تاریخیسلایدرسیاسیمطالب مهمنوشته ها

دسایس پنهان چهره های عریان – قسمت ۲

از خروج قوای شوروی تا سقوط حکومت ائتلافی

 

خروج قواى شوروى

 

نام کتاب: دسایس پنهان چهره های عریان

نویسنده: محترم انجنیر حکمتیار، رهبر مجاهد حزب اسلامی افغانستان

قسمت: ۲

 

بريژنف منشی عمومی حزب كمونست شوروى به اين اميد و تصور قطعات مجهز قواى شوروى را به افغانستان فرستاد كه ارتش سرخ مىتواند در مدت كمتر از سه ماه جريان قضايا را مهار نموده، بر اوضاع كاملا” مسلط شود و نيروهاى مقاومت را سركوب و رژيم “انقلابى!” را در برابر نيروهاى “ارتجاعى! ” بحدى تقويه كند كه واهمه سقوط آن براى هميشه از ميان برود. مگر اين آرزو نه تنها به جايى نرسيد و واهى از آب در آمد بلكه سرآغاز زوال امپراطورى بزرگ و مهيب روس گرديد. فيصله اعزام قوا به افغانستان در شرايطى صادر گرديد كه:

1ـ هيچ قدرت نظامى جهان جرأت مقابله و تصادم با مسكو را در خود نمى ديد، ابرقدرت ديگر جهان، امريكا، در مقابله با روسها در جنگ ويتنام، به چنان شكست شرم آور و فضيحتبارى مواجه شده بود كه درگيرى مجدد با قواى روسى را در هيچ نقطه دنيا خصوصا” آسيا و كشور هاى همجوار شوروى نمىتوانست تصور نمايد.

2ـ در قضاياى بين المللى، امريكا با سرعت روز افزون عقب نشينى مىكرد، واشنگتن پايگاه هاى نظامى، بازار هاى فروش اسلحه و رژيم هاى وابسته بخود را يكى پى ديگر از دست ميداد. در اغلب كشور هاى آسيا، اروپا، افريقا و امريكاى لاتين عليه رژيم هاى ارتجاعى وابسته به امريكا، تحولات انقلابى، كودتاهاى نظامى وقيام هاى مسلحانه صورت مى گرفت و نيروهاى متأثر از افكار كمونستى به قدرت رسيده و تعداد رژيم هاى طرفدار مسكو روبه افزايش بود. در هر گوشه جهان اگر خبرى از دگرگونىها، كودتا هاى عسكرى، قيام هاى مسلحانه، شورش ها، تظاهرات، سرنگونى يك رژيم و تسلط رژيم ديگرى انتشار مى يافت، در اسرع وقت به همگان معلوم ميشد كه در همه حوادث مذكور دست اندركاران اصلى صحنه ها كمونست هاى طرفدار مسكو مى باشند.

3ـ كشور هائيكه زمام امور آنها دردست كمونست ها مى افتاد ويا توسط قشون سرخ اشغال مى گرديد، هرگز قادر نبودند كه استقلال و آزادى خويش را مجددا” بدست آورند، ذهنيت حاكم بر جهان اين بود كه آزادى مجدد اين كشور ها ديگر ممكن نيست.

4ـ در امريكا حزب ديموكرات قدرت را در دست داشت، مردم امريكا به اين دليل در مقابل جمهورى خواهان به ديموكرات ها رأى داده بودند كه حزب ديموكرات مخالف جنگ و تصادم با مسكو بوده، با تكرار حوادثى شبيه قضيه ويتنام مخالفت مى ورزيد. و توجه به وضع داخلى كشور را نسبت به مسائل خارجى ترجيح ميداد. در اين جا بمنظور درك بهتر وضعيت سياسى آن وقت امريكا و توضيح كيفيت ذهنى زمامداران آن تذكر يك جريان خاصى را ضرورى مى پنداريم:

