
مقدمه
نام کتاب: دسایس پنهان چهره های عریان
نویسنده: محترم انجنیر حکمتیار، رهبر مجاهد حزب اسلامی افغانستان
قسمت: اول
مرحله بعد از خروج قواى شوروى، مخصوصاً سال هاى بعد از سقوط حكومت نجيب، دشوار ترين مرحله جهاد و غامض ترين وجنجال برانگيز ترين مرحله بوده كه با مراحل قبلي تفاوت هاي خاصي داشت. در مراحل قبلي هم جبهه دوست و دشمن هويدا بود و هم عوامل و انگيزه هاي جنگ و آرمان ها و شعار ها. در تفكيك دوست از دشمن كمتر كسي دچار مغالطه و مرتكب اشتباه مى شد، ولى در اين مرحله كه قواي اجنبي از كشور ما بيرون رفته و حضور نامرئي ولي فعال دشمن در جنگ براي همه نمايان و قابل درك نبود، ادامه جنگ براي تعداد زيادي غيرقابل توجيه جلوه مىكرد، نمى دانستندكه دشمن از در بيرون رفته ولي از دريچه مجدداً وارد شده، تغيير قيافه داده، نجيب كمونست با بروت هاى انبوهش كنار رفته، ولي وارث سياست ها و وابستگىهاى او و در خدمت آقاى او با پكول و عبا و قبا وارد صحنه شده، آنانكه از ماهيت حوادث و دست هاي بازيگر پشت پرده آن اطلاع دقيق نداشتند و تحت تأثير بوق هاى تبليغاتى دشمن قرار گرفته بودند، همه اطراف را بدون تفكيك و استثناء متهم مىكردند، از درك عوامل جنگ و عاملين داخلي و خارجي آن عاجز بودند، يا از تبليغات رسانه هاىخبرى وابسته به نيروهاىكه اين جنگ را بر ملت ما تحميل كرده اند متأثر بودند و يا قضاوت ها و موضعگيري هاى شان از تعصبات قومي، نژادي و لساني مايه مى گرفت، نمى دانستند كه عاملين اصلي جنگ هاي متصل سقوط نجيب در واقع طرفداران ببرك كارمل بودند كه پس از كودتاى شهنواز تني و تصفيه خلقي ها زمام امور در ادارات ملكي و نظامى بطور كامل در اختيار آنان بود و قصد كودتاى عليه نجيب و تعويض او به ببرك كارمل را داشتند، كارمل را به همين منظور از مسكو به كابل آوردند، موافقه KGB را در اين رابطه حاصل كردند و واشنگتن و برخي از كشورهاي مؤثر در منطقه نيز به آنان اطمينان داده، حمايت شانرا از چنين اقدامي ابراز داشتند.
آنها گمان مىكنند كه معاهده جبل السراج، با همه عواقب و پىآمدهاي خونينى كه داشت، يك حادثه تصادفي بوده، كه فقط از فرصت طلبي ها و جاه طلبي هاى عده يى از گروهها مايه مى گيرد، نه اينكه طراحان اصلي اين توطئه، شبكه هاى خطرناك جاسوسي چون CIA و KGB اند كه به قصد جلوگيرى از تأسيس حكومت اسلامي طرح ريزي كردند، KGB براي اين منظور بار ديگري جناح ببرك كارمل را بكار گرفت، با اين تفاوت كه در اين نوبت بجاي دعوت از قطعات شوروى، بايد تحت پوشش جبهه ائتلافي با برخي از گروههاي جهادي و چهره هاي حريص قدرت اقدام كند.
