تاریخیسلایدرسیاسیمطالب مهمنوشته ها

نهضت اسلامی و تحریف گران فرصت طلب

 

 

نهضت اسلامی و تحریف گران فرصت طلب

 

نویسنده: مختار مبارز

تاریخ ملت ها فقط مجموعه ای از نام ها و حوادث نیست، بلکه حافظه زنده یک ملت و شناسنامه فکری و هویتی آن است. هر نهضت بزرگ فکری و دینی، نتیجه سال ها رنج، مبارزه، زندان، هجرت، اخلاص و قربانی انسان هایی است که با ایمان و احساس مسئولیت در برابر سرنوشت امت خود ایستادند. وقتی تاریخ یک نهضت تحریف شود، در حقیقت تنها چند روایت تغییر نمی کند، بلکه حقیقت یک نسل، فداکاری یک جریان و هویت یک امت مورد هدف قرار می گیرد. نهضت اسلامی (حزب اسلامی افغانستان) نیز از جمله جریان هایی است که در شرایط بسیار سخت تاریخی شکل گرفت؛ زمانی که فضای کشور در فشار شدید فکری و سیاسی قرار داشت، و اندیشه الحادی کمونیزم در پوهنتون ها، ادارات، فضای فرهنگی و اجتماعات کشور به سرعت در حال نفوذ بود، گروهی از جوانان مؤمن، آگاه و درد مند در برابر این موج ایستادند؛ آنان نه به انگیزه قـدرت، نه به خاطر ثروت و نه برای امتیاز، بلکه به خاطر ایمان، عقیده و احساس مسئولیت نسبت به آینده ملت و امت اسلامی وارد میدان شدند؛ آنان نسل جوانی بودند که درد اسلام، درد ملت و درد آینده کشور را در دل داشتند.

در کنار دشمنان آشکار نهضت اسلامی، در هر دوره گروه های دیگری نیز ظاهر شده اند که خطر شان کمتر از دشمنان بیرونی نبوده است. اینان کسانی اند که در رفتار سیاسی خود ثبات ندارند و همیشه تلاش می کنند از هر آدرس ممکن سود ببرند؛ گاهی از آدرس قوم، گاهی از آدرس خاندان، گاهی از آدرس قدرت های خارجی، گاهی از آدرس حکومت های حاکم و گاهی هم از نام و تاریخ نهضت اسـلامی. این افراد چون فاقد هویت فکری ثابت اند، همیشه در تلاش اند خود را به جریان غالب نزدیک کنند تا منافع شخصی شان تأمین شود. اما خطر اصلی اینجاست که این افراد تنها به استفاده سیاسی قناعت نمی کنند، بلکه می خواهند تاریخ را نیز مطابق خواست خود بازنویسی کنند، آنان تلاش می کنند میان شخصیت های مؤسس نهضت اسلامی و بدنه اصلی آن فاصله ایجاد کنند، و با تحلیل های مغرضانه، چهره های بزرگ تاریخی را از ریشه فکری و تشکیلاتی شان جدا سازند. این کار نه تنها یک اشتباه فکری، بلکه نوعی تحریف آگاهانه تاریخ است که هدف آن بی اعتبار ساختن حقیقت یک جریان اصیل می باشد. آنان حتی به این بسنده نمی کنند و با فرومایگی و بدطینتی کامل ادعا می کنند که حزب اسلامی همان جوانان مسلمان یا نهضت اسلامی نیست، بلکه جزئی از نهضت اسلامی است. این سخن، یا از سر بی خبری عمیق از تاریخ است و یا اگر آگاهانه باشد، اوج رذالت اخلاقی و سیاسی را به نمایش می گذارد. چرا که حقیقت آن است که جوانان مسلمان، نهضت اسلامی و حزب اسلامی افغانستان، سه نام برای یک جریان زنده، پویا و مبارز هستند که در مراحل مختلف تاریخی، متناسب با شرایط زمان، به اسم جدید و مناسبی مسمی است. روح، فکر، اهداف، آرمان ها و شخصیت های اصلی این جریان، یکی بوده و یکی است.