ما بخاطر وارد آوردن آخرين ضربه بر پيكر نيم جان رژيم كمونست امين، ترتيبات يك اقدام عسكرى را گرفته بوديم، افسران وفادار بما پيام فرستادند كه: “قطعات اردو از هرلحاظ آماده قيام هستند، اما طبق اطلاعات ما شوروى ها درقبال اين تحول بى تفاوت نمانده حتماً” به مداخله نظامى متوسل مى شوند. شما از كشور هاى همسايه، مخصوصا” از امريكا توضيح بخواهيد كه در صورت مداخله نظامى روس ها درافغانستان عكس العمل واشنگتن چه خواهدبود؟”، تا اين زمان هيچگونه تماس مستقيم و يا غير مستقيم با امريكائى ها نداشتيم. من نمى خواستم با امريكائى ها آنهم در رابطه با همچو مسئله مهم و حساس داخل تماس شوم، اما بعدا” مناسب دانستيم تا رأى آنها را در مورد مداخله احتمالى روس ها و چگونگى آن و عكس العمل امريكا در برابر چنين تجاوزى را معلوم نمائيم. استاد امين الله مسئول بخش روابط بين الملل را توظيف نمودم تا در همين رابطه با كنسول امريكا در پشاور صحبت نمايد كه آيا آنها گزارش هاى حاكى از مداخله نظامى شوروى و اعزام قوا به افغانستان را مؤثق ميدانند يانه؟ و احتمال وقوع اين امر را در چه حدى مى بينند؟ و اگر بالفرض روس ها كشور ما را مورد تجاوز قرار دهند عكس العمل آنان چه خواهدبود؟

كنسول امريكا به وى گفت: “از دادن پاسخ به اين سئوال عاجزم، در اين رابطه ضمن تماس با واشنگتن جواب رسمى دولت را بزودترين فرصت به اطلاع شما خواهم رساند” در جريان هفته، كنسول به استاد امين الله جواب رسمى حكومت امريكا را به شرح آتى اطلاع داد “واشنگتن گمان نمى كند كه روس ها افغانستان را مورد تجاوز قرار داده و به اين كشور نيروى نظامى بفرستند. اگر احيانا” مسكو به چنين كارى مبادرت ورزد، مقابلتا” واشنگتن نيز بدو كار اقدام خواهد كرد:

الف: جريان مذاكرات سالت 2 را با روس ها متوقف مى سازد .

ب: سلسله ارسال گندم به شوروى را قطع مى نمايد”.

مفهوم اين جواب كاملا” روشن بود و در مقابل روس، سياست پسيف و انفعالى امريكا را كه از احساس ضعف وناتوانى واشنگتن در برابر مسكو مايه مى گرفت كاملا”برملا مى ساخت. چند روز بعد قواى شوروى از طريق هوا و زمين به كابل سرازير شدند، امين را به قتل رسانيده و ببرك كارمل را بر كرسى اقتدار نصب كردند. آنگاه عكس العمل رسمى واشنگتن از زبان كارتر رئيس جمهور وقت امريكا چنين بود: “امريكا تجاوز نظامى اتحاد شوروى را بركشور مستقل افغانستان بشدت محكوم مىكند، … و صريحا” اعلام مى نمايد كه پيشروى مزيد آنها را به استقامت جنوب تحمل نخواهدكرد…” مفهوم اين موضع رسمى امريكا كاملا” آشكار بود و به وضاحت نشان مى داد كه واشنگتن، افغانستان را از مدت ها قبل در دائره نفوذ اتحاد شوروى پذيرفته و در قبال تجاوز نظامى مسكو بر اين كشور عكس العمل خاصى از خود نشان نخواهد داد، ولى اگر روسها به استقامت جنوب پيشروى مزيد نمايند با عكس العمل امريكا مواجه خواهند شد.

