
در آینه تجربه های تاریخ
اعتماد به امریکا؛ روایتی از وعده ها و رها شدن ها
نویسنده: مختار مبارز
در تاریخ ملت ها، روزهایی فرا می رسد که پرده از بسیاری از واقعیت ها کنار میرود و آنچه سال ها در پشت شعارها و وعده ها پنهان مانده بود، آشکار میگردد. یکی از این واقعیت ها، ماهیت روابط میان قدرت های بزرگ و دولت های ضعیف تر است. در سیاست بین الملل، سخن از دوستی، مشارکت استراتیژیک و حمایت متقابل بسیار گفته می شود؛ اما تجربه نشان داده است که این کلمات تا زمانی اعتبار دارند که با منافع قدرت های بزرگ در تضاد قرار نگیرند. هرگاه این منافع تغییر کند، بسیاری از پیمان ها نیز ارزش خود را از دست می دهند و آنچه باقی می ماند، تنها محاسبه سود و زیان است. در میان قدرت های جهانی، ایالات متحده امریکا بیش از هر کشور دیگری در دهه های اخیر در تحولات سیاسی جهان نقش داشته است. این کشور در نقاط مختلف دنیا از حکومت هایی حمایت کرده، برای آنان امکانات مالی و نظامی فراهم ساخته و گاهی نیز از آنان با عنوان متحدان نزدیک خود یاد کرده است. اما اگر کارنامه چند دهه گذشته با نگاه منصفانه بررسی شود، این حقیقت نیز آشکار می گردد که سیاست خارجی امریکا بیش از آنکه بر وفاداری استوار باشد، بر حفظ منافع ملی خود استوار بوده است. هر زمان که این منافع اقتضا کرده، از حکومتی حمایت کرده و هر زمان که شرایط تغییر یافته، نه تنها که همان حکومت را در برابر دشوارترین آزمون ها تنها گذاشته بلکه آنرا به پرتگاه انداخته است.
افغانستان نیز یکی از کشورهایی است که این واقعیت را با هزینه ای بسیار سنگین تجربه کرده است. نزدیک به دو دهه حضور اشغالگرانه و نظامی امریکا در این سرزمین، برای بسیاری چنین تصور را به وجود آورده بود که این همکاری برای سال های طولانی ادامه خواهد یافت و نظام سیاسی ایجاد شده از پشتوانه ای پایدار برخوردار خواهد بود. اما رویدادهای سال ۱۴۰۱ نشان داد که در سیاست جهانی، هیچ حمایتی تضمین همیشگی ندارد و هیچ قدرت خارجی سرنوشت خود را با سرنوشت دولت و ملت دیگری گره نمی زند. این تجربه، تنها یک حادثه سیاسی نبود؛ بلکه درسی بود که باید با دقت از آن آموخت تا در آینده، اشتباه های گذشته دوباره تکرار نشود. اما شاید مهم ترین پرسش این باشد که اگر تکیه بر قدرت های خارجی راه مطمئنی نیست، پس چه چیزی می تواند ضامن دوام و ثبات یک حکومت باشد؟ پاسخ این پرسش را نه تنها تاریخ، بلکه عقل سیاسی و اصول پذیرفته شده حکومت داری نیز روشن ساخته است. هیچ حکومتی با اتکا به حمایت بیرونی برای همیشه پابرجا نمی ماند. پایه واقعی اقتدار، اعتماد مردم است؛ مردمی که احساس کنند حکومت از میان آنان برخاسته، درد آنان را می فهمد، حقوق شان را رعایت می کند، عدالت را بر همه یکسان تطبیق می نماید و خود را در برابر آنان مسئول می داند. هرگاه این پیوند استوار باشد، هیچ قدرت خارجی نمی تواند سرنوشت یک ملت را به آسانی دگرگون سازد؛ اما اگر این پیوند سست گردد، حتی نیرومندترین حمایت های بیرونی نیز دوام چندانی نخواهد داشت. اگر تاریخ معاصر با دقت و بدون پیش داوری مطالعه شود، نمونه های فراوانی به چشم می خورد که نشان می دهد قدرت های بزرگ، به ویژه ایالات متحده امریکا، هیچگاه سیاست خارجی خود را بر پایه وفاداری