برای درک بهتر فضای شکل گیری نهضت اسلامی، روایت زنده ای از شهید انجنیر مرزا محمد اهمیت ویژه دارد. محترم بشیر ناصح، باشنده ولسوالی قره باغ ولایت کابل که امروز نیز در قید حیات است، چنین از شهید انجنیر مرزا محمد (باشنده ولایت هرات) حکایت می کرد. او (مرزا محمد) خود چنین گفت:

در امتحان کانکور کامیاب شدم و به انجنیری پوهنتون پلتخنیک راه یافتم. با شروع درس ها وارد لیلیه پوهنتون شدم. در صحن پوهنتون صف طولانی از محصلانی بود که از ولایت های مختلف آمده بودند. هر کس منتظر بود تا بستره و وسایل خود را از ماموران لیلیه دریافت کند و به اطاق مورد نظرش برود. من نیز در همان صف ایستاده بودم، اما نه کسی را در پوهنتون می شناختم و نه از اطاق های هم ولایتی (هراتی) هایم خبر داشتم. وقتی نوبتم رسید، بدون هیچ آشنایی قبلی، اطاق شماره 132 را انتخاب کردم. مأمور لیلیه وقتی شماره اطاق را شنید، با تعجب سر بلند کرد و پرسید: در آن اطاق کی را می شناسی؟ من گفتم: هیچ کسی را نمی شناسم، نه در این اطاق و نه در سایر اطاق ها. این پاسخ باعث شد هم مأمور و هم کارمندان دیگر با تعجب به من نگاه کنند. آنان در حالی که متحیر بودند، پس از مکثی نامم را ثبت کردند و بستره را تحویل دادند. من با همان بستره به طرف اطاق 132 رفتم. وقتی داخل اطاق شدم، جوانی با چهره آرام و نورانی را دیدم که مشغول مطالعه بود. سلام کردم، او با ادب جواب داد، اما با تعجب پرسید: خودت آمده ای یا ترا فرستاده اند؟ این سوال برای من عجیب بود، در جواب گفتم: نه، مرا نفرستاده اند، من خودم این اطاق را انتخاب کردم. پس از چند دقیقه از اطاق بیرون شدم و در پوهنتون با برخی محصلان هراتی آشنا شدم. وقتی به آنان گفتم در اطاق 132 هستم، با تعجب گفتند: اطاق 132؟؟ آنجا جای عادی نیست. بعضی ها حتی هشدار دادند که آن اطاق آتش است و محل رفت و آمد جوانان فعال سیاسی می باشد و ممکن است مشکلاتی ایجاد شود. آنان از من خواستند آن اطاق را ترک کنم، اما من نپذیرفتم، زیرا حس عجیبی داشتم و آن حس اجازه این کار را برایم نمیداد.

وقتی دوباره به اطاق برگشتم، آن جوان همچنان مصروف مطالعه بود. سلام کردم و بر چپرکت خود نشستم. بعد از چند لحظه، جوان دیگری داخل شد که چهره بشاش، قاطع، جدی داشت و آثار وضو بر دست و صورتش دیده می شد. سلام و احوالپرسی کرد و سپس همان سوال را از من پرسید: خودت آمده ای یا ترا فرستاده اند؟ در آن لحظه فهمیدم که منظور آنان این است که آیا من وابسته به استخبارات هستم یا نه. فضای اطاق سنگین بود، اما در عین حال پر از فکر، بحث و مسئولیت. در جواب گفتم: خودم آمده ام و مرا کسی نفرستاده است. جوان پس از مکث کوتاه جلو رفت تا نماز عصر را امامت کند، من و هم اطاقی ام به وی اقتدا و نماز عصر را با جماعت اداء کردیم. پس از نماز، این دو جوان برچپرکت خود نشسته و درباره وضعیت جوانان مسلمان، فضای پوهنتون ها، خطر کمونیزم، وضعیت سیاسی کشور و شرایط منطقه بحث های جدی داشتند. آنان تنها به گفتگوهای ساده محصلانه اکتفا نمی کردند، بلکه درباره سرنوشت امت، آینده کشور و مسئولیت نسل جوان فکر می کردند. در همان فضای ساده لیلیه، مباحث عمیق فکری و سیاسی جریان داشت. پس از یک ساعت بحث عمیق، طولانی و همه جانبه که برای من شوکه کننده و تعجب آور بود، جوانی که امامت نماز را کرده بود، برخاست و به طرف پوهنتون کابل رفت.