بريژنف نبض واشنگتن را خوب تشخيص داده بود. به همين دليل با كمال جرأت و اطمينان در كنفرانس مطبوعاتى اش در دهلى جديد گفت: حوادثى كه در سرحدات افغانستان به وقوع پيوسته است، نهايتا” در ظرف سه ماه آينده بكلى به پايان رسيده و در اين كشور امنيت كامل تأمين خواهد شد”

مگر بريژنف به سختى اشتباه مىكرد، از درك وضعيت عاجز بود و پندار اشتباه آميزى از اوضاع كشور ما داشت، قواى روسى از 6 جدى 1358 تا 25 دلو 1367 هجرى شمسى (نه سال و دوماه) با استفاده از تمام نيرو و توان خود و پس از آنكه از ارتكاب هيچ جنايتى در جهت سركوبى نيروهاى مقاومت دريغ نورزيده، كليه وسائل را آزمودند، مگر بيارى خداى خيرالناصرين و شجاعت مجاهدان پايدار نه تنها مؤفق به سركوبى مقاومت نشدند، بلكه از نيرومندى روز افزون آن نيزنتوانستند جلوگيرى نمايند و سرانجام به خروج از اين كشور مجبور گرديدند.

عوامل اساسى ناكامى شوروى و مجبورشدن به اخراج قوايش از افغانستان قرار ذيل بود:

1ـ با گذشت هر روز به تعداد كشته شدگان نظاميان شوروى در جريان جنگ افزوده ميشد. اين مسئله بصورت طبيعى منجر به ايجاد نفرت و انزجار از جنگ در ميان نظاميان شوروى و اقارب و رفقاى شان گرديده، باعث مى شد تا جنگ در افغانستان را يك تلاش ناكام و بىحاصل بشمارند. اين احساس به تدريج مورال جنگى آنان را روز بروز ضعيف تر مى ساخت.

2ـ مصارف مالى جنگ به حدى رسيده بود كه ديگر براى اقتصاد ورشكسته و مفلوج اتحاد شوروى قابل تحمل نبود.

3ـ روس ها به حل اختلافات شديد داخلى جناحهاى مختلف خلق و پرچم مؤفق نگرديده و نتوانستند يك حزب قوى افغانى تشكيل و از متن آن يك اردوى مطمئن و قابل اعتماد افغانى را بسازند، بار جنگ كلا” بردوش شورويها بود. در چنين جنگ نه پيروزى براى آنان ممكن بود ونه تحمل تلفات ناشى از جنگ.

4ـ زمامداران تندرو و كهنه كاركرملن مخصوصا” آنهائيكه فيصله اعزام قوا به افغانستان را صادر نموده بودند يا با مرگ طبيعى درگذشتند ويا بدلائل ديگرى از صحنه كنار رفتند و زمام امور بدست كسانى قرار گرفت كه مى خواستند اتحاد شوروى را در اسرع وقت از زيان هاى طاقت فرساى مالى و جانى اين جنگ بى نتيجه و بى ثمر نجات دهند و در نتيجه خاتمه جنگ، فرصت و كريدت حل معضلات اقتصادى ملت شانرا بدست آورند.

5ـ شورويها در جريان تهاجم نظامى تقريبا” يك مليون سرباز به افغانستان فرستادند، طوريكه پس از مدتى قطعات قبلى را با قطعات تازه نفس تعويض مىكردند، قطعات شكست خورده قبلى حين بازگشت، كليه تأثرات منفى جنگ را با خود به شوروى منتقل نموده و احساسات ضد جنگ را در مردم تشديد مىكردند.

6ـ فشار بين المللى بر شورويها، به علت اقامت طولانى در افغانستان و عدم مؤفقيت عملى آنها در جنگ روز بروز افزايش مى يافت.

7ـ ناكامى عملى روسها درميدان جنگ و عدم توانائى آنها در سركوبى و حتى تضعيف مقاومت باعث سرافگندگى هرچه بيشتركرملن نزد رقبايش در جهان مى گرديد.

