهاجرت سوق داده شدند. (نگاه: كلاس ، ص 130 ـ 133)
براى مهاجر ساختن اينها از تكتيك هاى مختلف كار گرفته شد. با بمباردمان هاى هوائى، قريه هاى آنها را به خاک یکسان ساختند، اهالی در حال فرار را با هليكوپتر ها تعقيب و كشتار ميكردند، قريه هاى خاصى را انتخاب ميكردند و براى آواره ساختن باشندگان آن از شيوه هاى بيرحمانه گوناگون كار مى گرفتند. مزارع را هنگام درو آتش مى زدند، باغ ها و تاكستان ها را تخريب مى نمودند، رمه هاى گاو و گوسفند را نابود مى ساختند، چون قرار برآن بود كه آواره ها و مهاجرين دوباره عودت نكنند، سيستم آبيارى منطقه را كه زراعت برآن اتكاء دارد، تخريب مىكردند، تامزارع به دشت هاى سوزان مبدل گردد. (نگاه: كلاس، ص 130 ـ 133)
تا اواسط سال 1980، آوارگان افغان نصف نفوس مهاجرين جهان را تشكيل مى دادند، افغانستان تقريباً از نصف نفوس خود محروم شده بود، ولى حملات شوروي ها همانطور دوام داشت تا مسكونين بقيه دهات را نيز مجبور به ترك وطن سازند. تمام مناطق پشتون نشين در جنوب كشور تخريب، تخليه و متروك شده بود.
علاوه بر ارقام مهاجرين راجستر شده، ارقام ثابت ديگرى نيز وجود دارند، احصائيه گيرى در افغانستان هرگز دقيق نبوده، نفوس شمارى سرتاسرى در افغانستان كه اكثريت نفوس آن دهاتى بوده و در ساحه برابر با مساحت فرانسه بطور وسيعاً مجزا و پاشان در نقاط دوردست كوهستانى زندگى دارند، بشمول قبايل كوچى، هرگز بشكل دقيق صورت نگرفته است. برحالی كه بی ىسوادى در كشور مسلط است، زاد و ولد و وفيات و ديگر ارقام مطالعه نفوس به ندرت ثبت شده است. نفوس شمارى تخمينى قبل از جنگ افغانستان، توسط ملل متحد، كه نفوس كشور را بين پانزده تا هفده مليون تخمين ميكرد، بطور عموم قبول شده بود، ارقام كشته شدگان بين سال هاى 1978 تا 1992 را بصورت موثوق ارائه كردن نا ممكن ميباشد. ولى هر كدام از ارقام قبل از جنگ و تلفات دوران جنگ را كه بكار بريم، به وضاحت معلوم ميشود كه حداقل 10 الى 17 فيصد كشته شدند و تا 50 فيصد ديگر نيز مجبور به آوارگى در داخل و مهاجرت به خارج شدند، در مجموع ارقام مذكور بالغ ميشود بر تلفات نصف نفوس افغانستان. (نگاه: كلاس، ص 130 ـ 133)
معهذا، در مورد پشتون ها كه بخاطر ملاحظات” پاكسازى قومى” هدف حمله قرار گرفتند و در هر دو كتگورى (قتل و جلاى وطن) تعداد بيشتر تلفات را متحمل شدند، اين ارقام وانمود ميسازد كه بين 25 تا 31 فيصد نفوس پشتون مجروح و يا به قتل رسيده است. چونكه دو سوم تا سه چهارم حصه تلفات در تمام كتگوريها (بنوعيكه ارقام مقتولين و مجروحين با تعداد جلاى وطن يكجا ساخته شوند) از پشتون ها بوده، اين ارقام تلفاتى در حدود 80 فيصد نفوس پشتون را نشان ميدهد. اگر موضوع مراجعت به وطن مهاجرين بعد از سال 1992 به ميان نمى امد، اين وضع موجوديت پشتون در كشور را بطور مؤثر نفى ميكرد و كركتر و هويت هزار ساله منطقه را دگرگون ميساخت. (نگاه: كلاس، ص 131)
بطور مثال، قندهار كه دومين شهر بزرگ افغانستان و اكثريت كلى آن پشتون است، نفوس آن از 250,000 به حدود 35,000 تقليل يافت. بسيارى مناطق متروك گرديد. سياحان غربى كه قريه جات زنده و فعال دره هاي لوگر را در سال 1985 ديده بودند، همان قريه ها را در اواخر سال 1986) به تعقيب شديد ترين بمباردمان هاى هوائى شوروى، كاملاً متروك و خالى يافتند،
بر اساس نمونه هائی كه از سرگذشت كشورهاى آسياى مركزى بدست آمده، ستراتيژى جنگ شوروى در افغانستان بر تخريب مناطق پشتون نشين و تضعيف و سركوبى هرچه بيشتر اين قوم و انعدام مردم پشتون و استخدام گروپ اقليت (تاجك) استوار بود، گروپی كه ازطريق رشوت به سهولت جذب شد و توسط وعده هاى اعطاى يك نوع حكومت تحت كنترول محدود، به آسانى استخدام شد، اين ستراتيژى در متن قرار دادي درج شده بود كه بين احمد شاه مسعود و مقامات نظامى شوروى منعقد گرديد. همچنان در جريان كشمكش هاى جارى در پروپاگندهاى مشترك ومتداوم دولت روسيه و شوراى نظار شنيده و ملاحظه ميشودكه طى آن حكومت دو صد و چند ساله پشتون ها را ظالمانه تاپه ميزنند.
روسيه امروزى، مانند گذشته، احمد شاه مسعود، يك مشترى و همكار دوران جنگ سرد خود را تمويل و كمك ميكند، روسيه مى خواهد با استفاده از او ميان افغان ها تفرقه ايجاد كند و درگيرى هاى قومي را باعث شود و بدينترتيب از اعاده صلح و ثبات در افغانستان و تشكيل حكومت مركزى مانع گرديده، سلطه اش را بر كشور هاى آسياى مركزى و ذخاير سرشار نفت و گاز شان استحكام بخشد و نگذارد اين كشور ها از طريق افغانستان با بقيه دنيا وصل شوند و از گشايش راه تجارتىكه كويته را از طريق كندهار، لشكرگاه، هرات و تورغندى با تركمنستان وصل مىكند، مانع شود و بازارهاى آسياى مركزى مثل سابق در تصرف مسكو باقى بماند.علاوتاً، عدم استقرار در افغانستان باعث مى شود تا افغان ها نتوانند خساره جنگ تحميلى را از مسكو مطالبه كنند.
ادامه دارد …
اداره ناشر: نهضت
www.nuhzat.com



