اسلامیجوانانزن

اسرار نماز – قسمت چهل و یکم

 

اسرار نماز

كليد قرآن

و عروج روح

نویسنده: محترم حکمتیار

قسمت: چهل و یکم

خوف از خشم خدا و بيم از گمراهى

غَيۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَيۡهِمۡ وَلَا ٱلضَّآلِّينَ ٧

نه بر آنان غضب شده است و نه گمراه اند

 

در تتمه سوره فاتحه، پس از آنكه در آيات 4، 5 و 6 از خدا جل شأنه استعانت جستيم، و به هدايت و انعامش اظهار رجامندى و اميدوارى كرديم، در اينجا با ابراز ترس و بيم از غضبش و از اينكه در پرتگاه گمراهى سقوط كنيم، به ادامه دعاى قبلى استدعا مى كنيم كه مبادا در زمره كسانى قرار گيريم، كه از لحاظ مادى و در ظاهر امر بخاطر ابتلاء و آزمايش، مورد انعام قرار گرفته اند، ولى در واقع و از لحاظ اخلاقى و معنوى ملعون و گمراه اند، ما بيم داريم ازينكه مبادا بخاطر آزمون ها مورد احسان و انعام الهى قرار گيريم، ولى در آزمايش ناكام گرديده، بيراهه برويم و مستحق خشم و لعنت او شويم.

و بيم ما از اين است كه مبادا پس از هدايت و رهنمائى، از نيمه راه به نحوى به چپ و راست منحرف شويم كه از بارگاه رحمت الهى تعالى رانده شويم، از حزب او اخراج گرديم، مورد عتاب و عقاب قرار گرفته، فيصله تجريد ما از صف صادر گردد. چنانچه يهود، در بدو امر، به پيامبرشان  موسى عليه السلام ايمان آوردند، عليه دستگاه طاغوتى فرعون قيام كردند، به استقبال شهادت رفتند، شكنجه شدند، فرزندان شان ذبح و دختران شان چون كنيز به زندگى بدتر از مرگ محكوم شدند، ولى در برابر همه دشوارىها صبر و شكيبائى ورزيدند، و در نتيجه اين قيام و شهادت و جهاد و هجرت و صبر بر همه عالميان فضيلت يافتند، در دعوت بسوى الله و در رهبرى مردم بسوى دين، پيشوا و امام و مقتداى مردم گرديدند، خلافت زمين به آنان تفويص شد، وارث زمين شدند، دين خدا با دست پرتوان آنان اقامه يافت، مورد انعامات بى حصر و حساب الهى قرار گرفتند، ولى پس از اين همه برترىها و فضيلت ها، از ادامه مبارزه خسته شدند، به رزق و روزى شان كه چون “من” و “سلوى” در اثناى هجرت به آنان داده ميشد، اكتفا نكردند، شكيبايى و صبر شانرا از دست داده، خواستند زندگى شهرى، مرفه، فارغ از دشوارىهاى هجرت و جهاد داشته باشند، سنگرهاى جهاد را ترك گفتند، در دين تحريف كردند، به تعدى و عصيان پرداختند، با پيامبران به عداوت و دشمنى پرداخته، آمرين بالقسط و مصلحين شانرا به مرگ محكوم كردند، تقليد كوركورانه از مذهب داران حرفه اى و رهبران گمراه شان و سقوط معنوى و اخلاقىكار شانرا بجائى كشاند كه چون خنازير و بوزينه ها مسخ شدند و در پايان مستحق خشم و غضب خداوند قهار گرديده، ازبارگاه رحمت الهى رانده شدند، ملعون قرار گرفته، به ذلت، پستى، فقر و مسكنت محكوم گرديدند.

و همچنان ما از آن بيم داريم كه در نيمه راه، به تصور ادامه حركت مان در خط، و بسوى هدف، به بيراه برويم و گمراه شويم، چنانچه نصارى بنابر تشدد و افراط در دين، به تصور اخلاص بيشتر در عبادت و بندگى، در دين رهبانيت ايجاد نموده، محبت افراطى شان با  عيسى باعث شد تا در موردش تصورات مشركانه بافته، او را در الوهيت شريك پنداشته، به او مقام ربوبيت ببخشند، شخصيت هاى مذهبى شانرا به نحوى ارج گذاشتند كه از آنان ارباب ساختند و در حلال و حرام بدون مراجعه به اصل دين و برخلاف نصوص كتاب خدا جل شأنه از آنان پيروى نمودند، بنابر تأويلات و توجيهات اين شخصيت ها كه دين را براى خود دكانى ساخته بودند، ولى نزد عوام “مقدس و مبراء از اشتباه پنداشته مى شدند” دين را در حركات بيروح و بيجان چندى خلاصه كردند، به عنعنه سنتى اى خشك و بى محتوى درآوردند، مذهب بجاى آنكه “مسير حركت” باشد و برنامه قيام و شورش و اصلاح، چون توجيه مقدس، براى “وضع موجود” و سندى براى تبرئه انسان در سكوت و سازش درآمد، و بالآخره وسيله براى سركوبى هر قيام عادلانه آمرين بالقسط و فتوايى براى محكوم كردن هر شورشى كه براى تجدد و اصلاح بدست نيروهاى آگاه و مصلح براه مى آفتد.