به اشخاص یا حکومت ها استوار نساخته است. آنچه مسیر سیاست این کشور را تعیین کرده، همواره منافع استراتیژیک و محاسبات سیاسی بوده است. از همینرو، بسیاری از حکومت هایی که روزگاری از نزدیک ترین همپیمانان امریکا به شمار می رفتند، در مقاطع حساس دریافتند که میان شعارهای سیاسی و واقعیت های میدان، فاصله ای عمیق وجود دارد. در ایران، حکومت محمدرضا شاه برای سال های طولانی یکی از مهم ترین متحدان امریکا در منطقه بود. روابط نزدیک سیاسی، همکاری های امنیتی و نظامی و وابستگی گسترده حکومت به غرب، این تصور را به وجود آورده بود که این پشتیبانی همیشگی خواهد بود. اما هنگامی که موج انقلاب سراسر کشور را فرا گرفت، روشن شد که هیچ قدرت خارجی حاضر نیست برای حفظ یک حکومت، منافع بزرگ تر خود را به خطر اندازد. در نهایت، سرنوشت حکومت ایران نه در واشنگتن، بلکه در داخل ایران رقم خورد. در مصر نیز وضع چندان متفاوت نبود. حسنی مبارک نزدیک به سه دهه از نزدیک ترین شرکای امریکا در خاورمیانه به شمار می رفت و سالانه کمک های قابل توجهی از آن کشور دریافت می کرد. اما با آغاز اعتراضات گسترده مردمی در سال ۲۰۱۱، موضع امریکا به تدریج تغییر یافت و در پایان، حکومتی که سال ها یکی از متحدان استراتیژیک واشنگتن بود، سقوط کرد. این تحول بار دیگر نشان داد که در روابط بین الملل، حمایت قدرت های بزرگ تا زمانی ادامه می یابد که با منافع و محاسبات آنان سازگار باشد. لیبیا نیز تجربه ای مشابه را پشت سر گذاشت. معمر قذافی پس از سال ها اختلاف با غرب، در سال های پایانی حکومت خود تلاش کرد روابطش را با امریکا و کشورهای اروپایی بهبود بخشد. او بخشی از برنامه های نظامی خود را کنار گذاشت و درهای تازه ای برای همکاری گشود. با وجود این؛ چند سال بعد و با آغاز بحران داخلی، همان کشورهایی که از عادی شدن روابط استقبال کرده بودند، در مداخله نظامی علیه حکومت لیبیا نقش اساسی ایفا کردند. این رویداد نیز نشان داد که تغییر سیاست قدرت های بزرگ، گاه با سرعتی رخ می دهد که نزدیک ترین همپیمانان آنان نیز انتظارش را ندارند.
افغانستان نیز یکی از تازه ترین نمونه های این واقعیت است. نزدیک به بیست سال، حکومت پیشین کابل با حمایت سیاسی، مالی و نظامی امریکا بر شانه های مردم تحمیل شده بود. بسیاری گمان می کردند این پشتیبانی برای سال های طولانی ادامه خواهد یافت؛ اما پس از ضربات کوبنده مجاهدین افغان به رهبری حزب اسلامی افغانستان بر پیکر ناتو امریکا ناگزیر تصمیم بر خروج از افغانستان گرفت و به این ترتیب تمام معادلات دگرگون شد. حکومتی که خود را بر حمایت بیرونی ها و اشغالگران بنا کرده بود، در مدت کوتاهی فرو پاشید و کشور وارد مرحله تازه ای از تاریخ خود شد. البته انصاف آن است که این رویداد تنها به تصمیم امریکا نسبت داده نشود. ضعف مدیریت، گسترش فساد، اختلاف های سیاسی، کاهش اعتماد عمومی، وابستگی بیش از حد به کمک های خارجی و فاصله گرفتن حکومت از مردم، تصرف نامشروع در بیت المال، تقسیم کرسی های حکومتی میان گروهک ها و اشخاص نامطلوب، و… همگی در آن سرنوشت نقش داشتند. کمتر پیش می آید که نظامی تنها به سبب تصمیم یک قدرت خارجی سقوط کند؛ معمولاً نظام ها زمانی آسیب پذیر می شوند که پایه های داخلی آنها نیز سست شده باشد.
