
روسها و انتخاب مسعود
نام کتاب: دسایس پنهان چهره های عریان
نویسنده: محترم انجنیر حکمتیار، رهبر مجاهد حزب اسلامی افغانستان
قسمت: ۱۱
نزد عده زيادي اين سئوال وجود دارد كه چرا KGB مسعود را انتخاب كرد، در حاليكه او از طرف فرانسوي ها مطرح و حمايه شد و CIA بر او سرمايه گذاري داشت و پاكستان را زير فشار گرفت تا رباني را بحيث رئيس جمهور و او را بحيث وزير دفاع برهمه احزاب تحميل كند؟! كسانيكه تحت تأثير تبليغات وسيع رسانه هاي خبري غرب مخصوصاً BBC و صداي امريكا رفته اند و مسعود را در آئينه مغشوش اين تبلغات در زمره قهرمانان جهاد افغانستان گرفته اند درك اين مطلب براي شان دشوار است كه چگونه همزمان با حمايت هاي وسيع غرب، پيوند هاي تنگ و محكمي با KGB داشته است، حتي پس از آنكه تعداد زياد افسران KGB و قومندانان قطعات شوروي مستقر در افغانستان، كتاب هاي زيادي از خاطرات شان را نوشته اند و اسرار روابط تنگ مسعود با روسها را افشاء كرده اند، از درك اين معما عاجز اند.
مانيز گزارش هاي را كه در سال های 1982ـ 1980 دريافت می داشتيم و درآن قومندانان جبهات مجاهدين در پنجشير و مناطق همجوار آن چون اندراب، ورسج، فرخار، اشكمش، كوهستان ـ كاپيسا، جبل السراج و غوربند مى نوشتند كه مسعود مقدار زياد پول افغانی از همان شماره ها و همان بسته های كه شوروی در اختيار حكومت نجيب مى گذارد، توزيع مىكند و در اثناي عمليات بر جبهات ما قطعات روسی با حملات هوايي و توپچی خود او را ياری مىكنند و عمليات مشترك و همزمان عليه جبهات حزب دارند، گمان مىكرديم كه اين گزارش ها حتما” از رقابت هاي محلي مايه گرفته، نبايد جدي تلقي شوند، ولي زمانيكه راپور هاي مؤثقي بدست ما رسيد و كاپي معاهده مسعود با روسها را در يافت كرديم و معاهده آتش بس او از طريق رسانه هاي خبري اعلان گرديد، حقيقت جريان را درك كرديم.
روس ها تلاش هاي وسيع و مصارف هنگفتی در جهت خريدن افراد ضعيف النفس در صفوف مجاهدين داشتند، براي ايجاد اختلاف ميان مجاهدين، اشتعال درگيرى هاى داخلي، جلوگيرى از حملات مجاهدين بر پوسته ها و قطارهاي اكمالاتی شان، انتقال مصئون تيل از طريق پايپ لاين و جلوگيري از عمليات مجاهدين براي تخريب پايپ لاين، به استخدام گروه هاى نفوذی و پروتوكولی ضرورت داشتند، با تعداد زيادی از قومندانان به اين منظور تماس هاي بر قرار كرده اند و پيشكش هاي حرص برانگيزى براى آنان داشته اند، ولي كمتر جواب مثبت شنيده اند، اكثريت فرماندهان جواب رد داده و سازش با روس ها را خيانت ملی پنداشته و از آن به شدت خود داري ورزيده اند. تنها كسيكه از قومندانان معروف، به اين كار تن داد مسعود بود. روس ها در امضاء پروتوكول با مسعود و استخدام او چند انگيزه اساسي داشتند:
1 ـ استعمار گران همواره براي تضعيف مقاومت ها، گروه كوچك را عليه گروه بزرگ و اقليت را عليه اكثريت بكار گرفته اند و غرض سركوبی مقاومت و ايجاد درگيري ميان نيروهاي معارض برآن تركيز كرده اند.
2 ـ سازش علنی مسعود با روسها ( باهمه تبليغات وسيعي كه رسانه هاي خبري غرب به نفع او داشتند) دست آورد بزرگي براي KGB بحساب مي رفت و علي الاقل استفاده وسيع تبليغاتى ازآن صورت مى گرفت.
3 ـ امنيت قطار هاي روسی در جنوب سالنگ تا جبل السراج تأمين مى گرديد.