باكمى دقت مى يابيد كه “غير المغضوب عليهم” در مقابل “الذين انعمت عليهم” و “الضالين” در برابر “اهدنا الصراط المستقيم” آمده است و به سادگى اين مطلب از آن فهميده مى شود كه عدم حركت در خط كسانى كه خداوند بر آنان انعام فرموده است، باعث مى شود تا انسان با سخط و غضب الهى مواجه گردد و همچنان عدم استهداء از هدايات الهى باعث مى شود انسان در پرتگاه گمراهى سقوط كند.

قرآن كريم در شرح اين آيه طى آيات متعدد خود، عوامل محروميت انسانرا از تأييد الهى و بالنتيجه موجبات سقوط انسانرا در قهر و خشم خداى قهار و حسيب بررسى مى نمايد.

چنانچه كفر بعد از ايمان را مايه مواجه شدن با غضب الهى مى شمارد.

مَن كَفَرَ بِٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ إِيمَٰنِهِۦٓ إِلَّا مَنۡ أُكۡرِهَ وَقَلۡبُهُۥ مُطۡمَئِنُّۢ بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَٰكِن مَّن شَرَحَ بِٱلۡكُفۡرِ صَدۡرٗا فَعَلَيۡهِمۡ غَضَبٞ مِّنَ ٱللَّهِ وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ ١٠٦ النحل: 106

هر كى پس از ايمانش كفر ورزد، مگر آنكه مجبور كرده شود و قلبش مطمئن به ايمان باشد وليكن آنكه به كفر راضى شود، پس بر آنان غضب خداوند است و براى شان عذاب بزرگى.

بهركى در اثناى هجرت و جهاد، رزق و روزى عنايت كرد، ولى بآن كفران ورزيد و از حد تجاوز كرد، مورد خشم الهى قرار مى گيرد، درباره بنى اسرائيل كه در اثناى هجرت “من و سلوى” به آنان داده شد ولى به آن قناعت ننموده تجاوز كردند مى فرمايد:

كُلُواْ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ وَلَا تَطۡغَوۡاْ فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيۡكُمۡ غَضَبِيۖ وَمَن يَحۡلِلۡ عَلَيۡهِ غَضَبِي فَقَدۡ هَوَىٰ ٨١ طه: 81

از پاكيزه هايى كه بشما روزى كرده ايم بخوريد و در آن از حد مگذريد ورنه خشمم شما را فراگيرد، و هركى خشمم بر او فرود آمد حتماً هلاك شود.

قتل مسلمان مايه خشم و سخط الله جل شأنه است.

وَمَن يَقۡتُلۡ مُؤۡمِنٗا مُّتَعَمِّدٗا فَجَزَآؤُهُۥ جَهَنَّمُ خَٰلِدٗا فِيهَا وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ وَلَعَنَهُۥ وَأَعَدَّ لَهُۥ عَذَابًا عَظِيمٗا ٩٣ النساء: 93

و هر كى فرد مؤمنى را عمداً قتل كند پس جزاى او جهنم است كه در آن جاودانه باشد. و خدا بر او خشم گرفت و لعنتش كرد و برايش عذاب بزرگى مهيا نمود.

منافقت و شرك و گمان بد، نسبت به الله و وعده ها و وعيدهايش مايه طرد انسان از پناه گاه رحمت الهى و باعث خشم و غضب خداوند است.

وَيُعَذِّبَ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ وَٱلۡمُنَٰفِقَٰتِ وَٱلۡمُشۡرِكِينَ وَٱلۡمُشۡرِكَٰتِ ٱلظَّآنِّينَ بِٱللَّهِ ظَنَّ ٱلسَّوۡءِۚ عَلَيۡهِمۡ دَآئِرَةُ ٱلسَّوۡءِۖ وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمۡ وَلَعَنَهُمۡ وَأَعَدَّ لَهُمۡ جَهَنَّمَۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرٗا . الفتح:6

و مردان و زنان منافق را و مردان و زنان مشرك را كه نسبت به خداوند بدگمان اند، تعذيب كند، گردش سوء برايشان باد، و خداوند بر آنان خشم گرفت و ايشانرا لعنت كرد و برايشان جهنم مهيا ساخت، و چه بد است اين از حالتى به حالتى به در آمدنى.