براى اين حلقه ها درك اين مطلب دشوار است كه چرا مسكو و واشنگتن همزمان از معاهده جبل السراج و جبهه ائتلافىكه براساس اين معاهده تشكيل شد دفاع مىكردند؟ نمى دانند كه براي واشنگتن مهمترين مسئله در اين مرحله جلوگيرى از تشكيل حكومت اسلامي بدست مجاهدين بود، پيروزى جهاد و تأسيس حكومت اسلامى را خطر جدي براي منافع استعمارىاش در كشورهاى اسلامى مى شمرد و گمان مىكرد كه اگر تجربه جهاد اسلامي را ناكام نسازند و از تأسيس حكومت اسلامي مانع نشوند، اين پديده به مناطق ديگري سرايت خواهد كرد، ملت هاى ديگر مخصوصاً آنهايي كه از حضور امريكا و تسلط سياسي، اقتصادى و فرهنگي غرب بر كشورهاىشان به ستوه آمده، در پي نجات از سلطه اجانب و در جستجوى راههاى رسيدن به آزادى و استقلال اند، از مجاهدين افغان تقليد خواهند كرد و مشكلاتى را كه افغان هاى مجاهد براى اتحاد شوروى ايجاد كردند، نيروهاى متأثر از جهاد افغان براى آنها در مستعمرات شان ايجاد خواهند كرد.
اينها نمى دانند كه جنگ هاي اين مرحله مثل سابق از بيرون بر افغانستان تحميل شده، رقابت هاى منطقوى عامل ادامه آن بوده، واشنگتن و مسكو و كشورهاى وابسته به آنها بر اين جنگ سرمايه گذارى و جناح هاى درگير را حمايت مىكنند.
افغانستان مخصوصاً خلال قرن 19 و 20 حيثيت معبري را داشت كه استعمارگران مى خواستند از آن عبوركنند و به اهداف عظمت طلبانه شان در دو طرف كشور ما دست يابند، در گذشته اتحاد شوروى مى خواست از افغانستان عبوركند، به آبهاي گرم و چاههاي نفت خليج برسد، رهبران كرملين همواره چه در زمان تزار و چه در دوران كمونست ها مى گفتند: “سربازان روسي پاهاىشانرا در بحر هند خواهند شست”
مسكو جنگ را بر كشور ما تحميل كرد، نخست ذريعه كمونست ها و از طريق كودتاها، كه پس از شكست كمونست ها خود وارد جنگ شد، اهميت جنگ براى اشغال افغانستان و جلوگيرى از تأسيس حكومت اسلامى در اين كشور زماني آشكار مى شود كه بدانيم مسكو يك مليون سرباز را طي اين ده سال جنگ، به افغانستان فرستاده است، مسكو بحدى بر اين جنگ سرمايه گذاشت كه كمرش را خم كرد و به زوال امپراطوري مخوف و بزرگش منتج شد و اكنون و پس از زوال اتحاد شوروى و با همهْ مشكلات فراوان اقتصادى كه روسيه با آن مواجه است غرض ادامه جنگ در افغانستان با دولت نامنهاد ربانى كمك هاى بيدريغ مالى و نظامي مىكند.
غرب نمىتوانست پيشروي هاي روسيه را بسوي بحر هند و چاههاي نفت خليج كه عمدتاً در اختيار كمپني هاي امريكائي و شركايش بوده تحمل كند، در گذشته توان مقابله با شوروي را در خود نمى ديد، مقاومت دليرانه افغان ها را چنان يافت كه در صورت حمايت از آن مىتوانست از اين پيشروي مانع شود و انتقام شكست هاي قبلىاش را بكشد و منافع خود را در خليج و حول و حوش بحر هند از خطر حفظ كند. پس از زوال اتحاد شوروي، امريكا مى خواهد از افغانستان بعنوان يك معبر استفاده كند، به ذخاير نفت آسياي مركزي دست يابد، كشور هاي آسياي مركزي را از اتكا و اعتماد بر مسكو بكشد و از طريق افغانستان بخود وصل كند، از تسلط مجدد مسكو براين كشور ها و منابع اقتصادي و ذخاير سرشار زير زميني شان مانع شود.