خروج آبرومندانه
با لآخره مسكو فيصله كرد قوايش را از افغانستان خارج سازد. اما مى خواست :

الف: خروجش آبرومندانه باشد.

ب: بر قطعات روسىدر جريان انسحاب و اخراج حملاتى صورت نگيرد.

ج: با اين طعنه مواجه نشوند كه روسها رفقا و دوستانشانرا در آستانه مرگ تنها و بى پشتوانه رها كردند.

د: از اثرات منفى جنگ مصئون بماند.

هـ: اخراج و انسحاب بر اساس توافقى با امريكا صورت گيرد تا على الاقل دنيا آنرا در نتيجه انعقاد يك معاهده و بر اساس صلح دوستى مسكو تلقى كند نه نتيجه يك شكست نظامى.

شوروى اصرار ميورزيد كه بايد بقاى رژيم نجيب تضمين گردد، استدلال شان اين بود كه “هرگاه رژيم نجيب ابقاء نگردد و يا اينكه كمونست ها در حكومت شريك نباشند، نميتوان حيات آنانرا تضمين كرد، همه آنها به ترك كشور مجبور خواهندشد، در حاليكه مسكو توانائى آنرا ندارد تا به چند صد هزار كمونست و طرفدارن شان در كشور خود پناه دهد. شورويها چنين وانمود مىكردند كه اينك هم اسم حزب ديموكراتيك خلق تغيير يافته وهم خط مشى آن و حالا اين حزب بنام حزب وطن ياد ميشود! بجاى كمونيزم به اسلام رو آورده است!! در قانون اساسى به الفاظ صريح نوشته است كه دين رسمى كشور اسلام است !!! مصالحه ملى را اعلان كرده است!! زمام حكومت را به افراد بىطرفى چون حسن شرق سپرده است!! و آماده تشكيل حكومت ائتلافى با مجاهدين مى باشد، فلهذا مجاهدين بايد از مواقف جدى و انعطاف ناپذير شان تنازل نموده تشكيل حكومت ائتلافى با حزب وطن را بپذيرند.

واشنگتن بنابر دلائل آتى با موضع مسكو توافق نظر داشت:

1ـ مهمترين مسئله از نظر واشنگتن شكست روسها، انسحاب قواى شان از افغانستان و به اين ترتيب گرفتن انتقام جنگ ويتنام بود.

2ـ حزب جمهورى خواه امريكا مى خواست كه قواى شوروى در زمان اقتدار اين حزب از افغانستان خارج شود و به اين ترتيب اين افتخار چون ريكارد فراموش نشدنىاى در ديوان سياست خارجى امريكا به نفع اين حزب ثبت شود و از امتيازات آن در انتخابات قريب الوقوع آينده بهره بردارى نموده بار ديگرى در انتخابات پيروزشود.

3ـ امريكائى ها مى خواستند به گورباچف كه در تجزيه و فروپاشى اتحاد شوروى از وى استفاده خوبى شده مىتوانست، اين امتياز را بدهند كه عقب نشينى قواى شوروى از افغانستان آبرومندانه صورت گرفته و حكومت طرفدار مسكو در كابل به قوت خودش باقى مانده است.

4ـ امريكا بنابر دلائل ذيل نمى خواست كه همزمان با انسحاب قواى شوروى از افغانستان رژيم نجيب سرنگون گرديده و بجاى آن حكومت اسلامى بدست مجاهدين تأسيس گردد:

الف: بديل ديگرى بجاى نجيب نداشت تا حكومت مورد نظر واشنگتن را در كابل تشكيل دهد.

ب: از تشكيل حكومت اسلامى بدست مجاهدين به دلائل آتى احساس خطر مىكرد:

يك ـ از تكرار تجربه ايران هراس داشت، نمى خواست در كنار ايران رژيم انقلابى ديگرى رويكار آمده منافع امريكا را در منطقه و مخصوصا” خليج بيش از پيش مورد تهديد قرار دهد.