شاید یکی از بزرگ ترین درس های تجربه افغانستان همین باشد. حکومتی که بیش از اندازه به حمایت بیرونی دل ببندد و در همان حال، از تقویت اعتماد مردم، تأمین عدالت، اصلاح اداره، مبارزه با فساد و رسیدگی به مشکلات جامعه غافل بماند، در حقیقت ستون های اصلی بقای خود را تضعیف میکند. قدرت های خارجی ممکن است در مقطعی براساس منافع ملی خود حکومتی را کمک کنند، اما هیچگاه جای مردم را نمی گیرند. هرگاه میان منافع آنان و سرنوشت یک حکومت تعارض به وجود آید، تجربه نشان داده است که آنان منافع خود را بر هر ملاحظه دیگری ترجیح خواهند داد. از همین جا است که یک حقیقت روشن می شود؛ بقای یک حکومت، پیش از آنکه به حمایت دیگران وابسته باشد، به میزان اعتماد مردم خود آن کشور وابسته است. هرچه این اعتماد عمیق تر باشد، حکومت در برابر بحران ها استوارتر خواهد بود و هرچه این پیوند سست تر گردد، اتکا به قدرت های بیرونی نیز سود چندانی نخواهد داشت. اگر از همه این تجربه ها تنها یک نتیجه گرفته شود، آن نتیجه این است که هیچ حکومتی با تکیه بر قدرت های بیرونی به امنیت و ثبات پایدار دست نمی یابد. آنچه یک نظام سیاسی را استوار می سازد، اعتماد مردم، عدالت در حکومت داری، امانت داری در اداره امور و احساس مسئولیت در برابر جامعه است. هرگاه مردم باور داشته باشند که حکومت درد آنان را می فهمد، حقوق شان را پاس می دارد، در برابر قانون میان افراد تفاوت نمی گذارد و خود را خدمتگزار ملت میداند، آن حکومت از سرمایه ای برخوردار خواهد بود که با هیچ کمک خارجی قابل مقایسه نیست.
در اندیشه اسلامی نیز حکومت هدف نیست، بلکه وسیله ای برای برقراری عدالت، تأمین امنیت، حفظ کرامت انسان ها و خدمت به جامعه است. ارزش یک نظام سیاسی تنها به قدرت آن سنجیده نمی شود، بلکه به میزان مسئولیت پذیری آن در برابر مردم بستگی دارد. هر اندازه فاصله میان حکومت و مردم کمتر باشد، اعتماد عمومی بیشتر می گردد و هرچه این اعتماد افزایش یابد، ثبات کشور نیز استوارتر خواهد شد. افغانستان امروز، بیش از هر زمان دیگر، به چنین نگاهی نیاز دارد. مردم این سرزمین در بیش از چهار دهه گذشته، جنگ، مهاجرت، فقر، ناامنی و بی ثباتی را تجربه کرده اند. نسل های پی در پی با امید رسیدن به روزهای بهتر زندگی کرده اند و طبیعی است که امروز بیش از هر چیز، خواهان امنیت، عدالت، کار، آموزش، اقتصاد، عدالت، رفاه نسبی و آینده ای روشن برای فرزندان خود باشند. این خواسته ها نه امتیاز ویژه است و نه مطالبه ای فراتر از توان حکومت ها؛ بلکه حقوق طبیعی هر جامعه ای است که باید در حد توان و امکانات، برای تحقق آن تلاش شود. هر حکومتی که بتواند میان خود و مردم پیوندی بر پایه اعتماد، صداقت و عدالت ایجاد کند، در حقیقت نیرومندترین سنگر را برای بقای خود بنا کرده است. اما اگر این پیوند آسیب ببیند و مردم احساس کنند