تاریخیسلایدرسیاسیمطالب مهمنوشته ها

دسایس پنهان چهره های عریان – قسمت ۱۹

از خروج قوای شوروی تا سقوط حکومت ائتلافی

 

عودت مجدد كارمل به كابل

 

نام کتاب: دسایس پنهان چهره های عریان

نویسنده: محترم انجنیر حکمتیار، رهبر مجاهد حزب اسلامی افغانستان

قسمت: ۱۹


 

در ماه سرطان 1370 خبر عودت ببرك كارمل از مسكو به افغانستان، بطور ناگهانى شايع شد. بعضى ها گمان مىكردند كه شايد روس ها مؤفق شده اند كه به اختلاف ميان نجيب و كارمل خاتمه بخشيده و هواداران دو جناح حزب كمونست را بخاطر مقابله با مجاهدين در يك صف متحد سازند. بعضى ديگر گمان مىكردند كه وى در اثر مريضى سرطان از ادامه حيات مأيوس گرديده و بهمين سبب به كشور برگشته است، مگر در واقع انگيزه هاى اصلى بازگشت او به كابل اين بود كه :

1ـ مخالفت عليه نجيب در حزب وطن به اوج خود رسيده بود.

2ـ روس ها كه در سال 1986 ميلادى كارمل را بدون كدام كودتا و يا انقلابى، فقط به هدايت و دستور قوماندان عمومى قواى روس در كابل، در يك موتر داراى شيشه سياه، از ارگ بيرون كشيدند و (تا مدت زيادى هيچكسى، حتى اعضاى كميته مركزى حزب اطلاع نداشتند كه ببرك كجاست) و به عوض وى نجيب را بر اريكه قدرت نصب نموده، پس از ورود او به ارگ، به اعضاى كميته مركزى حزب وطن خبر دادند كه منبعد نجيب رئيس جمهور ومنشى عمومى حزب مى باشد. گمان مى كردند كه ببرك كارمل به اين دليل در ماموريتش ناكام و از مقابله در برابر مجاهدين عاجز است كه اعضاى پشتون حزب و اردو با وى همكارى نمىكنند و ساختار اجتماعى افغانستان اجازه نميدهدكه عنصرى چون كارمل رئيس جمهور افغانستان باشد، لازم ديدند كه نجيب را عوض كارمل روى صحنه بياورند و از اين طريق اكثريت جامعه افغانى را به واسطه او قانع سازند، ولى زمانى كه ديدند آنعده اعضاى حزب و افسران اردو كه بخاطر آنها كارمل به نجيب تعويض گرديده بود، يا زندانى و يا تبعيد شده اند، اعاده مجدد ببرك را مفيد شمردند.

3ـ تمام پست هاى حساس اردو، حزب و دولت در مركز و ولايات بدست طرفداران ببرك بود. آنها خواستند كه در وقت مناسبى نجيب را از صحنه كنار بزنند و رهبر اصلى حزب را روى صحنه بياورند. نقشه آنها چنين بود كه قبل از اقدام عملى بايد با بعضى از گروه ها و قومندانان طورى تفاهم نمايند كه گويا اقدام آنها به نفع ايشان است و حكومت آينده را به مشوره آنها تشكيل ميدهند تا در هنگام اقدام نه تنها اين گروه ها مخالفت نكنند بلكه به نتائج آن نيز اميدوار باشند. مگر وضعيت سياسى ونظامى كشور و رويدادهاى بعدى، باعث شد، فرصت اقدام مؤثرى را تا هنگام استعفاى نجيب، بدست نياورند، چنانچه جنرال نبى عظيمى در كتابش (اردو و سياست صفحه 565) مى نويسد: عبدالوكيل وزير خارجه، پس از تماس هاى قبلى بتاريخ 27 حمل 1371 با اجازه و تفاهم با دوكتور نجيب الله كه هنوز رئيس جمهور بود به پروان رفت و با مسعود ملاقات نمود، مسعود او را با گرمى استقبال كرد، طرح وكيل و اعضاى بيوروى اجرائيه حزب تا آن موقع يكسان بود و به اتفاق آرأ چنين بود:

تشكيل يك دولت ائتلافى با مجاهدين، ترجيحا” با احمد شاه مسعود، در صورتيكه ديگران حاضر به ائتلاف نباشند، بوجود آوردن يك جبهه مشترك عليه گلبدين حكمتيار، راندن او از اطراف شهر كابل و تقسيم نمودن مساويانه قدرت.

و در صفحه 566 مى نويسد:

عبدالوكيل از طريق تلويزيون ضمن مصاحبه اى گفت كه تمام تنظيم ها حاضراست با دولت كابل ائتلاف نموده و دولت ائتلافى با پايه هاى وسيع را بوجود آورند بناء” به تطبيق پلان ملل متحد به زعم وى ضرورتى احساس نمى شد او گفت صرف گلبدين حكمتيار تا هنوز در ائتلاف با دولت مخالفت مى نمايد.

و در همين صفحه علاوه مىكند: مزدك، كاويانى و وكيل با خوش بينى زيادى به آينده مى نگريستند و مسعود را قهرمان دوران معرفى مى كردند من پرسيدم، چقدر بالاى مسعود ميتوان اعتماد كرد؟ كاويانى و مزدك جواب دادند كه مسعود بخاطر شكست دادن حريف خود حكمتيار، حاضر به هر نوع سازش و مصالحه است و در اين زمينه تشويشى وجود ندارد.

و در صفحه 630 مى نويسد: در آن موقع فقط لوى درستيز كه آصف دلاور بود، جنگ را سوق و اداره مىكرد ديگران به شمول ربانى و مسعود به كاريزمير و خيرخانه رفته بودند، گفته مى شد ربانى شب ها و روزهاى زيادى را در يكى از تاكوى ها در قريه “دكو” گذرانيده بود، شوراى نظار بى روحيه بود فقط افراد جنرال دوستم و نظاميان سابق با روحيه بودند و مقاومت مىكردند. دلاور مى گويد براى يك جنگ فيصله كن با حكمتيار عمليات آغاز گردد، حكمتيار مقاومت مى كرد و پيشرفت قوت هاى ما، اندك بود اما بالآخره مقاومت او درهم شكست و ما توانستيم به پيروزى نزديك شويم افراد او خطوط اول و مواضع خويش را ترك گفته بودند، حكمتيار شكست نظامى را احساس كرد و بار ديگر پيشنهاد آتش بس نمود، دلاور گفت مجبور شدم با ربانى ملاقات نمايم و به او بگويم كه عمليات بايد ادامه پيدا كند تا حكمتيار كاملا” آشتى نمايد اما ربانى گفت لوى درستيز صاحب، من اختيار ندارم تحت فشار دوستان خارجى خويش هستيم و بدين ترتيب بار ديگر حكمتيار بصورت سالم نجات يافت. دلاور افزود اگر عمليات يكروز ديگر ادامه مى يافت قوتها، چهارآسياب را بدست ميآوردند و جنگ براى هميشه از كابل ختم مى گرديد.

ادامه دارد …

 

اداره ناشر: نهضت

www.nuhzat.com

موضوعات مشابه

جواب دهید

Back to top button