تقليد كوركورانه بوزينه وار از آباء و اجداد مشرك و جاهل، باعث مى شود تا خداى عزيز بر انسان خشم گيرد.

چنانچه قرآن در مخاطبه هود عليه السلام و قومش اين مطلب را توضيح مى كند:

قَالُوٓاْ أَجِئۡتَنَا لِنَعۡبُدَ ٱللَّهَ وَحۡدَهُۥ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا فَأۡتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ ٧٠ قَالَ قَدۡ وَقَعَ عَلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡ رِجۡسٞ وَغَضَبٌۖ أَتُجَٰدِلُونَنِي فِيٓ أَسۡمَآءٖ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم مَّا نَزَّلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٖۚ فَٱنتَظِرُوٓاْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ ٱلۡمُنتَظِرِينَ ٧١ الاعراف: 70ـ 71

گفتند آيا نزد ما آمده اىتا خدا را به تنهائى بپرستيم و آنچه را كه پدران ما مى پرستيد بگذاريم پس اگر راستگوئى، وعيدىكه ما را به آن بيم ميدهى نزد ما بياور، گفت بدون شك رجس و غضب پروردگارتان بر شما واقع شد، آيا درباره نامهائى كه شما و پداران تان نامگذارى كرده ايد (و حقيقتى ندارد) و خداوند هيچ دليلى به “حقانيت” آن نازل نكرده است با من بمجادله مى پردازيد، پس انتظار بكشيد كه من نيز با شما از منتظرينم.

فرار از سنگرها در اثناى درگيرى بالمواجه با دشمن نيز انسانرا با خشم خدا مواجه مىسازد.

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ زَحۡفٗا فَلَا تُوَلُّوهُمُ ٱلۡأَدۡبَارَ ١٥ وَمَن يُوَلِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ دُبُرَهُۥٓ إِلَّا مُتَحَرِّفٗا لِّقِتَالٍ أَوۡ مُتَحَيِّزًا إِلَىٰ فِئَةٖ فَقَدۡ بَآءَ بِغَضَبٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَمَأۡوَىٰهُ جَهَنَّمُۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ ١٦ الانفال: 15 ـ 16

اى مؤمنان! اگر با گروهى ازكافران (در جنگ) روبرو شديد، پس “براى فرار از جنگ” بسوى آنان پشت مكنيد و هركى در چنين روزى، برگرداند بسوى آنان پشتش را، مگر كناره شونده براى جنگ “از موضع ديگرى” و يا يكجا شونده با گروه ديگرى “از همسنگرانش” پس محققاً كه بخشم پروردگارش باز گشت نموده و جايگاه او جهنم است، و چه بد است اين از حالتى به حالتى در آمدن.

طى آيات بينات قرآن، صفاتى كه منتج به محروميت آدمى از رحمت و محبت الهى و بالنتيجه باعث فرا گرفتن سخطش مى شود معرفى مى گردد.

إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ مَن كَانَ مُخۡتَالٗا فَخُورًا ٣٦ ٱلَّذِينَ يَبۡخَلُونَ وَيَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبُخۡلِ وَيَكۡتُمُونَ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦۗ وَأَعۡتَدۡنَا لِلۡكَٰفِرِينَ عَذَابٗا مُّهِينٗا ٣٧ النساء: 36 ـ 37

بى گمان كه خداوند كسى را دوست ندارد كه متكبر خود ستاست، آنانكه بخل مى ورزند و مردم را به بخل واميدارند و آنچه را كه خداوند از فضلش به آنان داده است كتمان مى كنند و ما براى كافران عذاب مهين و رسوا كننده آماده كرده ايم، همچنان خداوند خائن اثيم و مجرم را دوست ندارد.

وَلَا تُجَٰدِلۡ عَنِ ٱلَّذِينَ يَخۡتَانُونَ أَنفُسَهُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ مَن كَانَ خَوَّانًا أَثِيمٗا ١٠٧ النساء: 107

بدفاع از آنانكه باخودشان خيانت مى ورزند به مجادله مه پرداز، بدون شك كه خداوند هركى را كه خائن گنهگار است دوست ندارد.

جنگ افروزان فتنه جو كه موجب فساد مى شوند در زمره كسانى اند كه از بارگاه رحمت الهى رانده شده اند.

كُلَّمَآ أَوۡقَدُواْ نَارٗا لِّلۡحَرۡبِ أَطۡفَأَهَا ٱللَّهُۚ وَيَسۡعَوۡنَ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَسَادٗاۚ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُفۡسِدِينَ ٦٤ المائده: 64

هرگاه آتشى براى جنگ بافروزند خداوند آنرا فرو نشاند، براى (ايجاد) فساد در زمين تلاش مى ورزند و خداوند مفسدين را دوست ندارد.