4 ـ از او در جنگ عليه حزب اسلامى بخوبى و به پيمانه وسيع مى توانست استفاده كند.
5 ـ جبهه پنجشير در محاصره جبهات حزب قرار داشت و مسعود براي خارج شدن از پنجشير و نفوذ درساير مناطق، بايد با جبهات حزب درگير مى شد، روس ها اين نقطه ضعيف او را درك مىكردند، اميدوار بودند كه به پيشنهاد آنان مبني بر آتش بس، همكارى هاي نظامي و عمليات مشترك حتما” جواب مثبت مى گويد.
6 ـ حزب كمونست مؤثريت خود را مدت ها قبل از دست داده بود، روس ها به بديل ضرورت داشتند، هيچ گروه كمونست نمي توانست بديل خوب و موفق براي روس ها باشد. از مسعود مىتوانستند به عنوان بديل استفاده كنند، اين مطلب را زماني ميتوانيم بخوبي درك كنيم كه در پاي گفته رئيس هيئت روسي بنشينيم كه در كولاب با رباني و هيئت معيتي اش ملاقات داشت و او را مخاطب قرارداده گفت : جناب استاد! مسكو به اشتباه خود درگذشته اعتراف مىكند كه حزب كمونست را انتخاب و از نجيب حمايه كرد، شما بيش از نجيب براي مسكو مفيد بوديد!!
براي آنكه چگونگي روابط مسعود را با روس ها وانگيزه هاي KGB در سرمايه گذاري بر مسعود را بيشتر شناسائى كنيم اقتباسات چندي از كتاب (افغانستان سقوط دهنده تسلط دهشتناك شوروی) اثر نوسينده امريكايي، بروس ريچاردسن را از نظر علاقه مندان قضيه مى گذرانيم كه اخيراً در امريكا طبع و به دري ترجمه و نشر گرديده، كه ما از ترجمه درى اين كتاب اقتباس مىكنيم، “متأسفانه ترجمه مذكور از سلاست و روانى كافى برخوردار نيست، اميدواريم ما را معذور داريد” نويسنده كتاب بر نوشته هاي تعداد زياد افسران عالي رتبه KGB و صاحب منصبان قطعات ارتش اتحاد شوروي مستقر در افغانستان، استناد نموده و اسرار زيادي از سازش ها، آتش بس ها و پروتوكول هاي برخي از فرماندهان افغانی با قوای شوروی و عمليات مشترك آنان عليه مجاهدين را افشا كرده است.
بروس ريچاردسن مى نويسد:
من در نگارش اين اثر از خاطرات بوريس گروموف، قوماندان اردوي نمبر 40 و همچنان از خاطرات ليوند شيبارشين، مدير شعبه اول كا جى بى مستقر در افغانستان، درباره تفصيلات قرار داد منعقد بين احمد شاه مسعود و اولياى نظامى شوروى، استفاده كرده ام. در كتاب هاى اين دو نفر معلوماتيكه درباره جنگ هاى افغانستان بصورت تاريخ وار ثبت است، اين معلومات از اوراق تا مخابرات و اسناد به هنگام نگارش اين كتاب از اسرار برآمده و با احتواى دوره كامل جنگ شوروى ـ افغان منتشر شده اند. معهذا كار نگارش داستان نهائى جنگ شوروى ـ افغان هنوز هم شروع نشده است و چنانكه همه تاريخ نويسان بايد بكنند، من هم ازآثار ذيل استفاده اعظمى نموده ام:
“داستان سپاهيان”،”سپاهيان دوران جنگ شوروى، جنگ افغان را بخاطر دارند” ـ اثر هايناما، ليپانن ويورچنكو.
قتل عام سياسى در افغانستان”ـ اثر روزان كلاس و “نخبه هاى روسى در بين سپتناز و قواى افغان كه من بسيار مفيد يافته ام.
