نوشته ها

به بهانه روز نويسنده!

 

به بهانه روز نويسنده!

 

نویسنده: عبدالبصير كاكړ

در حقيقت من نويسنده و روزنامه نگار نيستم و اما نويسندگى، شاعرى، سخنرانى، هنر رسامى، خطاطى و نقاشى و هر نوع خلاقيت كه با تراوشات فكرى انسان در جامعه ظهور و ذهنيت ها را تبلور و تكامل ميدهد، بخشش و تحفه از خداوند متعال است كه بدون هر نوع تعصب چنين هديه را خداوند متعال بدور از نوعيت مذهب، نژاد، جغرافيا در انسان ها به‌نحوى تحفه داده است كه ما انسان ها نبايد با چنين تحايف الهی تكبر را اختيار بكنيم.

نويسنده و انواع از خلاقيت ها كه در فوق به آن اشاره كردم زبان گويا از جامعه است كه انسان ها به همين تحايف الهى درد، خوشى، تنگدستى، عيش، عشرت، آه، فراق، عشق و جدايى را با قلم، دوات و زبان خويش اظهار ميكند.

گاهى اوقات چنين هم ميشود كه نويسنده ها و آنهائيكه چنين تحفه نصيب آنها شده است از جبر تاريخ و حكام گنگ، لال، زندانى و به تبعيد مجبور شوند.

طبعيت الهى و كائنات را الله متعال با خلقت از قلم آفريد كه خداى متعال در كلام الهى به آن اشاره كرده است و ما صاحبان عقيده و فكر را متوجه نموده كه با استفاده از قلم خوبى ها و نيكى ها و انتقاد هاى مثبت را در جامعه داشته باشيم.

جملات را كه در اينجا براى شما نقل قول داريم حرف هاى از نويسنده است كه از او در مورد نويسنده پرسیدند

” نویسنده کیست؟

از نویسنده بزرگی پرسیدند

در روز چند ساعت مینویسی؟

جواب داد : من که ساعت و مکان را نمی شناسم!

کلمات هجوم می آورند به روحم و من فقط آنرا انتقال می دهم به کاغذ…

گاهی سه روز بدون خواب می نویسم! گاهی یک هفته دست به قلم نمی برم!

به نظر من هم نویسنده واقعی کسی است که

کلمات به روحش حمله کنند! حتی شلخته، حتی بی معنی!

روز نویسنده گرامی باد!

حال با تأكيد به حرف همين نويسنده ،  نگارنده هم گاهى اوقات روز ها و هفته ها از نويسندگى در انزوا و رهبانيت از قلم مى باشم؛ ولى روز ها، ساعت ها و لحظه ها مكان و زمان را در نظر نگرفته جملات و كلمات پيهم را به نگرش ميگيريم و بخصوص گاهى اوقات كه درد، غم، خوشى و مسرت را لمس و محسوس ميكنم.

گاهى چنين هم ميشود كه بمجرد بيدار شدن از خواب و هنگام سحر جملات زيبا را با ترواشات فكرى به نگرش بگيرم.

حتى گاهى اوقات در هنگام غسل گرفتن جملات بسيار خوب و عناوين موزون و مناسب به ذهن و فكرم خطور ميكند؛ ولى در عدم موجوديت امكانات در بيرون از حمام از فكر و ذهن ام فراموش ميشود.

مقاله ها و پارچه هاى ادبى، سياسى، اجتماعى نگارنده كه رقم آن به بيشتر از ٢٠٠ پارچه ميرسد و دوست دارم كه روزى اثر علمى را در قالب كتاب براى نسل هاى بعدى به ميراث و تحفه داشته باشم؛ ولى مؤلف بودن كار و زحمت بيشتر كار دارد و به وقت كافى ضرورت است كه نسبت مصروفيت هاى كارى چنين يك فرصت برايم مساعد نشده كه روزى كتاب را تقديم جامعه و دوستداران كتاب و مطالعه داشته باشم.

در اخير رحمت خداوند متعال بر مادرى كه از نعمت سواد محروم و مرا در بطن عطوفت و مهربانى پرورش و تربيه و جانجورى و سلامتى براى پدر بزرگوارم كه با پيشه مقدس معلمى مرا به درس ، مكتب ، كتاب و مطالعه تشويش كرد و نخستين مقاله هاى ايام مكتب را در مورد بهار ، معلم و صلح برايم به رشته تحرير در آورد و من نگارنده آنرا در پيش روى همصنفى هايم بخوانش گرفتم.

اين بود چند حرف و جمله شكسته ،  ريخته و شلخته كه در قطار ريل و آنهم در مورد روز نويسنده با شما شريك و هديه كردم .

 

موضوعات مشابه

Back to top button