همچنان در رابطه با داستان قارون كه سرمايه هايش را براى فساد بكار گرفته است و داشته هايش او را فريفته و به غرور و تكبر كشانده است مى فرمايد:

إِنَّ قَٰرُونَ كَانَ مِن قَوۡمِ مُوسَىٰ فَبَغَىٰ عَلَيۡهِمۡۖ وَءَاتَيۡنَٰهُ مِنَ ٱلۡكُنُوزِ مَآ إِنَّ مَفَاتِحَهُۥ لَتَنُوٓأُ بِٱلۡعُصۡبَةِ أُوْلِي ٱلۡقُوَّةِ إِذۡ قَالَ لَهُۥ قَوۡمُهُۥ لَا تَفۡرَحۡۖ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡفَرِحِينَ ٧٦ وَٱبۡتَغِ فِيمَآ ءَاتَىٰكَ ٱللَّهُ ٱلدَّارَ ٱلۡأٓخِرَةَۖ وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ ٱلدُّنۡيَاۖ وَأَحۡسِن كَمَآ أَحۡسَنَ ٱللَّهُ إِلَيۡكَۖ وَلَا تَبۡغِ ٱلۡفَسَادَ فِي ٱلۡأَرۡضِۖ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُفۡسِدِينَ ٧٧ القصص: 76 ـ 77

يقيناً قارون “فردى” از قوم موسى بود كه عليه شان بغاوت نمود (مرتكب تعدى و تجاوز شد) به او “به پيمانه” گنج هاى “سيم و زر” عطاء كرديم كه (حتى حمل) كليدهايش بر گروه نيرومندى گرانى مى كرد، آنگاه كه قومش به او گفت، شاد و مغرور مشو كه خداوند چنين افراد شادمان را دوست ندارد، و در آنچه خدا بتو داده است آخرتت را جستجو كن و نصيبه دنيايت را نيز فراموش مكن و چنانچه خداوند با تو احسان كرد تو هم نيكوئى و احسان كن، و در زمين فساد مجو كه محققاً خداوند فسادكاران را دوست ندارد.

خداى مدافع مؤمنان از هر خائن ناسپاس بيزار است.

إِنَّ ٱللَّهَ يُدَٰفِعُ عَنِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٖ كَفُورٍ ٣٨ الحج: 38

خداوند حتماً از مؤمنان بدفاع ميپردازد و محققاً كه خداوند هركرا كه خائن ناسپاس است دوست ندارد.

افراد مغرور و متكبر كه نخوت و خود برزگ بينى شان از شيوه راه رفتن وحركات و سكنات شان هويداست كه خرامان راه ميروند و مردم را ناچيز و حقير مى شمارند، نيز در زمره همين افراد اند، چنانچه  لقمان در نصيحتش به فرزند خود مى فرمايد:

وَلَا تُصَعِّرۡ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمۡشِ فِي ٱلۡأَرۡضِ مَرَحًاۖ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخۡتَالٖ فَخُورٖ ١٨ لقمان: 18

و رويت را براى مردم، بخاطر اظهار برترى ات بر آنان و تحقيرشان، متاب و در زمين خرامان مرو، يقيناً كه خداوند كسى را كه متكبر خود ستاست دوست ندارد.

هر كى در معامله خود با مردم فريبكارى و خدعه بكار برد با تعهدات صلح و آشتى جانب مقابل را اغفال و بعد در فرصت مناسب خائنانه تعرض نمايد در فهرست رانده شدگان از آغوش محبت الهى اند.

وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوۡمٍ خِيَانَةٗ فَٱنۢبِذۡ إِلَيۡهِمۡ عَلَىٰ سَوَآءٍۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡخَآئِنِينَ ٥٨ الانفال: 58

و اگر از ناحيه خيانت گروهى بيم داشتى، پس (ميثاق و عهد شان را) به شكل مناسبى به آنان برگردان، بى گمان كه خداوند خائنين را دوست ندارد.

افراط در دين و بنابر آن تجاوز از مرزها و تحريم پاكيزه ها به تصور پرهيزگارى بيشتر، صفتى است كه حاملش تجاوز كار شمرده مى شود كه در نهايت الامر در زمره مغضوب عليهم قرار مى گيرد.

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُحَرِّمُواْ طَيِّبَٰتِ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكُمۡ وَلَا تَعۡتَدُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُعۡتَدِينَ ٨٧ المائده: 87

اى مؤمنان آنچه راكه خداوند براى تان حلال قرار داده است تحريم مكنيد و ازحد مگذريد، يقيناً كه خداوند چنين تجاوزكارانى را دوست ندارد.

يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمۡ عِندَ كُلِّ مَسۡجِدٖ وَكُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ وَلَا تُسۡرِفُوٓاْۚ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُسۡرِفِينَ ٣١ الاعراف: 31

اى فرزندان آدم! آرايش تانرا اثناى هر سجده گاه بكار گيريد، و بخوريد و بنوشيد و اسراف مكنيد، بى گمان كه خداوند مسرفين را نمى پسندد.

وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَ وَهُوَ يُدۡعَىٰٓ إِلَى ٱلۡإِسۡلَٰمِۚ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ ٧ الصف: 7

و چه كسى ظالمتر ازكسيست كه بر خدا افتراى دروغ كرد در حاليكه او بسوى اسلام دعوت مى شود و خداوند چنين گروه ستمگر را هدايت نمى كند.

إِن يَمۡسَسۡكُمۡ قَرۡحٞ فَقَدۡ مَسَّ ٱلۡقَوۡمَ قَرۡحٞ مِّثۡلُهُۥۚ وَتِلۡكَ ٱلۡأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيۡنَ ٱلنَّاسِ وَلِيَعۡلَمَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَيَتَّخِذَ مِنكُمۡ شُهَدَآءَۗ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلظَّٰلِمِينَ ١٤٠ آل عمران: 140

اگر زخمى به شما مى رسد يقيناً كه چنين زخمى به اين گروه (دشمن) نيز رسيده است، و تا افراد مؤمن تانرا بشناسد و برخى را از شما چون شهيد بگيرد و خداوند ستمگران را دوست ندارد.

بدينترتيب معناى دعاى ما در قسمت اول آيه هفتم چنين است كه ما از صفات فجيع و شنيع چون كفر بعد از ايمان، ناسپاسى وكفران، طغيان و سركشى، تجاوز بر حق مسلمانى و قتل او، از نفاق و شرك و گمان بد نسبت به الله، از قوم پرستى و تقليد كوركورانه از آباء و اجداد جاهل و مشرك، فرار از جنگ، تكبر، خود ستائى و بخل وكتمان نعمت، دفاع از خائن، ارتكاب خيانت و گنه، ماجرا جوئى ها، فتنه گرىها و فساد، غرور و تكبر و نخوت، فخر فروشىها و تحقير مردم، عهد شكنى و فريبكارى و اغفال مردم، افراط در دين و تجاوز از مرزها به تصور پرهيزگارى بيشتر، اسراف و ستمگرىها كه باعث محروميت انسان از رحمت و محبت خداى ودود و باعث خشم و سخط او مى شود به خدا پناه مى بريم و از او استعانت مى جوئيم تا در زمره چنين افرادى محسوب نشويم.

ما در آيات گذشته با توجه به اينكه خداى ستوده (رب العالمين) است به اميد ربوبيتش از بارگاه او جل شأنه در زمينه هدايت مان به صراط مستقيم استعانت جستيم و با توجه به اينكه او (الرحمن الرحيم) است رهنمائى براهى كه به انعاماتش منتهى شود از او استدعا داشتيم، و با توجه به اينكه او (مالك يوم الدين) است از غضبش به او پناه جستيم تا مبادا بموازين عملكردهاى مان و طبق پاداش عادلانه كه او بعنوان مالك الملك، بر اعمال بندگانش مرتب مى كند، مستحق خشم و سخط او قرار گيريم و اما در اين قسمت آيه، ازينكه مبادا در شناخت خود از عالمى كه الله جل شأنه پروردگار و مربى اش بوده، آثار و مظاهر رحمتش همه عالم را فرا گرفته است و در آن بحيث مالك تصرف مى كند و به كرده ها پاداش مى دهد، دچار مغالطه شده، مرتكب خبط و خطا شويم و بجاى اينكه نتيجه گيرى ما از بررسىها وكاوشگرىها در همه عالم (اياك نعبد و اياك نستعين) باشد، مبادا اشتباه كنيم، ديگرى را بپرستيم و از از غير تو استعانت بجوئيم.

ضلالت و گمراهى صورتها، درجات و مراحلى دارد كه ما در ذيل برخى از آنرا بر مى شماريم:

1 ـ كسى از آغاز در باره پروردگار خود، با وجود آنكه مشمول رحمتش بوده و مقهور و محكوم سلطه و سيطره اش ميباشد، تصور و انديشه و اعتقادى نداشته غافل باشد، دنيا و تحولات و دگرگونى هايش را يك جريان طبيعى پنداشته به تشبث كسى در وراى آن باور نداشته باشد، حوادث دنيا را امر مسلسل و نتائج طبيعى تغييرات تصادفى غير منظم و بيهدف بشمارد.

قرآن پرجلال از چنين تصورى با اين الفاظ حكايت مى كند.