دو ـ قيام اسلامى افغانها، شعارهاى جهادى شان و مقابله با يك ابر قدرت بزرگ استعمارى و پيروزى معجزه آساى مجاهدين در پايان اين جنگ نابرابر، باعث بيدارى مزيد امت، تحريك احساسات جهادى و احياى فريضه جهاد مى گرديد. قدرت هاى حاكم بر سرنوشت كشور هاى اسلامى و منابع اقتصادى آنها، همواره از چنين پيش آمدى در هراس بوده، براى جلوگيرى ازآن تلاشهاى وسيع و خستگىناپذير بعمل آورده و مصارف گزافى را متحمل شده اند. كشورهاى اسلامى كه به بازار فروش اسلحه، ماركيت مصنوعات و ذخاير مواد خام آنها مبدل شده اند و اين قدرتها بصورت مستقيم و غيرمستقيم بر مقدرات آنها حكمرانى دارند، تداوم و پيروزى جهاد افغانستان را باعث عواقب خطرناك مى شمردند، ميدانستند كه چنين حادثه اى ميان نيروها ى اسلام گرا و آزادى خواه كشور هاى متذكره اين احساس و اميد را قوت مى بخشد كه مىتوانند مانند افغانها از طريق توسل به جهاد، آزادى كشورهاى شان را بدست آورند. شبكه هاى استخباراتى و مبصرين سياسى امريكا، جنبش نوين جهادى در فلسطين اشغالى، جهاد مسلحانه كشمير، تحولات الجزاير، حوادث مصر، تحركات نيروهاى اسلامى در سودان و يمن و نهضت هاى اسلامى و جهاد بر خاسته در سرتاسر جهان را نتيجه طبيعى جهاد افغانستان مى پنداشتند و بصورت مستمر به قصر سفيد وكميسيونهاى روابط خارجى مجلس سنا گذارشهائى را ارائه مى نمودند كه گويا ادامه جهاد افغانستان اثرات زيانبارى را براى منافع امريكا در كشور هاى اسلامى در پى خواهد داشت. اگر اين جهاد به هدف نهائى اش، كه تشكيل حكومت اسلامى است نايل آيد و بزودى اين تجربه ناكام نگردد، جلوگيرى از عواقب وخيم و خطرناك آن براى امريكا دشوار خواهد بود. شبكه هاى استخباراتى مذكور در گذارش هاى خود به اين نكته نيز اشاره مىكردند كه با توجه به صدمات وارده برمنافع امريكا و درد سرهاى ناشى از انقلاب ايران، (درحاليكه ايران از يك فرقه كوچك مذهبى امت اسلامى نمايندگى مىكند) هرگاه حكومت اسلامى بدست مجاهدين افغان در كابل تأسيس شود و افغانستان به حيث محورى براى مسلمانان سنى مذهب جهان مبدل گردد، مقابله با اين جريان و اثرات وسيع آن در آينده براى امريكا ناممكن خواهد بود.

شبكه هاى مزبور اين خبردروغين را نيز درگزارش هاى خود درج مىكردند كه گويا از جمله گروههاى جهادى، حزب اسلامى با سپاه پاسداران انقلاب اسلامى ايران روابط عميقى داشته و در سطح جهانى بخاطر فعاليت هاى تروريستى، مراكز تربيتى و عملياتى مشتركى تأسيس نموده اند! آنان براى اثبات اين ادعاى واهى خويش به اقامت جناب آقاى ابوشريف فرمانده كل اسبق سپاه پاسداران ايران و سفير سابق آن كشور در اسلام آباد، در كنار حزب اسلامى استناد مىكردند. حال آنكه آقاى ابوشريف در پاكستان به صفت يك مهاجر زندگى مىكرد و بنابر مشكلاتى كه با حكومت ايران داشت، نمىتوانست به آن كشور سفر نمايد.

 

ادامه دارد …

 

اداره ناشر: نهضت

www.nuhzat.com

موضوعات مشابه

جواب دهید

Back to top button