آثار محمد حسن كاكر، جى بروس آمستوتز، الكساندر بينگسن و ايلى كراكوسكى
خاطراتيكه توسط مأمورين كليدى شوروى نوشته شده، از آنجمله آثار پروفيسر الكساندر فودوتوف، و پروفيسر اناتولى سودو پلاتوف، طبعاً در قطار مهمترين مأخذ اوليه به شمار ميروند كه گزارشى از جنگ فراهم ساخته اند. اما مشخصات مربوط به معلومات پاليسى سازى كه توسط آثار مذكور ارائه شده بعد از نشرآثار جديد تا اندازه زياد كهنه شده است. اين آثار جديد چند كتابيست كه توسط ” مركز حفظ اسناد معاصر” در ماسكو نشر گرديده و يادداشت هاى آن براى موضوعات مد نظر، عكس العمل هاى شخصى به واقعات، ارزيابی هاى ديگر اشخاص ذيدخل و همچنان تفصيلاتيكه از رويداد ملاقات هاى رسمى ناگفته مانده بود، نهايت ارزنده ميباشند.
او مى نويسد:
براى روس ها ايجاد مخالفت بين گروه هاى قومى، اجتماعى و مذهبى در اجتماعات داراى اقوام متعدد و در بين يكديگر شان، و حمايت از ضعيف ترين آنها به مقابل قوىترين شان، يك طرز العمل نو و تازه نبوده، از قديم به آنها آشنائى و ممارست دارند. بدون شك، اين تاكتيك را با موفقيت كامل در جنگ هاى قفقاز در قرن نزدهم، هنگاميكه اولياى دولت تزارى از (كباردىها) و (كوميك ها) بمقابل (آوارها) و (چيچن ها) حمايت ميكردند و از (اوستيان هاى) مسيحى (معروف به قبايل آهنين) در برابر (اوستيان هاى) مسلمان (معروف به قبايل ديگور) و از (ارمنىهاى) مسيحى به مقابل (آذربائيجانى هاى) مسلمان و امثالهم حمايت مى نمودند و يكى را به مقابل ديگر تحريك و تشويق به جنگ ميكردند، دولت روسيه تزارى بكار مى برده است و با استفاده و آموختن ازين تجارب، بلشويكها در سال 1918 گروه (بشكرها) را عليه رقيبان قويتر و جنگجو تر آنها (تاتارها) ترجيح داده از اول الذكر حمايت نمودند. در سال 1920 بلشويك ها در شمال قفقاز از قبايل (داگين) به مقابل (آوارها) و از (انگوش ها) به مقابل (چيچن ها) حمايت و دفاع كردند. هنگام جنگهاى داخلى قزاقستان، شورويها موفق گرديدند يك عده از قبايل كوچى را اغوا و طرفدار خود نموده، آنها را برضد قبايل ديگر استعمال كنند. (نگاه: بينگسن، صفحه3)
در جنگ خوارزم، شوروي ها از دشمنى عنعنوى مردمان آرام (ازبك ها وقره كالپيتك ها) به مقابل (تركمن هاى) كوچى كار گرفتند. علاوتاً شوروي ها از بی طرفى شهرنشينان وادى فرغانه (ازبك ها و تاجك ها) موفقانه و رندانه طورى كار گرفتند كه دهقانان وكوچيان منطقه (عمدتاً ازبك ها و قرغزها) را كه ستون فقرات جنبش باسمچى را تشكيل ميدادند، از حمايت آنها محروم ساختند. اصطلاح باسمچى نامى است كه در محاوره روزمره روسى، موقف انقلابى پيدا كرده، مشتق از كلمه قيام گوريلائى دهاتى بود كه در وادى فرغانه بعد از سقوط و انهدام خوقند بدست سپاهيان بلشويك تاجكستان شوروى، دفعتاً نضج گرفت. (نگاه بينگسن، صفحه 3)
براى كسانيكه در تاكتيك هائى از اين نوع مهارت داشتند، چنانكه روس ها يقيناً داشتند، كشور افغانستان محيط ايديال و مساعدى را تشكيل ميداد كه در آن ميتوان بازى مشابه به “تفرقه بينداز و حكومت كن” را به سهولت براه انداخت. از لحاظ شكليات در آن زمان ملتى بنام افغان وجود نداشت، فقط دولتى متشكل از گروه هاى متعدد قومى بدون علايم و شواهد همبستگى ملى و تاريخى وجود داشت. در افغانستان ساختار قومى بالاى سلسله مراتب مغلق اجتماعى استوار است كه پشتون ها در رأس آن قرار داشته و بالنوبه تاجك ها، نورستاني ها، مردمان مختلف ترك نژاد (ازقبيل ازبك، تركمن، قرغز)، بلوچها و در پايان آن هزاره ها قرار گرفته اند. (نگاه: رسول امين، صفحه 328 ـ 230)
شوروی ها احساس ميكردند كه امكان ايجاد مخالفت ميان گروه هاى قومى مختلف در افغانستان وجود دارد، بطور مثال تحريك قبايل پشتون در برابر يكديگر شان، مقابل ساختن سنى ها با شيعه ها، مقابل ساختن اسماعيلى ها با شيعه ها و سنى ها هر دو، مقابل ساختن شهر نشينان با دهقانان دهات و قبايل، معهذا شوروي ها كه در يك محيط ستراتيژيك سيال گير آمده بودند و در سياست قومى محلى نيز نابلد و نا آشنا بودند، نتوانستند يك ستراتيژى موفق براى جدا ساختن دايمى دشمنان سرسخت خود طرح و تطبيق كنند.