وَقَالُواْ مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنۡيَا نَمُوتُ وَنَحۡيَا وَمَا يُهۡلِكُنَآ إِلَّا ٱلدَّهۡرُۚ وَمَا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنۡ عِلۡمٍۖ إِنۡ هُمۡ إِلَّا يَظُنُّونَ ٢٤ الجاثيه:24

و اين نيست مگر زندگانى دنياى ما، مى ميريم و زند ه مى شويم، و ما را جز زمانه (كسى و چيزى ديگرى) نميراند و ايشانرا به اين سخن هيچ علمى نيست، ايشان نيستند مگر اينكه گمان مى كنند.

اينها چون كور اند، گويا هيچ چيزى را در اين عالم نديده اند، كورى و عدم بصيرت و بى انديشه گى اينمردم و گمراهى شان در قيامت با وضوح بر ملا خواهد شد.

وَمَن كَانَ فِي هَٰذِهِۦٓ أَعۡمَىٰ فَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ أَعۡمَىٰ وَأَضَلُّ سَبِيلٗا ٧٢ الاسراء:72

و هر كى در اين (دنيا) كور باشد پس او در آخرت كورتر و گمراه تر از راه خواهد بود.

2 ـ در شناخت الله از آثار ربوبيت او در عالم و مظاهر رحمت و سيطره او در هستى، دچار مغالطه گرديده و نتائجى غلط و نادرست و خلاف واقع بدست آورده، بجاى عبادت الله پروردگار خود، غير الله را به پرستش بگيرد و مرتكب كفر شود.

3 ـ با سطحى نگرى وكوتاه نظرى كه دارد بجاى توجه بمحرك وكارگردان اصلى، به وسيله ها و واسطه ها معتقد گرديده و اعتقاد به واسطه ها كارش را بجاى مى كشاند كه الله را فراموش نموده، واسطه ها را معبودش ساخته، از ديگرى جز الله، استعانت جسته و در شناخت كسى كه به نيازهاى او پاسخ مى گويد دچار اشتباه مى شود.

يَدۡعُواْ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُۥ وَمَا لَا يَنفَعُهُۥۚ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلضَّلَٰلُ ٱلۡبَعِيدُ ١٢

الحج: 12

جز خدا چيزيرا به كمك مىطلبد، كه زيان نه رساندش و سود ندهدش، اين است گمراهى و بعيد اضلال “از حق”.

آرى! همه آنچه جز خداست وسائلى اند مقهور اراده خدا، كه تا او نخواهد از جا نخواهد جنبيد و نتيجه بر حركتش مرتب نخواهد شد. پس هركى از ما سوى الله استمداد بجويد و به استانه اش دست نيازمندى دراز كند در گمراهى عميقى فرو رفته است.

4 ـ بدون علم ذاتى، بدون تمسك به رهنمودهاى كتاب و بدون كسب راهنمائى و هدايت از كسيكه خود علم دارد و از هدايات كتاب بهره ئى، درباره خدا بمجادله مى پردازد، كبر و خود بزرگ بينى اش باعث مى شود تا نظرى در اين باره ارائه كند و به آن اصرار ورزيده به بيراهه برود.

وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُجَٰدِلُ فِي ٱللَّهِ بِغَيۡرِ عِلۡمٖ وَلَا هُدٗى وَلَا كِتَٰبٖ مُّنِيرٖ ٨ ثَانِيَ عِطۡفِهِۦ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِۖ لَهُۥ فِي ٱلدُّنۡيَا خِزۡيٞۖ وَنُذِيقُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ عَذَابَ ٱلۡحَرِيقِ ٩ الحج: 8 ـ 9

و از مردم كسى چنان است كه در شأن خدا بدون علم و بدون (كسب) رهنمائى (از ديگرى) و بدون (مراجعه) به كتاب به بحث و مجادله مى پردازد، پيچنده صفحه گردنش “برسم خود بزرگ بينى و نخوت” تا از راه خدا گمراه سازد، براى او در دنيا خزى و رسوائيست، و در روز رستاخيز عذاب آتش به او بچشانم.

5 ـ و يا با وجود علم از هوسش پيروى نموده گمراهى را بر هدايت ترجيح مى دهد و پيروى از هوس باعث آن شده تا بر چشم و گوشش پرده هاىضخيمى افگنده شود و صفحه دل و دماغش زنگ آلود شود.

أَفَرَءَيۡتَ مَنِ ٱتَّخَذَ إِلَٰهَهُۥ هَوَىٰهُ وَأَضَلَّهُ ٱللَّهُ عَلَىٰ عِلۡمٖ وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمۡعِهِۦ وَقَلۡبِهِۦ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِۦ غِشَٰوَةٗ فَمَن يَهۡدِيهِ مِنۢ بَعۡدِ ٱللَّهِۚ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ ٢٣

الجاثيه: 23

آيا ديدى كسى را كه هوسش را اله خود گرفت و خداوند او را با وجود دانش (وعلمش) به گمراهى كشاند و بر گوش و قلبش مهر كوبيد و بر ديده اش پرده انداخت، پس چه كسى او را بعد از الله هدايت كند، آيا پند نمى پذيريد.