که صدای شان شنیده نمی شود یا حقوق شان آنگونه که لازم است مورد توجه قرار نمیگیرد، هیچ حمایت خارجی نمی تواند آن خلأ را جبران کند. تاریخ بارها ثابت کرده است؛ قدرت هایی که (مخوصاً امریکا) امروز از حکومتی حمایت میکنند، ممکن است فردا سیاست دیگری در پیش گیرند؛ اما مردمی که با حکومت خود احساس همدلی و اعتماد داشته باشند، بزرگ ترین پشتوانه آن خواهند بود. از همینرو، خِرد سیاسی و تجربه تاریخی هر دو یک سخن را تأیید می کنند: آینده کشورها نه در سفارتخانه های قدرت های بزرگ، مقر های استخباراتی و مهمانخانه های کشورهای رابط، بلکه در رابطه میان حکومت و ملت رقم می خورد. هر اندازه این رابطه بر پایه عدالت، امانت، خدمت، صداقت و رعایت حقوق مردم استوار باشد، استقلال کشور نیز استوارتر خواهد شد. در چنین شرایطی، روابط با جهان نیز از موضع عزت و احترام متقابل تنظیم میشود، نه از موضع وابستگی و بردگی و ذلت!! تجربه افغانستان و بسیاری از کشورهای دیگر باید این حقیقت را بار دیگر یادآوری کند که تکیه گاه اصلی هر حکومت، مردم آن کشور هستند. یقیناً که اگر این اصل همواره در تصمیم گیری ها مورد توجه قرار گیرد، نه تنها زمینه نفوذ و فشار بیگانگان کاهش مییابد، بلکه راه رسیدن به ثبات، پیشرفت و عزت ملی نیز هموارتر خواهد شد. تاریخ را نمیتوان تغییر داد، اما میتوان از آن آموخت. ملت هایی که تجربه های گذشته را نادیده گرفته اند، ناگزیر همان راه را دوباره پیموده و همان هزینه ها و بهای سنگین را پرداخته اند. تجربه دهه های اخیر نیز به روشنی نشان میدهد که هیچ قدرت خارجی، هر اندازه هم که نیرومند باشد، آینده یک ملت را تضمین نمیکند. آنچه سرنوشت کشورها را رقم می زند، پیش از هر چیز، رابطه ای است که میان حکومت و مردم برقرار می شود.
در امتداد تمام اين بحث ها، آنچه به گونه روشن از تجربه های تاريخی و واقعيت های سياسي به دست ميآيد اين است كه هيچ نظام سياسی نميتواند تنها بر پايه عوامل بيرونی، روابط پنهانی و يا محاسبات كوتاه مدت، ثبات پايدار خود را تضمين كند؛ حتی اگر اين حمايت ها از سوی قدرت های بزرگ مانند امريكا نيز صورت گرفته باشد. هرچند ممكن است نظام ها در مقطعی با اتكا به حمايت ديگران بر اريكه قدرت قرار گيرند، اما نقش اصلی و تعيين كننده همواره در درون جامعه و در كيفيت رابطه ميان مردم و حاكميت باقی ميماند.
از همينرو، آينده و دوام هر حکومت زمانی روشن تر و مطمئن تر خواهد بود كه آن نظام بر اساس رای مردم، اعتماد، عدالت، مسئوليت پذيری و احترام متقابل با ملت بناء شده باشد. در غير آن، هرگونه تكيه بر عوامل بيرونی، نميتواند دوام درازمدت ايجاد كند. تجربه كشورها نيز بارها نشان داده است كه پشتوانه واقعی و ماندگار هر نظام سياسی، در درون مردم آن نهفته است، نه در اتكا به شرايط گذرا و متغير بيرونی!!
…………………..
نهضت / www.nuhzat.com