بروس مى نويسد:
يكى از جالب ترين مساعى استخباراتى واحد هاى استخباراتى شوروی در افغانستان حصول قراردادى است كه با قوماندان دره پنجشير، احمد شاه مسعود، منعقد گرديد. مسعود از جانب خود تقاضاى پرداخت رشوتى به مبلغ 350000 (سه صد و پنجاه هزار) دالر را نمود و آنرا به مقابل امضاى قرار داد مصالحه در ماه فرورى 1983 دريافت نمود. (نگاه: فودوتوف)
اين توافق در نوع خود دومين قرار داد عدم تعرض بود كه مسعود با اولياى امور نظامى شوروى امضاء كرده بود، توافق اولى در ماه جون 1982 صورت گرفته بود كه علاوه بر دريافت پول، مسعود به سه تقاضاى ديگر خود از اولياى نظامى شوروى نايل شده بود، از اينقرار:
1ـ مذاكرات مستقيم و متداوم با اولياى نظامى شوروى ( به عوض حكومت ببرك كارمل)
2ـ دريافت كمك نظامى شوروى براى مقابله با دشمنان خودش.
3ـ سلطه آزادانه خودش بر دره پنجشير.
(نگاه: امستوتز، ص 292)
هنگاميكه فرانز كلينسوويچ به قوماندان مافوق نظامى خود، دگروال واستروتين اطلاع داد كه احمد شاه مسعود متمايل به برقرارى روابط فعال و متداوم باقشون شوروى ميباشد، به كلينسوويچ گفته شد كه بنابر اهميت ستراتيژيك اين كودتاى استخباراتى، براى او نشان قهرمانى شجاعت سفارش نموده است( نگاه: نخبه هاى روسى، ص 113 ـ 114)
كلينسوويچ درباره ملاقات خود با مسعود چنين راپور داده بود:
“نزاع هاى ذات البينى داخلى هميشه براى ما مفيد بوده است، من نيز به آن علاقمند شدم، ما ( مسعود و من) در يك منطقه بىطرف، در يك نقطه مرتفع با هم ديديم كه هر دو از آنجا ميتوانستيم اراضى را كه او ميخواست تحت كنترول داشته باشد تماشا كنيم، بعد ازآن او نزد من بوقت شب آمد و با هم قرار داد را امضاء كرديم، مسعود به موجب اين قرار داد بالاى سپاهيان شوروى يا حكومت كابل در اراضى تحت كنترول خود حمله نخواهد كرد، و هر پيلوت شوروى را كه طياره اش سقوط داده شود، كمك خواهد كرد، تا آنوقت كه ما او را در پنجشير تنها گذاشته، به امور او مداخله نكنيم و براى او مواد و تجهيزات طبى، پول و اسلحه كمك كنيم. اين نوع معامله با “باندهاى قرار دادى” نامنهاد، رسماً مجاز قرار داده شده، هدف آن جستجوى طريقه هاى سياسى است به منظور جلوگيرى از ضرورت استخدام عمليات بزرگتر نظامى. (نگاه: شوفيلد: نخبه هاى سياسى روسى، ص 114)”
واستروتين علاوتاً متذكر شده بود كه فرقه هوائى نمبر 345 قشون شوروى براى مدتى همكارى بسيار نزديك با احمد شاه مسعود برقرار ساخته و به معيت او گروه هاى مجاهدين را كه براى تنظيم هاى ديگر كار ميكردند و دشمنان درجه اول مسعود نيز بودند، نابود ساختند. (نگاه: شوفيلد، نخبه هاى شوروى، ص 113 ـ 114)
دگروال واستروتين اين گروه جمع آورى استخبارات تحت نظر فرانز كلينسوويچ را “شاملون” نام گذاشته بود كه بعد از گذشت ماه ها بحيث يك بازوى بسيار باكفايت جمع آورى استخبارات براى قواى 345 تبارز نموده بود. اين گروپ مشتمل بر فارغ التحصيلان پوهنتون يا انستيتوت هاى شوروى بوده، اكثرشان در سنين بالاتر از بيست سالگى قرار داشته، عمدتاً اوزبك يا تاجيك بودند، ولى السنه پشتو، درى و هندى را نيز ميدانستند. آنها به فرهنگ و كلتور مردم افغان به مقايسه صاحب منصبان هوائى سلاويك، شناخت به مراتب بهتر داشتند.