6 ـ فسق: عهد شكنى و گسستن پيوندهائيكه خداوند به تحكيم و وصلش امر مى كند اين گروه فاسق و عهد شكن رابه گمراهى واداشته است.

… يُضِلُّ بِهِۦ كَثِيرٗا وَيَهۡدِي بِهِۦ كَثِيرٗاۚ وَمَا يُضِلُّ بِهِۦٓ إِلَّا ٱلۡفَٰسِقِينَ ٢٦ ٱلَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهۡدَ ٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ مِيثَٰقِهِۦ وَيَقۡطَعُونَ مَآ أَمَرَ ٱللَّهُ بِهِۦٓ أَن يُوصَلَ وَيُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ ٢٧ البقره: 26 ـ 27

… عده كثيرى را با آن گمراه سازد و عده زيادى را به وسيله آن هدايت كند و با آن گمراه نكند مگر فاسقانرا، آنانكه عهد الهى را پس از توثيقش نقض مى كنند و آنچه را كه خداوند به پيوندش امر مى كند مى گسلند و در زمين فساد مى كنند، اينها همان زيانكاران اند.

7 ـ متابعت از شيطان و تولى و دوستى با آن باعث گمراهى اش شده است.

وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُجَٰدِلُ فِي ٱللَّهِ بِغَيۡرِ عِلۡمٖ وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيۡطَٰنٖ مَّرِيدٖ ٣ كُتِبَ عَلَيۡهِ أَنَّهُۥ مَن تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُۥ يُضِلُّهُۥ وَيَهۡدِيهِ إِلَىٰ عَذَابِ ٱلسَّعِيرِ ٤ الحج: 3 ـ 4

و از مردمان كسى چنان است كه درباره خدا بدون علم به گفتگو و جدال مى پردازد و از هر شيطان سركش و متمردى پيروى مى كند، در حاليكه عليه او (اين فيصله) نوشته شده است كه هر كى با او دوستى كند پس حتماً او گمراهش نموده و بسوى عذاب آتش هدايتش كند.

8 ـ همچنان پيروى از رهبران وپيشوايان گمراه مايه اضلال و اغواى آنان از طريق سديد حق گرديده در روز قيامت كه همه حقايق بر ملا شود باصراحت اعتراف كنند كه جرم سقوط ما در پرتگاه گمراهى بدوش اين صناديد و رهبران ما بوده اينها مجرم اصلى در گمراهى ما بوده اند.

وَقَالُواْ رَبَّنَآ إِنَّآ أَطَعۡنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَآءَنَا فَأَضَلُّونَا ٱلسَّبِيلَا۠ ٦٧ رَبَّنَآ ءَاتِهِمۡ ضِعۡفَيۡنِ مِنَ ٱلۡعَذَابِ وَٱلۡعَنۡهُمۡ لَعۡنٗا كَبِيرٗا ٦٨ الاحزاب: 67-68

و گويند اى پروردگار ما! محققاً كه ما سادات و اكابر مانرا فرمان برديم پس ما را از راه بيراهه بردند، اى پروردگار ما! از عذاب دو چند به ايشان بده و با لعنت سخت بزرگى ايشان را لعنت كن.

در آن روز قسم ياد كنند كه با تسويه آنهمه اكاذب شان با الله رب العالمين مرتكب ضلالت بزرگى شده اند و مايه انحراف شان در اين تسويه باطل و ظالمانه، بدكارانى بوده اند كه در آن زمان در دنيا ايشانرا شفيع خود به بارگاه الهى و دوست مهربان و صميمى خود مى پنداشت و اميد شفاعت و دوستى باعث شد اين بدكاران را در الوهيت و ربوبيت شريك و انباز خدا بگيرند.

تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ ٩٧ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٩٨ وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ ٩٩ فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ ١٠٠ وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ ١٠١ فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ١٠٢ الشعراء:97- 102

بخدا سوگند كه ما در گمراهى آشكارا بوديم آنگاه كه شما را با رب العالمين برابر مى شمرديم و ما را گمراه نكردند مگر بدكاران، پس ما را (اكنون) از شفاعت گران كسى نيست، و نه هم دوست گرم و صميمى آى، پس اى كاش ما را رجوعى باشد (بدنيا) تا در زمره مؤمنان باشيم.