كشور هائي كه در سرحدات جنوبي اتحاد شوروىقرار داشتند، از لحاظ منابع غني اند، توجه كمپني هاي غربى را بخود جلب كرده، از لحاظ سياسي و اجتماعي بفكر آزادي از سلطه مسكو اند، زمينه هاي نفوذ در آن وجود دارد، امريكا بايد در كابل حكومت مزدور داشته باشد تا از اين طريق به آسياي مركزي راه بازكند.
اين حقيقت كه جنگ افغانستان جنگ كمپني هاي نفت است، فقط از افراد كودن و بىخبر پنهان خواهد بود، افرادي كه از اسرار پشت پرده، سازشها و توطئه ها اطلاعي ندارند، نميدانند كه مسكو در چه زماني عوض نجيب و ببرك، رباني و مسعود را انتخاب كرد؟ چرا انتخاب كرد، چه عواملي مسكو را به اينكار واداشت؟ چرا شوراي نظار از 1982 به بعد به روس ها پيوست و از همان زمان سلاح و پول از روس ها دريافت مىكند، اين پيوستن، نه از جانب مسعود و نه از جانب مسكو يك اقدام تصادفي نبود، بلكه مسكو همواره در همه مستعمرات خود گروه كوچك و سازش پذير را عليه گروه نيرومند و سازش ناپذير انتخاب كرده، بر آن سرمايه گذارى نموده، براي سركوبي مقاومت و ادامه سلطه خود بر مستعمراتش از آن استفاده كرده. اين حقيقت از چه كسى ميتواند پنهان باشد كه منافع ستراتيژيك مسكو در اين منطقه با ادامه جنگ در افغانستان گره خورده، همين انگيزه باعث شده كه مسكو محوري را انتخاب كند كه فقط بتواند وسيله ادامه جنگ شود و از تأمين ثبات و استقرار در افغانستان مانع گردد .
متأسفانه برخي ها تا هنوز از حقايقي كه امروز افسران KGB و صاحب منصبان قطعات ارتش روس مستقر در افغانستان افشا كرده اند و كتاب هاي كه در باره انكشافات اين مرحله نوشته اند و از اسرار زيادي پرده برداشته اند، بىخبراند، نمى دانند كه روس ها در جهت خريدن فرماندهان بدضمير و جهاد فروش، سرمايه گذاري برجنگ هاي داخلي ميان گروههاى مقاومت، استخدام چهره هاي چون مسعود براي اين جنگ ها و عمليات مشترك عليه حزب اسلامي چه سرمايه گذارى هاي هنگفتي داشتند و چه تلاش هاي وسيعي نموده اند. از اين بىخبر اند كه حزب اسلامي بعنوان ستون فقرات مقاومت و بانى و مؤسس جهاد اسلامي هدف توطئه مشترك دشمنان اسلام قرار گرفت، ائتلاف كمونست ها و مجاهد نماها را به همين منظور ساختند و حمايت كردند و جنبش طالبان را به همين منظور ساختنند و كمك نمودند. هم آهنگي ميان اين دو جناح را در روز هاي اول جنگ طالبان با حزب اسلامى همين نيروها ايجاد كردند.
نميدانند كه اسلام آباد از يك سو تحت فشار امريكا قرار داشت و نمىتوانست سياست مستقل، بدون تأثير پذيري از سياستهاي امريكا را اتخاذ كند و از سوي ديگر تحت تأثير اين تبليغات امريكا و حلقه هاي وابسته اش در پاكستان قرار داشت كه اگر در كابل حكومتي تشكيل شود كه در رأس آن رهبر پشتوني قرارداشته وحزب اسلامي در آن نقش مؤثر و تعيين كننده داشته باشد، قضيه پشتونستان را براي اسلام آباد ايجاد خواهد كرد و باعث تقويه جناح هاي اسلامى مخالف شان در پاكستان خواهد شد، به همين خاطر بود كه جاويد ناصر رئيس ISI در روز فتح كابل بدست نيروهاي حزب اسلامي، در جلسه اى كه با برخي از رهبران گروههاى جهادى در گورنر هاوس پشاور داشت گفت: پاكستان حتي به قيمت استفاده از قواي نظامي اش نخواهد گذاشت حزب اسلامي بر كابل حكومت كند.