انعقاد اين نوع قرارداد هاى صلح با رهبران مقاومت به اين دليل واجد اهميت بود كه از طريق آنها حداقل ميتوانستيم كاروانهاى نظامى شوروى را در بعضى قسمت هاى شاهراه سالنگ كه خط حياتى مواصلات براى شهر كابل بود، بطور محفوظ عبور دهيم. براى كلينسوويچ كه در افغانستان براى هر كس بنام “كپطان فرانز” معرفى شده بود، (زيرا مردمان محلى در تلفظ اسم فاميلى او مشكلات داشتند) قايم ساختن تماس با احمدشاه مسعود به مراتب مشكلتر از ترتيب ملاقات با فرماندهان ديگر مقاومت بود. كلينسوويچ بارى نوشته بود: ” براى من بسيار مشكل بود كسى را پيدا كنم كه متمايل به بردن پيامى به او باشد، عده زيادى از عكس العمل او در تشويش بودند و هويدا بود كه او نيز درباره عكس العمل گروه هاى ديگر تشويش داشت.” (نگاه: شوفيلد، ص 112)
مسعود درين معامله در موقعيتى قرار داشت كه اگر او حاضر به معامله گرى و انعقاد قرارداد با قواى شوروى شود، انجام عين عمل براى ساير گروه هاى مقاومت به مراتب سهلتر خواهد بود. واستروتين همچنين استدلال ميكرد كه انعقاد قرارداد با مسعود يك كودتاى برازنده ستراتيژيك و سياسى خواهد بود. لهذا به سپتسپروپ صلاحيت كافى اعطاء گرديده بود تا زمينه هاى وسيع تعهدات را به منظور تأمين تماس و روابط فعال و مستدام با احمد شاه مسعود تدارك نمايد.(نگاه: سودو پلاتوف)
كلينسوويچ تفصيل پيامى را كه به احمد شاه مسعود ارسال شده بود چنين در قيد قلم آورده است:
“ميخواهم بدانيد كه من حاضرم به هرجا و هر وقت كه ميسر گردد، بدون سلاح بديدار او بروم.
بشخصيكه پيام ما را به احمدشاه مسعود ميرساند شش لارى كاماز پر از بوره، گندم، برنج و كالا داديم. ما باشور وشوق در انتظار جواب او بوديم… كه بطور مثبت بما رسيد. او با ملاقات ما موافقت كرد، توأم با عقد يك معامله و قرار داد.” (نگاه: شوفيلد: نخبه هاى روسى، ص 113)
شاملون در تأمين خطوط مواصلاتى و اعزام كاروانهاى تجهيزات به طرف كابل بىنهايت موفق بوده، ازموجوديت قرار دادهاى عدم تجاوز با “گروه هاى قرار دادى” و در رأس آن قرار داد مهم با مسعود، بسيار راضى و خشنود بود. در تحليل نهائى، يك پيشرفت قابل ملاحظه ستراتيژيك به سهولت ميسر گرديد كه عاملين و كاركنان شوروى با موفقيت كامل، اطمينان، صداقت و اعتماد “گروه هاى قرار دادى” را بدست آوردند. (نگاه: شيبارتين، ص 180)
او علاوه مىكند:
شهادت شفاهى ايوان شوميلوف (سپاهى روسى كه براى جنگ به افغانستان اعزام شده بود) نمايانگر اين واقعيت است كه چگونه برخى از عناصر مقاومت ملى افغان در خدمت روسها قرار گرفتند و براى تطبيق پلان هاى شوروى زمينه سازى كردند و به اين ترتيب شوروىها توانستند خطوط مواصلاتى بين شمالى ترين مناطق كوهستانى و پايتخت كابل را مصئون گردانند. اينست گفتار شوميلوف:
نام من ايوان شوميلوف است، من در سال 1987 به افغانستان رفتم و با آخرين قطعه ايكه در سال 1989 مرخص شد ترخيص شدم. من بعد از دريافت تربيه لازمه نظامى به افغانستان رفتم، زمان تربيه ما كوتاه شد، فقط دو ماه را در برگرفت، من بحيث فيركننده ماشيندار تربيه شده بودم، بعد از دو ماه، دولت شوروى به اعزام قطعه ما به افغانستان شروع كرد، گروپ اول، سپس گروپ دوم، و بعداً سوم. حدود شصت نفر باقيمانده بود، بما گفته شد كه يك قطعه نمونه از كسانيكه باقى مانده اند ساخته ميشود و هدف آن اينست تا به جنرالهاى سپاه نمايش داده شود كه به سربازان چه نوع تعليم و تربيه نظامى داده شده است. معهذا بزودى هويدا گرديد كه يك گروپ ديگر نيز بايد به افغانستان اعزام گردد. لهذا از جمله سى نفر متباقى، ده نفر آنرا انتخاب كردند و من هم در جمله همين ده نفر بودم. ما از طريق ترمذ ذريعه لارى هاى نوع كاماز به افغانستان سفر كرديم. اول بما گفته شد كه به غزنى برده ميشويم، ولى در دفتر گمرك بما معلوم شد كه رهسپار قندز ميباشيم، در نهايت به تاشقرغان رسيديم.
در اولين محلي كه من به خدمت گماشته شدم تاشقرغان بود. بعد از آن در چند محل مختلف ديگر كار كردم، چونكه قبل از عقب نشينى سپاه ما، تغييرات زيادى رخ داده بود، در تاشقرغان، من جزء يك قطعه ماشيندار بودم، بعد از آن در قطعه استخبارات كاركردم و بالاخره به غند استخبارات قندز تبديل گرديدم.
قبل از عقب نشينى قواى شوروى از افغانستان، قطعه ما در ناحيه تحت تسلط فرقه 201 مصروف عمليات بود كه در مجاورت سمنگان و بغلان قرار داشت. احمد شاه مسعود گوريلاهائى در اين منطقه داشت. روابط ما با اين گوريلاها شكل جالبى اختيار كرده بود، بطور مثال، در منطقه سمنگان صلح و آرامش بين ما حكمفرما بود، ما بالاى عراده جات زره پوش دور هم مى نشستيم و گوريلاهاى مسعود مى امدند و همراه ما تنباكو (سگرت) ميكشيدند. واقعيت بدينمنوال بود كه گوريلاهاى مسعود بما كارى نداشته و ما را آرام ميگذاشتند، اما عساكر حكومت كابل را آزار مى دادند.(نگاه: حسينى)
در اين منطقه، در امتداد جاده، دو پايپ لاين وجود داشت كه از اتحاد شوروى به جانب كابل ميرفت، يكى آن تيل ديزل و ديگرش تيل خاك دربر داشت. ما همراى گوريلاهاى مسعود قرار داد داشتيم كه در ساحات هموار و شهرى امنيت پايپ لاين را ما تأمين كنيم و در مناطق كوهستانى آنها تأمين كنند. ما به مقابل اين خدمت ماهانه چند تن آرد و يك تانكر تيل به آنها ميداديم. چنانكه به خاطر دارم از جانب ما قوماندان فرقه ما و از جانب گوريلاها، مسعود قوماندان آنها اين قرار داد را امضاء كرده بودند. مناسبات ما با گوريلاهاى مسعود آنقدر دوستانه و گرم بود كه آمران گوريلاها جوقه جوقه به مركز قطعه ما مى امدند، دعوت مجللى هم برايشان ترتيب مى داديم، مسعود قوماندان گوريلاها و قوماندان ما بين هم قرار داد بسته بودند كه به يكديگر ضرر نرسانند. بعد ازين قرار داد، زندگى ما بسيار مسالمت آميز شده بود.