 

در پایان مجلس دانستم که این دو جوان، انجنیر حبیب الرحمن (هم اطاقی ام) و انجنیر حکمتیار (جوانی که از پوهنتون کابل برای بررسی اوضاع به پلتنیک تشریف آورده بود) بودند؛ شخصیت هایی که در متن همین فضای فکری رشد کردند و از همین بستر وارد فعالیت های جدی فکری و سیاسی شدند. این روایت به خوبی نشان می دهد که نهضت اسلامی افغانستان یک حرکت سطحی یا جدا از واقعیت های اجتماعی نبود، بلکه جریانی بود که در دل واقعیت های سخت آن زمان شکل گرفت و توسط نسل آگاه و مؤمن پرورش یافت. و انجنیر حبیب الرحمن از مؤسسین آن و از رهروان پاکباز حزب اسلامی بوده است.

بنابراین هرگونه تلاش برای جدا ساختن شخصیت های مؤسس نهضت از این جریان، یا معرفی آنان به گونه ای متفاوت از واقعیت تاریخی، نوعی تحریف آگاهانه تاریخ است. آنانی که می خواهند از نام انجنیر حبیب الرحمن (رحمه الله) سود ببرند، ولی برای اینکه دوستان داخلی و خارجی شان از آنان ناراض نشوند و امتیازات بیشتری از آدرس های مختلف دریافت کنند، باید بدانند که آفتاب با دو انگشت پنهان نمی شود. شهید انجنیر حبیب الرحمن، عضو ارشد خانواده بزرگ نهضت اسلامی (حزب اسلامی افغانستان) است. او در دامان پاک همین حزب و همین جریان رشد و تربیه شده است. اوصاف نیک، جهان بینی اسلامی، تحرک سیاسی و فکری و همه خوبی هایی که امروز به آن می بالیم، از دامان همین حزب منشأ گرفته است. برخی افراد فرصت طلب امروز تلاش می کنند با استفاده از شعار وحدت و الفاظ زیبا، چهره ای جدید از گذشته بسازند، در حالی که خود در دوره های مختلف یا در کنار جریان های مخالف نهضت قرار داشته اند و یا از فضای آن فاصله عملی گرفته اند.

جالب این است که برای این تلاش شوم و منافقانه، اسم «وحدت» را می گذارند و می گویند که ما باید برای توحید صفوف مسلمانان کار کنیم، به سخنان شان صبغه دینی و شرعی می دهند و می گویند که اسلام ما را به وحدت و برادری دستور می دهد و ما باید برای وحدت امت اسلامی کار کنیم. این در حالیست که این مدعیان دروغین، حتی با سایر اقوام افغانستان هم نمی توانند کنار بیایند، در گرداب تعصب و قوم پرستی تا فرق غرق اند. حین حضور شوم بیست ساله اشغالگران صلیبی، قبل از آن و بعد از آن، نه تنها اینکه حتی یک گام هم برای اهداف نهضت برنداشته اند، بلکه در دستگاه ها و ادارات مختلف، در جبهه مخالف نهضت و اندیشه های مؤسسین نهضت قرار داشتند و برای اهداف بیگانه ها کار می کردند.

به آنان باید گفت: اسلام دین وحدت است، اما وحدت بر محور حق، صداقت و اخلاص معنا دارد، نه بر اساس معامله سیاسی و استفاده ابزاری از نام شهدا و مجاهدین. اسلام عزیز، مسلمانان را برادر خوانده است، نه مسلمانان و منافقان را. مسلمانان را از دوستی و همسویی با کفار و منافقین برحذر داشته است. نه تنها از دوستی منع کرده، بلکه طی آیات و احادیث صریح، مسلمانان را به جهاد و جبهه گیری در برابر دشمنان اسلام امر کرده است. وحدت زمانی ارزش دارد که حقیقت را پنهان نکند، نه این که وسیله ای برای پوشاندن گذشته و تغییر دادن تاریخ شود. از نام شهدا برای رسیدن به اهداف شوم خود استفاده نکنید. گاهی این طرف و گاهی آن طرف قرار نگیرید. دوستی با جبهه نفاق و عمال بیگانه، به معنی وحدت اسلامی نیست. تاریخ نهضت اسلامی روشن تر از آن است که با نشرات فیسبوکی، تحلیل های سطحی و یا اهداف سیاسی تغییر کند. حقیقت باقی می ماند و هر تلاشی برای تحریف آن، در نهایت بیشتر چهره واقعی تحریف گران را آشکار خواهد ساخت.

و العاقبه للمتقین.

موضوعات مشابه

Back to top button