به اين متوجه نيستند كه چرا پاكستان دوبار رباني را به حيث رئيس جمهور و مسعود را به حيث وزير دفاع بر بقيه احزاب تحميل كرد.
گمان مىكنند كه جنگ هاي بعد از سقوط حكومت نجيب، جنگ ميان گروههاي جهادي براي كسب قدرت است، در حاليكه جنگ مذكور ادامه جنگ هاي قبلي است، قومنده اين جنگ بدست همان صاحب منصبانيست كه در گذشته با همهْ مجاهدين مصروف جنگ بودند، ولى اكنون تنها با حزب ميجنگيدند، لوي درستيز زمان نجيب، قومنداني گارنيزيون كابل، قومندانان فرقه هاي باقيمانده از رژيم كمونست، مليشه هاي در خدمت روسها… نقش تعيين كننده را در جنگ داشتند و سوق و اداره جنگ بطور مطلق در دست آنها بود، از گروههاي چون شوري نظار فقط بعنوان يك روپوش استفاده شده است، اين ها گمان مىكنند كه بعد از سقوط نجيب، جنگ پايان يافته، حكومت اسلامي تشكيل شده، قدرت به مجاهدين انتقال نموده، پس از آن بر سرتوزيع قدرت جنگي ميان گروه هاي جهادي آغاز شده!! درحاليكه نه جنگ قبلي براى يك لحظه خاموش شده، نه قدرت به مجاهدين انتقال يافته و نه حكومت مجاهدين زمام امور را در دست گرفته، بلكه جنگ به روال قبلي اش تحت قومنده افسران كمونست ادامه يافته، زمام امور در كابل بطور كامل در اختيار كمونست ها بود، ارگ، وزارت دفاع، وزارت امنيت دولتي، راديو، تلويزيون، ميدان هوايي، امنيت شهر، كمربند امنيتي، نقاط حاكم در شهر و اطراف آن كاملاً در دست كمونست ها و مليشه ها بود، مجاهديني كه به كابل رفته بودند حيثيت مهمانان آنانرا داشتندكه بخاطر تصفيه به كابل دعوت شده بودند.
در كتاب (دسايس پنهان، چهره هاى عريان) جريانات اين مرحله، تا قبل از سقوط كابل بدست جنبش طالبان، بررسى گرديده، اميدواريم در آينده نه چندان دور مراحل قبل و بعدآنرا نيز طي كتاب هاي مستقل بررسىكنيم .
قصد ما از بررسي اين جريانات فقط اين است كه ملت هوشيار و مؤمن ما دستهاى نامرئي دشمنان اسلام را كه اين حوادث دردناك و خونين را باعث شدند درك كنند، گروههاى وابسته را كه در خدمت اجانب قرار دارند و براي منافع آنان مى جنگند شناسائىكنند، در شناخت عوامل جنگ و افزارها و انگيزه هاى آن اشتباه نكنند، شناخت دقيق از وضعيت كشور و منطقه و عوامل ذيدخل در جريانات داشته، در روشنائي آن بتوانند تصميم شايسته اى براي نجات از اين حالت درد ناك اتخاذ كنند.
ما به آينده اميدواريم و مطمئنيم كه اين مرحله نيز حتماً پايان خواهد يافت، توطئه هاخنثي خواهد شد، دشمنان پيدا و پنهان در برابر عزم و ايمان ملت صبور و شكيباي ما شكست خواهند خورد و آرمان شهداي بخون خفته ما حتماً و بزودي تحقق خواهد يافت. و ماذلك علي الله بعزيز
حکمتیار
۱۳۷۸/۶/۴
ادامه دارد …
ناشر: اداره نهضت
www.nuhzat.com