9 ـ به تصور ادامه خط در نيمه راه بيراهه ميرود به گمان آنكه در خط و بسوى هدف راست حركت مى كند ولى در واقع راه را گذاشته و به دعوت دعوتگر سؤ كه در امتداد راه چپ و راست براى گمراهى او كمين گرفته و آشكارا و علنى بر او مى تازد، نا آگاهانه لبيك گفته است و بدينترتيب مساعى اش بهدر رفته ولى اميدوارى كاذبى برايش القاء شده است.

قُلۡ هَلۡ نُنَبِّئُكُم بِٱلۡأَخۡسَرِينَ أَعۡمَٰلًا ١٠٣ ٱلَّذِينَ ضَلَّ سَعۡيُهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَهُمۡ يَحۡسَبُونَ أَنَّهُمۡ يُحۡسِنُونَ صُنۡعًا ١٠٤ كهف: 103 ـ 104

بگو آيا شما را به آنكه از ناحيه عمل زيانمندترين است مطلع بسازيم، آنانكه سعى و تلاش شان در زندگى دنيوى گم شد (و به هدر رفت) در حاليكه آنان گمان مى برند كه عمل كردشانرا نيكو مىسازد.

10 ـ شرك او را بگمراهىكشانده است و از بلنداى شرف و عزت او را به حضيض پستى و دنائت سقوط داده و چنان بى ارزش و بى مقدار ساخته است كه ديگر يا چون خس و خاشاكيست كه باد آنرا بر ميدارد و در مكان سختى فرو ميريزد، چون از خود وزنى ندارد نمى تواند در برابرجريان بادهاىتند و تيز استقامت ورزد از بالا افتيده است و در پايان مستند و متكايى ندارد تا با تكيه برآن استوار باشد ويا به لقمه در مى آيد كه پرندگان تيز چنگ براى اختطافش منتظر اند.

چنانچه قرآن مى فرمايد:

وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَتَخۡطَفُهُ ٱلطَّيۡرُ أَوۡ تَهۡوِي بِهِ ٱلرِّيحُ فِي مَكَانٖ سَحِيقٖ ٣١ الحج: 31

و هر كى نسبت بخدا شرك ورزد چنان است كه گويا از آسمانى فرو افتاده سپس پرندگانى او را بربايند و يا بادى آنرا (بر دارد) و در محل درهم كوبنده او را فرو افگند.

11 ـ كفر و امتناع از حركت در سبيل الله وسيله گمراهى انسان و عامل حبوط همه تلاش ها و كوشش هايش مى شود.

ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَصَدُّواْ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ أَضَلَّ أَعۡمَٰلَهُمۡ ١  محمد: 1

آنانكه كفر ورزيده اند و (خود) از راه خدا باز ماندند “ويا ديگران را مانع شدند” خداوند اعمال شانرا حبط كرد.

12 ـ بالآخره ستمگرى و تجاوز از حد و حق باعث مى شود تا خداوند درباره كسى فيصله نمايد كه به گمراهى محكوم شود.

يُثَبِّتُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱلۡقَوۡلِ ٱلثَّابِتِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِۖ وَيُضِلُّ ٱللَّهُ ٱلظَّٰلِمِينَۚ وَيَفۡعَلُ ٱللَّهُ مَا يَشَآءُ ٢٧ ابراهيم: 27

خداوند افراد مؤمن را با قول ثابتى در زندگى دنيا و در آخرت استوار ميدارد و ستمگران را گمراه مىسازد و خداوند هر چه خواهد مى كند.

پس معناى دعاى ما در آخرين قسمت آخرين آيه سوره فاتحه چنان است كه ما از جهل و نادانى، از دچار شدن با مغالطه در شناخت عالم و نتيجه گيرى از آن، از اينكه وسائط و وسائل را چون محرك اصلى بگيريم و ديگرى را در الوهيت و ربوبيت شريك و انباز خدا جل شأنه گرفته مرتكب شرك شويم، ازينكه بدون علم و بدون تمسك به رهنمودهاى كتاب و بدون كسب رهنمائى از كسيكه خود علم دارد و از كتاب بهره اى، نظرى ارائه كنيم و يا با وجود علم از هوس مان پيروى نمائيم و ازشيطان متابعت كنيم، و يا در پى امام و پيشواى گمراه و اغوا گرى برويم و در زندگى از آنان تقليد كنيم، و بدين ترتيب در پرتگاه گمراهى سقوط كنيم، خدا را به كمك مىطلبيم و از او استمداد مى جوئيم تا مبادا در نيمه راه به تصور حركت در خط و بخيال اينكه بسوى هدف در حركتيم، بيراهه رفته از راه منحرف شويم و درنتيجه مردود بارگاه الهى و مستحق خشم و سخط او شويم.

به خداى مستعان پناه مى بريم

كه مرجأ و ملجأ ما اوست

و خوف و طمع ما از او

و ما توفيقى الا بالله عليه توكلت و اليه انيب

و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمين.

 

 

 

موضوعات مشابه

Back to top button