(نگاه: هايناما، ليپانين و يورچنكو، ص 133 ـ 115)
در ارتباط به عمليه خاموش سازى دهات، تاكتيك بسيار معروف خنثى سازى شوروى از اين قرار بود كه به يك عمليات گسترده نظامى در يك منطقه يا يك دره متشبث شده تمام گروه هاى مقاومت مقيم منطقه و همچنين كوتل ها و معبرهاى مرتفع مورد استفاده مجاهدين، بشمول قريه هاى حامى و همكار مجاهدين را محاصره و از بين مى بردند. اين نوع اعمال تروريستى به منظور منصرف ساختن و خاتمه دادن هر نوع حمايت و كمك مردم دهات به مقاومت ملى و مجاهدين صورت مى گرفت.
نوع ديگر، رشوت دهى به منظور جنگاندن گروه هاى مجاهدين عليه يكديگرشان، چنانچه قبلا” در بالا گزارش يافت، چند گروه مجاهدين به جناح حكومت كمونيستى ديموكراتيك خلق پيوستند تا جبهه نامنهاد “پدر وطن” را تأسيس كنند. حكومت ديموكراتيك خلق همچنان يكتعداد از خونريزترين جنگهايى را كه بعضاً بين تنظميم هاى رقيب، در مناطق مشخص صورت مى گرفت به دروغ بخود نسبت ميداد. جنگ افسانوى بين احمد شاه مسعود و تنظيم هاى ديگر منتج به عقد قرار داد مسعود با اولياى نظامى شوروى گرديد كه به موجب آن مسعود به شوروى متعهد گرديد كه به تنظيم هاى ديگر جهادى اجازه نخواهد داد تا بالاى سپاه شوروى يا حكومت كمونيستى كابل حمله كنند. (نگاه: شبارشين، ص 214 ـ 177)
در اين وقت بود كه احمد شاه مسعود به پيشنهاد قوماندان قواى شوروى در افغانستان حاضر به انعقاد قرار داد صلح شد كه تا 21 اپريل 1984 دوام داشت. باساس اين قرار داد مسعود متعهد گرديد كه تبليغات دشمنانه عليه شوروى را متوقف ساخته از فعاليت هاى نظامى عليه سپاه شوروى و حكومت افغان دست بردارد و از عمليات و فعاليت هاى گوريلائى سايرگروه هاى مجاهدين مانع گرديده و به كاروانهاى حامل سلاح و مهمات مجاهدين در (زون) منطقه تحت تصرف خود اجازه عبور ندهد. همچنين مسعود باساس اين قرار داد متعهد گرديد كه از مراجعت اهالى دره پنجشير بخانه ها و قريه ها و وطن شان و اسكان مجدد اهالى پنجشير در شهر كابل و ساير ولايات ممانعت ننمايد. علاوه بر قبول و تطبيق كامل تمام شرايط فوق الذكر، احمدشاه مسعود موافقه كرد كه در منطقه پنجشير بالاى قطعات عسكرى افغان و شوروى حمله و فير صورت نگيرد. اما احمد شاه مسعود در جريان مدت اعتبار اين قرار داد از تماس با حكومت كارمل دورى جسته بلكه طور مستقيم با صاحب منصبان استخبارات اردوى 40 شوروى در تماس و معامله بود. از خلال چنين سلوك و تعهدات، تمايلى را ميتوان درك نمود كه پيروى يك سياست مستقل و مستقيم از سوى رهبرى گروه جمعيت اسلامى در پشاور را با اولياى نظامى شوروى نشان ميدهد.
(نگاه: شيبارشين ص 214 ـ 177)
زعامت جمعيت اسلامى افغانستان به سياست كناره جويى از جنگ وعدم مقابله نظامى با لشكر شورى دوام داده، خواست از دادن تلفات تا حد ممكن جلوگيرى نموده و قدرت خود را براى جنگ هاى بعد از عقب نشينى قواى شوروى حفظ و ذخيره كند. همچنان عمليات نظامى از طرف قواى شوروى به مقابل قطعات احمد شاه مسعود متوقف گرديد. بطور عمومى عمليات نظامى شوروىفقط محدود به بمباردمان هوائى ماند كه در مناطق كوهستانى اثرات كم يا هيچ داشت. هدف ازين نوع عمليات واضحاً اين بود كه به مسعود و قواى تحت فرمان او هشدار داده مى شد كه شوروى هيچ نوع تخطى يا انحراف از روحيه توافقات سابق را تحمل كرده نمىتواند.
ادامه دارد …
ناشر: اداره نهضت
www.nuhzat.com



